موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

نقدی بر مدخل «خمینی، روح‌الله» در دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی - قسمت چهارم

   1975 بازديد   
نقدی بر مدخل «خمینی، روح‌الله» در دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی - قسمت چهارم

اوضاع دانشگاه قبل از پيروزي انقلاب

در صفحه 719 مدخل، به اوضاع دانشگاه بعد از پيروزي انقلاب اشاره کرده و نيز به اشکالات دانشگاههاي آن زمان اشاره کرده است. خوب بود به اين مباحث نيز اشاره ميکرد که دانشگاههاي ايران در آن زمان مطابق با نيازهاي رژيم پهلوي طراحي شده بود و همين مسئله به معناي آن بود که 1. کتبي که در آن تدريس ميشد ترجمههاي علوم غربي بود که بدون کم و کاستي ترجمه ميشد و در ايران به عنوان متون معيار و درسي قرار ميگرفت. 2. غربزدگي و شرقزدگي از مسائلي بود که در دانشگاه رايج بود و فضاي دانشگاه با اين دو امر آغشته بود و کمتر کسي بود که بتواند از اين فضاي آلوده جان سالم بهدر ببرد. 3. خودباختگي از مسائلي بود که در دانشگاههاي ايران وجود داشت و حاصل آن، عدم توليد علم و عدم باور به نيروها و سرمايههاي ايراني بود. در مقابل اين مسائل، بايد خوداتکايي، استقلال علمي، توليد علم و توجه به تربيت صورت ميگرفت و دانشگاهها را به جايي در تراز جمهوري اسلامي ميرساند.

روايت نويسنده از اخراج اساتيد و دانشجويان فاسد در جريان انقلاب فرهنگي به گونهاي بيان شده است که اين شبهه پيش ميآيد که اينها مشکل شان فقط اين بود که با جمهوري همرأي نبودند و همين باعث شد تا قرباني شوند. يک نحو مظلومنمايي نسبت به اينها در روايت نويسنده وجود دارد که در آن تلاش ميشود جمهوري اسلامي متهم به ديکتاتوري شود.

يکي از نواقص اين بخش، عدم پرداختن به بحث اسلامي کردن علوم انساني در دانشگاهها است. در حالي که موضوع مذکور از بحثهاي بسيار مهم سالهاي اوليه پس از پيروزي انقلاب اسلامي بود که با تأسيس ستاد انقلاب فرهنگي توسط امام آغاز شد و چند سالي هم تلاش خوبي انجام داد، ولي عملا به سرانجامي نرسيد. در اين بخش افرادي مانند آقايان مصباح يزدي و سيدمنيرالدين حسيني الهاشمي، نقش فعالي داشتهاند.

انديشهها و نهادهاي انقلابي؛ تربيتي، اقتصادي، امنيتي

صفحه 721 به ارائه مطالبي پيرامون بحث نهادسازي در انقلاب اسلامي اختصاص يافته است. در اين بخش ابتدا به نهادهاي تربيتي پرداخته که در اين بين، به ايجاد معاونت تربيتي در آموزش و پرورش هيچ اشارهاي نشده است. مجموعهاي که در دوران اصلاحات، با وجود خدمات فراوان و کادر متعهد و متخصص، از بدنه آموزش و پرورش جدا شد و از بين رفت.

در ادامه به نهادهاي اقتصادي که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي دستخوش تغيير شدهاند يا از اساس ايجاد شدهاند، پرداخته است، ولي به بعضي از اين تغييرها يا تأسيسها هيچ اشارهاي نکرده است: تأسيس جهاد سازندگي با فرمان امام خميني در روز 26خرداد 1358،[1] اسلاميکردن نظام بانکي،[2] تعزيرات حکومتي که مدتي در زمان جنگ توسط امام به دولت واگذار شده بود،[3] از جمله اين موضوعاتاند. البته بحث جهاد سازندگي را در صفحه 725 در بحث نهاد حکومت ذکر کرده است که بهتر بود در بحث نهادسازي مطرح ميکرد.

همچنين در هيچ جاي مدخل به نزاع پردامنه اقتصاد دولتي و اقتصاد آزاد و گرايشهاي شديد با محوريت اقتصاد دولتي در دولت ميرحسين موسوي و بيانات امام در عرصههاي اقتصادي هيچ اشارهاي نشده است.

در صفحه 722 مدخل، در ادامه طرح بحثهاي اقتصادي در انقلاب اسلامي، نويسنده سعي کرده تا به معرفي کتابهايي در اين زمينه بپردازد. وقتي کتاب اقتصادنا نوشته شهيد صدر را معرفي ميکند، چنين مينويسد: «... اقتصادنا از آيتالله محمدباقر صدر (نک: سراسر کتاب) که ترجمه فارسي آن تحت عنوان اقتصاد ما در ايران توسط کاظم موسوي بجنوردي انتشار يافت ...» (مدخل خميني، ص722)

در اين بخش نيز مطالب ناقص و ناصحيحي به چشم ميخورد که بايد تصحيح گردد. نخست آنکه نام ترجمه اين کتاب «اقتصاد ما: بررسيهايي درباره مکتب اقتصادي اسلام» است نه «اقتصاد ما». اسم کتاب در اين مدخل کامل ذکر نشده است.

علاوه بر اينکه اين ترجمه در دو جلد انجام شده است که فقط ترجمه جلد اول آن توسط کاظم موسوي بجنوردي انجام شده، ولي جلد دوم کتاب توسط عبدالعلي اسپهبدي انجام گرفته است. البته از نويسندهاي که سالها در مؤسسه مربوط به موسوي بجنوردي بوده است و از حقوق و مزاياي آن برخوردار بوده است، نبايد انتظار داشت که نام اسپهبدي را نيز در کنار نام بجنوردي به عنوان مترجم ذکر کند. ولي حذف غيرمنصفانه نام عبدالعلي اسپهبدي از شمار مترجمان کتاب اقتصادنا، کاري غيرحرفهاي، غير اخلاقي و نشانهاي بارز از جهتدارنويسي است! و اين شبهه را تقويت ميکند که نويسنده به خاطر اينکه وامدار جناب بجنوردي است، در اينجا نيز به نفع او، حق يک نويسنده ديگر را پايمال کرده است و اين به معناي عدم مراعات انصاف علمي ميباشد.[4]

صفحه 725 از مدخل، به بحث نهاد حکومت اختصاص يافته است که در اين بخش، به بحثهاي اساسي و پردامنه مرتبط با مقوله امنيت در نظام و انقلاب اسلامي، نپرداخته است. از جمله موارد ناگفته ميتوان به تأسيس کميتههاي انقلاب و تأسيس سپاه پاسداران اشاره کرد که با وجود اهميت و جايگاه ويژه در نهضت امام، هيچ ردپايي از اين موضوعات در مدخل امام خميني ديده نميشود.

کارکرد ابدي احکام اسلامي در مکتب فقهي امام

در بخشي از مدخل، ضمن بررسي مبادي انديشه فقهي امام، ذيل عنوان «کارکرد تربيتي احکام»، به بخشهاي تقطيع شدهاي از يک سخنراني امام در نجف تمسک شده و برداشتي نادرست و تحريفآميز از سخن ايشان ارائه شده است. نويسنده در صفحه 736، چنين مينويسد: «همين ديدگاه امام [مبني بر اينکه انسان بايد قلب را تربيت کند]، زمينهساز نگاهي متفاوت به احکام بوده است. در حالي که مشهور نزد عالمان در طول تاريخ فرهنگ اسلامي قول به تکليف شرعي در جهان پيش از مرگ است، اما امام در موضعي تصريح دارد که «اسلام و احکام اسلامي... مقصور به اين عالم نيست» (صحيفه، ج3، ص220) و ارتقاي انسان همواره ادامه دارد. در وراي اين عبارت کوتاه، انديشهاي نهفته است که فراتر از تکليف، به نوعي تربيت مستمر براي انسان و در نتيجه به کارکردي مدام براي عبادت و احکام الهي قائل است که با مرگ پايان نميپذيرد». (مدخل خميني، ص736)

پيرامون اين مدعا گفتني آنکه، مراجعه به متن کامل سخنراني امام -که در تاريخ 6مهر 1356، در نجف، مسجد شيخ انصارى-‏ با موضوع «هشدار به روحانيون حوزه نجف نسبت به برداشتهاى غلط از احكام اسلام»، ايراد شده است، نشان ميدهد که برداشت تقطيع شده و استنتاج مد نظر نويسنده در اين فراز، هيچ تناسبي با فرمايشات امام ندارد. در حقيقت حضرت امام در پي ترسيم تصويري همه جانبه و چند بعدي از اسلام است که در آن از يک سو برداشتهاي صوفيانه از دين که فقه، احکام و زندگي را مبادي مينامد و عاقبت و آخرت را غاياتي که بايد فقط به آن انديشيد و مبادي را ميتوان و بلکه بايد ترک کرد، و از ديگر سو پيکان نقد امام متوجه مادهگرايان و قشريمسلکاني است که همه چيز را در دنيا خلاصه ميکنند و ماورا را منکرند.

امام در مقام هشدار به برداشتهاي تک بعدي از دين اسلام، به توصيف فقه اسلامي که براي همه شئون انساني برنامه دارد، ميپردازد و تصريح ميفرمايند که با پايان زندگي، تازه نوبت به حيات اخروي ميرسد که آنجا نيز در منظومه انديشه و احکام اسلامي مد نظر است. توجه به کارکردها و نتايج دنيوي و اخروي عمل به تکاليف و احکام، مد نظر امام است که با استمداد از برخي مضامين روايي ايراد شده است که دنيا را مزرعه آخرت معرفي کردهاند.

اين فرمايش امام، خلاف تصور نويسنده محترم، هيچ تنافي با سخن ساير علماي اسلامي مبني بر عدم تکليف در قيامت و بهشت، ندارد. در حقيقت حضرت امام کارکرد و نتايج ابدي عمل به احکام اسلامي را از يک سو و برنامه ابدي اسلام براي انسان -در هر دو دنيا- را مد نظر دارد.[5]

بنابراين، سخن امام با انديشه «مشهور نزد عالمان در طول تاريخ فرهنگ اسلامي» که « قول به تکليف شرعي در جهان پيش از مرگ» دارند، تنافي ندارد و امام برخلاف پندار نويسنده، در اين موضوع در مخالفت با مشهور «موضعي صريح» ندارد، يعني نميتوان -صرفا با اتکا به سخنان مورد استناد نويسنده- به امام نسبت داد که به وجود اختيار و تکليف در عالم آخرت قائل بودهاند.

از ديگر سو، مدعاي حضرت امام در مورد «تربيت مستمر انساني در پوشش احکام اسلام» و قائل بودن «به کارکردي مدام براي عبادت و احکام الهي که با مرگ پايان نميپذيرد» نيز، سخني خلاف مشهور نيست و همه انديشمندان و علما و فقهاي شيعي بر اين نحو از کارکرد تربيتي و ابدي احکام اسلامي، باور دارند و اين موضوع از اختصاصات انديشه فقهي امام محسوب نميشود. مهمتر از همه، برداشت غلط از قول مشهور است که به اذعان نويسنده، مقصور بودن احکام اسلامي در دنيا را قائل بودهاند! و از اين حيث، امام را به موضعي صريح وادار کردهاند!

آقا سيدمصطفي خميني

بخش سوم از مدخل خميني، به زندگي و مبارزات سياسي فرزندان ذکور امام، آقا مصطفي و حاج احمدآقا و برخي موضوعات مرتبط ديگر (از جمله فعاليتهاي مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام و...) اختصاص يافته است. اين بخش به قلم حميد انصاري از اعضاي مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام نوشته شده است. با اين وجود انتظار ميرفت که نويسنده، از اسناد موجود در مؤسسه مذکور بهره گيرد و به اين پژوهش، غنايي ويژه ببخشد، ولي با مطالعه تحقيقي، متأسفانه مشاهده ميشود که اين بخش از مدخل نيز با اتکا به برخي منابع غيرمعتبر يا درجه دوم نوشته شده و به تبع آن نويسنده بعضا دچار اشتباهاتي نيز شده است. در اين بخش، به نقد و بررسي بحثهاي مربوط به مرحوم آقا سيدمصطفي خميني خواهيم پرداخت که در ادامه به تفکيک موضوعات مختلف، بيان ميگردد:

1. در صفحه 756 از مدخل، تاريخ ولادت مصطفي را سال 1309ش نقل کرده است. اگرچه در زندگينامه خودنوشت حضرت امام خميني، نيز همين تاريخ ذکر شده است[6] ولي طبق تاريخ مندرج در شناسنامه آقامصطفي، تاريخ تولد وي آذر 1310ش، مطابق رجب 1349ق است.[7]

2. در مورد محل دقيق تولد آقا مصطفي در بعضي منابع، محل تولد را به اشتباه، محله عشقعلي قم دانستهاند[8] ولي اين مورد با دقت و به درستي «محله الونديه» در مدخل منعکس شده است. (مدخل خميني، ص756)

3. در ميان اساتيد آقامصطفي، نام فکور يزدي را ذکر نکرده است. (مدخل خميني، ص756)[9]

در مدخل به شاگردي آقامصطفي نزد آيتالله سيدحسن بجنوردي اشاره کرده است که درباره اين امر يک نکته لازم است گفته شود. آيتالله سيدعباس خاتم يزدي، تعبيري از مرحوم بجنوردي در مورد آقا مصطفي بيان ميکند که نشان از استفاده طرفيني ايشان و آقا مصطفي دارد: «مرحوم بجنوردي، تعبير عجيبي در خصوص آقا مصطفي داشت و آن اين بود که؛ من از ايشان استفاده ميکنم؛ درست همان حرفي که مرحوم نراقي در مورد شاگرد خود، شيخ انصاري دارد».[10]

اين بيان نشان ميدهد که در حقيقت جلسه علمي آقا مصطفي در محضر مرحوم بجنوردي بيش از آنکه يک کلاس آکادميک و رسمي يکسويه باشد، به نوعي مباحثه و به اصطلاح، گعده علمي دو طرفه بوده است.

4. در کتاب «اميد اسلام»، تاريخ تولد سيدمصطفي را 30آذر 1309 نوشته و اضافه کرده که «نام وي را محمد، لقبش را مصطفي و کنيهاش را ابوالحسن گذاشتند».[11] در مدخل نسبت به موضوع اسم و لقب و کنيه -نفيا و اثباتا- حرفي زده نشده است.

5. در صفحه 756 مدخل گفته شده که سيدمصطفي در سن 27 سالگي به اجتهاد رسيده است که البته اجتهاد چيزي نيست که در روز و سال مشخصي عارض شود، بلکه به تدريج حاصل ميشود و بعيد است بتوان يک سال معين را براي آن ذکر کرد. فرضا اين الگوي ناصحيح در تعيين تاريخ دقيق رسيدن به اجتهاد را بپذيريم، باز هم ساير مستندات با اين تاريخ تنافي دارد. از جمله آنکه همسر حضرت امام، در اين زمينه ميگويد که امام خميني، زماني که مصطفي 30 ساله بود به او اجازهنامه اجتهاد داد.[12] حتي در مورد اين اظهار نظر اخير هم سؤالي مطرح است که اگر سيدمصطفي از امام اجازهنامه اجتهاد دارد، اين اجازهنامه کجاست و متن آن و سندش را چرا منتشر نکرده و نميکنند؟ امام خميني سيرهشان بر عدم صدور اجازهنامه اجتهاد است و چنين اجازهاي در صحيفه امام براي هيچکدام از شاگردان امام وجود ندارد.

6. در صفحه 757 در مدخل، نويسنده وقتي شاگردان سيدمصطفي را نام برده است، از آقايان محمدمهدي رباني املشي و نيز محييالدين فاضل هرندي نيز به عنوان شاگردان سيدمصطفي نام برده است، ولي در اسناد و مکتوبات معتبر، از اين دو نفر به عنوان شاگردان سيدمصطفي اسمي نيست. اين اشتباه از يکي از منابع (کتاب «بازتابها و پيامدهاي رحلت اسرارآميز آيتالله مصطفي خميني به روايت اسناد»)، به اين مدخل سرايت کرده است که البته در کتاب مذکور، نام آيتالله محمد مؤمن نيز به اشتباه در زمره شاگردان آقامصطفي ذکر شده است![13]

گفتني آنکه اولاً در دوراني که آقامصطفي در نجف درس خارج داشت يعني از سال 1346 به بعد، اين سه نفر در ايران ساکن بودند. ثانياً اينها هيچکدام نگفتهاند که قبل از رفتن سيدمصطفي به نجف، در قم نزدش شاگردي کردهاند. ثالثاً آقايان رباني املشي و فاضل هرندي و مؤمن به ترتيب متولدين 1313، 1313 و 1317 هستند، در حالي که شاگردان آقا مصطفي در درس خارجش متولدين دهه 1320 ميباشند و آخرين نسل از شاگردان امام خميني ميباشند و لذا از حيث سني و طبقه علمي نيز به آن سه نفر نميخورد که شاگرد آقا مصطفي باشند.[14] رابعاً مطلبي که به منبع ارجاع داده در مدخل، در ص28 منبع درج شده، نه ص32، و در اين مورد اشتباه در ارجاع نيز به چشم ميخورد. اين مطلب در صفحه 32 از کتاب ديگر به قلم آقاي راعي آمده است ولي نويسنده در منابع خود فقط کتاب نخست را ارجاع داده است و از اين حيث در نگارش و استفاده از اين دو منبع نيز دچار خلط شدهاند.[15]

7. در هر دو منبع مذکور، در ميان شاگردان آيتالله سيدمصطفي خميني(ره) نامهاي ديگري به چشم ميخورد که مشخص نيست نويسنده مدخل به چه دليل آنها را بدون هيچ ترجيح يا دليل روشني، حذف نموده است! از جمله اين شاگردان ميتوان آقايان سيدحميد روحاني (زيارتي)، محمدعلي عليپور(رازيزاده)، سيد محمد سجادي و... را نام برد که در منابع مورد ارجاع مدخل، از اين افراد نام برده شده است و حذف بلاترجيح و جهتدار آقاي حميد انصاري، نشان از عدم مراعات اخلاق علمي و انصاف پژوهشي و علامت روشني از جهتدارنويسي در يک متن دانشنامهاي است. شايد اين حذف به جهتگيريهاي سياسي و نقد برخي از افراد حذف شده از عمکلرد مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام برگردد که موجب برکشيدن شمشير حذف شده است. اين رويه در حالي صورت پذيرفته است که در يادنامهها و ويژهنامههاي متعدد با افراد مذکور به عنوان شاگرد آقا مصطفي مصاحبه شده و توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام منعکس شده است و همچنين برخي از اين شخصيتها، از جمله سيدحميد روحاني، دستنوشتههاي فراوان از استادشان آقاسيدمصطفي را به يادگار دارند که نشانه مراورده علمي مستحکم با ايشان دارد.[16]

8. نويسنده مدخل در ستون دوم از ص757، مطالب زيادي درباره آقا مصطفي را در حالي در يک پاراگراف نسبتا طولاني آورده است، که هيچ منبعي ذکر نکرده است؛ مانند اينکه امام مصطفي را وکيل تامالاختيار خود قرار داده بود. اين در حالي است که مستندات مربوط به برخي از مطالب اين بخش، وجود دارد.[17]

9. در مطالب مربوط به رحلت شهادتگونه آقا سيدمصطفي، در صفحه 676 نوشته است: « از رخدادهاي مهم در دهه 1350 ش، شهادت حاجآقا مصطفي خميني در 1آبان 1356 در نجف بود». در حالي در مدخل از شهادت مرحوم سيدمصطفي خميني سخن به ميان آمده است که با وجود برخي قرائن مبني بر مسموميت و رحلت مشکوک وي، رحلت ايشان يکي از رخدادهايي بود که هرگز چگونگي آن به صورت قطعي و يقيني بيان نگرديد. نکته جالب توجه اين است که نويسنده در ادامه مطلب چنين آورده است: «آيتالله خميني بسيار صبورانه با موضوع شهادت و يا به قولي رحلت فرزند خود مواجه شد».

اين تعبير بيانگر اين مسئله است که موضوع مذکور براي نويسنده مدخل هم حل نشده باقي مانده است و نويسنده هم با اطمينان نميخواهد اين رحلت را با عنوان «شهادت» ياد کند. جمعبندي آنکه به دليل وجود ابهامات در علت واقعي رحلت مشکوک و مبهمِ مرحوم سيدمصطفي خميني، نويسنده ميبايست ابتدا رحلت و سپس به قولي شهادت را ذکر کند و چنين بياورد که «آيتالله خميني بسيار صبورانه با موضوع رحلت و يا به قولي شهادت فرزند خود مواجه شد».

10. در بازخواني وقايع مربوط به رحلت و به قولي شهادتِ آيتالله سيدمصطفي خميني، هيچ اشارهاي به بازتاب و پيامدهاي رحلت ايشان نميشود. اين در حالي است که رحلت فرزند ارشد امام در حقيقت به معناي رونمايي از نام و ياد امام خميني در سراسر ايران بود که در قالب برگزاري مراسمهاي ختم تجلي و نمود يافت. به دنبال همين مراسمات است که رژيم براي کمرنگ کردن نام امام، دست به انتشار مقاله توهينآميز در 17دي 56 ميزند و به دنبال آن، واقعه خونين 19دي قم ايجاد ميشود. چهلمهاي زنجيرهاي در شهرهاي بزرگ ايران از جمله تبريز، يزد و... منجر به اعتراضات سراسري ميگردد و پيامد آن، تعطيلي بازار و اعتصابات عمومي است. در حقيقت رحلت آقا مصطفي را ميتوان نقطه عطف اتفاقات مربوط به نهضت امام خميني(ره) برشمرد که رکود مبارزاتي و خفقان اجتماعي سراسري را پايان بخشيد. با اين وجود، در مدخل هيچ اشارهاي به مجموعه پيامدهاي اجتماعي-مبارزاتي رحلت ايشان مشاهده نميشود.

سخنراني مشهور امام خميني در مسجد شيخ انصاري که به مناسبت شهادت آقامصطفي صورت گرفته است، دربردارنده تشکر امام از قشرهاي متعددي است که در داستان شهادت فرزندشان برنامههايي را شکل دادهاند. اين سخنان نشان از گستره واکنشهاي مردمي و حوزوي به رحلت آقا مصطفي است. امام ميفرمايند:

«بنده قبلا بايد از عموم طبقات، طبقات روحانيين در همه بلاد، چه عراق، چه ايران، چه ساير كشورها كه اظهار محبت كردند تشكر كنم؛ و چه مراجع اسلام -دامت بركاتهم- و چه علماى اعلام بلاد در ايران و در اينجا و در ساير جاها -دامت عزتهم- و چه خطباى عظام و چه طبقه محصل، دانشگاهى يا غير دانشگاهى؛ و چه كسانى كه از خارج كشور، مثل آمريکا و اروپا و هندوستان و ساير جاها، اظهار محبت كرده‏اند؛ از همه آقايان تشكر مى‏كنم و توفيق و سلامت همه را از خداوند تعالى مسألت مى‏كنم. و اگر من در اين جلساتى كه آقايان اظهار محبت مى‏كنند و تشكيل مى‏دهند، نتوانم در همه‏اش شركت كنم يا نتوانم در بازديد آقايان با اين سن پيرى بروم، از همه تشكر مى‏كنم و از همه عذر مى‏خواهم و اميد است كه آقايان عذر من را بپذيرند».[18]

يکي ديگر از نواقص مهم اين بخش از مدخل، عدم اشاره به واکنش امام به رحلت آقا مصطفي است و همچنين عدم اشاره به اظهارنظر مشهور ايشان که اين واقعه را از الطاف خفيه الهي ناميدند. امام خميني در ضمن سخنرانى به مناسبت شهادت آقا مصطفى خمينى‏، درباره قدرت روحانيت و خدمات علماى شيعه، چنين فرمودند:

«اين طور قضايا[19] مهم نيست خيلى، پيش مى‏آيد. براى همه مردم پيش مى‏آيد. و خداوند تبارك و تعالى الطافى دارد ظاهر و الطافِ خفيه. يك الطاف خفيه‏اى خداى‏ تبارك و تعالى دارد كه ماها علم به آن نداريم، اطلاع بر او نداريم. و چون ناقص هستيم از حيث علم، از حيث عمل، از هر جهتى ناقص هستيم، از اين جهت در اين طور امورى كه پيش مى‏آيد جزع و فزع مى‏كنيم، صبر نمى‏كنيم. اين براى نقصان معرفت ماست به مقام بارى تعالى. اگر اطلاع داشتيم از آن الطاف خفيه‏اى كه خداى تبارك و تعالى نسبت به عبادش دارد و انَّهُ لَطيفٌ عَلى‏ عِبادِه‏[20] و اطلاع بر آن مسائل داشتيم، در اين طور چيزهايى كه جزيى است و مهم نيست اين قدر بى‏طاقت نبوديم؛ مى‏فهميديم كه يك مصالحى در كار است، يك الطافى در كار است، يك تربيتهايى در كار است».[21]

11. از ديگر مطالب مغفول در مورد سيره سياسي آيتالله سيدمصطفي خميني، برخورد قاطع وي با گروهها و افراد دگرانديش در دوران نهضت بوده است. از جمله اين افراد ميتوان به افرادي چون صادق قطبزاده و فرزند آيتالله ميلاني و... اشاره کرد. عدم ضديت با نهضت اسلامي به رهبري امام خميني و پرهيز از ارتباط با دربار پهلوي دو اصل اساسي و تغيير ناپذير در ارتباطات سياسي آقا مصطفي خميني بوده است و از اين حيث، شناخت وي از جريانات و شخصيتهاي سياسي که در خط انحراف، استبداد و يا استعمار بودند، موجب برخورد قاطع با آنها ميگشت. اين حساسيتها تا آنجا بود که وي به واسطه برخي ارتباطات با دربار پهلوي حتي بعضي از دوستان ديرين ايشان -مانند آقا سيدموسي صدر- نيز مشمول نقد صريح و برخورد قاطع آقا مصطفي خميني ميشدند.[22]

به تصريح برخي منابع تاريخي، سيدمصطفي خميني نسبت به برخي عناصر مليگرا و ليبرالمنش، مانند صادق طباطبايي و صادق قطبزاده بسيار بدبين بوده است تا آنجا که «خطر آنان را از کمونيستها بيشتر ميدانست و به برادران روحاني در نجف توصيه ميکرد که از آنان دوري کنند و اجازه ندهند افرادي که خود را در فرنگ زير پوشش اسلام پنهان کردهاند، آنان را آلت دست قرار دهند و استفادهها بکنند».[23]

اين بُعد از شخصيت و سيره سياسي مرحوم آقا مصطفي خميني، هيچ بازتابي نيافته است و از اين نظر، گذشته از اجحاف به اين شخصيت بزرگ، به مثابه حذف بخشي از تاريخ نهضت امام خميني محسوب ميگردد.

12. عدم اشاره به ارتباط وثيق آقا سيدمصطفي با فضلا و علماي نجف،[24] مديريت بسياري از امور مربوط به بيت امام در نجف، قوت علمي و اشتهار علمي ايشان در حوزه نجف و در درس بزرگان از جمله مرحوم امام،[25] عدم اشاره به روحيات شخصي و اخلاق نيکوي ايشان در ارتباط با دوستان و اطرافيان و همچنين عدم اشاره به مسافرتهاي پرشمار وي -از جمله پيادهروي نجف تا کربلا، يا سفر به لبنان، سوريه و...- که گاه به قصد پيگيري امور مربوط به نهضت صورت ميپذيرفت، عدم اشاره به دستگيري موقت در عراق و حساسيتهاي بعثيها روي ايشان، عدم اشاره به مواردي که آقا مصطفي به نمايندگي از امام در برخي محافل يا ديدار با شخصيتهاي سياسي و ديني حاضر ميشدند، از ديگر نواقص و ناگفتههاي مدخل خميني در مورد آقا سيدمصطفي خميني است.

آقا سيداحمد خميني

در بخشي از مدخل، زندگي و خدمات مرحوم سيداحمد خميني(ره) مورد ارزيابي و مطالعه انتقادي قرار ميگيرد که در قالب نکاتي به تفکيک به آن خواهيم پرداخت:

1. در شناسهاي که درباره سيداحمد خميني نوشته شده است او را «از روحانيون برجسته نهضت امام خميني و نظام جمهوري اسلامي ايران» دانسته است. (مدخل خميني، ص758)

فارغ از ارادتي که به مرحوم سيداحمد خميني وجود دارد و گذشته از خدمات و زحمات ايشان، سيداحمد خميني بيش از آنکه خود براي مردم و انقلابيون موضوعيت داشته باشند، صرفا به اين دليل که فرزند امام خميني بود، و با حيثيت ارتباط نسبي با امام شناخته ميشد، مورد احترام افراد بود. سيداحمد خميني خود بر اين موضوع صحه ميگذارد و در رنجنامه چنين مينويسد: «شبي تا صبح فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه من غير از آقايان بهشتي و هاشمي و خامنهاي و افرادي كه در اين رديف ميباشند هستم، آنها خود با بقيه فرق ميكنند. ولي من فرقم با بقيه اين است كه تنها فرزند امام هستم و تنها به خاطر فرزند امام بودن است كه مورد علاقه دوستان و بعضي از مردم هستم».[26]

گذشته از حوزه سياسي، مرحوم سيداحمد خميني داراي سوابق حوزوي چندان پررنگي هم نيست. چه اينکه نمودي از سابقه حوزي ايشان نه در حوزه تدريس مشاهده ميشود و نه قرين به انتشار آثار علمي است و نه بزرگاني اين سوابق علمي را امضا کردهاند و اجازات علمي در اين مورد در دست نيست.

ايشان در سنين جواني وارد سياست و مبارزه شده و تقريبا تا حدود زيادي از درس و بحث باز ماند. پس از شهادت سيدمصطفي نيز مرحوم سيداحمد تلاش کرد فعاليتهاي مبارزاتي برادر را پي بگيرد و ناگزير جانشين او گشت و مديريت برخي از کارهاي مرتبط با دفتر امام را بر عهده گرفت. با اين اوصاف، در يک بررسي منصفانه و واقعبينانه معلوم ميشود که مرحوم سيداحمد فرصت چنداني براي تحصيل نداشته است. درباره سيداحمد بايد واقعنگر باشيم و بايد واقعيت را بپذيريم. امام در حاشيههايي که بر کتاب نهضت امام خميني دارد به صراحت ميگويد که از غلو و اغراق درباره خود امام، به شدت پرهيز کنند و در تاريخنگاري عين واقعيت را -بي کم و زياد- بنويسند. حال چگونه ميتوان پذيرفت که جناب حميد انصاري که مسئوليت تنظيم و نشر آثار امام را بر عهده دارد، اين بايسته تاريخي امام را در مورد فرزندش حاج سيداحمدآقا ناديده بگيرد و همراه با غلو و اغراق درباره سيداحمد بگويد و ايشان را در زمره روحانيون برجسته شيعه معرفي کند.

2. در صفحه 758، نام آيتالله سيدموسي شبيري زنجاني را به اشتباه «موسي زنجاني» درج کرده است.

3. در بخشي از مدخل، در بازخواني فعاليتهاي مبارزاتي مرحوم سيداحمد خميني، چنين ميخوانيم: «با همکاري جمعي از مبارزان و پيروان آيتالله خميني، شبکه کارآمد و مستعدي براي اشاعه افکار انقلابي پديد آورد». (مدخل خميني، صفحه 758)

اين ادعا براي نخستين بار توسط نويسنده مطرح شده است و مستندي ندارد. چه اينکه چنين مسئلهاي حتي در مورد آيتالله سيدمصطفي خميني هم -که به حق چنين شبکهاي را ايجاد کرده بودند- از طرف نويسنده مطرح نشده است. حال بايد از نويسنده پرسيد، مرحوم سيداحمد چه شبکهاي را ايجاد کرده بود؟ اعضاي اين شبکه چه کساني بودند که توسط احمد اداره ميشدند؟! مهمترين اقدامات انقلابي اين شبکه چه بوده است؟ در مورد اين شبکه سياسي و مبارزاتي که به ادعاي آقاي انصاري توسط سيداحمد ايجاد شده است، چه اسنادي وجود دارد؟ طفره از پاسخ متقن و مستند به چنين پرسشهايي، نادرستي ادعاي پيشگفته را اثبات خواهد کرد. مدتها پيش از ورود مرحوم سيداحمد به حوزه علميه و به عرصههاي مبارزاتي و سياسي، شبکه روحانيون مبارز، گرداگرد امام خميني ايجاد شده بود و حضور سيداحمد در نجف، با تأسيس شبکهاي جديد همراه نبود، بلکه تمام اقدامات وي در جهت حفظ شبکههاي موجود و تقويت بخشهايي از آن بود. گفتني آنکه مديريت شبکههاي سراسري روحانيون به واسطه حضور شخصيتهاي طراز اول حوزوي، تنها در حوزه مديريت امام قابل تصور است و بعيد است روحانيون با سابقه مبارزاتي و حوزوي، محوريت يک طلبه جوان را در مبارزات سياسي بپذيرند!

4. در بخش ديگري نيز در بحث از سفرهاي مرحوم سيداحمد به نجف، تعابيري مبهم و اغراقآميز استفاده شده است. در اين زمينه آوردهاند: «سفرهاي وي به نجف، در دهههاي 1340 و 1350 رخ داد». (مدخل خميني، صفحه 758)

اين تعبير کلي و مبهم و القا کننده معنايي اغراقآميز است و اينگونه به ذهن متبادر ميسازد که ايشان دو دهه تمام به سفرهاي پرشماري از قم به نجف مبادرت ورزيده است! اين در حالي است که بر اساس اسناد و طبق شرحي که خود نويسنده مدخل در ادامه ميآورد، مجموعه سفرهاي سيداحمد به نجف، تنها سه سفر را شامل بوده است.

5. در بخش ديگري از مدخل، موضوع ديدار سيداحمد با مرحوم شهاب اشراقي داماد امام، در همدان مطرح شده است و ضمن ارجاع به اسناد ساواک، از حضور حاج احمد در منزل مرحوم اشراقي در همدان خبر داده شده است. با توجه به اينکه مرحوم شهاب اشراقي ساکن قم بوده است، اين ابهام براي خواننده ايجاد ميشود که چگونه ايشان در همدان منزل داشته است. در توضيح اين بخش بايد به تبعيد مرحوم اشراقي در همدان اشاره ميشد و اينکه سيداحمد در بازگشت از سفر نجف در روز 21مرداد 1345 به همدان وارد شده و به خانه اشراقي رفته است.[27]

6. نويسنده اين بخش از مدخل، در بيشتر موضوعاتي که درباره سيداحمد خميني نوشته است، از کتاب خودش به نام «مهاجر قبيله ايمان» استفاده کرده است، در حالي که بهتر بود از منابعي که در نگارش آن کتاب استفاده کرده، بهره ميبرد و يا در عرض کتاب خود، به منابعي ديگر هم ارجاع ميداد تا روايتي انحصاري و يکسويه به دست ندهد. گفتني آنکه تا کنون آثار و منابع زيادي درباره زندگي و فعاليتهاي سياسي مرحوم سيداحمد خميني منتشر و در دست است.

7. در بخش مربوط به فعاليتهاي سيداحمد در نجف چنين آورده است؛ «احمد در عراق به همراه سيدمحمود دعايي و تني چند از روحانيون جوانتر، امور بيروني دفتر و ملاقاتهاي امام خميني را مديريت ميکرد». (مدخل خميني، صفحه 758)

در مورد اداره دفتر امام در قم و نجف، همواره اطلاعات و روايتهاي يکطرفهاي منتشر شده است که اين بخش از مدخل نيز مشمول همين قاعده است. دفتر امام در نجف به دست برخي شخصيتهاي جا افتاده مانند مرحوم شيخ عبدالعلي قرهي و بعد هم توسط افرادي مانند سيدهاشم رسولي محلاتي اداره ميشده است و اين موضوع حتي در زمان حيات آقا مصطفي نيز وجود داشت و از اين نظر، طيف طلاب مبارز جوانتر مانند سيدمحمود دعايي که در حقيقت از اطرافيان آقا مصطفي بودهاند، اختيار و مسئوليت خاصي در اداره دفتر امام نداشتهاند. در مورد ملاقاتهاي امام نيز افرادي مثل سيدمحمود دعايي مسئوليت خاصي نداشته اند و اساسا اين ادعا توسط خود ايشان نيز مطرح نشده و معلوم نيست با چه غرض و به اتکاي کدام مستند، جناب آقاي انصاري تلاش کرده همشهري خود جناب دعايي را در کنار مرحوم سيداحمد، بهعنوان مسئول ملاقاتهاي امام و مسئول اداره امور بيروني بيت امام در نجف معرفي کند.

گذشته از اشکال پيشگفته، نکته قابل تأمل آنکه در سطح شاگردان آقا مصطفي و روحانيون مبارز جوان، نام افراد متعددي به چشم ميخورد که هر کدام فعاليتهاي پررنگي را در ايام پيش از ورود سيداحمد به نجف داشتهاند؛ معلوم نيست چه ترجيحي موجب شده است که نويسنده تنها به ذکر نام سيدمحمود دعايي بسنده کند و از بازگو کردن نام افراد مختلفي که در بيت امام فعاليت ميکردند، استنکاف ورزد. از جمله اين افراد ميتوان به کساني مانند سيدهادي موسوي، سيدحميد روحاني، فردوسيپور و...، اشاره کرد که در اسناد و خاطرات مربوط به نجف، به نقش پررنگ آنها پرداخته شده است.

8. در صفحه 759 ميخوانيم؛ «احمد خميني کوشش ميکرد موضعي بيطرفانه و در عين حال فعال در ايجاد ثبات داخلي بر محور رهبري امام اتخاذ کند».

بازخواني مستند و منصفانه فعاليت سياسي مرحوم سيداحمد خميني در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مدعاي فوق را تأييد نميکند. چه اينکه ايشان در موضعگيريهايش در مصاحبه با روزنامههاي رسمي و همچنين در تصميمسازيهاي مديريتي، همواره جريانات سياسي را لحاظ ميکرد. از جمله ميتوان به مورادي از قبيل همراهي ايشان در ايجاد جريان سياسي موسوم به خط سوم،[28] تأييد اقدامات افراطي مرحوم لاهوتي[29] و برخورد تند با منتقدين لاهوتي مانند ناطق نوري،[30] تعطيلي مدرسه قائميه(عج) رشت در حمايت از مرحوم احسانبخش،[31] و... اشاره کرد.

9. در بخشي از مدخل به منظور روايت علاقهمندي مرحوم سيداحمد به مباحث علمي چنين آورده است: «مباحثه چندين ساله او با آيتالله محمدي گيلاني در مباحث منظومه حاج ملاهادي سبزواري حاکي از علاقه وي به پيگيري مباحث علمي و فلسفي بود». (مدخل خميني، صفحه 759)

در اين بخش از تعبير «مباحثه سيداحمد با آيتالله محمدي گيلاني» استفاده شده است که اين تعبير در مورد کساني به کار ميرود که رابطه علمي متناسب و مساوي داشته باشند که در آن رابطه مبتني بر افاده و استفاده از قبيل استاد و شاگردي در ميان نباشد، حال آنکه مرحوم محمدي گيلاني از شاگردان مبرز علامه طباطبايي در زمره اساتيد سيداحمد بوده است[32] و بديهي است در اصطلاح حوزوي چنين رابطه علمي را با تعبير «مباحثه» نام نميبرند. اگرچه در برخي اوقات اساتيد و بزرگان براي تواضع علمي و اخلاقي، شاگردان را هم مباحثه خطاب ميکنند، ولي براي کسي که يک رابطه علمي را گزارش ميکند، جايز نيست که از طرف مرحوم گيلاني تواضع کند و سيداحمد را هم مباحثه ايشان بنامد! و بديهي است اين تعبير نارسا و ناصحيح به القاي غيردقيق از سطح علمي طرفين مذکور منجر ميشود.

10. در بخش مربوط به رنجنامه سيداحمد خميني خطاب به آقاي منتظري چنين نوشته است؛ «وي در متني طولاني با عنوان رنجنامه خطاب به آيتالله منتظري، مواضع، نظرات و نقدهاي خود را نسبت به وي بيان و منتشر نمود و از تصميم امام [مبني بر عزل منتظري] دفاع کرد». (مدخل خميني، صفحه 760)

 در مورد اين بخش نيز گفتني آنکه، رنجنامه متني طولاني نيست، بلکه نامهاي طولاني خطاب به مرحوم منتظري بوده است. در اين مدخل، محتواي تاريخي و مهم رنجنامه در حداقل ممکن بازتاب داده شده و از اين منظر، به مرحوم سيداحمد اجحاف شده است؛ چه اينکه ايشان در رنجنامه، مواضع نهايي سياسي خود پيرامون بسياري از جريانها و گروههاي سياسي ايران را بازگو کرده است و از اين منظر، نامه مذکور از اهميتي فوقالعاده برخوردار است که در نگارش زندگي سياسي سيداحمد بايد به طور حداکثري بازتاب مييافت.

اين نامه تاريخي به دلايل نامعلوم در حال حاضر سالهاست که توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام تجديد چاپ نميشود و مشخص نيست آن مرکز به چه دليل از زير بار اين مسئوليت شانه خالي ميکند.

11. در صفحه 760، به فعاليتهاي علمي مرحوم سيداحمد خميني اشاره ميشود و از «تدريس کفايه به مدت دو سال براي برخي از اعضاي دفتر امام» به عنوان يکي از اين فعاليتها نام برده ميشود: «پس از ارتحال امام خميني،... سيداحمد خميني، ... مسئوليت بيت امام، توليت حرم امام، و توليت مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني نيز بر عهده ايشان بود. در همين اوان، وي به مدت دو سال کفايه آخوند خراساني را براي جمعي از اعضاي دفتر امام تدريس ميکرد».

تدريس کفايه براي اعضاي دفتر امام به معناي آن است که اولاً لااقل بخشي از اعضاي مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، تا کفايه هم از سابقه تحصيل حوزوي برخوردار نبودهاند که اين مسئله با مسئوليت خطير ايشان در امر تنظيم و نشر آثار امام خميني، رهبر کبير انقلاب اسلامي و از شخصيتهاي طراز اول حوزوي، تناسب نداشته است و ثانياً اشاره به تدريس کفايه که به عنوان نماد وجهه علمي و حوزوي سيداحمد مطرح شده است، خود اثبات کننده عدم برخورداري ايشان از سوابق حوزوي پررنگ بوده است و با اين وجود، مشخص نيست وي به چه منظور و با تکيه بر کدام پشتوانه علمي، در سالهاي اوليه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و پيش از اذعان به اشتباه بودن آن اظهار نظرها، به نظريهپردازي در امور کلان اداره کشور ميپرداختهاند.[33]

علاوه بر اينکه، خلاف مدعاي نويسنده، رياست دفتر امام خميني در جماران بر عهده مرحوم توسلي بوده است و حال آنکه نويسنده ضمن عدم اشاره به اين موضوع، به طور مطلق رياست دفتر امام را به سيداحمد نسبت داده است.

12. نويسنده در بخش مربوط به مقام علمي مرحوم سيداحمد، درگيري سياسي را مانع نشر آثار علمي ايشان دانسته است: «تقريبا سراسر زندگي سيداحمد خميني، برخلاف برادر فقيدش حاجآقا مصطفي، درگير امور و مديريت سياسي بود. به همين علت فرصت تدوين و انتشار آثار علمي را نيافت». (مدخل خميني، صفحه 760)

مطالب پيشين از چند جهت قابل نقد است؛ نخست آنکه اگر «درگيري مديريت سياسي» مانع از انتشار آثار علمي باشد، چطور خود حضرت امام در سنين کهنسالي و با وجود آنکه رهبر مبارزات بود و عليرغم شرايط سختي که در تبعيد داشت، به نگارش کتاب ارزشمند «تحريرالوسيله» دست زدند؟

ديگر آنکه حاجآقا مصطفي نيز از ابتداي نهضت امام درگير مسائل سياسي بودند و لذا در سال 41 و در آستانه آغاز قيام اسلامي، آقا مصطفي 32 سال داشته است و از آن پس مدام درگير تبعيد و مبارزات سياسي بودند و در يک مقايسه ميتوان گفت سيداحمد در سال 56 و پس از رحلت برادرشان که به طور مستقيم وارد مبارزات سياسي شده است، 32 سال داشته است و لذا از اين حيث، هر دو در شرايطي مساوي براي تحصيل قرار داشتهاند و از اين گذشته، در نامههاي متعددي، امام خميني به سيداحمد توصيه به جديت در علمآموزي نمودهاند و اين نشان ميدهد که از منظر امام، وظيفه اصلي ايشان طلبگي و تحصيل بوده است و لذا فرصت تحصيل براي وي فراهم بوده و بعلاوه، تکليف و توصيه پدر هم بر آن صحه گذاشته است. بنابراين، ورود در مبارزات سياسي دليل خوبي براي عدم انتشار مطالب علمي نيست و اين مسئله بيشتر ريشه در عدم توفيق علمي مرحوم سيداحمد دارد. چه اينکه مرحوم سيدمصطفي خميني، بسياري از آثار علمي خود را در دوران تبعيد و در اوج مبارزات سياسي نگاشت و در تمام اين مدت، تأليف، تحصيل و تدريس را رها نکرد، همانگونه که امام خميني نيز تدريس را رها نکردند.

13. درباره مراسم تدفين سيداحمد نيز حميد انصاري در بياني غلوآميز در اين زمينه مينويسد: «پيکر وي پس از مراسمي پرشکوه که يادآور تشييع امام بود...».

گفتني است با مراجعه به مستندات و تصاوير موجود، مشخص ميشود که مراسم تشييع تاريخي پيکر مطهر امام همچنان بيمانند است. گرچه مردم در تشييع پيکر يادگار عزيز امام نيز سنگ تمام گذاشته بودند، ولي اين دو مراسم هرگز از حيث عظمت و شکوه قابل قياس نيست. لذا بر اساس توصيه تاريخي حضرت امام مبني بر پرهيز از غلو و اغراق در بيان مسائل تاريخي، نويسنده مدخل نبايد در روايت مراسم تشييع مرحوم سيداحمد -به واسطه علاقه شخصي به ايشان- دچار نقيصه اغراقگويي گردد، کما اينکه حضرت امام در يادداشتهايي که بر زندگينامه مکتوب خود نوشتهاند، پرهيز از اغراق را در مورد ويژگيهاي شخصيتي مادر مکرمهشان، به سيدحميد روحاني تذکر داده و از اين حيث، عقلانيت و امانتداري تاريخي را بر احساسات مادر-فرزندي ترجيح دادهاند.[34]

نکته مهم ديگر در مورد رحلت حاج سيداحمدآقا، عدم اشاره به مشکوک بودن مرگ ايشان و حرف و حديثهاي پردامنهاي است که به دنبال آن به وجود آمد و در مواردي فرزند وي جناب سيدحسن خميني را نيز به اظهار نظر و واکنش واداشت.[35] تاريخنگار انقلاب اسلامي سيدحميد روحاني، با تأييد ضمني مرگ مشکوک سيداحمد خميني، در اين زمينه چنين نوشته است: «در آن روزها شايع بود که دستهاي مرموزي در اين فاجعه نقش داشتند».[36]

14. بخش مهم مواضع و رويکرد سياسي مرحوم سيداحمد خميني، مربوط به سالهاي پس از ارتحال حضرت امام است که شامل  5سال و نه ماه از زندگي اوست و ايشان در اين مدت بيانات مهمي در زمينه حمايت از مقام معظم رهبري و نقد عملکرد مسئولين اجرايي و در رأس آنها آقاي هاشمي رفسنجاني داشته است. در اين مدخل به اين موضوعات که در منابع متعدد منعکس شده، هيچ اشاره درخوري نشده است. و از همه مهمتر آنکه نويسنده سعي کرده است سيداحمدي را روايت کند که خود ميپسندد.[37] بهگونهاي که از دوران حدود 6 ساله پس از رحلت امام، تنها به نقشآفريني وي در انتخاب رهبري، همچنين به زندگي در انزوا و سخنرانيهايي در نقد عملکرد برخي مسئولين، آنهم به طور اجمالي و مبهم بسنده کرده است. حال آنکه در اين دوران سيداحمدي را ميشناسيم که در بسياري موارد از عملکردهاي پيشين خود عدول کرده و بر برخي اشتباهاتش اذعان دارد و به طور تمامقد در حمايت از رهبري آيتالله خامنهاي قيام کرده است. در عين حال به عملکردها و سياستگذاريهاي کلان اقتصادي، فرهنگي و سياسي دولت سازندگي نيز انتقادهاي جدي دارد و از منظر محرومان و مستضعفان جامعه، به مطالبهگري به منظور تحقق عدالت اجتماعي ميپردازد.

سيداحمد خميني در رنجنامه، نکات مهمي را در مورد عملکرد سياسي خود روايت ميکند، که نشان از ابراز اشتباهات سياسي ايشان و نيز اذعان به تطور فکري و سياسي است. در ذيل برخي از آنها را عيناً نقل ميکنيم:

1. «ملاك نوشته من رضايت حق است و روشن شدن حقيقت و قدر مسلم اين است كه پس از اين نوشته حرف و حديثها و تهمتها از طرف همان طيفي كه در اين نامه از آن سخن رفته است، آسودهام نگذارند ولي چه باك، هر چه درباره من بگويند پذيرايم ولي ناسزا مطالب اين نامه را تغيير نخواهد داد. از آنجا كه در متن وقايع انقلاب خصوصاً در جزءجزء ماجراي حضرتعالي و برخورد گرم و صميمانه حضرت امام با شما و تلاش معظمله براي نجاتتان از چنگال توطئهگران و نفوذيها بودم، فكر كردم اگر حقايق را بازگو نكنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خيانت كردهام. چه بسا نسل معاصر و آيندگان بر اساس ناآگاهي تصور كنند كه جنابعالي را يك شبه و بدون مقدمه كنار گذاشتهاند، در حاليكه به هيچ وجه اينگونه نبوده است».[38]

2. «بعد از انقلاب من مانند امروز شما، فكر ميكردم كه ميشود منافقين و ليبرالها و ساير گروههايي كه در مبارزه دخالت داشتند را جذب نمود به آنها نزديك شدم، من بارها به مرحوم شهيد والامقام دكتر بهشتي و آقايان هاشمي و خامنهاي ميگفتم اگر شما به مسئلهاي رسيديد من به آن عمل ميكنم، ولي معتقدم كه اين گروهها را ميشود جذب كرد. ديري نپاييد كه ديدم اين گروهها سرم كلاه گذاشتهاند».[39]

3. «شبي تا صبح فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه من غير از آقايان بهشتي و هاشمي و خامنهاي و افرادي كه در اين رديف ميباشند هستم، آنها خود با بقيه فرق ميكنند ولي من فرقم با بقيه اين است كه تنها فرزند امام هستم و تنها به خاطر فرزند امام بودن است كه مورد علاقه دوستان و بعضي از مردم هستم، تصميم گرفتم اين مسئله را بنويسم و هيچ كاري كه برخلاف ميل رهبري و دستان مورد اعتماد رهبري است، انجام ندهم و اين مطلب را نوشتم و روزنامهها هم منعكس كردند. هميشه از خداوند خواستهام تا در موضعي كه بايد باشم قرارم دهد و هيچگاه ادعايي بيش از آنچه هستم نداشته باشم. از قبيل من، هزاران طلبه در حوزهها مشغول درس و بحثند كه تنها فرقشان با من در اين است كه فرزند امام نيستند».[40]

تسليت به مناسبت ارتحال امام

در صفحه 682، در مورد پيامهاي تسليت به مناسبت ارتحال امام، چنين نوشته است: «با اعلام رسمي ارتحال رهبر جمهوري اسلامي ايران افزون بر ژان پل دوم، رهبر مسيحيان کاتوليک جهان بسياري از سران کشورهاي مختلف سازمانهاي بينالمللي احزاب و گروهها از آن بزرگوار تجليل به عمل آورده و طي نامههاي رسمي ارسالي به آيتالله خامنهاي رييسجمهور وقت و به مردم ايران تسليت گفتند».

نويسنده در حالي بيان ميدارد که پيامها به «آيتالله خامنهاي رييسجمهور وقت» ارسال ميشد که ايشان، بيدرنگ و با اجلاس فوقالعاده مجلس خبرگان به عنوان رهبر انقلاب اسلامي انتخاب شده بودند.

اماکن و مؤسسات منسوب به امام

در صفحه760، درباره زادگاه امام در خمين توضيحاتي ارائه شده است در حالي که نويسنده براي نگارش اين بخش، به هيچ منبعي ارجاع نداده است.[41] علاوه بر غيرمستندنگاري که از ايرادات مهم در يک مدخل دانشنامهاي محسوب ميشود، نويسنده در اين بخش ادعاهايي را مطرح کرده است که نيازمند دليل و سند تاريخي هستند. در ادامه به برخي از مشکلات مربوط به اين بخش، به تفکيک اشاره ميشود.

1. يکي از مهمترين مطالب ادعايي نويسنده مربوط به بخشي است که وي تاريخ خريداري منزل پدري امام در خمين را نقل و ادعا ميکند که زادگاه امام خميني در خمين را جد ايشان، در سال 1355ق خريداري کرده است: «جد ايشان که با دعوت اهالي خمين از نجف به اين شهر مهاجرت کرده بود، اين بنا را در 15ربيعالاخر 1355 خريداري کرد». (مدخل خميني، صفحه 760)

جهت اطلاع نويسنده محترم بايد گفت که تولد حضرت امام(ره) مربوط به سال 1321ق است.[42] بنابراين، چطور ميشود که جد ايشان اين خانه که زادگاه امام بوده است را در سال 1355ق يعني 34 سال بعد از تولد ايشان خريداري کرده است! حال آنکه ورود سيداحمد هندي جد امام به خمين، مربوط به صد سال قبل از اين تاريخ و در حدود 1250ق بوده و تاريخ ازدواج او در سال 1257ق بوده است و بنابر آنچه در همين مدخل ذکر شده، جد امام در اواخر سال 1285ق، يا اوايل 1286ق در خمين درگذشتهاند.(همين مدخل، ص666) با تاريخ مندرج در مدخل و با استفاده از مطالب نويسنده اين بخش از مدخل، جد امام ميبايست 105 سال بعد از ورودش به خمين و حدود 70 سال بعد از وفاتش اين خانه را در خمين خريده باشند!

دقت در نقل تاريخ وقايع، مهمترين رکن در يک مدخل دانشنامهاي است که به زندگي يک شخصيت مشهور ميپردازد. اشتباهاتي از اين دست ممکن است ناشي از عدم احاطه و تسلط علمي نويسنده باشد يا به بيدقتي و بياطلاعي ارزيابهاي محتوايي برگردد، يا به تسامح در مرحله انتشار مربوط باشد که در هيچکدام از اين موارد، بروز اشتباهاتي از اين دست، قابل اغماض، توجيه و پذيرش نيست و از اين حيث، ضروري است متوليان دايرةالمعارف بزرگ اسلامي در اسرع وقت نسبت به اصلاح اين مورد و موارد مذکور مشابه، اقدام نمايند تا با توجه به اعتبار و اشتهار اين دايرةالمعارف در محافل علمي ايران و خارج از ايران، از بازنشر اشتباهات تاريخي-علمي در مورد زندگي امام خميني، در داخل و خارج پيشگيري گردد.

2. در ذيل عنوان «بيت امام در قم»، جناب حميد انصاري، تاريخ ازدواج امام با بانو خديجه ثقفي را در سال 1309شمسي درج کرده است: «امام خميني(ره) پس از ازدواج با خانم خديجه ثقفي در 1309ش، خانهاي در خيابان ارم (محله الونديه) اجاره کرد». (مدخل خميني، ص760)

اين تاريخ در حالي نقل شده که در جاي ديگر از همين مدخل، تاريخ ازدواج امام، بهمن 1308ش مطابق رمضان 1348ق ذکر شده است. (مدخل خميني، ص668) يعني نويسنده علاوه بر اينکه در نقل تاريخ ازدواج دچار اشتباه شده است، حتي در تناسب با همين مدخل نيز، دچار تناقضگويي شده است. اين مسئله، نشان از نوعي تشتت محتوايي و ناهمگوني در متن و دليل عدم اطلاع نويسندگان يک بخش از مدخل، از بقيه مطالب نوشته شده توسط نگارندگان بخشهاي ديگر همين مدخل است. البته در اصل، تناقض در يک مدخل با وجود برخورداري از چند نويسنده، امري است که بايد در بخش ويرايش و ارزيابي محتوايي سامان يابد، خصوصا در مدخل مرتبط با بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران که قطعا رياست محترم دايرةالمعارف آن را از نظر گذراندهاند.

3. در بخش ديگري از بحث، به منزل امام خميني در محله يخچال قاضي به عنوان کانون مبارزات روحانيون اشاره شده، و نطقهاي مهم امام در ماجراي انجمنهاي ايالتي و ولايتي و قيام 15خرداد را به منزل امام مربوط کرده است: «منزل امام در محله يخچال قاضي قم ... به محل مراجعه مقلدين امام و کانون گرم مبارزات روحانيون در ايران مبدل گشت. اين مکان يادآور نطقهاي مهم امام در ماجراي انجمنهاي ايالتي و ولايتي و قيام 15خرداد و سخنراني تاريخي ايشان عليه کاپيتولاسيون ميباشد». (مدخل خميني، ص761)

گفتني آنکه سخنراني امام که منجر به قيام 15خرداد شد، در روز 13خرداد 42 و در مدرسه فيضيه انجام شده است نه در منزل ايشان در محله يخچال قاضي.[43] لذا عطف موارد فوق نادرست است و اين سخنراني ربطي به منزل ايشان ندارد که آن منزل يادآور اين نطق مهم امام باشد.

در ماجراي انجمنهاي ايالتي و ولايتي نيز نطق تاريخي مشهور و مهمي که در عداد سخنرانيهاي 15خرداد و کاپيتولاسيون باشد، از امام سراغ نداريم و ايشان در آن برهه تاريخي، بيشتر با نامهنگاري با علماي بلاد و انتشار برخي پيامها و اظهارنظر مکتوب پيرامون اين مقوله (مانند درخواست توضيح از امام درباره مصاحبه نخستوزير در تاريخ 21آبان 1341 انجام داده بود)، به فعاليت سياسي ميپرداختند. البته در کوران فعاليتهاي سياسي مربوط به واقعه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، سخنرانيهاي کوتاه و در جمعهاي نه چندان پرشمار، از امام سراغ داريم که نوعا در منزل ايشان انجام شده است. [44] همچنين پس از پيروزي روحانيت در نهضت دو ماهه مربوط به تصويب نامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، امام در آغاز درسشان صحبتهايي را ايراد فرمودهاند[45] که اين سخنراني مهم نيز ربطي به منزل امام ندارد.[46]

4. در مورد بيماري حضرت امام و انتقال ايشان به بيمارستان قلب تهران نيز، به اشتباه تاريخ انتقال را روز 2بهمن 1358 نقل کرده است: «به دليل عارضه قلبي و به توصيه پزشکان، در دوم بهمن 1358 جهت مداوا به بيمارستان قلب تهران منتقل شد». (مدخل خميني، ص761)

گفتني است، انتقال حضرت امام به تهران جهت مداوا، مربوط به روز 3بهمن 1358 است، نه 2 بهمن. تاريخ دقيق انتقال به تهران هم در روزنامههاي رسمي درج شده است[47] و هم دفتر امام به مناسبت بيماري امام و انتقال ايشان به تهران، بيانيهاي صادر کرده[48] که در آن، تاريخ دقيق انتقال را درج کرده است. متن اين بيانيه به قرار زير است:

«بسم الله الرحمن الرحيم.

ملت شريف مبارز ايران!

به علت مختصر کسالت قلبي امام، پزشکان معالج صلاح دانستند امام در يکي از بيمارستانهاي قلب تهران بستري شود. به دنبال اين تصميم، امام ساعت 30/7 دقيقه بعدازظهر چهارشنبه 3/11/58 از قم به سوي تهران حرکت فرمودند. حال امام خوب، و جاي نگراني نيست. از احساسات پاک عموم مردم مبارز تشکر ميکنيم.

قم- دفتر امام خميني».[49]

5. در مورد بخش مربوط به بناي حرم امام خميني نيز انتقاداتي به مدخل وارد است. از جمله آنها، عدم توجه به نقدهاي مطرح شده به ساختار، معماري و تداعي معاني ملازم با مشاهده اين بناست. نويسنده در روايتي يکسويه و کاملاً جهتدار، معماري حرم امام را مصداقي از معماري اصيل اسلامي و شيعي معرفي ميکند که هر زائري را مجذوب ميسازد! وي در اين مورد مينويسد: «کليات معماري و طرح حرم نشئت گرفته از روح معماري اصيل و سنتي اسلامي خصوصا شيعي است که با استفاده از ابعاد و هندسه خاص و مصالح و رنگها و تلفيق هنر و معماري اسلامي و مدرن، از آن نمادي ساخته است که هر بيننده و زائري را مجذوب خود ميکند، خصوصا با توجه به وسعت حرم و ارتفاع بلند و مناسب و نيز يکپارچگي آن». (مدخل خميني، ص762)

از آنجا که حضرت امام رهبر يک انقلاب ديني است و حرم ايشان يک مکان مقدس است، توجه به مفاهيم ديني مرتبط با معماري، و تداعي معاني القايي از مشاهده سازه حرم مطهر، مسئلهاي بسيار مهم است که نبايد از پرداختن به آن در بخش مربوط معرفي حرم امام غفلت ميشد. در اين نوشته، به انتقادات منتقداني که معماري به کار رفته در ساخت حرم را کاملاً التقاطي و نه تلفيقي برميشمارند، و همچنين به مصالح وارداتي براي تزيين حرم و نيز، به نام معمار غير ايراني سازه هيچ اشارهاي نشده است.

نقد ديگري که پس از افتتاح سازه حرم در طيف گستردهاي از زائران و دوستداران حضرت امام مطرح شد، تجملات غيرضروري و معماري اشرافي حرم بود. اين نقدها وقتي به متوليان امر وارد ميشد که زائران، به زيارت اماميآمده بودند که سادهزيستي، يکي از شاخصههاي شخصيتي بارز او در تمام عمر بوده است. امامي که با تأسي به مولاي متقيان، علي (ع)، تا واپسين روزهاي حيات نورانيشان بر عهد با محرومين و بر سلوک سادهزيستي استوار بودند. يک نمونه از اين سادهزيستي در مورد منزل ايشان در جماران، در همين مدخل اشاره شده و چنين آمده است: «امام توصيه کرده بود منزلي ساده براي او در نظر گرفته شود و گفته بود در غير اين صورت به قم مراجعت خواهد نمود». (مدخل خميني، ص 761)

با اين وجود، چگونه وقتي امام در تمام سالهاي حيات خود، سادهزيستي را مبناي انتخاب خانه و استفاده از امکانات زندگي قرار ميدهند، حتي اجازه تکميل حسينيه جماران را نداده است، از ساخت حرمي مجلل و خارج از عرف که تداعي کننده نوعي تجمل و اشرافيت ناسازگار با روحيه و سيره امام است، ناراضي نباشند. بديهي است توسعه حرم شريف امام و ايجاد امکانات مختلف به واسطه تشرف ميليوني زائران مزار ايشان، مورد نظر و نقد نيست، چه اينکه حسينيه ايشان در جماران نيز در زمان حيات امام در جوار بيت شريفشان مورد رفت و آمد مردم بود. آنچه مورد نقد جدي است زيورآرايي و تجملات غير ضروري و زرق و برقهايي است که اذهان زائران را با پرسشهاي جدي در مورد ناسازگاري اين سازه با سيره و سلوک امام مواجه ميکند. اين رويه غلط و مغاير با سيره و انديشه امام موجب دلآزردگي و ناراحتي طيفهاي مختلف مردمي و موجب واکنشهاي منفي بسيار، به متوليان بازسازي حرم امام شده است که در اين نوشته هيچ بازتابي از اين واکنشهاي منفي مردمي و نخبگاني مشاهده نميشود و نويسنده که خود از مسئولان و متوليان امر بوده است، در تمام بخشهاي نوشته خود، تلاش در تجميد از کار ساخت حرم امام دارد و جز زيبايي چيزي نميبيند و نميگويد. در حقيقت به نظر ميرسد نويسنده آبروي خود را به تمجيدِ مطلق از سازه حرم گره زده است و لذا نميتواند يا نميخواهد با بازتاب نقدهاي مطرح شده، عملکرد خود و مؤسسه متبوع خود را زير سؤال ببرد.

در اين مدخل، به اشکالاتي که به بناي جديد حرم امام وارد شده است از جمله اشرافيتگرايي و تجملگرايي اشارهاي نشده است. علاوه بر اينکه عدهاي ميگويند که اين بنا کاملا التقاطي است نه اسلامي. در ادامه به بررسي اين بنا از نگاه منتقدان ميپردازيم.

امام در حکم اوليهاي که براي مصلاي تهران در روز 23آبان 1367 مينويسد: «انشاءاللَّه در كنار ساختن مصلاى تهران، در ساختن‏ بينش كفرستيزى مسلمانان موفق باشيد. ضمناً سادگى مصلا بايد يادآور سادگى محل عبادت مسلمانان صدر اسلام باشد. و شديداً از زرق و برق ساختمانهاى مساجد اسلام آمريکايى جلوگيرى شود. خداوند تمامى دست‏اندركاران برپا كننده مساجداللَّه را تأييد فرمايد». (صحيفه امام، ج‏21، ص188-ط189) در واقع بر سادگي تأکيد کرده و زرق و برقها را مختص مساجد اسلام آمريکايي معرفي کردهاند. مؤسسه حفظ آثار امام به عنوان سازندگان بناي جديد حرم امام، دقيقا پا جاي همان اسلام آمريکايي گذاشته و حرمي در شأن فراعنه و جباران براي امام خميني تدارک ديدهاند.

مسيح مهاجري مديرمسئول روزنامه جمهوري اسلامي و از نزديکان هاشمي رفسنجاني، در يادداشتي به تاريخ 28 ارديبهشت 1394 با عنوان «فاصله حرم تا فرهنگ امام خميني» مينويسد: «فضاي بسيار وسيع، سقف و پايههاي بسيار مستحکم و ديوارهاي ضخيم بتوني اطراف، چنان توجه مرا به خود جلب کرده بودند که نتوانستم با حال عادي هميشگي مشغول زيارت شوم و بدون آنکه بفهمم چه کردهام از همان مسير برگشتم و غرق در اين تفکر شدم که آيا امام خميني با اين هزينه کردن براي مقبره خود موافق است؟ در مسير رفت، به هتل، تالارها، پاساژها، فروشگاهها، گلدستهها، گنبدهاي کوچک و بزرگ و ساير ساخت و سازهاي پرزرق و برق که در مجموعهاي با عنوان حرم امام خميني ساخته شدهاند خيره شده بودم و بدون آنکه ذرهاي ترديد کنم آنها را وصلههاي ناچسبي براي حرم امام خميني يافته بودم، اما هنگامي که آن تونل و آن فضاي وسيع و پرهزينه زيرزمين را ديدم، غربتي وصفناشدني براي امام خميني احساس کردم که تا آن روز، احساس نکرده بودم. در مسير بازگشت، تا زماني که به خانه رسيدم، نتوانستم خود را از سؤالي که با آن درگير شده بودم رها کنم. فرداي آن روز، آنچه ديده بودم را با يکي از دوستان مطرح کردم. او گفت طبقه بالاي حرم را اگر ديده بودي چه ميکردي؟»[50]

چند روز بعد محمدعلي انصاري سرپرست آستان امام خميني و سرپرست مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، طي يادداشتي طولاني به مسيح مهاجري پاسخ داد: «جناب آقاي مهاجري به يقين حرمهاي ائمه و امامزادگان برجسته با همه رزق و برق و گنبد و گلدسته و رواق و ايوانهاي طلاکاري شده و ضريحهاي مرصع که هر روز بر شکوه و عظمت آنان افزوده ميشود نه تنها - آنگونه که جنابعالي در نوشتهتان القا کردهايد- مايه غربت اهلبيت نيستند که مايه عظمت و افتخار شيعيان و يکي از مهمترين عوامل ماندگاري ياد و نام آنان ميباشند. تصور نميکنم ميان زندگي زاهدانه مولاي متقيان که به فرموده او شيعيان طاقت تحمل آن را ندارند با حرم مجلل او در نجف اشرف وصله ناچسبي وجود داشته باشد. من فکر ميکنم مشکل از اينجا سرچشمه ميگيرد که ما تصور کنيم حرم امام يعني خانه امام در جماران و قم».[51]

يحيي نوريان کارشناسي ارشد معماري در مقالهاي به نقد علمي بناي حرم امام خميني پرداخت و چنين نوشت: «معماري جديد مرقد امام خميني (ره) يک معماري التقاطيست که آميختهاي از معماري مسيحي، نگارههاي اسلامي، عناصر ايران باستاني و يا عناصر ابداعي و دست آخر موتيفهايي شيعي را در کنار هم به نحوي غيراصولي و غيرهنرمندانه جمعکرده است. به اين ترتيب مانند هر معماري التقاطي ديگر ظرفيت آن را دارد که در هر جزء خود ستودني باشد و در کلياتش انتقاد هر متخصصي را برانگيزد؛ هرچند به نظر ميرسد به دليل فرمايشهاي گوناگون اولياي امر، چندان در اجزا هم موفق ظاهر نشده است. عمده تلاش در معماري اخير حرم امام را ميتوان معطوف به اشرافيت و استيلاطلبي مسئولين امر دانست که به نوعي با بديلهاي مسيحي عصر باروک تطابق دارد و با اشارات مستقيم رهبري در مورد خطر تحريف امام مستضعفين نيز بيارتباط نيست. جالب توجه آنکه در آن دوران نيز اشراف و اربابان کليساي مسيحي فکر ميکردند با تجمل و شکوه هرچه بيشتر ميتوانند جايگاه اجتماعي خود را نزد مردم محکمتر کنند. فرار مسئولان امر از پاسخگويي و چماق معماري ايراني اسلامي که بر سر منتقدان آوردهاند چندان دور از ذهن نبود؛ اما شگفتآورتر آن است که جريان متخصص معماري (شايد تنها به دليل نزديکي بيشتر فکري با جريان مسئول امر) در مقابل اين حرکت نادرست و غيراصولي موضعگيري روشني نداشتهاند. معماري اين گونه حرم امام آنگونه که مسئول مستقيم امر گزارش ميکند اصلا يک ضرورت نبوده است بلکه بيشتر فرصتي تلقي شده است تا شخصيت و نگاه و آرمان امام توسط جرياني خاص مصادره به مطلوب و وارونه نمايان شود و يک پايگاه اشرافي خاص در نقطهاي مستعد براي جرياني خاص بنا شود».[52]

روزنامه کيهان نيز در يادداشتي به قلم ايرج نظافتي به نقد حرم امام پرداخت: «اين روزها اگر راهتان به حرم مطهر امام خميني(ره) افتاده باشد، حتما خواهيد ديد که ديگر از آن مرقد امام مستضعفين و پابرهنگان خبري نيست؛ بلکه با قصري باشکوه روبهرو ميشويد که نميتواند نماد امام مبارز و مخالف کاخنشينها باشد. و ديگر از آن مرقد زيباي امام که آجر آجرش با اشک و ماتم و اوج خلوص نيت مهندسان و معماران و کارگران و نجاران و آهنگران و... ساخته شده خبري نيست! ... اگر صريحتر بگوييم، ديگر نه در سايت جماران نيوز ميشود امام خوبيها را به خوبي شناخت و نه در مرقد ايشان، که با معماري کاخگونه قصر پادشاهان را تداعي ميکند! بلکه بايد امام را از شيوه هاي ديگري شناخت و زيارت کرد».[53]

پژوهشگاه هنر و فرهنگ اسلامي حوزه هنري تهران، نشستي پژوهشي با موضوع «زيباييشناسي و مردمشناسي حرم امام خميني(ره)» با حضور دكتر ابراهيم فياض (مردمشناس)، دكتر محمد رجبي (تمدنپژوه)، حجتالاسلام رضا غلامي رئيس مركز پژوهشهاي علوم انساني اسلامي صدرا، دکتر گودرزي(صاحبنظر معماري اسلامي) و دکتر وحيد يامينپور به عنوان مجري در روز 20خرداد 1394 در سالن سلمان هراتي حوزه هنري برگزار کرد. در اين نشست به طور تفصيلي به نقد و بررسي حرم امام خميني پرداختند. دكتر فياض در اين جلسه گفت: «انقلاب امام انقلاب جهاني بود. تا چه حد جهاني بودن انقلاب امام و جهاني بودن شخصيت امام در شهرسازيهاي شهر آفتاب اطراف مرقد امام تجلي پيدا کرده است. معماري و شهرسازي اطراف حرم امام فاجعه است. ما قاعدتاً بايد جهاني بودن امام را در شهرسازي و معماري اطراف امام ايجاد کنيم که الان اين نيست. بايد يک شهر جهاني بسازيم. اين شهري که مظهر انحطاط ماست، يعني تهران را ببنيد، آيا شهر آفتاب قرار است کاستيهاي اين را جبران کند. نه فکر نميکنم. من که چيزي نديدم. ... سازندگان حرم امام خميني آنچه ساختهاند معمارياش نه ربطي به شخصيت امام دارد و نه ربطي به انقلاب اسلامي دارد و نه ربطي به آيندهاي که انقلاب بايد بسازد دارد -چون گفتم که اين معماريها بايد در آينده کنشساز باشد- و نه به آرمانها و اميدهايي که امام ايجاد کردند ربط دارد. مرقد امام در حال حاضر هيچ نسبتي هم نه با تهران و نه با شهرهاي اطراف دارد».[54]

براي ديدن سخنان و نظرات بقيه اساتيد شرکت کننده در اين ميزگرد، به منبع مورد اشاره رجوع کنيد.

منابع:


[1]. صحيفه امام، ج‏8، ص179.

[2]. همان، ج‏6، ص534-535 و ج‏7، ص425-426.

[3]. همان، ج‏6، ص510 و ج‏18، ص272 و ج‏21، ص118.

[4]. مشخصات کامل نشر اين ترجمه به اين قرار است: اقتصاد ما: بررسي
هايي درباره مکتب اقتصادي اسلام، سيد محمدباقر صدر، ترجمه محمدکاظم موسوي و ع.اسپهبدي، انتشارات اسلامي قم با همکاري جهاد سازندگي مشهد، سراسر کتاب.

[5]. بخش
هايي مربوطه از سخنراني حضرت امام، براي قضاوت علمي در برداشت نويسنده، عينا نقل ميگردد: «اسلام، و همين طور ساير حكومتهاى الهى و دعوتهاى الهى، به تمام شئون انسان از آن مرتبه پايين، مرتبه درجه پايين، تا هر درجه‏اى كه بالا برود، همه اينها را سر و كار با آن دارد. مثل اين حكومتها نيست كه فقط به باب سياست مُلكى كار داشته باشند؛ همان طورى كه سياست مملكتى دارد اسلام، و بسيارى از احكامش احكام سياسى است، يك احكام معنوى دارد؛ يك حقايق هست، يك معنويات هست. چيزهايى كه در رشد معنوى انسان دخالت دارد، احكام بر آن هست؛ چيزهايى كه در تربيت معنوى انسان هست، بر آن احكام هست؛ و در مرتبه پايينترش هم كه مرتبه اخلاق باشد، احكام اخلاقى دارد.- عرض مى‏كنم كه- تربيتهاى اخلاقى مى‏كند اسلام. در مرتبه معاشرتش هم كه هست، با هر كس معاشر باشد، حكم دارد اسلام. خودش- فى نفسه- احكام دارد، خودش با عيالش احكام دارد، خودش با اولادش احكام دارد، خودش با همسايه‏اش احكام دارد، خودش با هم محله‏اش و جارش‏ احكام دارد. با هم مملكتش احكام دارد، با همدينش احكام دارد، با مخالفينِ از دينش احكام دارد، تا بعد از موت. از قبل از اينكه اصلًا تولدى در كار باشد و قبل از زِواجْ احكام دارد تا زواج، و تا حمل و تا تولد و تا تربيت در بچگى و تربيت بزرگ تر و تا حد بلوغ و تا حد جوانى و تا حد پيرى و تا مردن و در قبر و ما بَعْدَ القبر. قطع نمى‏شود به همانى كه توى قبر گذاشتند، مسئله تمام شد؟ اينها اول كار است. همه اينها، همه اين زندگى بشر در اينجا و تربيتهايى كه در اينجا عقلانى و اخلاقى و اينها مى‏شود، اينها آن وقتى كه از اين عالم منفصل شد و مرتبه كمال پيدا شد و مرتبه- عرض مى‏كنم- تجرد پيدا شد، مرتبه هر چه كه پيدا شد، بعد از اينكه در قبر رفت، آن وقت عالم قبر- خودش- اولِ حياتى است، حيات روحانى قبرى؛ حيات روحانى و معنوى- عرض مى‏كنم كه- برزخى؛ [حتى‏] حيات روحانى بالاتر از برزخ. و اسلام و احكام اسلامى كه خداى تبارك و تعالى اين احكام را فرستاده است، مقصور به اين عالم نيست و مقصور به آن عالم هم نيست؛ بسيارى از زمانها بر ما گذشت كه يك طايفه‏اى فيلسوف و همان- عرض مى‏كنم كه- عارف و صوفى و متكلم و امثال ذلك كه دنبال همان جهات معنوى بودند، اينها گرفتند آن معنويات را، هر كسى به اندازه ادراك خودش، و تخطئه كردند قشريون [را]. تمام ما عداى خودشان را قشرى حساب كردند و تخطئه كردند بلكه وقتى دنبال تفسير قرآن رفتند ملاحظه مى‏كنيم كه، تمام آيات را، اكثر آيات را برگرداندند به آن جهات عرفانى و جهات فلسفى و جهات معنوى، و بهكلى غفلت كردند از حيات دنياوى و جهاتى كه در اينجا به آن احتياج هست و تربيتهايى كه در اينجا بايد بشود؛ از اين غفلت كردند. به حَسَب اختلاف مشربشان رفتند دنبال همان معانى بالاتر از ادراكِ- مثلًا- عامه مردم. و علاوه بر اينكه آن معانى را- مثلًا- تحصيل كردند، ما عداى خودشان را تخطئه كردند. و در همين اوان و همان عصر، يك دسته ديگرى كه اشتغال داشتند به امور فقهى و به امور تعبدى، اينها هم تخطئه كردند آنها را: يا حكم الحاد كردند، يا حكم تكفير كردند، يا هر چه كردند، آنها را تخطئه كردند. و اين هر دواش خلاف واقع بوده. اينها محصور كردند اسلام را به احكام فرعيه؛ و آنها هم محصور كرده بودند اسلام را به احكام معنويه، به امور معنويه و به ما فوقالطبيعه. آنها- به خيال خودشان- ما فوقالطبيعه همه جهات هست؛ اينها هم- به خيال خودشان- احكام طبيعت و فقه اسلامى و اينهاست و ديگران همه‏اش بى‏جهت است. و اخيراً باز يك وضع ديگرى پيدا شده است و آن اينكه اشخاصى پيدا شده‏اند، نويسنده‏هايى پيدا شده‏اند كه متديناند، خوبند، خدمتگزارند، چنانچه آنها هم خوبند، فقها هم خدمتگزار، متكلمين و فلاسفه هم خدمتگزار، اينها هم- همه هم- مى‏خواستند به اسلام خدمت بكنند، مى‏خواستند احكام اسلام را- او به حَسَب فهم خودش، او به حَسَب فهم خودش- براى مردم تشريح كنند و بيان كنند. حالا هم يك جمعى پيدا شده‏اند كه اينها نويسنده‏اند و خوب هم چيز مى‏نويسند لكن آيات قرآن را عكس آن چيزى كه فلاسفه و عرفا آن وقت [مطرح‏] كرده بودند و همه ماديات را برمى‏گرداندند به‏ معنويات، اينها تمام معنويات را به ماديات بر مى‏گردانند، عكس آنها.» (صحيفه امام، ج‏3، ص219-222)

[6]. نهضت امام خميني، ج1، ص35.

[7]. سيدحميد روحاني ضمن اشاره به هر دو تاريخ، به تاريخ مندرج در شناسنامه اشاره کرده و آورده است که تاريخ صدور شناسنامه ايشان نيز 1313ش است. ر.ک. نهضت امام خميني، ج1، ص44.

[8]. فرهنگنامه رجال روحاني عصر امام خميني، ج1، ص360.

[9]. در منبع محل رجوع نويسنده مدخل، يعني آقاي سجاد راعي گلوجه در کتاب زندگي نامه و مبارزات آيت
الله سيد مصطفي خميني، اسم مرحوم آقا سيدرضا صدر را به اشتباه سيد محمدرضا درج کرده است که اين اشتباه به ساير منابع مانند فرهنگنامه رجال روحاني عصر امام خميني نيز سرايت کرده است. (زندگي نامه و مبارزات آيتالله سيد مصطفي خميني، ص25-26؛ فرهنگنامه رجال روحاني عصر امام خميني، ج1، ص360.)

[10]. زندگي نامه و مبارزات آيت
الله سيد مصطفي خميني، سجاد راعي گلوجه، ناظر: اسدالله بيات، عروج، تهران، دوم، 1389، ص28.

[11]. اميد اسلام مجموعه مقالات پيرامون شخصيت علمي و مبارزاتي آيت
الله سيدمصطفي خميني (ره)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، عروج، تهران، اول، 1390، ص3. در اين کتاب، در بخش نام اساتيدش به نام سيدحسن بجنوردي اشارهاي نکرده است.

[12]. يادها و يادمان
ها از آيتالله سيدمصطفي خميني، ج1، عروج، تهران، اول، 1376، ص35.

[13]. بازتاب
ها و پيامدهاي رحلت اسرارآميز آيتالله مصطفي خميني به روايت اسناد، سجاد راعي گلوجه، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، دوم، تابستان 1391، ص28.

[14]. «محيي
الدين فاضل هرندي رايت خدمت»، مسيب کياني نهاوندي، ستارگان حرم، ج26-27، زائر، قم، اول، بهار1389، ص166؛ فرهنگنامه رجال روحاني عصر امام خميني، ج1، ص166-176.

[15]. در کتاب زندگي
نامه و مبارزات آيتالله سيد مصطفي خميني، به قلم سجاد راعي، و کتاب بازتابها و پيامدهاي رحلت اسرارآميز آيتالله مصطفي خميني به روايت اسناد، خلط در ارجاع صورت گرفته است و عليرغم استفاده در مدخل، در بخش منابع هيچ اشارهاي به نام کتاب نخست نشده است.

[16]. براي اطلاع از اسامي افراد مذکور در زمره شاگردان آقا مصطفي، بنگريد به؛ زندگي
نامه و مبارزات آيتالله سيد مصطفي خميني، ص32؛ و بازتابها و پيامدهاي رحلت اسرارآميز آيتالله مصطفي خميني به روايت اسناد، ص28.

[17]. براي نمونه در مورد وکالت آقا مصطفي، براي ديدن سند مربوط به تاريخ 19/8/1343، مي
توانيد رجوع کنيد به صحيفه امام، ج1، ص431.

[18]. صحيفه امام، ج‏3، ص235.

[19]. اشاره به شهادت سيد مصطفى خمينى.

[20]. اقتباس از آيه 19 سوره شورى‏.

[21]. صحيفه امام، ج‏3، ص 235.

[22]. سيد حميد روحاني در نقد خاطرات صادق طباطبايي پيرامون موضع
گيري آقا مصطفي در مواجهه با جريانهاي سياسي منحرف و يا غيرانقلابي، چنين آورده است: «مواضع هوشيارانه و انديشمندانه شهيد سيدمصطفي خميني در برابركژيها و نادرستيهاي برخي از گروهها و جريانهاي مرموز مانند قطبزاده و اشكال و ايرادي كه آن شهيد به راه و روش آقاموسي صدر داشت، آقاصادق[طباطبايي] را بر آن داشت كه به نيرنگ و خدعه روي آورد و ديدگاه سيدمصطفي درباره آقاي صدر را اختلافي شخصي و به دور از انديشههاي والاي اسلامي- سياسي بنماياند. («فرصتطلبان و منفعتپيشگان انقلاب اسلامي و رسوايي خاطرهنگاريهاي بيحساب و کتاب: نقدي بر خاطرات صادق طباطبايي3» دکتر سيدحميد روحاني، فصلنامه پانزده خرداد، دوره سوم، س9، ش30، زمستان1390، ص231.)

[23]. نهضت امام خميني، ج2، ص738.

[24]. اين مشي اخلاقي در ايجاد ارتباط مطلوب بيت امام با بيت ساير مراجع نقش اساسي داشته است.

[25]. آن
گونه که در کتب خاطرات متعدد ذکر شده است، ايشان از جمله مستشکلين درس امام در نجف بودهاند. حضور فعال در ساير دروس در حوزه نجف نيز موجب برهم زدن تفکر ناصحيح محافل حوزوي نجف نسبت به حوزه علميه قم و شخص امام شد که قميها را کمسواد ميدانستند.

[26]. رنجنامه، ص20.

[27]. آيت
الله شيخ شهابالدين اشراقي به روايت اسناد ساواک، مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تهران، اول، پاييز1392، ص100و147.

[28]. در دهه اول انقلاب، واژه «خط3» به اندازه چپ و راست و ليبرال و خط امام در ادبيات سياسي رواج داشت. همگان مرحوم سيداحمد خميني را مبدع و رهبر جريان خط3 مي
دانستند و نقطه شروع اين جريان، سخنراني مرحوم سيداحمد خميني در سومين سالگرد دکتر شريعتي در منزل ايشان بود. در اين مراسم علي تهراني، حسن لاهوتي، خانم ‌شريعت رضوي،‌ خانم متحدين و مادر رضاييها ضمن سخنراني خود، هر کدام با طعنه و صراحت حملاتي را متوجه نيروهاي اصيل ‌کردند. سيداحمد خميني در تاريخ 24 فروردين 1360 در مصاحبه مطبوعاتي خود، ضمن اذعان به استفاده از تعبير خط سوم، شرح ما وقع را چنين بيان کرده است:
سؤال شد، نظرتان درباره خط سوم چيست؟
وي گفت بگذاريد کمي به عقب برگرديم. شبي گفتند آقاي علي تهراني در جايي بود، رفتم تا به ايشان بگويم اين گونه موضع
گيريها را چگونه توجيه ميکنيد، آنجا که رفتم جمعيتي را ديدم به محض اين که نشستم يک سري سؤال مطرح شد. من از اول عقيدهام اين بوده است که عدهاي هستند مکتبي و معتقد، که روي چشممان. عدهاي هم هستند که مکتب را عنوان کردهاند و از آن نان ميخورند. عدهاي هم هستند اهل قلم و بيان و به اصطلاح روشنفکر، که هيچگونه شناختي از جامعه ندارند و فقط مواظباند عقب نيفتند که خطرشان کمتر از دسته دوم نيست. من گفتم و ميگويم بايد به اسلام راستين توجه کرد و اين دو خط که باطل است را کنار گذاشت و خط سوم راستين است و تنها راه نجات است را دنبال کنيم. من بيش از اين هيچ نگفتم، خط سومي که امام راهبر آن است. بعد شنيدم اين نوار را پخش کردهاند و گفته شده که من جلساتي چه قبل از زمان صحبتم و چه بعد با اشخاصي داشتهام، اين را تکذيب ميکنم. من با هيچ کس جلسهاي نداشته و ندارم. البته در آن جلسه صحبتهايي شد که اگر فرزند امام نبودم جواب ميدادم، ولي سکوت را نافع دانستم. ر.ک: روزنامه اطلاعات؛ دوشنبه 24 فروردين 1360، شماره 16401، ص11.
علي حکمت سردبير سابق فصل
نامه «ياد» و سردبير سابق روزنامه «خرداد»، نيز در گفتوگو با سايت تاريخ ايراني، بر اين باور است که سيداحمد خميني ايده «خط سوم» را از انديشههاي شريعتي گرفته است. وي ضمن بيان خاطراهاي در اين زمينه، چنين ميگويد:
«بعد از پيروزي انقلاب روز به روز موقعيت حاج احمد آقا تغيير کرد و حساس
تر شد و ميان ما فاصله دورتر و دورتر شد... اما يک خاطره مهم را عرض کنم که مراسم سالگرد دکتر شريعتي در خانه وي برگزار شد و در آن جلسه خاص، بيشتر مبارزين قبل از انقلاب، دوستان دکتر، چهرههاي سياسي و... حضور داشتند و مسايل متعددي مطرح شد و خيليها سخنراني کردند. در آنجا مرحوم حاج احمد آقا حضور داشتند و بعد از سخنرانيهاي زياد، خودشان سخنراني فوقالعادهاي کردند که اين سخنراني در قطع جيبي چاپ شد و به دعوايي پاسخ دادند که سي و چند سال پيش در جامعه نوپاي انقلابي ايران بين دو جريان فکري، يکي جريان معروف به حزب جمهوري اسلامي و جريان ديگري که تلفيقي از چند حزب، تفکر و گروه و معروف به جريان مخالف بود، پيش آمده بود. هر دو آن جريانات در يک چيز مشترک بودند و هر دو سر ناسازگاري با انديشههاي دکتر داشتند. طيف غالب اينجوري بود که بايد مخالفت با دکتر را علني ميکردند؛ جريان چپ و راديکال معتقد بودند صحبتهاي دکتر اساس و پايه ندارد، مخالفت و ستيز با انديشههاي دکتر شروع شده بود و مرحوم حاج احمد آقا در آنجا اين مسئله را شکافت و ميگفت: «من بوي فرصتطلبي حس ميکنم؛ عدهاي در انقلاب نبودند و حال که به نان و نوايي رسيدهاند هر کس که با حرفشان و با انديشههايشان همخواني نداشته باشد را طرد ميکنند.» در واقع يک جور همدلي با انديشههاي دکتر شريعتي ابراز کرد و گفت: «ما نياز داريم يک خط سوم به وجود بياوريم.» ايشان معتقد بود خطرناک است که با نگاه سنتي و متحجرانه به دين و انقلاب بنگريم و از امام، انقلاب و اسلام عبور کنيم، بلکه بايد به خطي برسيم که از افکار تندرو و افراطي و راديکال جلوگيري کند و معتقد بود خمير مايههاي خط سوم در افکار دکتر شريعتي است. اصولاً اوايل انقلاب دوستاني که شلاق خورده، زندان رفته و تبعيد شده بودند از شعور و آگاهي برخوردار بودند و انديشههاي انقلابي برايشان مهم بود. اين جمع با انديشههاي دکتر شريعتي، آيتالله طالقاني و امام آشنايي داشتند و آن جلسه هم جلسه خوب و تأثيرگذاري بود و به نظر من نماد شخصيت حاج احمد آقا‌‌ همان سخنراني است». (سايت تاريخ ايراني، «گفتوگوي روزبه علمداري با علي حکمت: احمد خميني ايده خط سوم را از افکار شريعتي گرفت» يکشنبه 28اسفند 1390 19:6، به آدرس: ttp://tarikhirani.ir
گذشته از منابع و مطالب پيشين، نشريه رمز عبور نيز در شماره 9، اسفند 1392، به موضوع «خط سوم» پرداخته است.
[29]. درج نامه سرگشاده سيد
احمد در مورد واقعه کوچصفهان که در آن، نيروهاي حزبالله به عنوان چماقدار خطاب شده است که اعتراض آنها به مرحوم لاهوتي را سوءقصد ناميده است. اين نامه خطاب به نمايندگان مجلس شوراي نوشته شده است. ر.ک: روزنامه اطلاعات، سهشنبه، 28بهمن 59، شماره 16362، ص10.

[30]. اين نامه پاسخ آقاي ناطق نوري را به همراه داشت که در نقد عملکرد مرحوم لاهوتي ايراد شد. براي اطلاع از کم و کيف اين برخوردها بنگريد به؛ خاطرات ناطق نوري، ج1، ص237-238. و نيز مشروح مذاکرات مجلس شوراي اسلامي، دوره1، جلسه 115، تاريخ 3/12/1359.

[31]. اين مدرسه از سال
ها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي توسط يکي از روحانيون انقلابي گيلان و از اعضاي فداييان اسلام، به نام مرحوم حجتالاسلام سيدعلي ميرعبدالعظيمي تأسيس شده بود و کانون تربيت نيروهاي انقلابي در رشت محسوب ميشد. به واسطه اختلاف نظرهاي مؤسس مدرسه با مرحوم احسانبخش امام جمعه رشت، مرحوم سيداحمد شخصا ضمن سفر به گيلان، اين مدرسه را در تقويت مرحوم احسانبخش تعطيل نمود. ر.ک: خاطرات منتشر نشده حجتالاسلام سيدعلي ميرعبدالعظيمي، آرشيو مؤسسه مطالعات مبارزات اسلامي گيلان.

[32]. آن
گونه که در همين مدخل نيز از ايشان به عنوان استاد سيداحمد نام برده شده است؛ بنگريد به صفحه 758 مدخل خميني.

[33]. براي اطلاع از برخي تئوري
پردازيهاي کلان مرحوم سيداحمد خميني بنگريد به؛ «نظريات سيداحمد خميني درباره نحوه اداره مملکت»، روزنامه اطلاعات، 23مهر 1358، ش15977، ص1و2؛ همچنين بنگريد به: روزنامه اطلاعات، 24مهر 1358، ش15978، ص4و9.

[34]. براي اطلاع از برخي توصيه
هاي امام پيرامون پرهيز از اغراقگويي در تاريخنگاري، بنگريد به؛ نهضت امام خميني، دفتر اول، ص 14-24؛ امام ذيل عبارت «دانا و روشن ضمير» که توسط سيدحميد روحاني به عنوان اوصاف مادر ايشان ذکر شده بود، خط ميکشد و به عنوان تذکر، چنين مينويسد؛ شما از کجا ميدانيد که بانويي که سده پيش در يکي از روستاهاي ايران ميزيسته، دانا و روشن ضمير بوده است؟ ر.ک: همان، ص14.

[35]. اين واکنش در پي انتشار بخشي از اظهارات سعيد امامي انجام پذيرفت که جزييات آن از حوصله اين بحث خارج است.

[36]. نهضت امام خميني، ج1، ص45.

[37]. اين رويه جهت
دار در روايت شخصيتهاي سياسي، مصداق بارز تحريف معنوي تاريخ انقلاب اسلامي است. توصيف نويسنده مدخل در روايت مواضع سياسي سيداحمد در فرايند زمان، با نواقص و ناگفتههاي پرشماري همراه است که با توجه به دسترسي نويسنده به همه اسناد مرتبط با مرحوم سيداحمدآقا، انعکاس گزينشي اين اسناد و امتناع از درج برخي از ابعاد زندگي و مواضع سياسي سيداحمد را بايد ناشي از نوعي مهندسي جهتدار دانست که کاملا آگاهانه و عامدانه به نگارش چنين روايتي منتهي شده است.

[38]. رنجنامه، ص14.

[39]. همان، ص20.

[40]. همان.

[41]. با توجه به دسترسي نويسنده اين بخش به اسناد خانوادگي امام خميني، انتظار آن بود که مطالب اين بخش، بيش از ساير سرفصل
هاي مدخل، مستند به اسناد و منابع متقن -اعم از اسناد منتشر شده و منتشر نشده- باشد.

[42]. نهضت امام خميني، ج1، ص33.

[43]. صحيفه امام، ج‏1، ص243.

[44]. نهضت امام خميني، ج1، ص203-206.

[45]. همان، ص225-230.

[46]. گفتني است درس
هاي امام در اين برهه در مسجد اعظم برگزار ميشده است.

[47]. ر.ک: روزنامه اطلاعات، ش16058، پنج
شنبه 4بهمن1358، ص2.

[48]. غير از دفتر امام، شوراي انقلاب، پزشکان امام، دفتر آيت
الله مرعشي نجفي و برخي ديگر نيز بيانيههايي در اين مورد صادر کردهاند.

[49]. روزنامه اطلاعات، ش16058، پنج
شنبه 4بهمن1358، ص2.

[50]. روزنامه جمهوري اسلامي، س36، ش10310، دوشنبه 28 ارديبهشت 1394، ص3.

[51]. «پاسخ محمدعلي انصاري به شبهه
هاي مطرح شده درباره ساخت حرم امام خميني»، سايت خبرآنلاين، دوشنبه 11 خرداد 1394 - 14:25:46، به آدرس:
 http://www.khabaronline.ir
[52]. «طاقهاي رومي کليسا در ترکيب چليپا! / معماري جديد حرم امام (ره) چه ويژگيهايي دارد؟ + تصاوير»، يحيي نوريان، فردا نيوز، تاريخ انتشار: 22خرداد 1394 - 17:25، به آدرس:
 http://www.fardanews.com/fa/news/423438

[53]. «روح مني خميني بت شکني خميني(نگاه)»، ايرج نظافتي، روزنامه کيهان، يکشنبه10خرداد 1394، ص10.

[54]. «گزارش تفصيلي نشست علمي زيبايي
شناسي و مردمشناسي حرم مطهر امام خميني(ره)»، 23خرداد 1394، سايت باشگاه هنرپژوهان جوان، به آدرس:
http://honarpajoohan.com


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir