سند نامه ::
 
روابط رژیم پهلوی و اسرائيل در سالهای (1357ـ1327)

رضا زارع عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین (ع)

مقدمه

امروزه، ضرورت مطالعات تاریخی، چه در آموزههای دینی و چه در آثار اندیشمندان فرهیخته، چنان اهمیتی یافته كه به عنوان یك امر بدیهی، جلوه نموده است. از آنجا كه روابط و مناسبات خارجی دولتها، بخش قابل توجهی از تاریخ را به خود اختصاص داده است، بنابراین، بررسی «ارتباط ناشناخته» ایران و اسرائیل با ویژگیهای خاص خود، در دوران محمدرضا پهلوی میتواند آثار ارزشمندی در گسترة مطالعات تاریخی در برداشته باشد و ما را در فهم دقیقتر پدیدة اسرائیل از زوایای مختلف آشنا سازد، و در نحوه تصمیمگیری و چگونگی برخورد با اسرائیل در حال و آینده یاری نماید.

هر چند با در نظر گرفتن ابعاد گسترده روابط ایران و اسرائیل و آثار آن، سئوالات متعددی از جنبههای مختلف قابل طرح میباشد؛ اما هدف این مقاله، یافتن پاسخ برای این پرسش محوری است كه: «با توجه به زوایای پیدا و پنهان سه دهة روابط در ابعاد مختلف بین ایران و اسرائیل، آیا این روابط از نوعی تعادل و توازن نسبی و تأثیر پذیری و تأثیر گذاری یكسانی بر اساس عرف بینالملل برخوردار بوده، یا یكی بر دیگری برتری داشته است؟»

برای دستیابی به پاسخ سئوال مطرح شده، روابط ایران و اسرائیل را طی سه دهه (1357-1327) در ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی بررسی میكنیم.

1- بُعد سیاسی

در 8 آذر 1326/29 نوامبر 1947، مجمع عمومی سازمان ملل متحد طرح پیشنهادی كمیسیونی را متشكل از یازده عضو سازمان ملل مبنی بر تقسیم فلسطین به دو منطقة عرب و یهودی، به تصویب رساند.[1] این تصویب كه در پرتو فعالیتهای تبلیغاتی شدید و ماهرانة آژانس یهود و پشتیبانی قدرتهای بزرگ، بهویژه حمایت چشمگیر و حیاتی آمریكا حاصل شد؛ سازمانهای یهودی و صهیونیستی را بر آن داشت تا در اردیبهشت 1327 در پی عقبنشینی نیروهای انگلیسی از فلسطین و با استفاده از ضعف اعراب دولت «اسرائیل» را تأسیس كنند.

موشه شرتوك، وزیر خارجه اسرائیل، طی تلگرافی به نام «دولت موقت اسرائیل» خطاب به وزیر امور خارجه ایران، ضمن اعلام استقرار یك دولت یهود مستقل در فلسطین، با یادآوری خاطره تاریخی نجات قوم یهود توسط كورش، از رژیم شاه تقاضا میكند كه با «شناسایی اسرائیل و ایجاد رابطه دوستی»[2] با آن كشور، بزرگ منشی دوران كورش بزرگ را تكرار نماید. دولت ایران پس از مدتی با اعزام «عباس صیقل»، به بهانه نظارت بر املاك اتباع ایرانی به اسرائیل، اولین گام را در جهت ارتباط با اسرائیل برداشت. صیقل در یكی از گزارشهای ارسالی خود به ایران با تمجید فراوان از رفتار اسرائیل، بر تسریع شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران تأكید ورزید. [3]

حكومت ایران، در پرتو برخی از تحولات داخلی و تأثیرپذیری از نظام بینالمللی و فاكتورهایی چند ـ‌ همچون تبعید آیتالله كاشانی به لبنان و بازداشت برخی از مخالفین حكومت پس از سوءقصد بهمن ماه 1327 به جان شاه در دانشگاه تهران، سفر طولانی شاه به آمریكا در آبان 1328 و كسب اطلاع از نفوذ فوقالعاده محافل یهودیان در آمریكا، روابط نامطلوب ایران با برخی از كشورهای جهان عرب و نگرانی از تهدیدات آنها، به رسمیت شناختن اسرائیل توسط تركیه به عنوان اولین كشور اسلامی در 28 مارس 1349، غیر عربی بودن ایران و اسرائیل در خاورمیانه و نگرانی دو رژیم ازكشورهای تندرو عربی و دو قطبی شدن نظام بینالمللی و تحولات ناشی از آن و قرار گرفتن ایران و اسرائیل در اردوگاه غرب، بهخصوص در كانون سیاستهای خاورمیانهای آمریكا؛ـ زمینه را برای شناسایی اسرائیل مناسب یافت و دولت محمد ساعد مراغه ای در هنگام فترت مجلس در اسفند ماه 1328، اسرائیل را به صورت «دو فاكتو» به رسمیت شناخت.

اعلامیه رسمی دولت كه در 23 اسفند 1328 به مناسبت شناسایی اسرائیل انتشار یافت، به شرح زیر بود:

پس از استقلال دولت اسرائیل و به رسمیت شناختن آن از طرف سازمان ملل متحد، [جهت] بررسی حفظ منافع اتباع ایرانی در فلسطین كه [در] نتیجه [وقوع] جنگ خسارات زیادی متحمل شده بودند آقای عباس صیقل را به عنوان نماینده به فلسطین اعزام داشت. پس از مذاكرات مفصلی كه از طرف سازمان ملل و دولت امریكا با ایران به عمل آمد، برای اینكه دولت ایران بیشتر بتواند منافع اتباع خود را حفظ و اشكالاتی كه در كار چند هزار ایرانی مقیم فلسطین پیدا شده مرتفع شود سه ماه قبل آقای صفینیا را به سمت مأمور مخصوص به فلسطین اعزام داشت و با این عمل دولت ایران، دولت اسرائیل را بالفعل به رسمیت شناخت ولی برای اینكه این شناسایی به صورت رسمی درآید طبق تصمیم هیئت دولت آقای انتظام نماینده دائمی دولت شاهنشاهی در سازمان ملل متحد به اطلاع نماینده دولت اسرائیل رساند كه از این پس دولت ایران دولت اسرائیل را به طور دو فاكتو به رسمیت شناخته است.

تلگراف رسیده از آقای انتظام حاكی است كه این دستور به موقع اجرا گردید.

انتشار خبر شناسایی غیر منتظره اسرائیل از سوی دولت ایران، علاوه بر عكسالعمل شدید برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی و سنا و محافل مذهبی، واكنشهای شدید كشورهای عربی بهویژه، مطبوعات آن كشورها را در پی داشت. پیروزی نهضت ملی، انتظارات جدیدی را در داخل و خارج از كشور، نسبت به تجدید نظر پیرامون مسأله شناسایی اسرائیل پدید آورد، این مسئولیت بیش از همه متوجه آیتالله كاشانی رهبر مذهبی نهضت بود كه سابقه طولانی در مبارزه با استعمار داشت و از حامیان واقعی فلسطین محسوب میشد. دولت محمد مصدق به خواستة افكار عمومی مردم مسلمان ایران و جهان اسلام پاسخ مثبت داد و در تیر ماه 1330، شناسایی دو فاكتو اسرائیل را پس گرفت و كنسولگری ایران را در اسرائیل منحل كرد.

هر چند انحلال كنسولگری ایران در اسرائیل و فراخوانی كادر سیاسی ایران از اسرائیل به منزله فسخ شناسایی اسرائیل تلقی گردید؛ اما، برخی از سیاستمداران و بهخصوص اسرائیلیها از زاویه دیگری به این مسأله مینگریستند و بر این اعتقاد بودند كه شناسایی دو فاكتو همچنان به قوت خود باقی میباشد. شاه نیز بر همین باور بود و بعدها سعی كرد در مصاحبه جنجالبرانگیز خود كه واكنش شدید مصر را به دنبال داشت، شناسایی اسرائیل را به كابینه محمد ساعد در سال 1328 مربوط نماید. نكتة قابل توجه در این میان، آن است كه شادمانی اعراب و مردم ایران از قطع روابط ایران و اسرائیل طولانی نگشت و با كودتای آمریكایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332 و تحكیم پایههای سیاسی رژیم محمدرضا پهلوی، روابط ایران و اسرائیل در ابعاد گوناگون گسترش یافت.

در واقع، یكی از پیامدهای كودتای 28 مرداد 1332، در حوزه سیاست خارجی ایران از سرگیری روابط ایران و اسرائیل در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی بود. در بعد سیاسی با افزایش تعداد كارشناسان و كاركنان اسرائیلی در ایران فعالیت نمایندگی اسرائیل رو به گسترش نهاد، بهگونهای كه نمایندگی اسرائیل یكی از بزرگترین هیأتهای اسرائیلی در خارج محسوب میشد. نمایندگان اسرائیل، هر كدام با ویژگیها و خصوصیات خاص خویش و به طور مرموز و پیچیده، همواره سعی میكردند در میان هیأت حاكمه و مراكز مهم نفوذ كرده و حتی به دربار راه پیدا نمایند. مئیر عزری، بهعنوان اولین سفیر اسرائیل در تهران موفق شد از شاه نشان درجه دوم تاج دریافت نماید.

نمایندگان اسرائیل در پرتو دكترین «میثاق حاشیهای» دیوید بنگوریون، بنیانگذار دولت اسرائیل، مبنی بر ایجاد روابط با كشورهای پیرامون جهان عرب، كه مورد پذیرش شاه قرار گرفته بود، بسترسازی لازم را برای فعالیتهای گوناگون فراهم نمودند. «بن گوریون بر این باور بود كه اسرائیل با برقراری پیوندهای دوستی با ایران، تركیه و اتیوپی میتواند چهره خاورمیانه را دگرگون كند و در برابر دشمنان مشترك این ملتها، نیروی سیاسی توانایی را سازمان دهد.»[4] سیاست میثاق حاشیهای با سیاست خارجی محمدرضا پهلوی مبنی بر «ناسیونالیست مثبت»[5] تلاقی پیدا كرد و مبنای گسترش روابط دو رژیم گردید. نیاز شدید اسرائیل به یارگیری جدید در منطقه به منظور جلوگیری از آسیبپذیری و خارج شدن از انزوا و نیاز امنیتی حكومت شاه در برابر تهدیدات شوروی و برخی از كشورهای تندرو عربی از جمله مصر و عراق، از عوامل تسریع ارتباط نزدیك ایران و اسرائیل به شمار میآید.

زوی دوریل، نیمرودی، لوبرانی، هارملین از جمله نمایندگان فعال اسرائیل در تهران بودند كه با رفتارهای خارج از مقررات خود قصد داشتند ایران را در برابر یك عمل انجام شده قرار داده و با روشهای مختلف روابط دو كشور را آشكار سازند كه در برخی موارد، عملكرد آنها با اعتراض شدید نمایندگان كشورهای عربی به وزارت خارجه ایران همراه میشد.

البته در برخی از مسائل پیشآمده از وزارت امور خارجه هم كاری بر نمیآمد. هر چند به دلیل ترس از واكنشهای مردم و كشورهای عربی، سفارت اسرائیل در تهران پرچمی بر فراز ساختمان نیفراشته بود، و نمایندگان اسرائیل نمیتوانستند در تشریفات رسمی ظاهر شوند؛ اما، از تمام امتیازات دیپلماتیك همانند دیگر كشورها بهرهمند بودند.

با انتخاب دكتر ابراهیم تیموری به عنوان سفیر ایران در تل آویو، نمایندگی ایران فعالیت خود را گستردهتر از قبل تحت پوشش دفتری در سفارت سوئیس آغاز نمود. این نمایندگی در مكاتبات اداری «برن 2» نامیده میشد و كارمندان ایرانی، اعضای هیأت نمایندگی سفارت ایران در سوئیس تلقی میشدند. «پس از ابراهیم تیموری كه از آذر 1338 تا آبان 1342، نمایندگی فوقالعاده ایران را در تل آویو عهدهدار بود؛ به ترتیب، منوچهر پیشوا از آبان 1342 تا بهمن 1342، صادق صدریه از بهمن 1342 تا اسفند 1346، فریدون فرخ از فروردین 1347 تا آذر 1349، ابراهیم تیموری مجدداً از آذر 1349 تا فروردین 1354 و مرتضی مرتضایی از فروردین 1354 تا بهمن 1357، مسئولیت نمایندگی ایران در تل آویو را به عهده داشتند. با پیروزی انقلاب اسلامی ”ناصر رسولیان“ از بهمن 1357 تا فروردین 1358، جهت تحویل و تحول به تل آویو اعزام گردید. [6]

با استقرار نمایندگان ایران و اسرائیل در تهران و تل آویو و سفرهای پنهانی مقامات عالیرتبه دو رژیم، بهویژه نخستوزیران اسرائیل شامل، دیوید بن گوریون، گلدامایر، اسحاق رابین، مناخیم بگین، به ایران و سركوب قیام 15 خرداد، روابط در سطح بسیار وسیعی در جنبههای مختلف گسترش یافت و ایران فعالتر از گذشته در تحولات پرشتاب منطقهای، همراه با اسرائیل گام برداشت.

اسناد موجود گویای این واقعیت است كه فعالیت نمایندگی اسرائیل در تهران در مقایسه با فعالیت نمایندگی ایران در تل آویو، به مراتب گستردهتر، پیچیدهتر و آزادتر انجام گرفته است و یكی از دلایل اصلی آن علاوه بر ورزیدگی خاص نمایندگان اسرائیل، پنهانكاری و بعضاً تكذیب روابط از سوی رژیم شاه بود. در حالیكه اسرائیل به شدت تمایل به آشكارسازی و رسمیشدن روابط داشت، اما به لحاظ عدم برخورداری از موقعیت بینالمللی مناسب و عدم پذیرش برخی از نهادهای بینالمللی و روابط محدود خارجی، ناگزیر به روابط پنهانی با شاه، متقاعد شده بود. معمولاً در روابط بین كشورها، بهخصوص روابط سیاسی، وزارت امور خارجه از جزئیات آگاه میباشد؛ ولی، روابط ایران و اسرائیل با توجه به ویژگیهای منحصر به فرد خود، از این قاعده مستثناء بود و آنچه درباره این روابط، در وزارت امور خارجه وجود دارد، تنها بخش اندكی از ابعاد آن را آشكار میكند؛ زیرا این روابط تحت كنترل ساواك انجام میگرفت. بنابراین، بسیاری از فعالیتهای انجام شده، از نگاه وزارت امور خارجه مخفی باقی مانده است.

2- بُعد اقتصادی

سابقه روابط تجاری بین بازرگانان یهودی و ایرانی، به قبل از شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران باز میگردد. بازرگانان كه از طریق فروش كالا سود سرشاری كسب مینمودند، با فشار و نفوذ خود به دولت ایران و اسرائیل، نقش تعیین كنندهای را در ایجاد روابط اقتصادی ایفا نمودند. در روابط اقتصادی ایران و اسرائیل «نفت» از جایگاه ممتازی برخوردار بود. نیاز شدید اسرائیل برای به گردش درآوردن صنایع و توسعه آن و قادر ساختن ماشینهای نظامی خود در جنگهایش با اعراب، از یكسو؛ و فقدان منابع طبیعی و تحریم نفتی اسرائیل توسط اعراب، از سوی دیگر؛ نفت را به منزله یك كالای استراتژیك درآورده بود. از اینرو، اسرائیل درصدد برآمد تا نیازهای نفتی خود را از ایران كه دارای ذخایر عظیم نفت و یك كشور غیر عربی بود، تأمین كند.

در پائیز 1333 سلطان حسین سنندجی، دبیر دوم سفارت ایران در لندن ضمن ملاقاتی با مردخای گازیت، دبیر اول سفارت اسرائیل، پیشنهاد فروش نفت ایران را كرد. گازیت بیدرنگ موضوع را به دولت متبوعش گزارش داد. دو هفته بعد دو دیپلمات یكدیگر را در ضیافت ملكه الیزابت دوم، در كاخ باكینگهام دیدند. سنندجی به همكار اسرائیلیاش اطلاع داد به زودی معاون مدیر عامل شركت ملی نفت ایران به لندن خواهد آمد و هر گاه اسرائیل مایل به خرید نفت باشد این، فرصتی برای مذاكرات مقدماتی خواهد بود.[7]

گفتگوهای پنهانی بر سر نفت نیز از همین سالها آغاز شد و در جریان آن، ایران با فروش نفت موافقت كرد. پس از آنكه در مرداد 1335 جمال عبدالناصر، كانال سوئز را ملی اعلام كرد و در 7 آبان همان سال، مصر مورد حمله مشترك نیروهای انگلیسی، فرانسوی و اسرائیل قرار گرفت، همكاری نفتی بین ایران و اسرائیل گسترش یافت. زیرا كانال سوئز، گذرگاه 73 درصد از كالاهای وارداتی و 76 درصد از نفت صادراتی ایران، بسته شده بود و ایران میبایست راههای جدیدی برای واردات و صادرات خود پیدا كند. تحریم فروش نفت به اسرائیل از جانب شوروی هم، در پی حمله اسرائیل به مصر، نفت ایران را به صورت تنها جایگزین نفت شوروی درآورده بود. در تابستان 1336 شركت نفت ایران نمایندهای به اسرائیل فرستاد تا با مقامات مربوطة رژیم اشغالگر گفتگو كند. رهاورد این سفر و گفتگوها كه بسیار محرمانه انجام شد، امضای قراردادی بود كه به موجب آن نفت ایران به بهای بشكهای 30/1 دلار به اسرائیل فروخته میشد. [8]

دیوید بن گوریون، نخست وزیر كه از عقد این قرارداد شدیداً خوشحال شده بود، بلافاصله دستور داد یك لوله نفت هشت اینچی بین بندر ایلات و بئرـ شبع احداث شود و از آنجا نفت ایران با كامیونهای نفتكش به پالایشگاه حیفا حمل گردد. لوله مزبور در ظرف صد روز ساخته شد و در دسامبر 1957 (1336) مورد بهرهبرداری قرار گرفت. حدود یك سال بعد در ملاقاتی كه بین محمدرضا پهلوی و لوی اشكول، وزیر دارایی اسرائیل انجام گرفت، طرفین توافق كردند روابط خود را در زمینههای سیاسی و نفتی و اطلاعاتی گسترش دهند. شاه برای نشاندادن حسن نیت خود آمادگی ایران را برای صدور نفت بیشتری به اسرائیل اعلام كرد. بدین منظور یك لوله 18 اینچی نفت با هزینهای بالغ بر 18 میلیون دلار میبایست احداث میشد. با اتمام ساخت این لوله در سال 1340 صادرات نفت ایران به اسرائیل دو برابر گردید.

نفت ایران برای اسرائیل جنبه حیاتی داشت. بنابراین، رهبران این كشور تمام تلاش خود را برای جریان عادی و مطمئن آن به كار بستند. حتی پس از جنگ شش روزه (1967) اسرائیل بهرهبرداری از چاههای نفت ابورودپس در شبه جزیره سینا را آغاز كرد تا بتواند وابستگی خود به نفت خارجی را كاهش دهد؛ اما، مایل بود مطمئن باشد كه از ایران نفت دریافت خواهد كرد. ایران بهرغم فشارهای اعراب، هرگز در تحریم نفتی اعراب علیه غرب شركت نكرد و همچنان به ارسال نفت به اسرائیل ادامه داد. علاوه بر این، مهاجرتهای دستهجمعی یهودیان از دیگر كشورها به اسرائیل و توسعه اقتصادی آن رژیم، از یك سو؛ و وابستگی شدید ایران به فروش نفت به منظور كسب درآمد بیشتر برای اجرای برنامههای اصلاحات، تحت عنوان «انقلاب سفید»، از سوی دیگر؛ هر دو كشور را بر آن داشت تا در دهه چهل برای صدور و دریافت نفت بیشتر و سرمایهگذاری و توسعه خطوط لوله نفت در اسرائیل اعلام آمادگی نمایند.

یكی از موضوعات مهم در جریان نفت بین ایران و اسرائیل، موضوع خط لوله جدید بندر ایلات ـ اشكلون است كه برای اسرائیلیها از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بود. بسته شدن كانال سوئز و در نتیجه آن طولانی شدن مسیر تردد كشتیها از دماغه امیدنیك در جنوب افریقا، سبب گردید كه اسرائیلیها طرحی را ارائه نمایند كه بهواسطه آن كشتیهای نفتكش وارد بندر ایلات در خلیج عقبه شوند و نفت دریافتی از ایران بهوسیله یك خط لوله جدید 42 اینچی به بندر اشكلون واقع در ساحل دریای مدیترانه انتقال یابد و از آنجا به وسیله كشتیهای نفتكش به اروپا حمل گردد. در یكی از اسناد سری سفارت آمریكا، امتیازات خط لوله نفت بین بندر ایلات و دریای مدیترانه، نسبت به انتقال نفت توسط نفتكشها بررسی گردیده و از جهات مختلف به فواید نفت از طریق لوله اشاره شده است. [9]

خط لوله ایلات ـ اشكلون، 260 كیلومتر طول داشت كه مخارج آن را دولت ایران پرداخت و از این طریق، نفت ایران به مناطقی در اروپا، بهویژه، به ایتالیا و رومانی ارسال میشد. در سال 1348 طبق دستور شاه، ده میلیون تن نفت از طریق این لوله به اسرائیل فرستاده شد. ارسال نفت ایران حتی پس از جنگ چهارم اعراب و اسرائیل در سال 1352 ادامه یافت؛ مخصوصاً از زمانی كه اسرائیلیها مجبور شدند حوضههای نفتی اشغال شده در صحرای سینا را به مصریها بازگردانند. [10]

شاه همواره در دیدار با مقامات اسرائیلی نسبت به وعدههای خود در خصوص ادامه روند نفت وفادار بود. جدول صفحه بعد كه مقادیر تقریبی تولید، مصرف و واردات نفت اسرائیل را از سال 1959 تا 1978 نشان می دهد، گویای كیفیت تأمین نفت اسرائیل توسط ایران است. «همان گونه كه مشخص است، واردات نفت اسرائیل به تدریج از 30 هزار بشكه در سال 1959 به رقم 283,600,1 بشكه در روز در سال 1971 افزایش یافته است. به احتمال زیاد بین 80 تا 90 درصد این واردات از ایران تأمین شده است. به عبارت دیگر، اسرائیل در سال 1959 بین 24 تا 27 هزار بشكه در روز و در سال 1971 بین 85 تا 95 هزار بشكه در روز نفت از ایران وارد كرده است. » [11]و [12]

سند زیر كه از سفارت امریكا در تهران در تاریخ 17 دسامبر 1976 ( 26 آذر 1355) به دست آمده، ضمن تأیید واردات نفت اسرائیل از ایران در سال 1976 مطابق اطلاعات مندرج در جدول مزبور، بیانگر همكاری مشترك و گسترده ایران و اسرائیل در حوزه نفت، به منظور رساندن نفت به كشورهای اروپایی و دیگر مناطق می باشد:

اطلاعات (به دست آمده) از منابع مختلف نشاندهنده این است كه حداقل 75 درصد مصرف كنونی داخلی اسرائیل كه در حدود 150 هزار بشكه در روز میباشد بوسیله ایران تأمین میشود. از این گذشته، تنها نفتی كه از طریق خط لوله ترانس – اسرائیل (تیپلین) جاری و از طریق خلیج عقبه به بندر مدیترانه اشلگون به سمت شمال در حركت میباشد از جانب ایران است . تیپلین در اواخر 1960 با 200 میلیون دلار هزینه بر پا گردید و گنجایش كنونیاش 45 میلیون تن در سال میباشد (در حدود 850 هزار بشكه در روز) در جریان است. 1976 به نظر میرسد كه چیزی در حدود 350 هزار بشكه از نفت خام ایران روزانه از طریق تیپلین بـرای مشتریـان در اروپا و نقاط دورتر انتقال و ارسال میشد. [13]

گشایش كانال سوئز هم، به طور جدی بر خط لوله ایلات – اشكلون تأثیر نگذاشت، زیرا جریان نفت ادامه داشت. اما آنچه اسرائیلیها را به شدت نگران ساخته بود، روند شتابان نهضت انقلابی ایران بود كه در راستای منافع اسرائیل به پیش نمیرفت و پیروزی آن قطع نقت را در برداشت . بهخصوص كه تا آن زمان، نفت تنها منبع انرژی، اسرائیل بود. مرتضی مرتضایی، رئیس نمایندگی ایران در اسرائیل، طی گزارش مورخه 13/10/57 به وزارت امور خارجه ـ كه محتملا از آخرین گزارشهای او است، نوشته است:

مصرف سالانه نفت اسرائیل كه در حال حاضر 8/7 میلیون تن میباشد و نیمی از آن از ایران خریداری میگردد، طبق ارزیابی كارشناسان نفتی با احتساب چهاردرصد افزایش مصرف سالانه درسال 1980 به ده میلیون تن و در سال 1984 به 5/11 میلیون تن بالغ خواهد شد تا سال 1980 تنها مبلغ تأمین انرژی اسرائیل كماكان مواد نفتی خواهد بود. [14]

در یك جمعبندی كلی از همكاری نفتی ایران و اسرائیل میتوان گفت، ایران بزرگترین فروشنده نفت به اسرائیل بود. هر چند شاه در مصاحبههای مطبوعاتی ارسال نفت به اسرائیل را منكر میشد و در برابر پاسخ چگونه رسیدن نفت به اسرائیل، اظهار بیاطلاعی مینمود. اما پذیرش بی اطلاعی شاه بسیار ساده لوحانه میباشد، زیرا، كسی كه در جزئیترین مسائل كشور دخالت داشت، چگونه ممكن بود در مسئلهای با این همه حساسیت كه پیامدهای مخاطرهآمیزی داشت، بیاطلاع باشد. در واقع نقش اصلی و اساسی را در ماجرای نفت ایران به اسرائیل در درجه نخست شاه و در مراحل بعد برخی از مقامات همچون امیر عباس هویدا نخست وزیر، اسدالله علم وزیر دربار و منوچهر اقبال مدیر عامل شركت نفت، ایفا میكردند. شاه در برابر شدیدترین واكنش كشورهای عربی بهخصوص، جمال عبدالناصر مقاومت ورزید و به درخواستهای برخی از مقامات كشورهای عربی و افراد با نفوذ در جهان اسلام مبنی بر قطع نفت به اسرائیل وقعی ننهاد و مشاركت ایران در خط لوله نفت بند ایلات – اشكلون را سودمند دانست و زمانی كه به مصر و عربستان نزدیك شد، در ملاقات با مقامات اسرائیلی آنها را از نگرانی خارج ساخت و تأمین نفت اسرائیل را تضمین نمود و تا پایان حكومتش هیچگاه صدور نفت به اسرائیل را قطع نكرد.

در میان اسناد به دست آمده از مبادلات تجاری ایران و اسرائیل، تا قبل از كودتای 28 مرداد 1332، یكی از قراردادهای مهم بازرگانی، كه در واقع سرآغاز توسعه مناسبات اقتصادی بین ایران و اسرائیل محسوب میشود، موافقتنامه بین بانك ملی ایران و بانك لوسیلو اسرائیل میباشد. «این موافقت نامه در هشت ماده در خرداد ماه 1332 در تهران به امضا رسید. در ماده هشت آن آمده است: این موافقت نامه پس از امضا به موقع اجرا گذارده خواهد شد و برای مدت یك سال به قوت خود باقی خواهد بود و هر گاه یكی از طرفین موافقتنامه دو ماه پیش از پایان مدت قرارداد تمایل خود را مبنی بر عدم ادامه مفاد آن به طرف دیگر اعلام نماید خودبخود  تمدید خواهد گردید.»[15] كالاهای مورد نظر طرفین در این قرارداد، به سه طبقه تقسیم گردیده كه عبارتاند از:

طبقه 1

صادرات كشور اسرائیل به ایران          صادرات ایران به كشور اسرائیل

1) لاستیك اتومبیل                          1) پنبه

2) باركش (كامیون)                          2) دانه های روغن دار

3) كودهای شیمیایی                         3) برنج (1)

4) فسفاتها                                     4) جو (1)

5) مواد داروئی ( پنسیلین و غیره )     5) پسته

6) مواد شیمیائی                               6) چوب

7) مسماش نخی                             7) گندم (1)

   8) مواد نفتی و مشتقات آن

  9) پوست

   10) انواع كتیرا و صمغها

 

طبقه 2

صادرات كشور اسرائیل به ایران             صادرات ایران به كشور اسرائیل

1) اتومبیل                                     1) خشكبار

2) سیمان                                      2) سیب زمینی

3) مواد خام پلاستیك به صورت گرد و غیره       3) ذرت

(غیر از اشیاء ساخته شده از پلاستیك)

4) تلمبه و لوله های آبیاری و كشاورزی            4) زیره

5) ماشینهای و ادوات برقی                           5) نباتات و گیاهان طبیعی

6) چراغ بخاری و اجاق نفتی و رادیاتور             6) آرد ماهی

7) ساعت                                       7) انواع سنگ معدن

8) مداد و قلم خودنویس ( استیلو)                    8) زغال سنگ

9) تیغ یدكی ماشین خود تراش

10) دندان مصنوعی

11) پارچه های پشمی

طبقه 3

صادرات كشور اسرائیل به ایران             صادرات ایران به كشور اسرائیل

1) روغن زیتون                               1) چای

2) اسانس و عطر برای عطر سازی                  2) گوشت

3) لوازم آرایش                                3) ماهی

4) تخته سه لایی و روكش                           4) پنیر و تخم مرغ

5) اشیاء نایلونی                               5) تخم آفتاب گردان

                                                  6) پیاز

                                                  7) گیاهان رنگی

                                                  8) ملاس كارخانه قند

موافقیتنامه مذكور را میتوان از جنبههای مختلف مورد بررسی قرارداد و نكتههای قابل توجهی را در آن یافت. برخی از این نكات عبارتاند از:

1- در فهرست صادرات ایران به اسرائیل كالاهایی همچون گندم، جو، برنج و حتی مرغ و تخم مرغ مشاهده میشود كه صدور این اقلام بیانگر وضعیت اقتصادی ایران قبل از كودتای 28 مرداد 1331 میباشد. ایران از نظر اقتصادی تا حدودی خودكفا بوده و درصد اندكی وابستگی به درآمد نفت داشته است؛ اما، پس از كودتا، یكی از پیامدهای ناشی از آن تغییر ساختار اقتصادی كشور ایران بود كه با تك محصولی شدن اقتصاد كشور، وابستگی دولت به درآمد نفت به سطح بسیار نامطلوبی میرسد و در واقع نفتی كه كنسرسیوم در اختیار داشت، نقش مؤثر و تعیین كنندهای در وضعیت اقتصادی و اوضاع سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی بر جای گذاشت.

2- موافقتنامه مورد اشاره بر اساس معامله پایاپای انجام گرفته و در آن برای هر كدام از كشورها یك اعتبار نیم میلیون دلاری جهت خرید تعیین گردیده، كه نشانگر تعادل صادرات طرفین میباشد؛ اما در سالهای بعد از كودتا تجارت خارجی ایران با اسرائیل كاملاً یكجانبه و شتابان به سود اسرائیل پیش رفت. به گونه ای كه حتی تخم مرغ ایران را اسرائیل تأمین میكرد.

3- از آنجایی كه دولت مصدق در محاصره اقتصادی قرار داشت، اسرائیل با توجه به شناخت نیاز ایران برای بهبود وضعیت نابسامان اقتصادی، فرصت را غنیمت دانست و از این طریق قصد داشت زمینه را برای دیگر امور فراهم سازد.

4- كالاهای صادراتی ایران به اسرائیل، عمدتاً شامل محصولات غذایی بود كه ناشی از یك اقتصاد سنتی است؛ اما كالاهای صادراتی اسرائیل به ایران بیشتر جنبه صنعتی داشت كه گامی در جهت توسعه در جهان صنعتی محسوب میشود.

5- با توجه به اینكه دولت مصدق در تیرماه 1330 طی اعلامیهای قطع رابطه با دولت اسرائیل را به اطلاع عموم رساند و این تصمیم وی، خوشحالی مردم مسلمان و تمجید سیاستمداران و شخصیتهای برجسته كشورهای عربی را در پی داشت، ارتباط با اسرائیل بهخصوص فروش نفت به آن رژیم، كه در واقع به نوعی تقویت اسرائیل در برابر اعراب بود؛ تعجب برانگیز بود و همین موضوع واكنشهایی را در برخی از كشورهای عربی برانگیخت. در همین باره روزنامه المساء، چاپ بیروت در تاریخ 18 ژوئن 1953 به نقل از بعضی از جراید تلگراف زیر را منتشر نمود:

قرارداد بازرگانی جدیدی بین ایران و اسرائیل منعقد گردیده است كه اسرائیل مبلغ نیم میلیون دلار به ایران بپردازد و این قرارداد از تاریخ 15 ژوئن سال جاری (قرار است) به موقع به اجر درآید . دكتر مصدق مصمم شده است كه نفت خود را به اسرائیل بفروشد. ما مخلصانه تقاضا داریم كه دولت ایران قرارداد را ملغی و دولت ایران دوستی خود را با 70 میلیون عرب و صدها میلیون مسلمان جهان ادامه دهد. [16]

كاردار سفارت ایران در پاریس در تاریخ 27/3/1332 طی نامهای به وزارت امور خارجه با اشاره به انتشار خبر قرارداد در یكی از روزنامههای چاپ پاریس، صحت و سقم اصل قرارداد را جویا شده است، وی در این نامه مینویسد:

روزنامه Agence  Echomique  et  Financiere چاپ پاریس به تاریخ 12 ژوئن 1953 خبری از تل آویو منتشر نموده مبنی بر اینكه بین اسرائیل و ایران یك قرارداد پرداخت به مبلغ پانصد هزار دلار برای مبادله جنس (منجمله نفت) منعقد گردیده است. خواهشمند است از صحت و سقم این خبر این سفارت را مستحضر فرمایید. [17]

علاوه بر این، برخی دیگر از نمایندگیهای خارج از كشور هم به طور مكرر درباره صحت و سقم خبر مربوط به قرارداد سئوال مینمودند. وزارت امور خارجه ایران در پاسخ به سوال سفارت ایران در بغداد، ضمن تكذیب خبر منتشر شده روزنامههای چاپ بغداد درباره روابط بازرگانی و اقتصادی بین ایران و اسرائیل درباره موافقتنامه اخیر مینویسد:

موافقتنامه[ای] هم كه بین بانك ملی ایران و بانك اسرائیل بسته شده تازگی ندارد و فقط به منظور تسهیل واریز حساب دریافت و پرداخت در كشور ایران و اسرائیل منعقد شده است و چنین موافقتنامهای هیچ مربوط به ایجاد روابط سیاسی بین دو كشور ایران و اسرائیل نیست. مراتب فقط برای استحضار خودتان استعار گردد. [18]

بدیهی است كه پاسخ وزارت امور خارجه به سفارت ایران در بغداد یك توجیه كلی بیش نبود، آن هم فقط جهت آگاهی سفیر ایران در بغداد. اگر لیست بلند كالاهای صادراتی ایران به اسرائیل و، اسرائیل به ایران را نمیتوان روابط بازرگانی نام نهاد، پس چه عنوانی را باید برای آن انتخاب نمود؟!

روند بازرگانی ایران و اسرائیل همچنان رو به گسترش بود؛ اما نقش برتر  را در حجم صادرات همیشه اسرائیلیها بر عهده داشتند. «صادرات اسرائیل به ایران در سال 1349،ـ 22 میلیون دلار و در سال 1350 به مبلغ 33 میلیون دلار رسید و تا سال 1353 به 63 میلیون دلار افزایش یافت. كالاهای وارده یا از طریق تركیه كه با اسرائیل مناسباتی داشت و یا توسط كشتیهای نفتكش خالی كه به خلیج فارس باز میگشتند به ایران حمل میگردید.» [19]

نگاهی به جدول میزان بازرگانی خارجی ایران به اسرائیل ما را با این واقعیت آشنا میسازد كه بین صادرات ایران به اسرائیل نسبت به واردات كالا از ایران فاصله بسیار زیادی وجود دارد. «از سال 1340 تا 1352 واردات ایران از اسرائیل از رقم 2160 میلیون ریال به 14،700 میلیون ریال افزایش یافت و صادرات به اسرائیل از 9 به 181 (میلیون ریال) صعود كرد. اگر بخواهیم در مقایسه با مجموع كشورهای اسلامی جایگاه اسرائیل و میزان و حجم تجارت خارجی آن را با ایران معلوم كنیم باید گفت كه در سال 1350 واردات ایران از اسرائیل یك و نیم برابر واردات ایران از دو كشور تركیه و پاكستان (كه با ایران توسط پیمان عمران منطقهای وابسته بودند)، بوده است. واردات از اسرائیل نه تنها چند برابر واردات از همه كشورهای عربی بود (مثلاً 12 برابر واردات از لبنان) بلكه از واردات ایران از تمام كشورهای مسلمان جهان [در آسیا و افریقا] نیز بیشتر بود. [20]

روند نامتعادل تجارت خارجی تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. مرتضی مرتضائی، رئیس نمایندگان ایران در تل آویو، در گزارش سالانه سال 1356 خود، در بخش امور اقتصادی آن، به این مطلب اشاره دارد كه برای افزایش میزان صادرات ایران به اسرائیل اعضای سفارت از هرفرصت مذاكره با ارباب صنایع و بازرگانی اسرائیل كه پیش میآمد، استفاده كردند. بدیهی است كه این تلاشها به منظور كاهش فاصلة چشمگیر و نامتعادل تجارت با اسرائیل صورت گرفته است. اما بهرغم فعالیت آنها، گزارش وی حكایت از آن دارد كه به هیچ وجه تعادلی در تجارت خارجی ایران با اسرائیل ایجاد نشده است:

طبق آمار رسمی منتشره از طرف دولت اسرائیل صادرات این كشور به ایران طی سال 1976 متجاوز از 92 میلیون دلار و واردات اسرائیل از ایران طی همان سال فقط 4/4 میلیون دلار بوده است. [21