موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

۱۷ شهريور از نگاهی جدید

6663 بازديد   
۱۷ شهريور از نگاهی جدید

شكافي كه بين حكومت و مردم در سال ۱۳۵۷ به وجود آمده بود، بسيارعميق بود. البته ممكن بود اين فاصله را با يك پل پر كرد. اما كاري كه هفده شهريور كرد، اين بود كه اين فاصله را با خون پر كرد. به نظر مي‌رسيد ديگر هيچ پلي نمي‌شود روي خون زد. عمق اين فاصله به حدي شد كه سلسله حوادث بعد از آن، چاره‌اي جز منتهي شدن به سقوط نظام شاهنشاهي نداشت.

* * *

متن زير سخنراني هدايت‌الله بهبودي؛ رييس دفتر ادبيات انقلاب اسلامي راجع به حادثه ۱۷ شهريور است كه در نشست تخصصي ۱۷ شهريور ، كالبد شكافي يك واقعه در سال ۱۳۸۳ بيان شده است .

بسم‌الله الرحمن‌الرحيم. آنچه كه از من مي‌شنويد تا حدي به زمينه‌هاي تاريخي واقعة هفده شهريور مربوط است. اين مطالب شايد بتواند برخي از علل حادث شدن اين رويداد خونين را روشن كند. البته شايد يكي دو ضلع بيشتر از منشور حادثه در اين فرصت ترسيم نشود. دو مقدمة كوتاه.
از منبع موثقي شنيدم كه مجموعة آمار شهداي انقلاب اسلامي از قيام 1342 تا پيروزي انقلاب اسلامي حدود پنج هزار نفر برآورد شده است. اسناد و مدارك هم تقريباً اين تعداد را تأييد مي‌كنند. البته رقم كمتر از اين است. اما با تسامح مي‌گوييم پنج هزار نفر. اين نشان مي‌دهد كه پيروزي انقلاب اسلامي با تمام ابعاد وسيعي كه دارد، در مقايسه با انقلابهاي ديگر هزينه‌هاي جاني بسيار كمي در پي داشته. توجه مي‌دهم كه هزينه‌هاي جاني ، نه هزينه‌هاي ديگر. زندانها، تبعيدها، شكنجه‌ها، محروميتها و ستم‌ديدگيها مسائل ديگري است. از طرف ديگر براي نگهداري اين انقلاب، بيش از دويست و بيست هزار شهيد داديم. اين موضوع هميشه من را به فكر وا مي‌دارد. در واقع اضلاع جديدي از اين حادثه و انقلاب را در ذهن آدم ترسيم مي‌كند.
مقدمة دوم اينكه حكومت نظامي در قانون مشروطه، در 1290 شمسي تصويب شد. اما براي اولين بار در ايران، يك روز بعد از به توپ بسته شدن مجلس، در تهران حكومت نظامي اعلام شد. دو بار قبل از كودتاي سياه 1299، شاهد حكومت نظامي بوديم. هنگام كودتا هم، در تعدادي از شهرها حكومت نظامي اعلام شد. هنگام اشغال ايران، باز با حكومت نظامي مواجه بوديم. مقطع مهم ديگر، بعد از كودتاي 28 مرداد بود كه با حكومت نظامي مواجه هستيم. بعد از قيام 15 خرداد 1342 باز حكومت نظامي داشتيم. اما از آن زمان تا 1357شمسي، ظاهراً ديگر حكومت نظامي در كشور برقرار نشد. با اينكه اين نوع برخورد، در 1357 اول بار در اصفهان رخ داد، اما بين برقراري حكومت نظامي در اصفهان با تهران شباهتها و تفاوتهايي است. آن روز هم در اصفهان جمعه بود، هفده شهريور هم در تهران روز جمعه بود. در شوراي تأمين استان اصفهان رئيس شهرباني گفت شهر كاملاً از دست من خارج است؛ من ديگر نمي‌توانم كاري بكنم. در تهران هم همين وضعيت در شانزدهم شهريور بود. رضا ناجي كه فرمانده حكومت نظامي اصفهان بود، از راديو رسماً اعلام حكومت نظامي كرد. كمتر از يك ساعت بعد هم آمد و از تلويزيون اعلاميه خواند. همان روز اعلاميه حكومت نظامي اصفهان قرائت شد و مردم كاملاً در جريان قرار گرفتند. اما هفده شهريور تهران متفاوت بود.
فضاي حوادث انقلاب اسلامي به نحوي است كه نمي‌توانيم يك تكيه‌گاه كامل، يك ويژگي تمام قد براي هفده شهريور در نظر بگيريم و ببينيم چرا واقعة هفده شهريور رخ داد. اما مي‌توانيم ماه مبارك رمضان سال 1357 را نقطه‌اي براي سلسله حوادث بعد از آن در نظر بگيريم و ببينيم چرا اين حادثة خونين در ميدان ژاله به وقوع پيوست. به خاطر ماهيت نهضت مردم كه كاملاً جنبة مذهبي داشت، استعداد فراواني براي بهره‌برداري از ظرف زمانهايي كه به نحوي مذهبي بودند، پيدا مي‌شد. از نمونة اينها هم ماه مبارك رمضان بود. اسناد نشان مي‌‌دهد كه سخنراني‌ها در اين ماه اوج گرفت. شدت دستگيريها بسيار بالا رفت، به طوري كه قبلاً سابقه آن را نداشتيم. تعدادي از تبعيديها را جا به جا كردند. ممكن بود اينها از همين بلندگوهاي ماه رمضان مردم را تحريك كنند. مجموعة سخنرانيها و حرفهايي كه توسط روحانيت در ماه رمضان ايراد مي‌شد، رژيم را دچار نگراني كرد. پانزده مرداد مصادف با اول ماه رمضان بود. در اين ماه اتفاق بزرگ ديگري داريم كه تغيير عمده‌اي در حكومت به وجود آورد و آن آتش‌سوزي سينما ركس آبادان بود. سيصد و هفتاد و هفت نفر در اين حادثه سوختند. البته ده نفر موفق به فرار شدند. چهار نفر هم زخمي شدند. در نخستين ساعت بعد از اين حادثه، تعدادي جلوي شهرباني آبادان جمع شدند (با عرض معذرت) شعار مرگ بر امام دادند. اين يكي از نشانه‌هايي است كه معلوم مي‌كند برنامه‌ريزي‌ پشت اين ماجرا براي بدنام كردن نهضت اسلامي بود. اما نخستين واكنشها از فرداي آن روز انگشت اتهام را به سوي رئيس شهرباني آبادان، افسر بدنامي كه سرتيپ رزمي نام داشت و در 19 دي 1356 هم در قم آن كشتار را انجام داده بود، برد. وي به حدي دچار اضطراب شده بود كه فوراً شوراي تأمين استان را تشكيل مي‌دهد و از مسئولين استان مي‌خواهد كه حكومت نظامي در آبادان برقرار كنند. مسئول ساواك آبادان مي‌فهميد كه اين به خاطر ترسي است كه براي رئيس شهرباني حادث شده و مايل است به خاطر حفظ جانش در آبادان حكومت نظامي اعلام شود. با شاه مشورت مي‌كند و در نهايت نمي‌پذيرند. اين حادثه تأثير فراواني بر سخنرانيهاي بعدي ماه مبارك داشت، به نحوي كه دولت را وادار كرد عكس‌العمل سريعي از خود نشان دهد. هميشه در بحرانهاست كه حكومتها دچار تغيير و تحول شديد مي‌شوند. مجلة خواندنيها روز اول شهريور كه منتشر شد، نوشت دولت آموزگار استعفا مي‌دهد. حدود سه چهار روز طول مي‌كشد تا اين مجله چاپ شود. بنابراين خبر، شايد فرداي حادثه سينما ركس درز كرده بود. 28 مرداد سينما ركس آتش گرفت، دو روز بعد خواندنيها اعلام كرد دولت آموزگار در حال تغيير است. اول يا دوم شهريور بعضي از منابع خارجي اعلام كردند كه جايگزين او جعفر شريف امامي است. فرداي آن روز مصادف با ضربت خوردن حضرت علي(ع) و شهادت امام اول بود؛ خبر تغيير دولت را اعلام نكردند. فرداي شهادت حضرت امير(ع)، يعني روز پنجم شهريور، تغيير دولت اعلام شد و جعفر شريف امامي كابينه‌اش را به شاه معرفي كرد. جمشيد آموزگار هم كه ماهيتي دوگانه داشت، هم ايراني محسوب مي‌شود و هم امريكايي، بار و بنديلش را بست و به آن كشور رفت. شعار جعفر شريف‌امامي مشهور است. همه‌تان مي‌دانيد كه دولت خودش را دولت آشتي‌ ملي نام نهاد. اقداماتي هم كرد كه اگر پشتوانه‌هاي مبارزاتي امام نبود، چه بسا براي آرامش جامعه كافي بود. چنانچه اسناد نشان مي‌دهد، در گروههايي از مردم و روحانيون اقدامات شريف امامي مؤثر واقع شد، يعني آنها را تحت تأثير قرار داد. شريف امامي قمارخانه‌هاي كوچك و بزرگ را بست. تاريخ شاهنشاهي را دوباره به تاريخ هجري تبديل كرد. دستور پيگرد و دستگيري كساني را كه مشهور به فساد بودند، داد. بعضيها را دستگير كرد. يك نوع آزادي در مطبوعات ايجاد شد كه قبل از آن سابقه نداشت. مطبوعات اجازه پيدا كردند حوادثي را كه در كشور رخ مي‌دهد منعكس كنند.
يكي از موارد، چاپ عكس امام خميني در هفتم شهريورماه، در صفحه اول روزنامه اطلاعات بود. البته خبري كه چاپ كرده بودند چندان معتبر نبود، اما خود اين كار در روزنامه خيلي عجيب به نظر مي‌رسيد. اما امام و روحانيوني كه پيرو ايشان بودند، از اين اقدامات قانع نشدند. اين را عوام‌فريبي ناميدند و شريف امامي را به گربه‌اي تشبيه كردند كه آن روز زاهد شده است. آن طور كه از اسناد بر مي‌آيد، زمزمه‌هاي راهپيمايي عيد فطر و برگزاري نماز، در نهم شهريور توسط دكتر مفتح و بعد از سخنراني دكتر باهنر در مسجد قبا به وجود آمد. دكتر مفتح اعلام كرد روز سيزدهم شهريور در تپه‌هاي قيطريه نماز عيدفطر برگزار خواهيم كرد. سال قبل هم اين نماز در تپه‌هاي قيطريه برگزار شده بود. اينهايي كه من مي‌گويم از اسناد است، يعني ساواك دارد تمام حوادث را ضبط مي‌كند. طبيعتاً در مقابل، عكس‌العمل هم نشان مي‌دهد. روز يازدهم، دو روز بعد، باز آقاي مفتح علناً از مردم خواست كه در تپه‌هاي قيطريه حاضر شده و نماز عيد فطر را بخوانند. دستگاه امنيتي كه ديد موضوع جدي است و احتمال راهپيمايي بعد از نماز وجود دارد، براي اينكه تا حدي بتواند جلوي گردهمايي و احياناً راهپيمايي را بگيرد اقدام به شايعه‌پراكني كرد. دستوري كه پرويز ثابتي براي پراكندن اين شايعه مي‌دهد اين است : «دولت به مأمورين دستور داده چنانچه در روز عيد فطر دسته‌جاتي به تظاهرات پرداختند، آنها را به گلوله ببندد.» از اين طريق مي‌خواست در دل مردم وحشت بياندازد. اين كه شايعه در جامعه رواج پيدا كرد يا نه، من اطلاعي ندارم. يك روز بعد، دوازدهم شهريور، باز دكتر مفتح در مسجد قبا اعلام كرد غير از نماز عيد فطر، روز پنجشنبه شانزده شهريور هم تعطيل عمومي داريم. در تهران و برخي از شهرها تعدادي از مردم در درگيري با حكومت شهيد شده بودند. براي احترام به اين شهدا اعلام كردند كه روز پنجشنبه شانزدهم شهريور در تهران تعطيل عمومي خواهيم داشت. اين پيشنهاد به سرعت در شهرهاي ديگر هم مطرح شد. اين خبر را روحانيون اعلام كردند، اما مراجع قم عكس‌العملي در برابر آن نشان ندادند. به تماسهايي كه با آنها گرفته مي‌شد و مي‌خواستند از آنها بپرسند آيا پنجشنبه را تعطيل كنيم يا خير، پاسخي نمي‌دادند. آنچه كه در عيد فطر اتفاق افتاد، از اين جهت مهم بود كه تا آن تاريخ، نظام شاهنشاهي مستقيم اين قدر مردم را در خيابان عليه خود لمس نكرده بود. در همان روز، منابع خارجي، روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها اعلام كردند كه اين بزرگترين حركت عليه حكومت شاه تا امروز محسوب مي‌شود. اين حرفها را كه من مي‌‌زنم، شايد هم براي من و هم تصورش براي شما، بعد از گذشت بيست و پنج، شش سال خيلي ساده باشد. اما واقعيت اين است كه اگر آدم بتواند خود را از اين دوره بِكَنَد و به آن زمان نزديك كند، وجود اين همه جمعيت در خيابانها، انزجار از حكومت، شعار دادن مستقيم عليه شاه، گلباران كردن مأموران شهرباني يا نظامياني كه گوشه و كنار ايستاده‌اند، انداختن حلقه‌هاي گل به گردن مأموران شاهنشاهي، روي سرشان نُقل پاشيدن و تشويق آنها به اينكه به مردم بپيوندند، نكاتي نيست كه حكومت بتواند به راحتي از كنار آنها بگذرد و يا اهميتي به آنها ندهد. شايد خود مردم هم در آن موقع با تعجب به اين موضوع نگاه مي‌كردند. حداقل رقمي كه گفته شده نزديك به حدود ششصد هزار نفر در جادة قديم، دكتر شريعتي فعلي، در سيزده شهريور راهپيمايي كردند. طبق اسناد، جامعه روحانيت هنوز تشكل رسمي پيدا نكرده بود اما دور هم جمع مي‌شدند و مشورت مي‌كردند. تا حدي هم در حركتها و سازماندهي حركتها مشاركت داشتند. روز چهارشنبه پانزده شهريور، روحانيون تهران دور هم جمع مي‌شوند تا دربارة پيشنهادي كه آقاي مفتح براي تعطيلي و راهپيمايي كرده بود، تصميم جدي بگيرند. شهيد محلاتي در خاطراتش در مورد آن جلسه مي‌گويد :
«روز چهارشنبه جلسه داشتيم و صبح تا عصر رفقا بحث مي‌كردند. بعضيها مي‌گفتند خونريزي مي‌شود، بعضيها مي‌‌گفتند بايد اعلاميه داد. يادم هست من مسئول ستاد برگزاري راهپيمايي شده بودم. با يكي از رفقا اعلاميه هم نوشتيم. مع‌ذلك خيلي از رفقا ترسيدند و رفتند. ولي ما رفتيم كه اين راهپيمايي را اداره كنيم»
نمي‌خواهم بگويم صد در صد همين جور است، ولي به هر حال اين نقلي است كه گفته شده است. شايد يكي دو جا قرينه هم داشته باشد. به هر حال اين دودلي در روحانيت تهران ديده مي‌شد. اما حكومت متوجه شده بود كه راهپيمايي روز شانزدهم شهريور قطعي است. به همين دليل هم يك روز قبل، پانزدهم شهريور، اعلاميه‌اي كه شديد‌اللحن هم بود نوشت و از تريبونهاي عمومي و نشريات به اطلاع مردم رساند. حكومت رسماً گفت كه با هرگونه اجتماع و گردهمايي برخورد خواهم كرد. كساني كه مي‌خواهند راهپيمايي كنند بايد از شهرباني اجازه بگيرند. روز شانزدهم، نود و پنج درصد مغازه‌هاي سطح تهران بسته بود. بازار شميران، بازار بزرگ تهران، بازار شهر ري كاملاً بسته بودند. حركت مردم از مناطق مختلف، گسترده‌تر از عيد فطر شروع شد. از ميدان ونك، از جاده قديم و از سرآسياب و پيروزي فعلي، از شهباز يا هفده شهريور فعلي و از مبادي مختلف مردم شروع به حركت كردند. بدنة جمعيت به سمت خيابان شاه‌رضاي قديم و انقلاب فعلي بود. در اسناد ساواك آمده كه در خيابان آيزنهاور يعني آزادي فعلي، مرتباً اعلام مي‌شد كه جمعيت فردا صبح 17/6/57 در خيابان شهدا، نامي كه تظاهركنندگان به خيابان ژاله دادند، اجتماع كنند. عين جمله همين است. شايد ده شهريور بود كه بعد از جلسه‌ آقاي يحيي نوري نزديك ميدان شهدا، وقتي مردم متفرق مي‌شدند، بينِ نظاميها يا نيروهاي شهرباني با مردم، درگيري پيش آمد و يك يا دو نفر به شهادت رسيدند. از اين روز به بعد، خيابان ژاله به خيابان شهدا معروف شد. سند اينجوري ادامه مي‌دهد : «تعدادي موتورسيكلت سوار نيز با صداي بلند اظهار كرده‌اند كميته دستور داده در ميدان ژاله جمع شويد.» من هر چي فكر كردم متوجه نشدم كه منظور از كميته چيست. اگر كميتة برگزاري راهپيمايي است كه روحانيت تصميم قاطعي براي راهپيمايي شانزده شهريور نگرفته بود. اگر منظور همان روحانيتي است كه نمايندگانِ راهپيمايي بودند، اينها هم كه به احتمال زياد دودل بودند و تصميم جدي نداشتند. حتي بعد از اينكه دولت در پانزده شهريور آن اعلاميه شديداللحن را داد، روحانيت تهران، اعلاميه‌اي نوشتند كه شهيد محلاتي هم زيرش را امضا كرده است. همة آقايان هستند، دكتر بهشتي، آقاي كروبي و ... . مردم را از تظاهرات منع كردند و گفتند كه چون روز شانزدهم شهريور احتمال خونريزي است، به خيابانها نيايند. اعلاميه هم موجود است. با اين حال مردم كه به نظر من عدة زيادشان و نه همه، گوششان خيلي به حرف روحانيت نبود، توصيه‌هاي روز شانزده شهريور را چندان گوش نكردند و به راهپيمايي 17 شهريور آمدند. اما اين احتمال كه روحانيون محترم بعد از ديدن اين راهپيمايي، آمده و راهپيمايي را هدايت كرده باشند وجود دارد. چون در ميدان شهياد، آزادي فعلي، قطعنامه‌ هم خوانده شد. مفاد قطعنامه هم در اسناد منعكس شده است. نمي‌شد اين قطعنامه را آدمهاي معمولي بنويسند، چون لحنش معلوم است كه قلم يك روحاني است و گروهي از روحانيون اين قطعنامه را سبك و سنگين كرده‌اند. مي‌شود گفت اين قطعنامه بعد از راهپيمايي خوانده شد، يعني مردم تا حدي متفرق شده بودند. قطعاً روحانيت براي تجمع هفده شهريور تأييديه‌اي نداد، چه رسماً و چه لفظاً. اين تجمع خودجوش بود. مثل شانزده شهريور. حتي مثل سيزده شهريور. هم دكتر باهنر و هم دكتر مفتح، بعد از نماز و خطبه، رسماً اعلام كردند كه مردم، متفرق شويد. ما ديگر برنامه‌اي نداريم. تمام شد. اما آنجا هم مردم گوش نكردند و راه افتادند. تظاهرات شانزده شهريور يازده ساعت طول كشيد، از هشت صبح تا هفت بعد از ظهر. به نظر من اين دو راهپيمايي و تظاهرات، تأثير شگرفي در بدنة حكومت شاه گذاشت و به شدت آن را وحشت زده كرد. اين وحشت در كتاب «تصميم شوم» كه صورت جلسة شوراي امنيت است، كاملاً مشخص است. اين وحشت از لابه‌لاي صحبتهايي كه مسئولين مي‌كنند كاملاً روشن است. مي‌خواهم بگويم كه حكومت چاره‌اي جز برقراري حكومت نظامي نداشت. همه چيز داشت از دست مي‌رفت. اگر قرار بود شبيه سيزده شهريور و شانزده شهريور، در هفده شهريور هم تكرار شود، شيرازة امور از هم مي‌پاشيد. ما اكنون از موضع انقلابيون مي‌گوييم : عجب كار بدي كرد. ولي انصافاً اگر بخواهيم از موضع حكومت برخورد كنيم، بايد به نظامي كه همه‌چيزش دارد از بين مي‌رود، حق بدهيم. او مي‌خواهد جلوي سقوطش را بگيرد. تنها راهي كه به نظر مي‌رسيد پيش رو داشت، همين اعلام حكومت نظامي بود. طبق نوشته‌ها و اسنادي كه منتشر شده، اول بار ناصر مقدم، جانشين نعمت‌الله نصيري اين پيشنهاد را به شاه مي‌دهد. شاه مي‌گويد كه بايد در شوراي امنيت مطرح شود. بلافاصله شوراي امنيت را حدود ساعت شش بعد از ظهر تشكيل مي‌دهند. چون مطرح مي‌شود كه بايد از تصويب هيئت دولت هم بگذرد، اعضاي هيئت دولت را هم با خبر مي‌كنند و اعضاء هيئت دولت در بين جلسه به اينها ملحق مي‌شوند. منوچهر آزمون متن حكومت نظامي را مي‌نويسد. بعد مشورت مي‌كنند. بالا، پائين مي‌كنند. روي شهرهايي كه بايد در آنها حكومت نظامي برقرار شود، بحث مي‌‌كنند. جاهايي مثل كازرون و جهرم كه در مقايسه با شهرهاي ديگر حركتهاي آنچناني نداشت، اما براي ترس از عشايري كه در آن مناطق بودند، آنجاها را هم حكومت نظامي اعلام مي‌كنند. در نهايت متن حكومت نظامي را شريف امامي، شايد دور و بَرِ ده شب، تلفني به شاه اطلاع مي‌دهد. متن را براي شاه مي‌‌خواند. او هم يكي دو جايش را از پشت تلفن دستكاري مي‌كند. مثلاً مي‌گويد اينجايش را بنويسيد عناصر خارجي. يكي دو تا اضافه مي‌كند و در نهايت تصويب مي‌شود. منتها در صورتجلسه‌اي كه منتشر شده، اصلاً معلوم نمي‌شود كه اين متن كِي بايد خوانده شود. همه مي‌گويند فردا. فردا بدهيد روزنامه‌ها چاپ كنند. فردا بدهيد راديو تلويزيون اين متن را بخواند. ظاهراً اول بار شش صبح و احتمالاً از راديو خوانده مي‌شود. خيلي‌ها نمي‌دانستند حكومت نظامي اعلام شده است. چه مي‌دانستند و چه نمي‌دانستند، باز هم مردم مي‌آمدند. يعني آن شوري كه با دو راهپيمايي سيزده و شانزده شهريور در غالب مردم ايجاد شده بود، اطلاع كامل از حكومت نظامي، باز آنان را در صحنه حاضر مي‌كرد. به هر حال حادثة بسيار غم‌انگيزي اتفاق افتاد. شكافي كه بين حكومت و مردم در سال ۱۳۵۷ به وجود آمده بود، بسيارعميق بود. البته ممكن بود اين فاصله را با يك پل پر كرد. اما كاري كه هفده شهريور كرد، اين بود كه اين فاصله را با خون پر كرد. به نظر مي‌رسيد ديگر هيچ پلي نمي‌شود روي خون زد. عمق اين فاصله به حدي شد كه سلسله حوادث بعد از آن، چاره‌اي جز منتهي شدن به سقوط نظام شاهنشاهي نداشت.
به نقل از : كالبد شكافي يك واقعه ، هفده شهريور ۱۳۵۷، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي

موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir