موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

شنود مکالمه تلفنی آیت‌الله خامنه‌ای و شهید صدوقی

398 بازديد   

آبان‌ماه 57 آیت‌الله خامنه‌ای به تازگی از تبعید به مشهد بازگشته بود. آیت‌الله صدوقی در مکالمه‌ای تلفنی با ایشان، از مکالمه تلفنی‌اش با فرزند امام و اینکه امام «دلش میخواهد شما و آقای خامنه‌ای را ملاقات کند» خبر داده بود. این مکالمه توسط ساواک یزد گزارش شده و سند آن برای اولین بار توسط موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی همراه با روایت کتاب «شرح اسم» از این ماجرا منتشر می‌شود:

شاپور بختيار پس از دريافت حكم نخست‌وزيري از محمدرضا پهلوي تا تشكيل كابينه خود در شانزدهم دي، با آن دسته از همفكرانش كه او را طرد نكرده بودند، مشورت مي‌كرد. به همين مناسبت يكي از دوستان جبهه ملي خود را كه در مشهد اقامت داشت براي رايزني به تهران دعوت نمود. اين فرد از آشنايان آقاي خامنه‌اي در مشهد بود و با روحانيت مبارز اين شهر همكاري سياسي داشت. وي براي تصميم‌گيري در مورد پيشنهاد بختيار با آقاي خامنه‌اي و ديگر دوستانش به مشورت پرداخت. همگي از او خواستند راهي تهران شود و حرف‌هاي بختيار را بشنود، «زيرا اطلاع از خواسته‌هاي بختيار ما را از اهداف و برنامه‌هايش آگاه مي‌كرد، با اين شرط كه تقاضاي او را اجابت نكند.»
پيش از آن كه مشهد را ترك كند، آقاي خامنه‌اي به او گفت كه امام خميني در تماس اخير آيت‌الله صدوقي با ايشان، خواسته كه من نيز همراه آقاي صدوقي به پاريس بروم. حال بايد گذرنامه‌ام آماده شود. به او گفت كه ممنوع‌الخروج هستم؛ گذرنامه هم ندارم؛ حتي نمي‌توانم به سفر حج بروم. آقاي خامنه‌اي خواست كه اگر مي‌تواند در ديدار با بختيار مجوز صدور گذرنامه به پاريس را بگيرد. رفيق جبهه ملي گفت كه اين كار بسيار ساده‌اي است؛ شناسنامه و كپي آن را به من بده؛ درست مي‌شود؛ دو روزه گذرنامه را مي‌آورم. مدارك را درون پاكتي به دستش داد و او به سمت تهران حركت كرد. «من از دستيابي به پاسپورت مأيوس بودم. اگر پاسپورت هم به دستم مي‌رسيد امكان مسافرت به پاريس را نداشتم، چرا كه كارهايم به قدري متراكم بود كه نمي‌توانستم به تهران بروم، چه رسد به پاريس! اما اشتياق ديدن امام مرا به اين درخواست واداشت.»
آن مرد پس از چند روز برگشت؛ پنهاني و بدون گذرنامه. ماجرا چه بود؟ وقتي به تهران رسيده بود، همراه دوستي كه در فرودگاه به استقبالش آمده بود، به طرف محل موردنظر راه افتاده بودند، اما تظاهرات مردم تهران اجازه نداده بود آنها به حركت خود ادامه دهند. خودرو را در كنار خيابان متوقف كرده، راه را پياده ادامه داده بودند. پس از راهپيمايي به سراغ خودرو آمده بودند، اما كيف سفر او، دزديده شده بود. شناسنامه آقاي خامنه‌اي هم در آن كيف بود. «من حدس مي‌زدم اتفاقاتي بيفتد، چون سفر به خارج از كشور را در زمان طاغوت در تقدير خود نمي‌ديدم... البته گرفتن شناسنامه‌اي ديگر چندان سخت نبود. ادارات دولتي مرا مي‌شناختند و تقاضايم را اجابت مي‌كردند. شناسنامه ديگري برايم صادر شد.»
روزي از روزهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي يكي از اعضاي حزب جمهوري اسلامي كه در بخش امنيتي نيروي انتظامي كار مي‌كرد، با آقاي خامنه‌اي تماس گرفت و گفت كه يك امانت در اين اداره دارد. ابتدا گمان كرد پرونده‌اش است، اما شنيد كه شناسنامه گم‌شده‌اش‌ است. «بعد فهميدم كه شهرباني، دزد كيف و شناسنامه من بوده و فقط به منظور بدنام كردن تظاهركنندگان دست به چنين كاري زده است.»



نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir