موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

دلايل هشت‌گانه مداخله ايران در بحران ظفار

   1855 بازديد   

مداخله نظامي ايران در بحران ظفار، زاييده يک سلسله علل، شرايط و دلبستگي‌هاي سياسي، اقتصادي و نظامي و در ارتباط تنگاتنگ با نوع راهبرد و تحول کارکردهاي کشورهاي ابرقدرت در سطوح بين‌المللي بود. اين مجموعه عوامل را بايد در يک شبکه زنجيره‌اي و تأثيرگذار بر يکديگر، ارزيابي و بررسي کرد:

  1. درخواست کمک حکومت عمان از ايران

سلطان قابوس پس از کودتاي سال 1970 با هدف مبارزه با جبهه خلق ظفار، خواستار همياري دولت‌هاي عرب شد. اما هيچ يک از رهبران عرب به استثناي پادشاهي اردن، حاضر به فرستادن نيروهاي نظامي و نبرد مستقيم در سطوح وسيع نشدند و تنها به کمک‌هاي اقتصادي و پشتيباني محدود اکتفاء کردند.
 
پس از اعزام نيروهاي ايران به عمان و برخي واکنش‌هاي منفي در ميان اعراب، سلطان قابوس و شاه به منظور توجيه اين عملکرد بر پاره‌اي موارد، تأکيد ورزيدند. دولت مسقط در بيانات خود، همواره بر مسئله درخواست رسمي خود از ايران براي مداخله نظامي تأکيد کرد و اين سياست را کاملا بجا و منطقي مي‌دانست. 1
 
تنهايي و انزواي عمان و عدم حمايت دولت‌هاي عرب براي خاموشي شورش ظفار، موضوع قابل طرح بعدي بود. پس از آنکه هيأت وساطت اعراب به منظور استقرار صلح در سال 1974 به بهانه حضور نيروهاي ارتش ايران در ظفار حاضر به انجام فعاليتي نشد، در بيانيه رسمي دولت عمان آمده است:
               وجود اين قوا در اينجا در نتيجه همکاري في مابين ايران و عمان بوده است و صف واحدي را عليه خطرات خرابکاران کمونيست در منطقه تشکيل مي‌دهد. اين قوا براي اشغال عمان نيامده‌اند، بلکه براي کمک به ما آمده‌اند. در سال 1971 از تمامي دولت‌هاي عرب تقاضاي کمک شده است، اما هيچ‌يک جواب مثبت ندادند و هيچ‌يک نيز با عزيمت ارتش ايران مخالفتي نشان ندادند. 2
 
موضوع ديگري که از سوي عمان براي توجيه همکاري نظامي با تهران مورد توجه قرار گرفت، آن بود که ايران به عنوان کشوري مسلمان و همسايه، شايسته اين درخواست بوده است؛ چنان‌که سلطان قابوس در يک مصاحبه مطبوعاتي در ابتداي خرداد 1353 گفت:«عمان حق داشته است که از ايران چنين کمکي را دريافت کند؛ زيرا ايران يک کشور اسلامي و علاوه بر آن، کشوري دوست و همسايه است و قبول کمک از چنين کشوري، بسيار عاقلانه و منطقي بوده است».
 
همچنين، ناصر سيف ابوعلي ــ سفير عمان در لندن ــ طي نامه‌اي براي روزنامه تايمز در تيرماه 1353، ضمن دفاع از حضور نيروهاي ايران در ظفار، ايران را کشوري دوست و مسلماني خواند که به امنيت منطقه خليج‌فارس بسيار علاقه‌مند است. 3 شاه ايران نيز به طور مکرر در لابه‌لاي سخنان خود، مسئله درخواست رسمي عمان و اصرار آنان در جهت دريافت کمک از تهران را گوشزد مي‌کرد؛ امري که مي‌توانست ضمن توجيه اين لشکرکشي، برخي زمزمه‌هاي مخالفت‌آميز اعراب و ترديدهاي آنان درباره مشروعيت اين عملکرد را خاموش و برطرف سازد. شاه طي سخنان خود در تيرماه 1353 گفت: «سلطان عمان کاملا تنها بود و هيچ‌کس به وي کمک نمي‌کرد. در آنجا وحشي‌هاي بدبخت ظفاري وجود داشتند که به خود، نام ارتش آزاديبخش داده بودند». 4 و در گفتگو با فرمانده کل قواي يمن شمالي در شهريور 1354 چنين گفت: «به تقاضاي قابوس به ظفار نيرو فرستاديم. سياست ايران کاملا برادرانه و مشفقانه و بدون‌نظر و بي‌غرض است». 5 شاه در مذاکره با حکمران فجيره در آبان 1354 نيز اين موضوع را عنوان و تکرار کرد. 6
 
2. ايفاي نقش نظامي و امنيتي در منطقه خليج‌فارس
تکوين راهبرد شرق سوئز انگلستان به معناي خلاء قدرت در خليج‌فارس و دکترين نيکسون به منزله عدم برخورد مستقيم امريکا در مناطق بحران‌خيز بود. بر اساس سياست دو ستون نيکسون، رژيم پهلوي به عنوان قدرت اول منطقه مي‌بايست به ايفاي نقش محوله بپردازد. مداخله مستقيم و با تمام قدرت ايران در مسئله ظفار، پيامد کوتاه‌مدت و اجتناب‌ناپذير اين سياست بود.
 
ايران با دخالت نظامي، خواستار نمايش قدرت و توانايي خود به عنوان تنها نيروي بالقوه برتر منطقه در برابر جريانات مخالف به جهان غرب و کشورهاي کوچک عرب خليج‌فارس بود. مصاحبه‌ها و سخنراني‌هاي شاه، نشانگر اشتياق وافر ايران به اجراي چنين نقشي در منطقه بود؛ امري که به‌ويژه پس از ناکامي تلاش‌هاي تهران در انعقاد يک پيمان همگاني امنيتي در خليج‌فارس که اعراب نسبت به حسن نيت و اهداف خيرخواهانه در آن، داراي ترديد و سوءظن بودند، افزايش يافت.
 
هدلي داناون 7 ــ سردبير و موري گارت 8 ــ رئيس خبرنگاران مجله تايم امريکا در ابتداي سال 1352 در ارتباط با سياست‌هاي نظامي و امنيتي ايران در خليج‌فارس از ديدگاه‌هاي شاه مطلع شدند که گفته بود: «اگر کشورهاي اين منطقه از من درخواست کمک نکنند، درباره اينکه چه بکنم، نگران خواهم شد. براي همين است که من انعقاد نوعي پيمان دفاع منطقه‌اي را پيشنهاد مي‌کنم. اما تاکنون به جز از عمان ما هيچ‌گونه پاسخي از ديگران دريافت نکرده‌ايم. ما هيچ چشمداشتي به ديگر کشورها نداريم». 9
 
شاه در مصاحبه با سليم اللوزي ــ سردبير روزنامه الحوادث در جواب سؤال او در مورد علت شرکت ايران در نبرد با چريک‌هاي ظفار گفت :«سلطان قابوس از ما کمک خواست، ما هم به او کمک کرديم. آماده هستيم، به هر کسي که نيازمند باشد، کمک کنيم». 10 وي همچنين در مصاحبه با روزنامه ديلي تلگراف گفت : «ما هر گونه کمکي را که سلطان عمان از ما درخواست نموده، در اختيار وي قرار داده‌ايم. هر دولتي هم که در خليج ‌فارس کمک بخواهد. ما حاضر به همکاري هستيم». 11
 
شاه در مصاحبه با ادوارد بهر 12 ــ سردبير نيوزويک اينترنشنال 13 و سؤال او که چرا ايران به پليس خليج‌فارس مبدل شده است؟ گفت: «پليس، آخرين چيزي است که ما مي‌خواهيم باشيم. ما به کرّات گفته‌ايم که مايليم همکاري منطقه‌اي داشته باشيم. لکن اگر سايرين فاقد وسيله تضمين ثبات در منطقه باشند، ما مي‌توانيم اين مهم را به عهده گرفته و خواهيم داد». 14
 
و در گفتگويي با روزنامه ساندي تايمز در آوريل سال 1974، نقش ايران در عمان و نبرد با شورشيان ظفار و خريد اسلحه را جزئي از سياست کلي ايران دانست. 15 شاه در بازديد از نيروهاي ارتش ايران در ظفار در سال 1356 و پس از گذشت بيش از دو سال از جنگ‌هاي خونين، همچنان علاقه وافر خود را در ايفاي نقش نظامي با اين سخنان نشان داد: «ايران در صورت تقاضاي کمک از طرف کشورهاي آزاد خليج ‌فارس از امنيت هر کشوري در اين منطقه دفاع مي‌کند». 16
 
شاه، علاوه بر اصل همياري منطقه‌اي که جزء اصول پايه دکترين نيکسون بود، با دخالت در ظفار بر خروج کليه نيروهاي خارجي تأکيد مي‌ورزيد. وي در گفت‌وگو با روزنامه فرانسوي لوپوئن 17 به شماره ماه مه 1973 گفت: «من به ابرقدرت‌هاي امريکا و شوروي فهماندم که امنيت اين بخش از جهان را تأمين خواهم کرد و همه کشتي‌هاي بازرگاني [مي‌توانند] به آزادي در خليج‌ فارس رفت و آمد کنند». 18 او همچنين، ضمن اشاره به فرستادن نيروهاي خود به عمان عنوان کرد: «اين به معني اين است که کشتي‌هاي خارجي بايد منطقه را ترک کنند و احتياجي به حضور آنان در اين بخش از جهان نيست 19 و ما به تنهايي قادر به ايجاد امنيت هستيم». 20 شاه در کتاب پاسخ به تاريخ در اين باره مي‌گويد: « ايران در آن بخش از دنيا، تنها کشوري بود که مي‌توانست يک چنان قدرت بازدارنده‌اي را تجهيز کند. ارتش ما درواقع قادر بود که در اين ناحيه که براي غرب اهميت راهبردي فوق‌العاده‌اي دارد، هر گونه ناآرامي محلي را متوقف يا در نطفه خفه کند؛ چرا که ايران، هم پول و هم نيروي انساني دارد. 21
 
در نهايت، شاه در يک جهت‌گيري کاملا افراطي اعلام کرد: «منافع ما ايجاب مي‌کند که ارتش حتي در خارج از مرزها قرباني دهد تا منافع ملي و سياسي کشور حفظ شود.» روزنامه معاريو، چاپ اسرائيل در اواخر سال 1352 با اشاره به همين مسئله نوشت:
              مداخله ايران در جنگ‌هاي پارتيزاني استان ظفار عمان که جنگ‌هاي محدود و لاينقطعي محسوب مي‌شود، تصميم شاه درباره ايفاي نقش ژاندارمي خليج ‌فارس را به‌خاطر مي‌آورد. بنا به اظهارات شاه، ايران وظيفه سابق نيروهاي بريتانيايي در منطقه خليج ‌فارس را پس از خروج آنها در سال 1971 عهده‌دار شده است. 22
 
جبهه خلق ظفار در واکنش به برخي تلاش‌ها که براي مشروعيت بخشيدن به عمليات نظامي برون مرزي ايران در عمان صورت مي‌پذيرفت، مسئله درخواست رسمي مسقط براي کمک و علاقه‌مندي شاه به ايفاي نقش امنيتي و ژاندارمي را با يکديگر مرتبط دانست و اين حرکت را در راستاي دکترين نيکسون خواند و در موضع‌گيري اغراق‌آميزي اظهار داشت که حتي اگر از طرف دولت عمان نيز درخواستي براي اعزام نيرو به منطقه صورت نمي‌گرفت، رژيم پهلوي به هر طريق ممکن در اين ماجرا دخالت مي‌کرد.
 
جبهه خلق پس از نبردهاي خونين دسامبر1973، دخالت نظامي ايران را اين‌گونه تجزيه و تحليل کرد:
              وقتي ايران به خود حق مي‌دهد که اوضاع آن سوي خليج را بنا به ميل خود تغيير دهد، مسلمآ هدف بعدي تجاوزات، رژيم مترقي يمن دمکراتيک است. اين درواقع، ادامه سياست تجاوزگرانه کنوني استعمارگران و مرتجعين خواهد بود. تجاوز ايران عليه وطن ما نتيجه منطقي سياست خطرناکي است که امپرياليسم امريکا و ارتجاع ايران اعمال مي‌کنند و به خود حق مي‌دهند که نقش ژاندارم بين‌الملل را ايفاء کنند تا منافعشان را که با منافع خلق عمان و حق حاکميت او در تضاد است، با اعمال زور تأمين نمايند. 23
 
3. اهميت راهبردي خليج فارس، تنگه هرمز و سرزمين عمان
در بررسي اهميت عمان، خليج‌ فارس و گلوگاه هرمز و ارتباط آن با مداخله ايران در ظفار، بايد به اين موضوعات توجه کرد:
ايران در سال 1354 با توليد روزانه پنج ميليون بشکه نفت، پس از عربستان در مقام دوم جهاني قرار داشت. 24
 
با افزايش درآمدهاي نفتي، سهم آن نيز در کل بودجه ايران روند صعودي يافت. سهم درآمدهاي نفت در بودجه دولت ايران که در طي تمامي برنامه چهارم درحدود پنجاه‌ودودرصد بود، در سال 53-1352 به شصت‌وچهار درصد افزايش يافت و در سال 54-1353 به هشتادوهفت‌درصد رسيد. در حدود هشتاد درصد کل هزينه مربوط به برنامه پنجم ايران نيز از درآمدهاي نفتي به دست مي‌آمد. 25
 
بسياري از واردات ايران از کشورهاي غربي نيز براساس مبادله روزانه و تهاتري با نفت صورت مي‌گرفت. به هرترتيب، نفت مرکز ثقل راهبردهاي سياست داخلي و خارجي ايران به‌شمار مي‌رفت و جزء اصلي از سياست پيوند 26 بود. براساس اين سياست، حکومت شاه، نفت، رشد اقتصادي و مسائل سياسي منطقه، تأمين مالي رشد اقتصادي و تقويت بنيه نظامي، همه به هم مرتبط و لازم و ملزوم يکديگر بودند. 27
 
علاوه بر نفت، عمده صادرات و واردات کالاهاي غير نفتي ايران نيز از طريق معبر هرمز انجام مي‌گرفت. به عنوان نمونه، مقارن با توسعه قدرت ايران در خليج‌فارس و در اسفندماه 1349، کل واردات کالاهاي غير نفتي در تمام بنادر شمال درمقياس هزارتن به ترتيب، 2/17 و صادرات 0/14 بوده است. در حالي‌که در همين تاريخ، جمع کل واردات بنادر جنوب و از طريق تنگه هرمز، 8/201 و صادرات 2/110 بوده است و اين ارقام در ارديبهشت 1350 به ترتيب در بنادر شمال 7/31 و 4/6 و در بنادر جنوب 4/315 و 7/70 بوده است. 28
 
منطقه خليج‌ فارس، علاوه بر ايران، براي تمامي کشورهايي که به نوعي به نفت و بازارهاي آن وابستگي داشتند، بسيار حياتي بود. ايالات متحده امريکا به عنوان پرچمدار جهان سرمايه‌داري، از ابتداي دهه 1970 ميلادي به‌شدت به نفت خليج ‌فارس وابسته شد. واشنگتن تا سال 1960، ضمن توليد داخلي، واردات خود را از کانادا، ونزوئلا و انگلستان تأمين کرد. اما با شروع دهه هفتاد ميلادي و افزايش تقاضاي نفت و عدم توليد کافي اين منابع تأمين‌کننده، وابستگي به نفت خليج ‌فارس هرچه بيشتر شد. امريکا مصادف با اولين شوک نفتي، 29 پانزده درصد از کل واردات خود را از خليج ‌فارس تأمين مي‌کرد. اما در سال 1977 به بالاترين درصد وابستگي به منابع منطقه، يعني سي‌وشش درصد رسيد. 30
 
علاوه بر دريافت منظم نفت، فروش کالا و خدمات و برگشت پول، ديگر علائق اقتصادي امريکا را در خليج‌فارس تشکيل مي‌داد. هنري کيسينجر در اين ارتباط گفت: «امريکا به مناسبات جديدي با کشورهاي توليدکننده نفت دست خواهد يافت؛ براي اينکه [آنها] ثروت جديد خودشان را به کالا برگردانند و بايد بزرگ‌ترين واردکننده محصولات ما باشند». 31 
 
جنبش ظفار به طور بالقوه مي‌توانست خطراتي را براي منافع رژيم پهلوي و جهان غرب در خليج‌ فارس در پي داشته باشد. ميزان تردد کشتي‌هاي نفتي و بازرگاني، عبور اکثريت ناوگان دريايي از سواحل عمان که داراي عمق آبي بيشتري بود و بلندي‌هاي مشرف بر تنگه هرمز، امکان انجام اعمالي در ضديت با رژيم پهلوي و غرب را به چريک‌ها مي‌بخشيد؛ خطري که دولتمردان ايران به عنوان يکي از دلايل مداخله خود در ظفار، مطرح مي‌کردند. در نتيجه، در يک برنامه هماهنگ و حساب شده، رسانه‌هاي گروهي و سياستمدار رژيم پهلوي بر خطر حملات چريکي به تنگه هرمز تأکيد ورزيدند.
 
روزنامه کيهان در تشريح بلندپروازي‌هاي ايران در منطقه خليج‌ فارس، از حمله چريک‌هاي مورد حمايت يمن جنوبي به يک نفتکش حامل نفت ايران در کناره جزيره پريم در تاريخ آذرماه 1351 خبر داد. 32 همين روزنامه، طي نوشتاري در بهمن ،1352 ضمن تأکيد بر خطر جدي حملات چريک‌هاي ظفار به کشتي‌ها در تنگه هرمز نوشت: «شورشيان ظفار اعلام کرده‌اند که پس از تصرف ظفار به رأس‌الحد حمله مي‌کنند که کليد ايالت مهم الشريته است که کنترل آن راه را براي تسلط بر منطقه بسيار راهبردي باطنه هموار مي‌کند. کنترل باطنه، يعني امکان تسلط بر شبه جزيره مسندام و تنگه هرمز مي‌باشد». 33
 
روزنامه آيندگان نيز در اين ارتباط نوشت: «چريک‌هاي ظفار مي‌توانند با استفاده از موشک‌هاي کاتيوشا با برد ده کيلومتر، براي حرکت کشتي‌ها در تنگه هرمز خطرساز باشند.» 34
 
شاه در مصاحبه با فرانک جايلز 35 معاون سردبير روزنامه ساندي تايمز ـ در اواخر اسفندماه 1352 در کاخ نياوران با بررسي علل مداخله ايران در ظفار گفت: «شورشيان ظفار مي‌توانند با توپ‌هاي دورزن خود، کنترل تنگه هرمز را به دست گيرند و يا کساني که مي‌توانند يک نفتکش پانصدهزار تني را غرق سازند؛ آنگاه چه خواهد شد.» 36
 
علاوه بر تأکيد بر توانايي و احتمال حملات چريکي به تنگه هرمز، موقعيت راهبردي و جنبه‌هاي حياتي اين آبراه دريايي نيز مکررآ مورد توجه سياستمداران رژيم پهلوي قرار گرفت؛ نگرشي خاص که در ارتباط با مسئله دخالت نظامي و مستقيم در ظفار و توجيه و دفاع از اين عملکرد بود.
 
شاه در مصاحبه با احمد جارالله ــ سردبير روزنامه کويتي السياسه ــ در آذرماه ،1352 ضمن اشاره به اهميت تنگه هرمز گفت: «تا ده سال ديگر، رقم واردات و صادرات ايران به ارقام افسانه‌اي خواهد رسيد و لذا تنگه هرمز و اقيانوس هند بايد نه‌تنها براي ما، بلکه براي همگان باز بماند». 37 و در مصاحبه با روزنامه لوموند فرانسه در تير 1353 گفت: «ما بارها گفته‌ايم که تنگه هرمز براي ما اهميت حياتي دارد. اين تنگه، دروازه ورودي خليج‌ فارس است. اين نقطه براي ما مثل مرگ و زندگي است و ما اصرار داريم که اين منطقه به دست کسي اداره شود که با ما دشمن نباشد». 38
 
وي در گفت‌وگويي با خبرگزاري فرانسه در روز يکشنبه 15/4/1354 باز هم بر اين عقيده پاي فشرد: «تنگه هرمز که مدخل خليج ‌فارس و درياي عربستان و اقيانوس هند است، منطقه‌اي است که فکر ما را هميشه به خود مشغول مي‌کند.» 39
 
اردشير زاهدي ــ سفير ايران در امريکا ــ نيز طي مصاحبه‌اي مطبوعاتي پس از جلسه شوراي امور جهاني در سانفرانسيسکو در مهرماه 1354 گفت: «همان‌طور که شاهنشاه ايران بارها فرموده‌اند، خليج‌فارس و تنگه هرمز حياتي است، زيرا اين شاهراه آبي بين‌المللي است، نه محلي براي خرابکاري گروه‌هاي سياسي.» 40
 
سياست تبليغاتي گسترده داخلي و خارجي رژيم پهلوي در توصيف و يادآوري ميزان اهميت نفت و تنگه هرمز، بر مقاومت و تشديد عمليات عليه گروه‌هايي که ايران، آنها را خرابکار و اخلالگران ثبات خليج‌فارس مي‌خواند، نيز تأکيد داشت. شاه در سال 1350 در مصاحبه با روزنامه‌نگاران اعلام کرد، هر کس که مانع ثبات و حرکت عادي کشتيها در خليج‌فارس شود، با ما دشمن است 41 و بر اين نکته صحه گذاشت که براي حفظ امنيت راههاي آبي بين‌المللي با تمام قدرت خواهد کوشيد و اخلالگران را تنبيه خواهد کرد.42
 
وي همچنين در گفت‌وگويي با آرنودوبرچگو ــ سردبير جريده نيوزويک در سال 1352 گفت :« ما نه‌تنها مسؤوليت منطقه‌اي و ملي داريم، بلکه داراي نقش جهاني پايدار و مدافع شصت‌درصد از کل ذخيره‌هاي نفتي جهان هستيم. پايگاه‌هاي ما در خليج‌فارس از درآمدهاي آن دفاع خواهد کرد و ما از تنگه هرمز و از مهم‌ترين شريان حياتي نفت جهان دفاع خواهيم کرد». 43
 
شاه در مصاحبه با راديو و تلويزيون فرانسه در تيرماه 1354 و در جواب سؤال خبرنگار فرانسوي در مورد «هدف ايران از اعزام نيرو به ظفار» گفت: «ما مي‌خواهيم، اين منطقه بدون خطرات و در آرامش و ثبات باقي بماند تا بتوان به بهره‌برداري از منابع طبيعي و فروش و صدور آن پرداخت و يک کشتيراني کاملا آزاد و مطمئن در خليج فارس و تنگه هرمز داشت». 44
 
جنبش ظفار و اين فرضيه که آنان، توانايي و هدف وارد آوردن ضربه به مناطق نفتي و تنگه هرمز را دارند، منافع جهان غرب را نيز با خطر روبرو مي‌ساخت. گزارش گروه‌هاي تحقيقاتي دولت امريکا درباره انرژي در سال 1970 ميلادي، عواملي همچون جنگ طولاني؛ تهديد تروريستي به نفتکش‌ها در آبراه‌ها و درياها؛ انقلابات محلي؛ و به قدرت رسيدن حکومت‌هاي تندروي افراطي در کشورهاي عمده نفتي را برجسته‌ترين خطرات براي وابستگي نفتي امريکا دانست. 45
 
ممانعت در ارسال منظم نفت، جهان غرب را به‌شدت درگير مشکلات و آشفتگي مي‌کرد. اليوت ريچاردسون 46 ــ وزير بازرگاني امريکا اظهار داشت که يک تحريم نفتي ديگر، فاجعه خواهد بود و نيروهاي نظامي امريکا را به مبارزه نظامي سختي خواهد کشاند. 47
 
هنري کيسينجر نيز در 16 سپتامبر 1975، محاصره انتقال نفت به امريکا را برابر با از دست دادن پانصد هزار فرصت شغلي؛ پايين آمدن سطح توليدات ساليانه؛ و ده ميليارد دلار ضرر و زيان دانست. 48 ريچارد نيکسون ــ رئيس‌جمهوري امريکا ــ مي‌نويسد: «چريک‌هاي ظفار مي‌توانستند، با تصرف عمان، مناطق عظيم نفتي را تصرف کرده و تير خلاص را شليک کنند. تسلط بر منابع حياتي نفت، تسلط بر حيات غرب است.» 49

 

4. مبارزه با توسعه نفوذ شوروي و کمونيسم در خليج‌فارس

 گسترش عملکرد شوروي در حمايت از جبهه ظفار، ايران را دچار وحشت کرد؛ زيرا نگران آن بود که شوروي، علاوه بر شمال در مرزهاي جنوبي نيز استقرار يافته، ضمن فشار و ايجاد خطر دوجانبه، داستان قديمي حضور ابرقدرت‌ها در دو سوي ايران تکرار شود.

 
شوروي سعي داشت با رخنه در گروه‌هاي محلي مخالف غرب، موقعيت دنياي سرمايه‌داري را در منطقه خليج‌فارس و درياي عمان به خطر اندازد، سياستي که در راستاي راهبرد جهاني دولت سوسياليستي مسکو بود. در ديدار خروشچف 50 و کندي 51 در ژوئن 1961 در وين، رهبر شوروي با اشاره به همين موضوع گفت:
              ما هرگز با نيروهاي مسلح شما درگير نخواهيم شد؛ بلکه براي برانداختن سرمايه‌داري، پيکارهاي آزاديبخش را به هر شکلي که باشند، عليه شما هدايت و تقويت خواهيم کرد و اين پيکار براي ما مرزي مشخص نخواهد داشت؛ بلکه از آسياي جنوب خاوري تا امريکاي لاتين و از قاره آسيا تا اروپا و اقيانوسيه و  خاورميانه وسعت‌پذير خواهد شد. 52
 
مقارن با جنگ ظفار، عمده فعاليت‌هاي نظامي دريايي شوروي در خليج عدن يمن جنوبي و نزديک به خطوط دريايي که نفتکش‌هاي بزرگ از آن عبور مي‌کردند، متمرکز بود؛ امري که واشنگتن را به شدت نگران مي‌ساخت. ريچارد نيکسون ـ رئيس‌جمهور امريکا ـ دراين ارتباط مي‌نويسد: «اگر شوروي بتواند شيرهاي نفتي را در خاورميانه ببندد، به قدرتي دست خواهد يافت که غرب صنعتي را به زانو درخواهد آورد. اگر آنان در دستيابي به تسلطي مؤثر بر خليج‌فارس کامياب شوند، شيشه عمر اروپاي غربي و ژاپن نيز به دست آنان خواهد افتاد». 53
 
ايران نيز گسترش روند حضور شوروي در خليج‌فارس را در لواي کمک به چريک‌هاي ظفار، دقيقآ زير نظر داشت و با توجه به همسايگي و آشنايي با سياست‌هاي آن کشور، اين امر را جزئي از يک برنامه حساب شده بلندمدت مي‌دانست 54 و در حقيقت، جنگ عمان را هشدار قبل از وقت رسوخ مسکو در منطقه قلمداد مي‌کرد. 55
 
شاه، گرايش جنبش‌هاي منطقه به کمونيسم را در نهايت، موجب گسترش حضور و نفوذ شوروي در مرزهاي جنوبي ايران و حياتي‌ترين بخش آن مي‌دانست و در نتيجه، به شدت با کمونيسم محلي مبارزه مي‌کرد. جبهه ظفار نيز از اين قاعده مستثني نبود. شاه، جنبش ظفار را فعاليتي قلمداد مي‌کرد که از خارج حمايت شده و به منطقه تحميل شده بود و کمونيسم بين‌الملل را در پشت پرده آن مي‌دانست. 56 او در مصاحبه با هيکل ــ روزنامه‌نگار مصري در اين ارتباط گفته بود: «انقلاب ظفار، يک انقلاب کمونيستي است و من مخالف کمونيست در منطقه هستم. تعداد نيروهاي من براي سرکوبي اين گروه کوچک، نشان‌دهنده اهميت آن و عدم تحمل يک رژيم کمونيستي در منطقه است». 57
 
بدين ترتيب، رژيم پهلوي، حرکات دولت شوروي را در منطقه و به ويژه عمان دقيقآ زير نظر داشت. اردشير زاهدي ــ سفير ايران در واشنگتن طي نطقي گفت : «ما بايد دائماً مراقب مرزهاي خود با شوروي و مراقب رخنه عوامل کمونيست در کشورهاي ضعيف‌تر خليج‌فارس باشيم.» 58
 
ايران، نبرد سازماندهي شده، منظم و گسترده‌اي را با کمونيسم که آن را استعمار سرخ مي‌ناميد، آغاز کرد؛ مسئله‌اي که جزء حياتي‌ترين بخش‌هاي دفاعي و امنيتي قلمداد مي‌شد. در بخشي از جزوه‌اي که براي تدريس ارتش ايران در سطوح عالي تهيه شده بود، آمده است:
              ايران در ضديت با کمونيسم، کليه اقدامات ضد شورشي و ضد چريکي و ديگر اقدامات امنيتي درون مرزي و برون مرزي را در شمار عمليات پدافند داخلي محسوب مي‌گرداند. در نتيجه، ايران در انجام اين پدافند داخلي از پشتيباني و ياري چند کشور عمان، مغرب، پاکستان، اردن، عربستان و برخي از شيوخ خليج بهره‌مند است و آنان نيز از ياري‌هاي ايران در مسير عمليات توسعه و اين‌گونه پدافند داخلي برخوردار هستند. 59
 
5. نگراني ايران از گسترش انديشه‌هاي جنبش ظفار در منطقه خليج ‌فارس
جبهه خلق ظفار در دومين کنگره خود در سال 1968 ميلادي، ضمن تأکيد بر توسعه ميدان فعاليت سازمان به تمامي حوزه خليج ‌فارس، مبارزه با حکمرانان محلي منطقه و همکاري نزديک با گروه‌هاي ضد دولتي را در صدر برنامه‌هاي خود قرار داد. جبهه خلق ظفار، راهبرد خود را اينگونه بيان مي‌کرد:
              هدف راهبردي جبهه بعد از سال 1968 عبارت است از توسعه مبارزات انقلابي ظفار که گسترش دامنه آن به عمان و قسمت‌هاي انتهايي خليج، بحرين و قطر مي‌رسد. انقلاب در جنوب عمان، راهگشايي براي کمک به جنبش‌هاي انقلابي در سراسر منطقه خليج است که جبهه دمکراتيک، آنجا را به عنوان يک منطقه واحد تلقي مي‌کند. انقلاب، بدون سرنگوني چنين رژيم‌هايي نمي‌تواند دوام و بقايي داشته باشد و در غير اين صورت، کليه جنبش‌هاي منطقه خاموش مي‌شوند. 60
 
و در اطلاعيه سال 1970 ميلادي آمده است: «آزادي ظفار، فقط اولين قدم براي آزادي کليه خليج‌فارس است. مبارزات ما قسمتي از جنبش همه جانبه عليه امپرياليسم و استثمار توسط سرمايه‌داري است. ما تا آزادي کليه خليج ‌فارس مبارزه خود را ادامه خواهيم داد».
 
چريک‌هاي ظفار، تمامي شيخ‌نشين‌هاي خليج‌فارس را رژيم‌هاي عشايري دانسته و معتقد به سقوط آنها بودند و برقراري هرگونه روابط سياسي با آنان را محکوم مي‌کردند. 61 ايران بر اساس سياست دومينو، 62 سقوط عمان را به منزله فروپاشي ساير کشورهاي کوچک عرب منطقه مي‌دانست که مي‌توانست، درنهايت، جنوب ايران را نيز در معرض بحران‌هاي جدي خطرناک حاصل از دستاوردهاي جبهه خلق قرار دهد. شاه در مصاحبه با روزنامه السياسه کويت در روز يکشنبه 15/10/1353 با اشاره به همين موضوع گفت: « آنها (دولت عمان) از جانب کساني تحت خطر هستند که براي نوع رژيم ما هم خطرناک محسوب مي‌شود. اگر مسقط به دست کساني سقوط کند که از سياست‌هاي مخالف با رژيم‌هاي موجود در منطقه پيروي مي‌کنند، همه کشورهاي منطقه، حتي کويت در معرض خطر قرار دارند». 63
 
در نهايت، ايران درصدد مقابله با جنبش ظفار برآمد که خطر رسوخ انديشه‌هاي نوين و ايدئولوژي ضد حکومتي آن در ميان گروه‌هاي مخالف انقلابي داخلي، بسيار بيش از امکان توسعه ارضي آن، رژيم پهلوي را تهديد مي‌کرد.
 
6. مبازره با سياست‌هاي دولت يمن جنوبي
جمهوري دمکراتيک يمن جنوبي از آغاز استقلال، به‌عنوان يکي از مهم‌ترين پايگاه‌هاي تقويت جنبش‌هاي ضد دولتي در منطقه خليج‌فارس به فعاليت پرداخت. يمن جنوبي از مناطق کليدي و راهبردي در خاورميانه به شمار مي‌رفت.
 
يمن جنوبي به‌تدريج به مرکزي براي تجمع عناصر متمايل به بلوک شرق در جهان و يگانه پايگاه مهم براي فعل و انفعالات نظامي و سياسي شوروي در منطقه تبديل شد. در مه 1970، هزاروپانصد نفر سرباز روسي به همراه يک گردان توپخانه در يمن جنوبي مستقر بود. خلبانان روسي نيز هدايت هواپيماهاي پيشرفته ميگ 23 64 اين دولت را برعهده داشتند. 65
 
علاوه بر عناصر نظامي شوروي، تا سال 1354 بيش از هزار نفر کوبايي در يمن جنوبي فعاليت مي‌کردند که علاوه بر آموزش سياسي و نظامي ارتش عدن در اردوگاه‌هاي ويژه، وظيفه پرواز و آموزش ميگ‌هاي روسي 17 و 21 66 را نيز به انجام مي‌رساندند. 67
 
علاوه بر اين، يمن جنوبي در تقويت جبهه ظفار نقش اول را داشت و اين امر تا بدانجا پيش رفت که حيات و ممات اين جنبش به ميزان حمايت آن دولت بستگي تام داشت. ريچارد نيکسون در مورد خطرات وجود يمن جنوبي براي منافع جهان غرب مي‌نويسد:
             يمن جنوبي، انعطاف‌ناپذيرترين آلت فعل شوروي در جهان عرب به شمار مي‌رفت. اين سرزمين باير، ميزبان مستشاران شوروي و کوبايي و متخصصان آلمان شرقي در ايجاد يک مملکت پليسي بود. يمن جنوبي در واقع، کوباي شبه جزيره عربستان بود و به عمان که مالک يکي از گرانبهاترين قطعات ارضي در سراسر جهان است، يعني نوک شبه جزيره رأس المسندام در ساحل جنوبي تنگه هرمز، نظر داشت. 68
 
ايران با درک خطر عميق يمن جنوبي براي گسترش سياست امنيتي و نظامي تهران در خليج‌فارس و درياي عمان و به‌علاوه در تشديد جنبش‌هاي منطقه درصدد برآمد که با سرکوب حرکت ظفار، ضمن ايجاد سدي در برابر اين نفوذ، دولت يمن را در منطقه، منزوي و محصور سازد.
 
7. چالش شديد و تضاد عميق منافع بين ايران و جبهه خلق ظفار
شاه و چريک‌هاي ظفار به طرز عجيب و کاملا مشهودي در تضاد سياسي و نظامي و ايدئولوژيک با يکديگر بودند. امري که مي‌بايست در گذر زمان، تشديد شده باشد. اين مسئله را مي‌توان در چند بُعد و در ارتباط با هم مورد بررسي قرار داد:
 
1. سازمان چريکي ظفار، رژيم پهلوي ايران را ژاندارم منطقه مي‌دانست که با مساعدت مستقيم حکومت واشنگتن و در نتيجه فرايندهاي پس از بحران کره و ويتنام و پيدايش دکترين نيکسون شکل گرفته و توسعه قدرت پيدا کرده است. جبهه ظفار، تهران را حامي دولت‌هاي محافظه‌کار عرب، به‌ويژه عربستان مي‌دانست که ضمن کمک به ارتجاع، سبب حضور بيشتر دولت‌هاي غربي به رياست امريکا در منطقه مي‌شد. همچنين، تهران روابط خود را با اسرائيل حفظ کرده بود؛ امري که با توجه به تسلط و نفوذ فراوان گروه‌هاي فلسطيني بر سازمان، چريک‌ها را هرچه بيشتر رودرروي ايران قرار مي‌داد. ايران جزء اولين دولت‌هايي بود که حکومت سلطان قابوس را پس از کودتاي 1970 به رسميت شناخت و روابط سياسي و اقتصادي و نظامي را با آن آغاز کرد. مجموع اين عوامل در روند حرکت و توسعه جبهه خلق، اشکال و اختلال به وجود مي‌آورد. در نتيجه، کينه و دشمني مستقيم و بسيار شديدي در بين آنان نسبت به رژيم پهلوي به وجود آمد، در گزارشي رسمي از وزارت امور خارجه رژيم پهلوي در اين ارتباط آمده است: «دشمني شورشيان ظفار با دولت ايران بسيار عميق است و حتي در بعضي اوقات به نظر مي‌رسد که شديدتر از دشمني آنان با عربستان سعودي است.» 69
 
جبهه خلق اين دشمني را حتي در زماني‌که ايران، مداخله خود را در ظفار آغاز نکرده بود، در خود داشت
و به تدريج نيز افزايش يافت که اوج آن پس از اعزام نيروهاي ايران به عمان در سال 1352 بود.
جبهه خلق در اطلاعيه خود در سال 1970 ميلادي، ضمن تأکيد بر خروج کامل نيروهاي انگليسي، خواستار لغو کليه تعهدات شيوخ منطقه به ايران شد.
 
به ابتکار جبهه خلق در دسامبر 1972 به مناسبت نخستين سالروز بازگشت جزاير سه‌گانه به ايران و در نکوهش استقرار روابط اعراب با آن در رأس‌الخيمه امارات متحده عربي تظاهرات همگاني برپا شد که در آن به سياست‌هاي رژيم پهلوي، اعتراضات سختي صورت گرفت. 70
 
2. در برابر اين‌گونه اقدامات جبهه خلق، شاه نيز نفرت و خصومت عميقي نسبت به چريک‌هاي ظفار داشت که گاه به نظر مي‌رسيد از چارچوب منازعات سياسي خارج شده و جنبه شخصي پيدا کرده است. اين مشخصه را نيز مي‌توان در چند بعد بررسي کرد:
 
الف ـ استفاده مکرر جبهه خلق از عناوين جعلي خليج، خليج عربي و خليج اشغال شده که شاه نسبت به آن به شدت حساسيت و واکنش نشان مي‌داد. بسياري از کدورت‌هاي ايران در آن زمان با دولت‌هاي عرب خليج‌فارس نيز از اين امر نشأت مي‌گرفت.
 
ب ـ تبليغات گسترده و برپايي گردهمايي‌هاي مکرر در حمله به سياست‌هاي رژيم پهلوي حتي از روزهاي آغازين شکل‌گيري جبهه خلق که در ميان گروه‌هاي مرکز گريز متنوع منطقه بي‌سابقه بود.
 
ج ـ همکاري متقابل گروه‌هاي داخلي مخالف رژيم پهلوي و چريک‌هاي ظفار اين امر يکي از مهم‌ترين علل دشمني ايران با چريک‌هاي عمان بود که مستقيمآ و خارج از بازي‌هاي تبليغاتي سياسي، تهران را در معرض خطرات جدي قرار مي‌داد؛ موضوعي که شاه نسبت به آن به شدت حساسيت ابراز مي‌کرد.
 
شاه در جريان مسافرت به اروپا در تيرماه 1353 گفته بود:
              منافع حياتي ما از جانب خرابکاراني که به کار خود، نام جنگ آزاديبخش داده‌اند، تهديد مي‌شود. اينها مي‌خواهند خرابکاري را در تمام منطقه توسعه دهند.
              از شما مي‌پرسم، چه کسي مي‌خواهد چه کسي را آزاد کند و ار چه افراد کاملا بيسواد و آدمکش حرفه‌اي سعي مي‌کنند ملتي را آزاد کنند؛ براي چه، چه چيزي به او بدهند؟ براي اينکه خرابکاري را در تمام منطقه گسترش دهند. 71
              در آنجا وحشي‌هاي بدبخت ظفاري وجود داشت که نام ارتش آزاديبخش به خود داده بودند.
 
8. کسب تجارب نظامي
ارتش ايران در مدت زماني کوتاه به سرعت از يک نيروي کوچک با توانمندي تجهيزاتي اندک به يکي از پيشرفته‌ترين ماشين‌هاي نظامي جهان تبديل شد. اين ارتش با وجود برخورداري از مدرن‌ترين تسليحات نظامي، به جز يک رشته درگيري‌هاي محدود مرزي در غرب با دولت عراق، تجربه نبرد در يک جنگ وسيع واقعي را نداشت. 72 نبرد ظفار، ميدان مناسبي براي کسب تجارب نظامي، اجراي عملي آموزش‌هاي نظري و اطلاع از قابليت و توانايي تجهيزات پيشرفته ارتش ايران بود که به قول آنتوني پارسونز، طبقه‌اي ممتاز و نازپرورده به حساب مي‌آمد. 73 به نوشته کيهان، اين اولين نبرد خارجي ارتش مدرن ايران بود که ترکيبي از نيروهاي مختلف در آن شرکت داشتند. 74 به منظور کسب بيشتر بهره‌مندي از اين موقعيت نظامي پيش آمده، سران نظامي رژيم پهلوي، علاوه بر تعويض پي‌درپي نيروها پس از سه الي چهارماه مأموريت، از يگان‌هاي مختلف ارتش مستقردر اقصي نقاط کشور نيز استفاده مي‌کردند. 75 ارتش ايران با شرکت در نبرد ظفار توانست، از برخي جنگ‌افزارهاي پيشرفته خود، تجربه جنگي به‌دست آورد که به عنوان نمونه مي‌توان از موشک‌هاي انگليسي تازه خريداري شده راپير ياد کرد. 76
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1. مسقط و عمان. 55-1350. جعبه 7. پرونده2. بخش 5 . از بهمن زند سفير ايران در عمان به عباسعلي خلعتبري وزير امور خارجه. به شماره و تاريخ 264 / س 14/9/1354. آرشيو اسناد وزارت امور خارجه.
2. مسقط و عمان. 55-1350. جعبه 21. پرونده3. بخش 7. مقاله «وجود قواي ايران» از روزنامه عمان، ش   .90 مورخ 3/8/1974. آرشيو اسناد وزارت امور خارجه.
3. «دفاع سفير عمان از حضور نيروهاي ايران». اطلاعات. 2/4/1353. ص 2 .
4. «شاهنشاه آريامهر: شرکت و همکاري در جامعه ما تضمين شده است». اطلاعات. 1/4/1353. ص 13 .
5. صورت مذاکرات شاهنشاه آريامهر با ابراهيم محمدالحمدي رئيس شوراي فرماندهي و فرمانده کل قواي جمهوري عربي يمن. تاريخ 6/6/1354. ش ب، 197 ـ ح. اداره اول سياسي. آرشيو اسناد رياست جمهوري.
6. اداره نهم سياسي. صورت مذاکرات شاهنشاه آريامهر با حضرت شيخ حمد بن محمد آل شرقي حکمران فجيره در کاخ نياوران. تاريخ 14/8/1354. ش ب، 197 ـ ح اداره اول سياسي. آرشيو اسناد رياست جمهوري.
7. Headly Danoun
8. Mori Garet
9. «عمان پيشنهاد پيمان دفاعي ايران را پذيرفت». اطلاعات. 8/1/1352. صص 12 و 4 .
10. «مصاحبه شاهنشاه با روزنامه الحوادث لبنان». اطلاعات. 4/9/1352. ص 10 .
11. «مصاحبه مهم شاهنشاه با ديلي تگلراف». اطلاعات. 20/11/1352. ص 1 .
12. Edward Behr
13. NewsWeek International
14. «شاهنشاه آريامهر: ما نبايد خود را دست کم بگيريم». اطلاعات. 24/7/1353. ص 4 .
15. مشعل‌هاي خليج‌ فارس. ص 145 .
16. ر.ک: به فصل ششم، بخش دوم.
17. Lepoint
18. روابط ايران و غرب. ص 12 .
19. Donald. N. Wilber. Iran Past and Persent. Princeton university press, 1976. P. 333.
20. پيروز مجتهدزاده. «افق‌هاي تازه در خليج‌فارس و اقيانوس هند». مسائل جهان. سال 4. شماره 8. آذرماه .1355ص 36 .
21. محمدرضا پهلوي. پاسخ به تاريخ. ترجمه حسين ابوترابيان. تهران، ناشر مترجم کتاب، بي‌تا. ص 266 .
22. مندرجات نشريات اسرائيل درباره ايران. شماره پرونده در ساواک 2/12137. 27/12/1352. آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
23. انقلاب ظفار و تحولات خليج. صص 56-55 .
24. محمود جعفريان. «خليج ‌فارس، خليج ‌فارس است؛ چرا دنبال سند برويم». رستاخيز. 23/11/1354. ص 17 .
25. جهانگير آموزگار. نفت خليج‌فارس و اقتصاد جهاني. خليج‌فارس و اقيانوس هند در سياست بين‌المللي. ويرايش عباس اميري. تهران، مؤسسه پژوهش‌هاي سياسي و اقتصادي بين‌الملل، 1354. ص 543 .
26.Linkage Policy
27. هوشنگ اميراحمدي. «سياست خارجي منطقه‌اي ايران». ترجمه عليرضا طيب. اطلاعات سياسي و اقتصادي.سال 7. ش 11 و 2. مرداد و شهريور 1372. ص 543 .
28. «حجم واردات و صادرات بنادر». بانک مرکزي ايران. ش 115 تا 117. فروردين و ارديبهشت و خرداد. 1350، صص 95-94 و 92 .
29.Oil Shook
30. Paul Marantz and Steinberg. Super Power Involvement in the Middle East Dynamics ofForeign Policy. Wes View Press. Boulder and London. 1985. P. 184.
31. همان. ص 118 .
32. تاريخ روابط خارجي ايران از پايان جنگ جهاني دوم تا سقوط رژيم پهلوي. ص 274 .
33. «ظفار؛ سرزميني که نيروهاي ايران در آن نبرد مي‌کنند». کيهان. 20/11/1352. ص 3 .
34. «عمان، موشک‌ها را در تنگه‌اي حياتي به خدمت مي‌گيرد». آيندگان. 8/12/1353. ص 7 .
35. Frank Jailes
36. اطلاعات. «مصاحبه شاهنشاه آريامهر با سردبير روزنامه ساندي تايمز». 22/12/1352. ص 7 .
37. «مصاحبه شاهنشاه با سردبير روزنامه السياسه کويت» اطلاعات. 5/9/1352. ص 5 .
38. «مصاحبه شاهنشاه آريامهر با روزنامه لوموند فرانسه» اطلاعات. 5/4/1353. ص 4 .
39. مسقط و عمان. 55-1350. جعبه 1. پرونده 3. متن کامل مصاحبه شاهنشاه آريامهر با خبرنگار خبرگزاري فرانسه. 15/4/1354. آرشيو اسناد وزارت امور خارجه.
40. «اردشير زاهدي: چرا فرانسه و انگلستان اسلحه مي‌خرند». آيندگان. 5/7/1354. ص 4 .
41. «شاهنشاه: حالا نوبت ماست که به ديگران کمک کنيم». آيندگان. 2/11/1350. صص 1 و 11 .
42. کشور سلطنتي عمان. تهران، اداره نهم وزارت امور خارجه، 1352. ص 33 .
43. مشعل‌هاي خليج ‌فارس. صص 141-142 .
44. «شاهنشاه آريامهر: تنها منظور چپ‌هاي افراطي خرابکاري است، نه سازندگي». رستاخيز. 15/4/1354، ص 2 .
45. بيژن اسدي. علائق و استراتژي ابرقدرت‌ها در خليج ‌فارس. تهران، دانشگاه شهيد بهشتي، 1371. صص 26-27 .
46. Eliot Richardson
47. جان گرلينگ. امريکا و جهان سوم. انقلاب و دخالت. ترجمه محمود رياضي. تهران، چاپخش، بي‌تا. ص 444 .
48. نفت و سياست ايالات متحده امريکا در خاورميانه. ص 89 .
49. جنگ واقعي، صلح واقعي. صص 155-158 .
50.Koroshechev
51.  Kennedy
52. «عمليات چريکي. دانشکده پياده»، آموزش عمليات. شماره آموزشي 1996. سال تحصيلي 54-1353. ص 5. نيروي زميني ارتش شاهنشاهي.
53. جنگ واقعي، صلح واقعي. صص 158 و 132 .
54. محمد فردسعيدي، شهرام چوبين. تحولات سياسي در خاورميانه و سياست خارجي ايران. تهران، مؤسسه پژوهش‌هاي سياسي و اقتصادي، 1354. ص 6 .
55. مندرجات نشريات اسرائيل درباره ايران. آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامي.
56. مسقط و عمان. 55-1350. جعبه 14. پرونده 205. از وزارت امور خارجه به سفارت ايران در مسقط. 14/9/1354. آرشيو اسناد وزارت امور خارجه.
57. خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران. بولتن 167. 11/6/1354. ميکروفيش محرمانه.
58. ه . موحد. دو سال آخر، رفرم تا انقلاب. تهران، اميرکبير، 1363. ص 38 .
59. نيروي زميني ارتش شاهنشاهي. همان منبع. صص 12-13 .
60. عربستان بي‌سلاطين. ص 312 .
61. خلاصه گزارش اداره اول سياسي. آرشيو اسناد وزارت امور خارجه.
62. Deminu Policy
63. مسقط و عمان. 55-1350. جعبه 1. پرونده 2. متن کامل مصاحبه شاهنشاه آريامهر با روزنامه السياسه کويت. 15/10/1353. آرشيو اسناد وزارت امور خارجه.
64. Mig 23
65. شروود کورديير. نيروهاي واکنش سريع امريکا. گروه مترجمان زير نظر همايون الهي. تهران، قومس. ص 56 .
66. Mig17 and Mig21
67. مسقط و عمان. 55-1350. جعبه 21. پرونده 2. بخش 9. از عباسعلي خلعتبري وزير خارجه به اميرعباس هويدا نخست‌وزير، نصرت‌الله معينيان رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهي، ارتشبد غلامرضا ازهاري رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران، ارتشبد نعمت‌الله نصيري معاون نخست‌وزير و رئيس سازمان اطلاعات و امنيت کشور. به شماره و تاريخ، 5942 - 26/12/1354. آرشيو اسناد وزارت امور خارجه.
68. جنگ واقعي. صلح واقعي. همان منبع. ص 154 .
69. خلاصه گزارش اداره اول سياسي. آرشيو اسناد وزارت امور خارجه.
70. مشعل‌هاي خليج فارس. ص 149 .
71. «شاهنشاه آريامهر در مصاحبه با نمايندگان وسايل ارتباط جمعي». 8/4/1353. ص 8 . اطلاعات.
72. مصاحبه نگارنده با شاهدان عيني.
73. ويليام سوليوان، آنتوني پارسونز. خاطرات دو سفير، اسراري از سقوط شاه و نقش پنهان امريکا و انگليس در ايران.ترجمه محمود طلوعي. تهران. علم. 1375. ص 290 .
74. «انعکاس پيروزي ايران در ظفار». کيهان. 22/11/1352. ص 15 .
75. مصاحبه نگارنده با شاهدان عيني.
76. سند 1/844 -509-145د. مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران.

موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.