موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

اعترافی دیرهنگام و افشاء یک حقیقت

2147 بازديد   
اعترافی دیرهنگام و افشاء یک حقیقت

سخنرانی یعقوب محمداف کفیل وقت ریاست جمهوری آذربایجان در مورد علت سقوط شهر شوشا

همزمان با سالروز استقرار نيروهاي ارمني در شهر «شوشي» قره باغ، پايگاه اينترنتي «استراتگ» در اقدامي غيرمنتظره، متن پياده شده سخنراني يعقوب محمدوف، کفيل وقت رياست جمهوري آذربايجان را  که  در 12 مه 1992 بطور زنده از شبکه تلويزيون دولتي «آذ تي وي» پخش شده بود، منتشر کرد که بر تبليغات ضدايراني 25 ساله در باکو در ارتباط با نقش ايران در اشغال شهر شوشا خط بطلان مي کشد. به گزارش « استراتگ » يعقوب محمدوف در اين سخنراني تصريح کرده است :

« هم وطنان عزيزم!  امروز که يکي از دردناک ترين روزهاي تاريخ ملتمان است، مي خواهم بطور مستقيم به شما درباره آنچه در جمهوري مان روي داده است، گزارش واقعي بدهم. همانطور که مي دانيد در مذاکراتي که از اوايل ماه مارس آغاز شد، با وساطت جمهوري اسلامي ايران، گفتگوهايي ميان ارمنستان و آذربايجان براي حل مناقشه قره باغ کوهستاني از طريق سياسي و مذاکره  انجام شد.  در نتيجه اين گفتگوها ، در ششم مه ، به دعوت رسمي آقاي رفسنجاني ، رييس جمهوري اسلامي ايران ،  هيات نمايندگان آذربايجان براي ديدار سه جانبه با هيات نمايندگان ارمنستان و ايران، عازم تهران شد.  سفرمان به تهران براي سه روز برنامه ريزي شده بود. اما، به علت وضعيت ايجاد شده در کشور، ما در مقابل مقامات جمهوري اسلامي ايران اين مساله را مطرح کرديم که اين ديدار بايد در يک روز تمام شود. در ششم ماه در تهران با رهبريت ( رييس جمهور ) جمهوري اسلامي ايران در تهران ديدار کرديم. شب نيز هيات نمايندگي ارمنستان به ايران آمد. ديدار ما با هيات نمايندگان ارمنستان براي ساعت 9 صبح روز هفتم اين ماه تعيين شد. در هفتم ماه، راس ساعت 9 ديدار سه جانبه در اقامتگاه رييس جمهوري ايران آغاز شد. اين مذاکرات خيلي شديد و دشوار و مباحثه آميز بود. به همين علت نتوانستيم گفتگوها را در همان روز به پايان برسانيم. زيرا، رسيدن به يک تصميم و امضاي يک سند امکان پذير نشد. اما، در نتيجه تلاش جدي و پافشاري آقاي رفسنجاني رييس جمهوري اسلامي ايران ، ديدارها متوقف نشد. تصميم گرفته شد که ديدارها ادامه يابد. نهايتا در هفتم ماه ، کل روز و شب هفتم به هشتم ماه ، دو هيات نمايندگي با حضور مستقيم رهبري (رييس جمهوري) ايران گفتگوها را ادامه دادند. در نتيجه مذاکرات، سندي که براي ما رضايت بخش بود، آماده شد که براساس اين سند، برخي مسايل با تاکيد فراوان جمهوري آذربايجان حل شد و به همين علت اين مسايل در  اين سند گنجانده شد و اين سند امضاء شد. در اين سند، موضوع اساسي که ما را قانع مي کرد و با تاکيد آن را خواسته بوديم، اين بود که در طول تمامي مرزهاي ميان ارمنستان و آذربايجان ، از جمله در قره باغ کوهستاني و تمامي مناطق درگيري، آتش بس برقرار شود و ناظران جمهوري اسلامي ايران و نيز مشاوران سازمان امنيت و همکاري اروپا بر توقف آتش نظارت کنند. پس از امضاي سند، ما با عجله به فرودگاه تهران عزيمت کرديم و به باکو آمديم. در تهران به هنگام سوار شدن به هواپيما به ما اطلاع داده شد که نيروهاي نظامي ارمنستان از طرف شهرستان لاچين به اراضي آذربايجان حمله کرده اند و در اطراف شوشا (شوشي) نبردهاي سنگين جريان دارد و وضعيت وخيمي ايجاد شده است.  ما در همان هواپيما در فرودگاه اين خبر را به رفسنجاني، رييس جمهوري ايران اطلاع داديم و اعتراض قاطعانه خود را اعلام کرديم و خواستيم که رفسنجاني بطور فوري با ترپطروسيان تماس بگيرد و خواستار حل اين مساله شود.  با هواپيما به باکو آمديم. دوستاني که در فرودگاه باکو از ما استقبال کردند، اطلاع دادند که واقعا هم در قره باغ کوهستاني و اطراف شوشا وضعيت خيلي وخيم شده است و درگيري هاي سنگيني در آنجا جريان دارد. مستقيما به اداره دولت آمديم و با  رياست وزارت دفاع جمهوري (آذربايجان) تماس گرفتيم و گزارش خواستيم. براساس گزارشي که رياست وزارت دفاع داد، واقعا هم حمله به شوشا آغاز شده و از طرف ناحيه «گوروس» ارمنستان نيز موشک هاي «گراد» و «کريستال» و ساير تجهيزات نظامي ، اراضي شهرستان لاچين نيز هدف قرار مي گيرند. اما، وزارت دفاع به اما اطمينان داد که به اين سردرگمي و تشويش و احساس خطر ، نيازي نيست. زيرا، در شوشا و لاچين ما به اندازه کافي نيروي نظامي و تجهيزات نظامي و تسليحات داريم و تدابير لازم اتخاذ مي شوند. اما، من خيلي ناراحت بودم. به همين علت بطور مستقيم به شوشا زنگ زدم و با رهبري شهرستان شوشا با تلفن صحبت کردم و به من گزارش داد که واقعا هم وضعيت دشواري در شوشا ايجاد شده است و شوشا از هر طرف در محاصره قرار دارد و تجهيزات نظامي فراوان ارامنه و نيروهايشان بطور ممتد شوشا را هدف آتش قرار مي دهند و اگر بطور فوري نيرو و تجهيزات رسانده نشود  و کمک نشود، وضعيت شوشا وخيم است و سرنوشت شوشا در خطر است.  ما باز هم با رياست وزارت دفاع در اين باره صحبت کرديم و دستور داديم.

وزارت دفاع به ما گفت که شما به خيلي از چيزهايي که آنها مي گويند گوش نکنيد، اين عادت آنهاست، در آنجا نيروي لازم را داريم و تجهيزات هم موجود است و بازهم براي دفاع از شوشا و مرزهايمان تدابير لازم را اتخاذ مي کنيم و خواهيم کرد. هر نيم ساعت يک بار ، من با شوشا تماس مي گرفتم. هر بار گزارشي که از شوشا مي گرفتم با گزارش وزارت دفاع متضاد بود. آخرين گفتگويم با شوشا در ساعت پنج و نيم صبح هشتم ماه (مه) بود. باز هم اخبار تشويش آلود به من داده شد و من نيز بازهم اين گزارش را به رياست وزارت دفاع رساندم و بازهم همان پاسخ ها را گرفتم. پس از آن رابطه مان با شوشا قطع شد..... (از وزارت دفاع) هر بار به من جواب مي دادند که شوشا در اختيار ماست و مدافعان شوشا شجاعت به نمايش گذاشته اند، کمک لازم به شوشا رسانده مي شود و حتي از بالگردها و هواپيماهاي نظامي استفاده مي شود و نيروهاي نظامي ارمني که به نزديکي شوشا آمده بودند و نيروهاي مسلح آنها و تجهيزاتشان ، دو کيلومتر از شوشا دور شده اند. اين گزارش آخر را وزارت دفاع در ساعت يک شب به من داده بود. اما، من بازهم از درون ناراحت بودم و نمي توانستم  اين گزارش ها را باور کنم..... ساعت دو به بعد نيمه شب به من گزارش رسيد که آن گزارش هايي را که از وزارت دفاع و ساير منابع به شما داده مي شود، باور نکنيد. شوشا به ارامنه داده شده است. اين براي من خيلي وحشتناک بود. خيلي دشوار بود شنيدن اين خبر. من نمي توانستم آن را باور کنم.  چطور مي شد به اين آساني شوشا به ارامنه داده شود؟ من باز هم با رحيم قاضي اف، وزير دفاع صحبت کردم. او به من گفت که او نيز همين الان چنين گزارشي دريافت کرده است، اما اين گزارش را باور نمي کند و با عجله به شهرستان يئولاخ مي رود، در آنجا تماس خواهد گرفت و پس از بررسي موضوع، به من اطلاع خواهد داد.  تاکيد کردم که من هم شبانه مي خواهم به يئولاخ بروم و با هم برويم. اما، رحيم قاضي اف به من گفت که اکنون نيازي به رفتن شما به يئولاخ نيست، من خواهش مي کنم که شما در باکو باشيد و من از آنجا بطور مفصل به شما گزارش خواهم داد. من باز هم با شهرستان ها تماس گرفتم و تلاش کرديم که خبر دقيق را به دست آوريم. اما، همه گزارشهايي که مي رسيد متضاد بود و ..... نهايتا در ساعت 4 شب ، تمامي رهبران کشور را فراخواندم و جلسه مشورتي تشکيل داديم. در اين جلسه مشورتي شاهين موسي اف از وزارت دفاع، راميز محمدوف ، معاون اول وزير کشور، ايل حسين حسين اف، وزير امنيت ملي، فيروز مصطفي اف ، جانشين رييس هيات دولت گزارش دادند.  مساله با دقت بررسي شد و دستورات مشخص و فرامين لازم درباره دفاع از شوشا به هر بهايي، داده شد. در اين جلسه مشورتي بازهم نماينده وزارت دفاع ما را مطمئن کرد که هم اکنون درگيري هاي شديد در شوشا جريان دارد و ما شوشا را از دست نداده ايم، شوشا مال ماست. برغم تمامي اين ها، من شبانه با ناراحتي و تشويش فراوان به رفسنجاني، رييس جمهوري ايران ، سليمان دميرل، نخست وزير ترکيه ، گاراچوف ، وزير دفاع روسيه و سايرين زنگ زدم و به همه آنها درباره وضعيت موجود اطلاع دادم و از آنها خواستم و خواهش کردم که تدابير فوري اتخاذ کنند و اين جنگ متوقف شود.... پس از اين گفتگوها نزديک صبح، خودم بطور مستقيم با هواپيما به شهر يئولاخ رفتم و در آنجا با نمايندگان واحد نظامي مان ديدار کردم و دستورات لازم را دادم و در آنجا براي من مشخص شد که رحيم قاضي اف، وزير دفاع نيز در يئولاخ بوده و از آنجا به گنجه رفته است. من نيز از آنجا به محل هاي حادثه (درگيري) به آق دام عزيمت کردم. در آق دام فرماندهان واحد نظامي را دعوت کردم و...  در اين زمان، يک نظامي به نام قلي اف آمد. به من گفتند که اين رفيق (قلي اف)، يکي از آخرين کساني است که از شوشا خارج شده اند و خوب است که من با او ديدار کنم. من با او ديدار و صحبت کردم. او به من گفت که نيروهاي نظامي ما از شوشا در شب هفتم به هشتم ماه (مه) شروع به خروج کرده اند و در هشتم ماه (مه) به تعداد خيلي کمي نيروي نظامي در شوشا ، آن هم  گردان شبه نظامي محلي و گردان دفاعي محلي، باقي مانده بود. باقيمانده نيروها نيز در شب هفتم به هشتم مه و در هشتم مه شروع به خروج از شوشا کرده اند. او مرا مطمئن کرد که او يکي از آخرين ترک کنندگان شوشاست و بعد از ساعت 8 صبح، تقريبا هيچ يک از نيروهاي نظامي آذربايجان در شوشا باقي نمانده بود. اين خبر بازهم مرا مستأصل کرد. اين، وحشتناک بود. اين ، يک فاجعه بود. اين حرکت، اقدام نيروهاي نظامي و نيروهاي دفاعي در ترک آسان شوشا بدون هيچ گونه مقاومتي  و تسليم آن به ارامنه، نه تنها عليه من و عليه رهبري آذربايجان، بلکه عليه تاريخ حماسي آذربايجان و عليه ملت آذربايجان و عليه امروز و آينده آذربايجان، خيانت و رذالت و خودفروشي بزرگي بود و هر اصطلاحي که بگوييد ، مي توان در اين باره بکار برد.

اکنون من نمي توانم ارزيابي ديگري از اين داشته باشم و امکان نيز ندارد. .... من از همان جا از آق دام يک بار ديگر با سليمان دميرل نخست وزير ترکيه تماس تلفني گرفتم و درباره وضعيت ايجاد شده به او گزارش دادم و خواهش کردم و مطالبه کردم که در اين روزهاي دشوار ملتمان و در اين لحظات سخت، ترکيه از تمامي امکاناتش استفاده و به ما کمک کند. از آنجا به گنجه عزيمت کردم. در گنجه نشست گسترده ستاد را برگزار کرديم. در آنجا من با فرماندهان واحدهاي نظامي ديدار کردم.... وقتي من به گنجه مي رفتم، وزير دفاعمان از آنجا رفته بود. براساس خبري که به من دادند او به مسکو رفته بود.  من شبانه به باکو برگشتم.در باکو براي نشست رهبران کشور را فراخوان داديم. ساعت 2 شب با حضور رهبران تمامي احزاب و سازمان هاي اجتماعي - سياسي ، نشست سراسري رهبران جمهوري را برگزار کرديم و اوضاع ايجاد شده، ارزيابي شد. گزارش هاي واقعي دريافت شده را به دوستان رسانديم و باز هم نماينده وزارت دفاع در اينجا قاطعانه اعلام کرد که شوشا را گرفته ايم و شوشا در دست ماست. من باز هم در اين نشست تاکيد کردم که خدا کند که اينگونه باشد، اما من به واقعي و درست بودن اين خبر باور ندارم.  برغم تمامي اين ها، اداره مطبوعاتي وزارت دفاع در روزهاي نهم و دهم ماه گزارش داد که در شوشا درگيري هاي شديد جريان دارد و ما شوشا را از دست نداده ايم.   اما، در نهم و دهم ماه، ديدارهاي من با نمايندگان واحدهاي نظامي ترک کننده شوشا و نيز برخي روساي شوشا و گزارشي که در آق دام، قلي اف به من داده بود، يک بار ديگر تاييد مي کرد که در هشتم ماه مه تقريبا نيروهاي نظامي ما باقي نمانده بود.....  مي توان گفت که شوشا بدون مقاومت به ارامنه داده شد.... آنچه مرا ناراحت مي کند و قلبم را مي خراشد، خيانت و خودفروشي در «داش آلتي» ، خيانت و بي شرافتي در خوجالي، خيانت در «مالي بيگلو» و «قوشچولار» و خيانت هايي است که مهر آنها بر معنوياتمان، معنويات ملتمان و تاريخ و امروز و فردايمان خورده است. اين ها بايد روشن شود. ملت بايد اين ها را بداند و نهايتا تصميم خود را بگيرد. اين ها بايد به مجازات شايسته خود برسند. اين براي تاريخمان و براي امروزمان و براي نسل هاي آينده مان ضروري است. من در باره وقايعي که اين روزها در قره باغ کوهستاني ، در شوشا و نواحي مرزي مان روي داده، به شما گزارش واقعي دادم. »

متن سخنرانی یعقوب محمداف به زبان اصلی

خبرگزاری صدا و سیما - 12 اردیبهشت 1396 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir