موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

شهادت آيت الله سعيدي

10059 بازديد   

 سيد محمد رضا سعيدي در دوم ارديبهشت 1308 ش در نوغان مشهد به دنيا آمد. پدرش، روحاني بود و دروس مقدماتي را به فرزندش آموخت و براي ادامۀ تحصيلات ديني به مشهد رفت. آن انسان باتقوا، در زماني اندك به جايگاه علمي ويژه‌اي در حوزۀ علميۀ‌ مشهد رسيد و به زهد و پرهيزگاري شهرت يافت. وي، سپس براي دستيابي به مدارج بالاتر در علم دين به قم عزيمت كرد. وي پس از مدتي، يكي از شاگردان مشهور امام شد[1].
  او با الهام از استاد خود امام (قدس سره) بيش از پيش در ترويج معارف اسلام كوشيد. وي با شهامتي وصف‌ناپذير از شاه و خانواده‌اش انتقاد مي‌كرد و از شكنجه و زندان رژيم نمي‌هراسيد. همچنين در دفاع از خميني كبير هماهنگي مواضع علماي شيعه با امام راحل بسيار كوشيد و براي اعتلاي اسلام، خروشيد و در راه قيام امام خميني از هيچ كوششي فروگذار نبود. آيت الله سعيدي، در كنار مبارزه، از تبليغ عمومي، تشکيل كلاس براي بانوان[2]، كمك به فقيران، غافل نشد. تلاش بسيار و شجاعت آيت الله سعيدي، سبب شد كه رژيم شاه، از حضور وي به ستوه آيد. سرانجام، آيت الله سعيدي در 21 خرداد 1349 ش به دست مأموران ساواك به شهادت رسيد.
 
گوشه‌هايي از زندگاني آن شهيد سرافراز
 شهيد سعيد، آيت الله سيد محمدرضا سعيدي، گام به گام و با پيروي از استاد خود حضرت امام خميني (ره) و همزمان، اندوخته‌هايش را به كار مي‌بست. وي، با مشاهدۀ نابساماني‌هاي ناشي از استبداد و اختناق رضاخاني، فشار شديد حكومت بر مردم و حوزه‌هاي علميه به مبارزه روي آورد. همچنين وجود محروميت‌ها، او را بر آن داشت كه ياور محرومان و دردمندان باشد.
  ساواك تلاش مي‌كرد فعاليت‌هاي ايشان را محدود كند؛ ولي او به ساواك اعتنايي نمي‌كرد و بي‌پروا در نشر افكار امام خميني (ره) مي‌كوشيد. او معتقد بود كه براي مبارزه كردن با دشمن، بايد تشكيلات داشت.
  آيت الله سعيدي، بسيار شجاع بود و بي‌پرده،‌ عليه شاه سخن مي‌گفت. همين امر، سبب شد، جاسوسان ساواك با حضور دائم در مسجد مذكور ، گزارش تمام رخدادها را تسليم مقامات كنند. در 29 ارديبهشت سال 45. يكي از مأموران ساواك با مراجعه به منزل آيت الله سعيدي، به او هشدار داد مراقب گفتار و رفتار خود باشد؛ اما ايشان، پاسخ داد: «من مستقل هستم و از كسي پيروي نمي‌كنم...آيت الله خميني يك روحاني واقعي، شريف، پاك، صحيح العمل، و قابل احترام است..» وقتي مزدوران شاه، ديدند او از تهديد آنها نمي‌ترسد، او را در هشتم مرداد 1345 به اتهام «اقدام عليه امنيت داخلي مملكت» دستگير كردند. پس از مدتي او، آزاد شد؛ ولي نه تنها از فعاليت‌هاي خود نكاست؛ بلكه بر شدت آنها افزود. در نتيجه آن رادمرد، ممنوع المنبر شد[3].
  از آن پس وي نتوانست به منبر برود؛ ولي در هر حال به جمعي كه ممكن بود، سخنراني مي‌كرد. روزي عده اي از بازاري‌ها با ايشان ملاقات كردند و او، به ترويج افكارش پرداخت.
  نقش وي در پيشبرد نهضت امام خميني (ره) هيچگاه از خاطر نمي‌رود.    وي يكي از بارزترين و نامدارترين ياران حضرت خميني كبير (قدس سره) بود. وي به شدت به رهبر كبير انقلاب، عشق مي‌ورزيد؛[4] براي مثال وقتي در 15 خرداد 1342 حضرت امام، دستگير و زنداني شد، آيت الله سعيدي براي تبليغ به كويت رفته بود. وي از طريق راديو، از اين موضوع و ساير اخبار اين واقعه، آگاه شد. او با هماهنگي ساير علماي حاضر در كويت، مانند آيت الله سيد عباس بهري، به مراجع مقيم نجف، نامه نگاشت و آنان را از خطري مطلع كردند كه جان امام را تهديد مي‌كرد. وي به اين كار، بسنده نكرد و با آنكه از حضور مأموران امنيتي شاه آگاه بود، در حسينيۀ «فحيعل» به منبر رفت و دستگاه شاه را به باد انتقاد گرفت. سخنراني آن روز وي، ايرانيان مقيم كويت و حتي نيروهاي اطلاعاتي شاه را به شگفتي واداشت.[5]
  همچنين اعلاميه‌هايي كه پايان آنها، امضاي آيت الله سعيدي هم به چشم مي‌خورد، رژيم را به وحشت و انفعال كشاند. اين در حالي بود كه امام در نجف بود؛‌ اما اين امر سبب نشد كه او از فعاليت خود بكاهد. او نامه‌اي همراه ديگر ياران امام به امير عباس هويدا نوشت و تأكيد كرد:« شما خيال نكنيد با انتقال حضرت آيت الله العظمي آقاي خميني از تركيه به عراق مي‌شود، مي‌توانيد احساسات افروختۀ اين ملت را خاموش كنيد.»[6]
  آيت الله سعيدي، با وجود سختگيري‌هاي شديد مأموران امنيتي، با عبور از راه‌هاي مخفي، از ايران به نجف رفت و در آنجا، براي بهتر شناساندن امام به علما و مدرسان حوزۀ علميه، بسيار كوشيد. سپس به ايران بازگشت و در تفرش به فعاليت‌هاي خود ادامه داد. بر اثر آزارهاي ساواك، وي آنجا را به قصد قم، ترك كرد و سپس با دعوت مردم تهران، مسجد امام موسي بن جعفر (ع) را در محلۀ دولاب، سنگر خويش قرار داد. وي آن مسجد را پايگاه مبارزاتي چون آيت‌الله امامي كاشاني و آيت الله هاشمي رفسنجاني قرار داد تا در كنار يكديگر بر انديشه‌هاي غيرالهي بتازند.[7]
  سرانجام، مأموران ساواك كه از فعاليت‌هاي آن مبارز خستگي‌ناپذير، به ستوه آمده بودند، ايشان را دستگير كردند. او در زندان قزل قلعه، در سلولي انفرادي زنداني شد. مدت 10 روز، به شديدترين وجهي شكنجه شد.[8] در نهايت، ساواك دستور گرفت با اجراي قتل آيت الله سعيدي، ديگر مبارزان را بترساند و از اين گونه اعمال برحذر بدارد.
  سرانجام مأموران ساواك، در سلول انفرادي با پيچيدن عمامه دور گردن ايشان جان، آن مبارز نستوه را از قفس تن آزاد كردند.
 
 

پی نوشت:
________________________________________
[1] . ر.ك ، جمعي از پژوهشگران، گلشن ابرار، ج 2، ص 736، نشر معروف، قم، دوم، 1382 ش.
[2] .  ر.ك: علي حائري و همكاران، روز شمار شمسي، مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما، ص 95، اول، قم، 82، 1382ش.
[3] . سيد محمدرضا سعيدي، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، ج1، مقدمه، صفحه «ر».
[4] . سيد محمد سعيدي و حسن ابراهيم زاده، شهيد سعيدي، فريادي در سكوت، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، اول، 1372ش.
[5] . جمعي از پژوهشگران، گلشن ابرار، ج 2، ص 737.
[6] . سيد محمد رضا سعيدي، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، ج1، مقدمه، صفحه «ح»
[7] . جمعي از پژوهشگران، گلشن ابرار، ج 2، ص 738.
[8] . علي حائري و همكاران، روزشمار شمسي، ص 95.

سایت حوزه 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir