چگونگی خنثي شدن كودتای نوژه از زبان كودتاگران

12895 بازديد   
چگونگی خنثي شدن كودتای نوژه  از زبان كودتاگران

 يكي از دستگير شدگان در پارك لاله در بازجويي چنين نوشته:

«روز چهارشنبه صبح .... به من گفت كه ساعت 5/7 روبروي سينما بلوار باشيم و از آن جا همگي با يك ا توبوس عازم شاهرخي خواهيم شد... ما كمي زودتر از موعد مقرر به محل مزبور رسيديم... بعد من و سروان ملك از ماشين پياده شده و در پياده‌روي انتهاي خيابان بلوار منتظر شديم... در اين اثنا سرهنگ داريوش جلالي به سمت ما آمد ... با ما دست داد... من و سرهنگ جلالي در روي جدول وسط پياده‌روي پارك، نشسته و از هر دري صحبت مي‌كرديم كه ناگهان افراد مسلح وارد شده و مارا دستگير كردند...»

تيمسار محققي در اين باره مي‌گويد:

«چهارشنبه 18/4/1359، توسط ركني به من گفته شد و قرار بود كه در ساعت هشت شب با يك اتوبوس كه در مقابل جلاليه، سينما بلوار پارك شده، اشخاصي كه با ستون اصلي حركت نكرده‌ اند به شاهرخي بروند و در كار گروه‌هاي زميني هم دخالتي نكنيم. من نمي‌دانستم با اين اتوبوس چند نفر خواهند رفت، فقط مي‌دانستم ركني‌آن‌ها را مي‌‌شناسد و به آن‌ها اطلاع خواهد داد. من قبل از ساعت هشت به محل رفتم، ولي نه اتوبوسي بود و نه كسي كه من او را بشناسم. در حدود ساعت 15/8 ، ركني آمد و گفت: اتوبوس در حدود يك ساعت تأخير خواهد داشت، در اين موقع نعمتي را ديدم كه آمد و گفت: متفرق شويد ما را تحت نظر دارند و تا من آمدم به خودم بجنبم، يك ماشين از پاسداران و يك پيكان بي‌سيم دار رسيد و پاسداران از ماشين پياده شدند. من فرار كردم... بالاخره بعد از مدتي در مقابل اداره‌ي مهندسي ارتش اتوبوسي ايستاد و ركني از آن اتوبوس پياده شد. من به داخل اتوبوس رفتم، سه نفر در اتوبوس  بودند كه من هيچ كدام را  نديده بودم و اسم‌ آن‌ها را هم نمي‌دانم. اين سه نفر راننده و كمك راننده و يك مرد ديگري بود كه حتي ركني هم آن‌ها را نمي‌شناخت. بعد از مدتي زمانپورـ نعمتي ـ آبتين و يك نفر ديگر هم كه اسم او را نمي‌ دانم و براي اولين بار او را ديدم وارد اتوبوس شدند و چون وضع بدي را پيش‌بيني مي‌كرديم، تصميم به حركت گرفتيم كه فعلاً  از محل دور شويم. من به ركني گفتم : ما با همين‌ها مي‌خواهيم برويم! ركني گفت: بقيه فرار كرده‌اند. برويم من يك تلفن بزنم. تلفن‌ها اغلب خراب بودند.  از كرج، ركني تلفن كرد. من درهنگام مكالمات تلفني ركني حضور نداشتم و در داخل اتوبوس بودم. بالاخره ركني آمد و گفت: مي‌رويم اگر بقيه كارها هم خراب شده باشد با همين اتوبوس بر مي‌گرديم و گرنه به پايگاه خواهيم رفت.

از سه راهي جاده‌ي ساوه به همدان، وضع مراقبت خيلي شديدتر شده بود. ماشين‌هاي پاسداران در توي جاده‌ها حركت مي‌كردند  و به هر اتومبيل شك مي‌بردند او را متوقف نموده و چهار نفر مسافران آن را بازرسي بدني مي‌كردند، لذا ما به حركت خودمان ادامه داديم و در مقابل اولين پمپ بنزين متوقف شديم و دور زده و به تهران مراجعت كرديم . ساعت 6 صبح به تهران رسيديم و بلافاصله متفرق شديم.

.... در همين روز به مهديون تلفن كردم و به او گفتم من‌ نمي‌دانم چه وضعي پيش آمده و بايد شما را ببينم. مهديون به همان محلي كه پاي تلفن در خيابان بود آمد و مرا سوار كرد و وقتي موضوع را فهميد به من گفت ديگر به من تلفن نكن  تا وضع روشن شود.»

اين بود ماجراي حركت كودتاچيان به سوي پايگاه نوژه از زبان دو تن از عوامل هوايي كودتا و اما اين ماجرا از زبان عوامل زميني اين توطئه:

استوار قايق‌ور كه يكي دست‌اندركاران توطئه بود، درباره‌ي حركت عوامل زميني كودتاي نافرجام چنين نوشته است:

«.... ساعت 30/6 (روز چهارشنبه) به محل اتوبان كرج رفتيم و تا ساعت 50/6 منتظر بقيه شديم كه من ديدم سه اتومبيل آمدند و رفتند كه حدوداً در آن‌ها تعداد 12 تا 13 نفر بودند. بعداً خود حيدري در جواب  گفت كه من آن‌هها را قبلاً فرستاده‌ام و خودش هم با يك تويوتاي زردرنگ حركت كرد ورفت.

من و نادر مرداني و رضا بهمن‌زاده هر سه با همان تويوتاي سفيد رنگ حركت كرده و تا وسط‌هاي اتوبان كرج ـ قزوين رفتيم كه در اين جا ماشين خراب شد... دو ساعت طول كشيد  تا رفتند و آب آوردند و ريختند درون ماشين و حركت كرديم.

قرار بود كه ساعت 12 تا 2 نيمه شب در  محل تجمع كه قرار بود در نزديكي پايگاه در يك گودال باشد تجمع كنيم. چون ماشين خراب شده بود و معطل هم شده بوديم، ساعت 30/2 نيمه شب، ما به محل تجمع رسيديم، ولي  ديدم كه كسي نيست . باز هم  رفتيم و اطراف را دور زديم و سر از يك دهكده درآورديم كه 6 نفر چماق‌دار به ماحمله كردند و جلوي ماشين را گرفتند. نادر مرداني با نشان دادن كارت شناسايي به آن ها ما را از آن جا نجات داد و حركت كرديم و آمديم و خيابان اصلي كه از جاده‌ي قزوين ـ همدان جدا شده و به پايگاه مي‌رسد. حدود 100 متر رفتيم جلو، ديديم كه يك تويوتاي سبز رنگ و يك فولكس واگن استيشن سفيد رنگ، چراغ خاموش، علامت مي‌دهند. نگه داشتيم و سرهنگ آذرتاش از ماشين پياده شد و به نادرمرداني گفت كه ماشين حامل اسلحه و مهمات خراب شده و مأموريت كنسل گرديده و ما هم حركت كرديم تا رسيديم به سه راه قزوين ـ همدان و در آن جا پاسداران به ما ايست دادند و ما هم ايستاديم. به محض ايستادن شروع به تيراندازي كردند و چون ما ديديم كه اگر بايسيتم كشته خواهيم شد‌،حركت كرديم و مقداري آمديم جلو و ماشين را در يك محل رها كرديم و شروع كرديم به فرار. من از نادر مرداني و رضا بهمن‌زاده جلو افتادم و چون تركش گلوله به پشت من اصابت كرده بود سريع مي‌دويدم ... به جاده‌ي اصلي رسيدم و تا صبح هم آن جا بودم و جلوي يك ماشين را حدود 7 گرفته تا خود را نجات دهم،‌ ولي چند قدم جلوتر همان محلي بود كه به ما تيراندازي شده بود و مرا  دستگير كردند و بردند درون پايگاه...»

استوار حيدري كه يكي ديگر از عناصر مهم زميني كودتا است، درباره‌ي حركت خود و كودتاچيان از تهران به سوي پايگاه نوژه مي‌‌نويسد:

«من خودم شخصاً به همراه بيوك به سرنشيني چهارنفر غير نظاميان. (مهران 25 ساله، فرامرز 32 ساله و قاسم حاجي‌آبادي 25 ساله و منصور 27 ساله) و سرنشينان اتومبيل تويوتاي قرمزرنگ، از جاده‌ي همدان به سمت محل مورد نظر، در حركت بوديم... به علت اين كه جلوي سه راهي توسط  نظاميان راه بسته و كنترل مي‌شوند... از اين جا گذشتيم كه پشت سر ما مأمورين رسيدند و جلوي ما را گرفتند و ما به مأمورين گفتيم كه خودمان نظامي هستيم و بايد دژبان ما را جلب نمايد... داشت وضع بحراني مي‌شد. من سعي كردم اسلحه را از پاسدار مأمور بگيرم، ولي خودم در سرازيري خوردم زمين و تفنگ پاسدار را گرفتم و با خودم بردم و در تاريكي ... دست راست جاده را گرفتم. كنار جاده داشت تيراندازي مي‌شد. من تا نزديكي صبح در بيابان‌ها راه رفتم و در يكي از جوي‌ها گرفتم خوابيدم ...»

ولي عوامل اصلي توطئه توانستند با يك اتوبوس از محل قرار به سوي پايگاه نوژه حركت كنند، بهتر است كه شرح اين  ماجرا را از زبان ركني، يكي از عوامل مهم كودتا بشنويد:

«احسان[1] گفت كه يك اتوبوس با شماره‌ي 41637 ساعت 5/7 بعدازظهر، پهلوي پارك در آخرخيابان بلوار اليزابت خواهد ايستاد، تو  بايد شماره‌ي آن را بررسي كني، با راننده‌ي آن تماس بگيري و خلبان‌هايي كه نعمتي معرفي خواهد كرد سوار اتوبوس خواهند شد و به محل تجمع در جاده‌ي اختصاصي پايگاه كه محل دقيق آن را نعمتي خواهد دانست مي‌آييد.

من حدود ساعت 8 شب، چهارشنبه غروب بود كه به آن ‌جا رفتم. تيمسار محققي، سروان زمان پور و نعمتي را ديدم، ولي اتوبوس نيامده بود. كمي صبر كردم. بعد رفتم به احسان تلفن كردم. گفت: تا ده دقيقه ديگر اتوبوس خواهد آمد... حدود نيم ساعت بعد در حال برگشتن بودم كه نعمتي را ديدم. گفت: كه تعدادي پاسدار به داخل پارك آمده‌اند و من به همه‌ي خلبان‌ها گفتم كه از اين جا بروند و اول خيابان آريامهر غربي سابق بايستند،  تو هم جلوي پارك باش... مشغول بررسي اتوبوس و شماره‌ي آن از جلو بودم كه راننده‌ي اتوبوس به من نزديك شد و گفت : شما بيژن هستيد؟ گفتم : بله و پرسيدم : شما را آقاي مهندس فرستاده است؟ گفت: بله... تيمسار محققي و نعمتي و زمانپور را ديدم. نعمتي گفت: كمي صبر كنيد تا من خلبان‌ها را جمع‌آوري كنم.

بعد از حدود10 دقيقه، برگشت. آبتين و يك نفر ديگر كه او را نمي‌شناسم همراهش  بود. در داخل اتوبوس سوار شديم و با تيمسار محققي مشورت كرد و گفت : تيمسار براي بقيه صبر نكنيم و حركت كنيم؟»

تيمسار محققي هم موافقت كرد و حركت كرديم.

تيمسار محققي كه  يك صندلي پشت سر من نشسته بود، اظهار نگراني مي‌كرد كه ‌آيا راننده‌هاي اتوبوس از خود  ما هستند و در جريان كار قرار دارند يا نه . راننده [2] كه پهلوي صندلي مقابل نشسته بود، سرش را جلو آورد و گفت: ما از خودشما هستيم نگران نباشيد، فقط شاگرد چيزي نمي‌داند كه ترياكي است و او را مي‌فرستم عقب اتوبوس بخوابد. نعمتي پرسيد: شما نظامي هستيد؟ راننده گفت‌: نه.

تيمسار محققي گفت : اگر جلوي ما را گرفتند و پرسيدند كه با يك اتوبوس چرا فقط هفت الي هشت نفر مسافرت مي‌كنند، چه بگوييم؟

راننده گفت كه ما مي‌گوييم اتوبوسي در بين راه خراب شده است و ما مي‌رويم مسافرين آن‌ها را بياوريم. شما هم عبوري سوار شده‌ايد...

حدود يك ـ الي ـ  دو كيلومتري پايگاه، به سمت چپ جاده، يك اتومبيل بيسيم دار ايستاده بود و بر سر دو راهي پايگاه، سمت راست يك جيپ با تعدادي پاسدار ايستاده بودند كه يك نفر را دستگير كرده، به حالت دراز‌كش و دست پشت سر، او را خوابانيده بودند. سمت چپ هم تعدادي زيادي پاسدار ايستاده بودند. اتوبوس از آن محل گذشت و چند كيلومتر دورتر در محل پمپ بنزين دور زد و برگشت. در اين موقع راننده گفت كه اگر كسي چيزي از ما پرسيد مي‌گوييم از همدان در حال آمدن هستيم...

نعمتي ابتدا تصميم داشت كه از قزوين به پايگاه شاهرخي تلفن بكند و ببيند چه خبر است ولي بعداً پشيمان شد...  اتوبوس در قزوين ايستاد. قبل از اين موقع، كه تيمسار محققي گفته بود كه اگر مداركي همراه داريد آن را مخفي كنيد. نعمتي كاغذي را در زير فرش پلاستيكي وسط اتوبوس قايم كرد و من هم چند برگ كاغذ كه يكي از آن‌ها شامل اسم تعدادي از خلبان‌ها بود كه نعمتي داده بود كه به احسان بدهم ويك برگ نيز شامل افرادي بود كه همافر پور رضايي داده بود كه اين عده بايستي در پايگاه شاهرخي دستگير شوند و يك برگ شامل كد و نشاني را در زير پشت سري دو رديف به آخر مانده، سمت شاگرد، در اتوبوس مخفي نمودم.

در قزوين زمانپور از من مقداري پول خواست كه من يك پاك محتوي بيست و پنج هزار تومان به او دادم و او پياده شد.

من مجدداً خوابيدم، در اتوبان كرج ـ تهران از خواب بيدار شدم. نعمتي پنجاه هزار تومان و آبتين بيست وپنج هزار تومان و يك نفر خلبان ديگر كه او را نمي‌شناسم مبلغ بيست وپنج هزار تومان از من پول گرفتند و بتدريج پياده شدند...

به در خانه‌ي خودمان رسيدم، ديدم كه چراغ هال بر خلاف هميشه كه روشن بود  اين بار خاموش است. دوبار در زدم ...

همسرم را ديدم كه پشت سر او يك نفر پاسدار ريش دار قد بلند ايستاده بود كه دو بار به من گفت : بيا تو، بياتو، همسرم گفت : برو و من فرار كرم، هنوز فاصله‌ي در خانه تا محل ورودي گاراژ  به كوچه را طي نكرده بودم كه صداي تيري بلند شد و متعاقب آن صداي جيغ همسرم را شنيدم كه جيغ زد : آخ اورا كشتي ... چند متري در كوچه دويدم. براي اين كه سبكر شوم ساك محتوي پول را كه دستم بود رها كرده و شروع به فرار نمودم.

در اين ضمن صداي شليك چندين تير متوالياً بلند شد. من در كوچه‌ي بعدي درفاصله‌ي دو اتومبيل قرار گرفته و به زير يكي از آن‌ها خزيدم، همين موقع پاسداري كه در تعقيب من بود رسيد و مرا پيدا كرد و به سمت من نشانه روي كرد و داد  مي‌زد كه اين خلبان است و مي‌خواسته كودتا كند. مردم بياييد و  دست او را ببنديد، يك نفر نيز آمد دستم را از پشت با طناب بست...»


1. نام مستعار سرهنگ بني‌عامري، رهبر نظامي كودتا

1.در صفحه‌ي 26 پرونده «درباره‌ي مواجهه با مؤمني» مي‌گويد: «آقاي ذبيح‌الله مؤمني روي صندلي مقابل نشسته بود سرش را جلو آورد و به تيمسار گفت ناراحت نباشيد ما از خود شما هستيم. كمك راننده خبر ندارد كه  ترياكي است...»

کتاب کودتای نوژه ، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی چاپ چهارم صفحه 326 تا 332


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir