موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

افسر اطلاعاتی موساد یعقوب نيمرودی را بهتر بشناسيم

   5279 بازديد   
افسر اطلاعاتی موساد یعقوب  نيمرودی را بهتر بشناسيم

روز 24 شهریور 1339 یعقوب نیمرودی افسر اطلاعاتی موساد اسرائیل برای فراهم ساختن زمینه ارتباط میان موساد و ساواک وارد تهران شد.

در رژیم پهلوی بسیاری از مأموران موساد ،عمدتاً در پوششهای اقتصادی، تجاری و دیپلماتیك (البته غیررسمی)درنقاط مختلف ایرانفعالیت می‌كردند. آنها برای انجام فعالیت های جاسوسی خود در ایران بسیاری از ملزومات نظامی، تجهیزات و اسلحه خود را از طریق پست دیپلماتیك به ایران حمل می‌کردند. ساواك در تسهیل این نقل و انتقالات غیرقانونی نقش درجه اول داشت. بسیاری از كسانی كه در پوششهای فرهنگی و سیاسی از اسرائیل وارد ایران می‌شدند از مأموران سازمان موساد بودند كه در موارد متعددی حتی ساواك و نمایندگان سیاسی ـ امنیتی سفارت امریكا در تهران و سیا هم به ندرت می‌توانستند از اهداف اصلی  مأموریتهای جاسوسی آنها آگاهی یابند.

در همان حال، برخی مأمورین اطلاعاتی و جاسوسی موساد در پوشش روزنامه‌نگار، خبرنگار و نظایر آن در ایران فعالیت می‌‌كردند و مأموریتهای محوله را با چنان مهارتی انجام می‌دادند كه تا پایان حكومت پهلوی به ندرت از سوی ساواك و دیگر سرویسهای اطلاعاتی ـ امنیتی فعال در ایران شناسائی شدند.

چنانكه مرسوم موساد در سراسر جهان بود بسیاری از مأموران و جاسوسان آن در ایران نیز دارای گذرنامه و ملیتهای علی‌الظاهر غیراسرائیلی بودند. چه بسا افرادی با گذرنامه‌های جعلی كشورهای اروپایی، امریكایی و غیره در ایران برای موساد، فعالیت می‌كردند؛ با این تذكر كه جاسوسان و مأموران غیررسمی موساد یهودیانی بودند كه در كشورهای مختلف زندگی می‌‌كردند و تابعیت و گذرنامه مربوطه آن كشورها را نیز در اختیار داشتند، اما نسبت به دولت اسرائیل وفاداری ایدئولوژیك و سیاسی داشتند.

در گسترش نفوذ موساد در ایران، برخی شخصیتها و افراد وابسته به صهیونیستها مؤثر بودند و با اقدامات و فعالیتهای پیدا و پنهان آنان، موساد به سرعت در ایران رشد كرد. یعقوب نیمرودی از مهمترین این افراد محسوب می‌شود كه بیش از سیزده سال در ایران حضور داشت.

نیمرودی اول ژوئن 1926 در یك خانواده یهودی عراقی‌الاصل در بیت‌المقدس به دنیا آمد و خیلی زود به عضویت سازمان تروریستی هاگانا درآمد. او در سالهای 1940 ـ 1947م. عضو هاگانا بود و در فعالیتهای تروریستی علیه مسلمانان فلسطینی مشاركت داشت. نیمرودی به سرعت در شبكه اطلاعاتی ـ جاسوسی و تروریستی اسرائیل پلكان ترقی را پیمود و هم‌زمان با تأسیس رسمی موساد، از افسران بلندپایه آن شد. وی از مهمترین پایه‌گذاران موساد در ایران، عراق و كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس بود. نیمرودی در جوانی، عضو شبكه عربی پالاخ (ستاد عملیات نظامی سازمان تروریستی مخفی یهودیان صهیونیست پیش از تأسیس رسمی دولت اسرائیل) بود و در حوادث خونینی كه منجر به اعلام رسمی تأسیس دولت اسرائیل شد، نقش قابل‌توجهی برعهده گرفت.

وی در سالهای بعد و در جریان لشكركشیهای اسرائیل به كشورهای عربی، هدایت شبكه‌های اطلاعاتی ـ جاسوسی آن كشور را بر عهده داشت. یعقوب نیمرودی اولین بار در 30 دی 1334 از طریق مرزهای تركیه وارد ایران شد و معاونت آژانس یهود را در ایران به عهده گرفت. بدین ترتیب او اولین افسر اطلاعاتی ـ‌ جاسوسی موساد در ایران محسوب می‌شد. البته نیمرودی هنگام ورود به ایران، ادعا كرد كارمند آژانس یهود است، اما آگاهان مسایل سیاسی تردیدی نداشتند كه مأموریت اصلی او در ایران نمایندگی موساد است كه با پیش‌بینی‌ها و تمهیدات امریكا، مقدر بود تا چند سال بعد به مهمترین هم‌پیمان و متحد ساواك در ایران و منطقه خاورمیانه ارتقاء مقام یابد.

در موفقیت موساد در ایران، یعقوب نیمرودی نقش بسیاری داشت؛ وی تا پایان دوران مأموریت رسمی‌اش در ایران ـ 1348ش. ـ برجسته‌ترین نماینده موساد محسوب می‌شد. طی دوران حضور او در ایران، ساواك روابط بسیار گسترده و نزدیكی با موساد برقرار كرد. فعالیتهای نیمرودی تنها در عرصه اطلاعاتی ـ جاسوسی و امنیتی خلاصه نمی‌شد، او در بسیاری از مسائل اقتصادی، فرهنگی و نیز سیاسی یاریگر دولت اسرائیل در ایران بود. نیمرودی با حكومت پهلوی ارتباط بسیار نزدیكی داشت؛ روابط بسیار نزدیك او با شاه رشك و حسد رجال درجه اول ایرانی را برمی‌انگیخت.

بنیامین بیت ‌هلحّمی در كتاب «ارتباط اسرائیل»، درباره نیمرودی و دوران حضور او در ایران چنین نوشته است:

«نیمرودی» در سال 1927 در یك خانواده یهودی كه از كردستان عراق، به اورشلیم مهاجرت كرده بود، به دنیا آمد. وی در اوایل جوانی در سازمان اطلاعاتی قبل از استقلال [اعلام وجود دولت جعلی] اسرائیل موسوم به «شای» استخدام شد و استخدام‌كننده‌اش مقام ارشدی در این سازمان بود به نام «اسحاق ناوون» Navon)  ) كه بعداً به مقام منشی خصوصی «بن‌گوریون» و سپس ریاست جمهوری اسرائیل دست یافت.

از آنجا كه «نیمرودی» می‌توانست عربی صحبت كند، برای آنهایی كه از اروپای شرقی آمده و «هاگانا» [گروه تروریستی جنایتكار صهیونیست] و سازمان «شای» را تحت كنترل داشتند، عضو به دردبخوری از آب درآمد. در هنگام [اعلام شرم آور] تشكیل دولت [جعلی] اسرائیل، به سرویس اطلاعت نظامی پیوست. در اوایل دهه 1950، هنگامی كه «نیمرودی» به فرماندهی جنوبی نیروی [موسوم به] دفاعی اسرائیل پیوسته بود، با یك فرمانده [دیگر] جوان و درحال صعود ارتش برخورد كرد و با او دوست شد. این شخص «آریل شارون» نام داشت. نقطه عطف این سرگرد جوان، [«یعقوب»] به سال 1955 و هنگامی پدیدار شد كه او را به تهران فرستادند و بخش اعظم دوران كار خود را، در این شهر گذراند... او بعداً درباره سیزده سالی كه در تهران به سر برده بود، اظهار می‌داشت كه این مدت، شادترین دوران زندگی‌اش بوده است.

او نمونه نوینی بود از فرستادگان اسرائیلی كه به جای پنهان شدن و در تاریكی به سر بردن، قدرت خود را اعلام می‌‌كرد و حتی با وجود اینكه ایران و اسرائیل هنوز [در ظاهر] روابط كامل دیپلماتیك نداشتند، به مقامات عالیرتبه ایرانی دسترسی داشت. میهمانان اسرائیلی او مسلماً حیرت می‌كردند از اینكه می‌دیدند، ژنرالهای ارتش ایران، صبورانه در راهروی دفتر كار وی انتظار می‌كشند، تا طی دیدار كوتاهی با او، از وی بخواهند نزد رئیس ستاد و یا حتی«شاه» وساطت و یا شفاعت آنها را بكند...

«نیمرودی» از توجه به افسران جوانی هم كه به ملاقاتش می‌رفتند، غافل نبود؛ زیرا امكان داشت بعداً در موقعیتی قرار گیرند كه وی به لطف آنها نیازمند باشد.

یعقوب نیمرودی بعدها درباره حیطه فعالیت و عمل خود در ایران چنین اعتراف كرد: «اگر یك روز به روزنامه‌نگاران اجازه دهند از كارهایی كه ما در تهران كرده‌ایم مطلع شوند از آنچه می‌شنوند وحشت خواهند كرد حتی نمی‌توانند آن را تصور كنند.»

یعقوب نیمرودی مشتاق بود با اعطای رشوه و برگزاری میهمانیهای پرزرق و برق، دوستان ایرانی‌اش را بیش از پیش به خود جلب كند. اندرولسكی و كاكبورن در «ارتباط خطرناك» چنین نوشته‌اند:

... در آن روزها، یك سرهنگ در نیروی دفاعی اسرائیل حقوق قابل توجهی دریافت نمی‌كرد. با این حال گروه وسیعی از ایرانیان برجسته از جمله رؤسای ستاد و نخست‌وزیران از اینكه از مهمان‌نوازی دوست‌داشتنی نیمرودی برخوردار شوند، شاد می‌گردیدند. به‌ویژه آنكه تماس با او سبب زیر سئوال رفتن فرد نمی‌شد. نیمرودی از توجه به افسران جوانی هم كه به ملاقاتش می‌رفتند غافل نبود. زیرا امكان داشت بعداً در موقعیتی قرار گیرند كه وی به لطف آنها نیازمند باشد. گزارشی كه در سال 1985 در روزنامه اسرائیلی داوار منتشر شد و مطلب آنقدرها تملق‌آمیزی نبود، از وجود شایعاتی پیرامون دریافت رشوه و هدیه خبر می‌داد. نیمرودی چنین مسائلی را تكذیب كرد و ممكن است این حرفها صرفاً شایعاتی باشند كه افراد حسود از خودشان درآورده‌اند اما باید خاطرنشان ساخت كسی كه جانشین نیمرودی شد پس از چند ماه تحت شرایط ناخوشایندی بركنار گردید و در دفاعیه خود پیرامون عملكرد خویش گفت، آنچه انجام داده به خاطر این صورت گرفته كه رسم و عادت در محل كارش در تهران چنین بوده است.

نیمرودی مدت كوتاهی پس از پایان مأموریتش در ایران از سمتش در موساد و ارتش اسرائیل هم كناره گرفت و بار دیگر فعالیتش را در عرصه اقتصادی ـ تجاری ایران پی گرفت و ارتباطش را با شاه و رجال بلندپایه ایرانی حفظ نمود. با این حال ساواك تردید نداشت كه حضور مجدد یعقوب نیمرودی در ایران، فقط به معاملات و فعالیتهای اقتصادی و نظایر آن محدود نخواهد بود و او اقدامات جاسوسی خود را در ایران، علیه كشورهای عربی از سر خواهد گرفت. در 26 اسفند 1348 اداره كل هفتم ساواك طی نامه‌ای به اداره كل ششم در این باره چنین اظهارعقیده كرد:

... روزنامه كثیرالانتشار معاریو (مستقل، چاپ تل‌آویو) طی مقاله‌ای نوشته است: سرهنگ یعقوب نیمرودی و یك نفر یهودی میلیونر ژاپنی به نام‌ آیزنبرگ به زودی شركتی به منظور شیرین كردن آب شور در نقاط مختلف ایران تأسیس خواهند كرد. سرهنگ نیمرودی درصدد است كه برای اشتغال كامل به كارعمرانی جدیدش در ایران از ارتش كناره‌گیری نماید و این امر برای شخص وی و افرادی كه از 22 سال خدمت وی به ارتش اسرائیل آگاهی دارند عملی دشوار محسوب می‌گردد... با توجه به تجربیات نظامی وسیع نیمرودی و تخصصی كه در امور خاورمیانه عربی دارد، كناره‌گیری وی از ارتش در هنگامی كه اسرائیل بیش ازهر زمان دیگر نیازمند یك چنین افراد است باعث تأسف می‌باشد.... سرهنگ نیمرودی مدت 13 سال در ایران ظاهراً به عنوان وابسته نظامی اسرائیل خدمت می‌نموده و اشتغال جدید وی در ایران اعم از اینكه از ارتش كناره‌گیری نماید یا ننماید به احتمال زیاد پوششی برای فعالیت اطلاعاتی در خلیج فارس و شیخ‌نشینها خواهد بود...

بدین ترتیب نیمرودی هم‌زمان با فعالیتهای كلان اقتصادی ـ تجاری در ایران كه ثروت هنگفتی برای وی به بار آورد، با دستگاه اطلاعاتی ـ جاسوسی اسرائیل در ایران نیز ارتباط داشت و تا واپسین روزهای حضورش در ایران دوران پهلوی، مدیران موساد را از خدمت و تجارب خود بهره‌مند می‌ساخت. گفته شده كه او در قاچاق آثار عتیقه و باستانی ایران به كشورهای خارجی و از جمله اسرائیل دست داشت.

کتاب ساواك ، موسسه مطالعات و پژوهشهای سياسی ، صفحه های 230 تا 234


کلیدواژه ها: ساواک - موساد - یعقوب نیمرودی -


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.