موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

روزشمار تاریخ معاصر ایران «جلد ششم»

4587 بازديد   
روزشمار تاریخ معاصر ایران «جلد ششم»

روزشمار تاریخ معاصر ایران، جلد ششم ویژه تحولات سال 1305 خورشیدی منتشر شد. در مقدمه این اثر چنین می‌خوانیم :

سرانجام دوره گذار چهارساله از قاجار به پهلوي در سال 1305 شمسي به سر آمد و رضاخاني که از امسال رضاشاه شده بود، بر تخت قدرت نشست و قباي سلطنت بر دوش خود انداخت. تمام آثار قجري رفتهرفته کمرنگ شدند و با تاجگذاري رسمي رضاشاه، ورد واحد هر کوي و برزن «شاه پهلوي» بود. همزمان با مستحکم شدن پايههاي اريکه قدرت شاه، سير تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي سرعت بيشتري به خود ميگيرد و چهره حقيقي رضاشاه که تاکنون زير نقابي از مصلحت پوشانده شده بود، نمايان ميشود.

 در ابتداي همين سال انتخابات دور ششم مجلس شوراي ملي جريان دارد؛ انتخاباتي پر از زد و خورد، درگيري و تقلب. انتخابات يزد با کتککاري انجمن نظار آغاز ميشود و انتخابات رشت با دخالت روسها و چند بار تجديد رأيگيري، هيچگاه به پايان نميرسد و کرسي آن معطل باقي ميماند! انتخابات تهران هم اگرچه با اعتراضات فراوان همراه است و صندوقهاي حومه تهران مشکوک به مخدوش بودن آراء بودند، اما با تمام اين حواشي به سلامت به پايان ميرسد و آيتالله سيدحسن مدرس با اختلاف رأي قاطع به عنوان نماينده اول تهران به مجلس ششم شوراي ملي راه يافت. البته راهيابي مقتدرانه آيتالله مدرس به مجلس به معناي آن نبود که اکثريت مجلس با او همسو باشند، بلکه مدرس در مجلس ششم هم همچون چهار دوره سابق در اقليت انگشتشمار قرار داشت.

 در همين زمان که انتخابات مجلس در جريان است، اتفاق مهمتري به وقوع ميپيوندد؛ اتفاقي که سال 1305 را به عنوان سال منحصربفرد تاريخ معاصر ايران متمايز ميکند و اين واقعه چيزي نبود جز تاجگذاري رضاخان به عنوان شاه جديد ايران. سيل نمايندگان ايالات و ولايات و فرستادگان خارجي به صورت انفرادي يا در قالب هيئات اعزامي روانه پايتخت شدند تا در مراسم تاجگذاري پهلوي حاضر باشند و به شاه جديد شادباش و تهنيت بگويند. اکنون آخرين گام رضاخان -که ديگر رضاشاه خطاب ميشد- براي دستيابي به عاليترين جايگاه قدرت و تثبيت حاکميت او برداشته شده بود. البته رضاشاه از همان روز نخست راه پرچالشي را در حوزه سياست داخلي و خارجي در پيش داشت.

 درست چهار روز پيش از اجراي مراسم تاجگذاري، در روز 31 فروردين 1305 عبدالعزيز ابنسعود، حاکم وهابي نجد، به مقابر مقدس بقيع و اماکن مذهبي ديگر در مکه و مدينه يورش برد و آنها را تخريب کرد. البته خبر اين واقعه با چندده روز فاصله از طريق روحانيون نجف و نه از مجاري ديپلماتيک به ايران رسيد، با اين حال فشار روحانيت و افکار عمومي براي مقابلهبهمثل با ابنسعود از نخستين ماه زمامداري رضاشاه به دولت و دربار وارد شد. مستوفيالممالک رئيسالوزرا مجبور شد از طرف هيأت دولت بيانيهاي عليه ابنسعود و وهابيها صادر کند و رضاشاه هم تمام امور مرتبط با تعرض به بقاع متبرکه مکه و مدينه را به کميسيون دوازدهنفرهاي تحت عنوان «کميسيون دفاع حرمين شريفين» تفويض نمود. روابط سياسي مابين ايران و حکومت ابنسعود تيره و تار شده بود و وزارت امور خارجه دست به دامان نمايندگان انگلستان شد تا بلکه از طريق آنها بتواند با فاجعهآفريني حاکم نجد مقابله کند، اما تنها جوابي که از انگليسيها ميشنيد اين بود که «دولت انگلستان در مسائل مذهبي مسلمانان دخالت نميکند!»

 به موازات چالش سياست خارجي، در داخل کشور هم بحران طغيان قشون گريبان شاهِ تازه بر تختنشسته را گرفت. دقيقاً دو ماه پس از تاجگذاري رضاشاه، بهناگاه دو يگان نظامي در شرق و غرب کشور سر به شورش و قيام برداشتند؛ ساخلوي سلماس در آذربايجان و نظاميان مراوهتپه در خراسان. نظاميان سلماس پس از به قتل رساندن فرمانده خود و چند نفر ديگر، به طرف خوي يورش بردند که البته به سرعت و شدت سرکوب شدند. در مراوهتپه هم لهاکخان باوند با بيرق سرخ و نشان داس و چکش عليه حکومت مرکزي قيام کرد و موفق شد چند صباحي شمال شرقي کشور را به آشوب و ناامني بکشد. البته در نهايت راهي جز فرار به خاک شوروي پيش روي لهاکخان و شورشيان مراوهتپه نبود.

 در سفر رضاشاه به خراسان در اوايل مردادماه، نشانههايي از مشت آهنين و ترکه چوبين رضاشاه را ميتوان ديد. رضاشاه يک روز پس از ورود به مشهد، صاحبمنصبان قشون را گرد آورد و در جمع نظاميان، اعتراضات تندي را نثار سرتيپ جانمحمدخان اميرعلايي، فرمانده لشکر شرق، نمود. حاضرجوابي اميرعلايي، رضاشاه را به خشم آورد و همانجا در حضور جمع دستور داد پاگونهاي او را بکنند و دستگيرش کنند. وساطت مقامات کشوري و لشکري و خويشاوندي اميرعلايي با سردار اسعد بختياري و مشيرالدوله مانع آن شد تا شاه حکم تيرباران او را بدهد، ليکن درباريان و نظاميان و دولتيان به خوبي دريافته بودند با خشمِ شاهِ خشن نبايد بازي کرد.

 با اين حال ايلات و طوايف از خشم رضاشاه ترسي به دل خود راه نداده بودند و همين مسأله يکي از دغدغههاي عمده شاه در آغاز سلطنت بود. شرارتهاي سيميتقو در سرحدات غربي کشور که از پيش اولويت لشکر غرب و لشکر شمالغرب را به خود اختصاص داده بود، با بازگشت سالارالدوله به کشور و پيوستنش به جمع ياغيان دوچندان شد. به همين بهانه، سياست نظامي رضاشاه بر آن بود تا ضمن سرکوب سيميتقو و سالارالدوله، با طوايف محلي هم که از ظلم روزمره قشون به تنگ آمده بودند برخورد شود.

 در مردادماه همين سال بود که تيمورتاش، وزير دربار پهلوي، به مسکو سفر کرد و دو ماه پياپي در آنجا اقامت داشت تا با چيچرين مذاکراتي اقتصادي در سطح مقامات عالي داشته باشد. اگرچه طرفين از اين مذاکرات اعلام رضايت ميکردند، اما بازخورد آن نشان ميداد در عمل نهتنها گشايش اقتصادي براي تجارت با شوروي ايجاد نشد، بلکه عرصه بر بازرگانان شمال تنگتر هم شد!

 برخورد سخت و صلب کمي بعد و در مهرماه بار ديگر نمايان شد. رضاشاه دستور داد سرهنگ محمود پولادين، مسيو حييم و تعدادي ديگر از نظاميان فوراً بازداشت شوند. علت اين قضيه تلاش براي کودتا عليه رضاشاه عنوان شده بود و قابل پيشبيني بود که بزودي همه دستگيرشدگان به جوخه اعدام سپرده خواهند شد و چنين نيز شد. اندکي بعد موضوع مهم ديگري پيش آمد که جاي شکي نگذاشت شاه در مسير ديکتاتوري، سرکوب رقبا و برخورد با روحانيت به پيش ميرود. در صبحگاه روز 7 آبان، در حالي که رضاشاه به مازندران سفر کرده بود، آيتالله سيدحسن مدرس در پشت مسجد سپهسالار تهران مورد سوءقصد قرار گرفت. اگرچه ظاهراً شاه از اين مسأله مطلع نبود و حتي در تهران هم حضور نداشت، اما رجال سياسي دريافته بودند سرچشمه اين ترور ناکام از کجا بوده است. حتي در گزارشهاي سفراي انگليس، آمريکا و فرانسه به وزارت خارجه کشورهاي خود اين طور منعکس شده که شاه عليالظاهر از اين عمليات خبر نداشت، ولي در واقع خود او فرمان آن را صادر کرده بود.

 پيگيري ترور آيتالله مدرس و پيگرد تروريستها نيز به نتيجه نرسيد و پس از مدتي، حرارت ماجرا از بين رفت و به فراموشي سپرده شد.

 در نيمه آبان 1305 کميسيون سربازگيري کار خود را رسماً آغاز کرد تا کادر قشون رضاشاه تکميل شود و قانون نظام اجباري مستقر گردد. در ماههاي بعد آمارها نشان ميداد که آغاز فرايند سربازگيري و نظام اجباري، باعث شده بود شمار ازدواج در پسرهاي 21ساله (يعني سن نظام اجباري) افزايش يابد. اين به معني آن بود که تمايل عمومي به نظام اجباري وجود نداشت و مشمولان تلاش ميکردند تا به نوعي در زمره افراد معاف از خدمت قرار گيرند.

 در بهمنماه بود که مستوفيالممالک از رياست وزرايي استعفا داد. استعفاي مستوفي پس از آن بود که مجلس شوراي ملي در تلاش بود استيضاح او و کابينهاش را به جريان بيندازد. استعفاي مستوفي البته مورد پذيرش رضاشاه واقع نشد و با اشاره شاه مجدداً به کار خود به عنوان رئيسالوزرا ادامه داد، اين بار اما با کابينه جديدي که ميخواست تحولات گستردهاي در دولت ايجاد کند. علياکبر داور که وزير عدليه جديد بود در نخستين ايام تشکيلات عدليه را منحل کرد و ساختار پيشين آن را از بين برد تا با تکيه بر متجددين و قلع و قمع روحانيون، يک دستگاه قضايي با آموزههاي غربي پايهريزي کند؛ قلع و قمعي که در مطبوعات به عنوان «کودتاي عدليه» دانسته ميشد. پس از وزارت عدليه هم وزارتخانههاي داخله و امور خارجه تغيير و تحولات زيادي به خود ديد.

 زمستان 1305 علاوه بر اين که مقارن با ولادت تشکيلات جديد دولتي قرار داشت، بهار راهآهن ايران هم بود.

 در اسفندماه لايحه راهآهن از تصويب مجلس شوراي ملي گذشت، وزارت فوائد عامه درصدد تهيه مقدمات آهنذوبکني و خطکشي برآمد و فراخوان واردات تجهيزات خطکشي به سفارتخانههاي اروپايي ابلاغ شد. مقرر شد هزينههاي اين خطوط از انحصارات دولتي يعني عايدات انحصار قند و شکر و چاي تأمين شود. البته در همين ايام اوضاع نامساعد اقتصادي در خطه شمالي کشور، بازرگانان شمال را به اعتراض و اعتصاب پياپي واداشته بود.

 توضيح چند نکته ديگر براي آشنايي با نحوه تدوين و نگارش اين مجموعه ضروري مينمايد:

1- مجموعه کتابهاي «روزشمار تاريخ معاصر ايران» که از سوي موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي منتشر ميشود، تکيهگاه اصلي خود را بر دوش اسناد کاخ مرمر گذاشته است؛ اسنادي که تاريخ پيدايش آن به تأسيس وزارت جنگ رضاخاني بازميگردد. اين اسناد، در مجموعه روزشمار با عنوان اسناد موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي شناخته ميشود و در حقيقت مجموعه جامع و کاملي است از بخشنامههاي دولتي، مکاتبات اداري و مراسلات شخصيتهاي حقيقي و حقوقي، کشوري و لشکري و هر آنچه که به وزارت جنگ و شخص رضاشاه بازميگردد.

 شمار اين گنجينه سندي که از سال 1300 آغاز ميشود، در سال 1305 با جهش کمي و کيفي مواجه ميگردد؛ زماني که تاجگذاري به سرانجام رسيده و مکاتبات و مراسلات رنگ و بوي درباري به خود گرفته است. لذا اين اسناد ماهيت صرفاً نظامي ندارد و تمامي حوزههاي سياست داخلي، سياست خارجي، اقتصادي و فرهنگي را ميپوشاند؛ از عزل و نصب حاکمان و واليان يا تحصن بازرگانان شمال کشور تا معرفي وزيرمختار به فلان ممکلت اروپايي و برنامه ديدار رضاشاه با سفراي خارجي.

 افزون بر اسناد کاخ مرمر، از موجودي ديگر مراکز سندي همچون بايگاني ملي انگلستان، وزارت امور خارجه ايران، سازمان اسناد ملي ايران و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي هم بهره برده شده است. حفظ قالب تقويمنگاري روزشمار و ارتقاي غناي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي آن، موسسه را از مراجعه به روزنامهها و نشريات ناگزير کرد. در نتيجه اخبار و بعضاً تحليلهاي روزنامه‌هاي عمومي کشور يعني اقدام، ستاره ايران، شفق سرخ و ناهيد نيز در مجموعه بکار رفته است. روزنامه اطلاعات هم که پيش از اين تحت عنوان اداره اطلاعات به مثابه خبرگزاريها، اخبار را تجميع و پخش ميکرد، در ميانه 1305 فعاليت رسمي خود را به عنوان يک روزنامه مستقل کليد زد و منبع مهم ديگري براي اخبار روزانه بود.

 اين روزنامهها اغلب اخبار خارجي را هم پوشش ميدادند که منبع آنها چهار خبرگزاري خارجي آژانس رويتر، بيسيم مسکو، بيسيم پاريس و بيسيم برلن است. جرايد از طريق اشتراک و پرداخت آبونمان، خبرهاي خارجي را از اين بنگاههاي خبرپراکني ميگرفتند. اخبار داخل کشور هم عمدتاً از طريق وزارتخانهها، هيأت دولت، مجلس شوراي ملي و تلگرامهاي ايالات و ولايات به دست روزنامهها ميرسيد، بدين شکل که خبرها در مبدأ تنظيم و براي مطبوعات ارسال ميشد. به همين دليل است که يک خبر واحد در چندين روزنامه با ادبيات مشترکي به چاپ ميرسيد. البته هر روزنامه چند مخبر محلي هم داشت که اخبار اختصاصي را براي جريده متبوعش ارسال ميکرد.

2- با مصوبه مجلس شوراي ملي، تقويم ايران از ابتداي سال 1304 تغيير کرد. ششماهه اول سال هر ماه 31 روز، پنج ماه بعد 30 روز و ماه آخر 29 روز شد که البته در سال کبيسه 30 روزه خواهد بود. مبناي تقويم سال 1305 هم به همين شکل است. تطبيق تاريخ شمسي با تاريخ ميلادي و قمري هم با استفاده از «تقويم يکصد و سي و هشتساله» صورت گرفت. اين تقويم تطبيقي در سال 1356 از سوي وزارت کشور و سازمان ثبت احوال منتشر شد و حاوي تقويم تطبيقي شمسي، ميلادي، قمري و شاهنشاهي از سال 1220 تا 1357 شمسي است.

3- از آنجا که حوادث تاريخي به صورت پيوسته و سلسلهوار روي ميدهد و فرايند کنشي-واکنشي در سير رخدادها حائز اهميت است، پيامدهاي حوادث مهم در پاورقي آن اشاره شده است. از طرف ديگر در برخي موارد براي آن که سررشته وقايع قابليت رهگيري داشته باشد، پيشينه ماجرا با ذکر (ر.ک: فلان روز) مشخص ميشود.

4- در مجموعه روزشمار تاريخ معاصر ايران تلاش بر اين بوده است تا حوادث و وقايع در روز وقوع گنجانده شوند، اما موانعي از قبيل درج نشدن تاريخ دقيق واقعه و زمانبر بودن فرايند نامهنگاري و مکاتبه دستيابي به اين هدف را دشوار ميکند. بسياري از تلگرامهاي لشکري، مکاتبات شخصيتها و اخبار مطبوعات مسائل را به صورت کلي و مبهم مطرح کرده و تاريخ آنها را «چند روز پيش» يا «چندي قبل» ذکر نمودهاند. حتيالامکان سعي شده که تاريخ وقوع خبر، ملاک تقويمنگاري قرار گيرد؛ ليکن در مواقعي که اين تاريخ مشخص نبود، زمان تحرير نامه، ارسال تلگرام يا روز انتشار خبر در روزنامه مدنظر قرار گرفته شده است. البته با عباراتي نظير «فلاني امروز گزارش داد» يا «روزنامه فلان امروز نوشت» مشخص شده که تاريخ وقوع خبر در اين روز نيست.


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir