موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

شیخ فضل‌الله نوری؛ مصلحِ دین‌ورز و دادخواه

   805 بازديد   
شیخ فضل‌الله نوری؛ مصلحِ دین‌ورز و دادخواه

اشاره

مشروطیت، از حوادث بزرگ دوران معاصر است كه، به لحاظ «تأثیر عمیق و ماندگار»ش بر سیاست و فرهنگ این سرزمین، نقطه عطفی در تاریخ به شمار می‌رود و امروزه بسیاری از صاحبنظران، بررسی مشروطیت و كاوش درباره ریشه‌ها و پیامدهای آن را، برای آشنایی نسل حاضر با پیشینه فرهنگ و سیاست كشور خویش، و عبرت‌گیری از آن در جهت بهبود وضعیت كنونی خود، امری حیاتی می‌شمرند. بررسی مشروطیت، اما، بدون پرداختن به مواضع فكری و سیاسی آیت‌الله حاج شیخ‌ فضل‌الله نوری ممكن نیست. چه، وی در مراحل گوناگون تاریخ مشروطیت دخیل و مؤثر بوده و چنانچه مشروطیت را بستر بروز نخستین نزاع جدّی و اصولی بین «دین» و «مدرنیزم» در تاریخ كشورمان به شمار آوریم، شیخ در آن هنگامه، پرچمدار دفاع از دین محسوب میشده و هزینه سنگینی را نیز بابت این امر پرداخت كرده است.

بررسی زندگی و افكار شیخ‌ فضل‌الله نوری، از زاویه دیگر نیز (كه این مقاله، به منظور آن گرد آمده) خالی از فایده و عبرت نیست، و آن بازكاوی نقش وی به مثابه یك «مصلح» پرتكاپو و تأثیرگذار در تاریخ معاصر است؛ شخصیتی كه - حتی اگر افكار و رفتارش را صائب ندانیم - باید بپذیریم كه با مبارزات خویش بر سیر تاریخ كشورمان در عصر مشروطیت و پس از آن تأثیر نهاده و حتی پس از گذشت ۷۰ سال از مرگ، بحثهای بسیاری را در دوران انقلاب اسلامی برانگیخته است. مقاله حاضر، شخصیت، اندیشه و عملكرد شیخ را از این زاویه مورد بحث و بررسی قرار میدهد.

این بنده راقم سطور، سالیان دراز در حوزه تاریخ مشروطیت و زندگی شیخ فضل‌الله نوری به تحقیق و پژوهش مشغول بوده و در خصوص شیخ‌ فضل‌الله، افزون بر تألیف و انتشار آثاری چون نقش سه‌گانه شیخ شهید نوری در نهضت تحریم تنباكو و پایداری تا پای دار (در دهه ۱۳۶۰)، در سالهای اخیر نیز ۷ اثر با عناوین زیر روانه بازار كتاب كرده است، كه می‌توان تفصیل پاره‌ای از مباحث این مقاله را از خلال آنها بازجست: ۱. آخرین آواز قو!؛ بازكاوی شخصیت و عملكرد شیخ‌ فضل‌الله نوری بر اساس «آخرین برگ» زندگی او، و «فرجام» مشروطه ۲. شیخ‌ فضل‌الله نوری و مكتب تاریخ‌نگاری مشروطه ۳. اندیشه سبز، زندگی سرخ، زمان و زندگی شیخ‌ فضل‌الله نوری ۴. دیدهبان، بیدار! ؛ دیدگاه‌ها و مواضع سیاسی و فرهنگی شیخ فضل‌الله نوری ۵. كارنامه شیخ‌ فضل‌الله نوری؛ پرسشها و پاسخ‌ها ۶. خانه بر دامنه آتشفشان ۷. كالبدشكافی چند شایعه درباره شیخ‌ فضل‌الله نوری.

۱. «اصلاح دین» و «اصلاح دینی»؛ یك بستر و دو رؤیا

فقیه، حكیم، سیاستمدار و نظریه‌پرداز بزرگ عصر مشروطه آیت‌الله حاج‌شیخ‌ فضل‌الله نوری (تولد: ۲ ذی حجه ۱۲۵۹ - شهادت: ۱۳ رجب ۱۳۲۷ق) به لحاظ اهتمام به تغییر و تعدیل ساختار سیاسی - اجتماعی ایران (از «استبداد» به «قانونمندی») و دغدغه اصلاح جامعه بر پایه اصول و موازین اسلامی، در شمار مصلحان دینی فعال و تأثیرگذار كشورمان قرار دارد. تحلیلگران تاریخ و علوم اجتماعی نوعاً واژه «اصلاح» را به معنای تلاش برای تغییر «وضع موجود» در جهت ایجاد «وضع مطلوب» می‌گیرند كه در مفهوم عام و گسترده خود، شامل دو صورت عمده «انقلاب» (تغییر دفعی و بنیادین) و «رفرم» (تحول تدریجی و روبنایی) می گردد. چنانكه این تعریف كلی را بپذیریم، بیگمان باید شیخنوری را از اصلاحطلبان قرن اخیر كشورمان به حساب آوریم. زیرا وی به هدف تغییر و بهبود وضعیت جاری كشور خویش، با سبك و سلیقه خاصش، در چند جنبش بزرگ عصر خود همچون قیام تنباكو و عدالت‌خانه، شركت فعال و مؤثر داشته و زمینه سرنگونی چند وزیر مقتدر را فراهم ساخته است.

از سوی دیگر: مقوله اصلاح و اصلاح‌گری، در تاریخ دو قرن اخیر ایران، به دو گونه، تفسیر و عمل شده است:

۱. اصلاح دین (= اِصلاحٌ فی‌الدین)؛

۲. اصلاح دینی (= اَلا صلاحُ الدینی)

گروهی كه جمع موسوم به «روشنفكران مذهبی» غالباً از آن جرگه‌اند، بین اسلام واقعی و اصیل با اسلام فقاهتی موجود، تضاد قائل شده و نجات مسلمین را در گرو اصلاح (به معنای تغییر و دستكاری) در عقاید و باورهای دینی معمول و متعارف آنها می‌شمرند و از لزوم پالایش و ویرایش این عقاید به مدل اندیشه‌ها و مكاتب رایج روز دم میزنند.۱ متقابلاً گروهی كه «علمای اسلام» غالباً از آن جرگه و در رأس آن جرگه قرار دارند معتقدند كه اسلام و تشیع رسمی موجود، كه مهر تأیید فقها خورده، برای هدایت و نجات بشر، توان كافی دارد و تنها باید احكام و مقررات گوناگون آن را به عرصه زندگی آورد و به طور هماهنگ و نظاممند بر كرسی اجرا نشاند. آنچه از دین كه در پهنه حیات فردی و اجتماعی بشر بدان عمل میشود، تقویت كرد و آنچه كه مغفول مانده، «فقی‌هانه» شناخت و «دقیق و درست» به اجرا گذاشت.

گروه نخست (= روشنفكران مذهبی) اسلام را زندانی «ذهنیت موجود» مسلمین دانسته و با منحط شمردن این ذهنیت، مدعی است پیش از رهایی مسلمانان از زندان استبداد و استعمار، باید دین را از حصار باورهای معمول مسلمانان آزاد ساخت و سپس به سوی آزادی امت اسلامی از چنگال دشمنان و رفع موانع رشد و سعادت آن گام برداشت. گروه دوم (= علمای دین) - هر چند راه را یكسره بر نقد و ارزیابی آنچه كه به نام دین در ذهن و دل مسلمین می‌گذرد نبسته و با تعامل پایاپای علمی میان تمدن‌ها، و بهره‌گیری از دستاوردهای مثبت دیگر ملل نیز (به شرط همخوانی با طبیعت شرقی - اسلامی - شیعی مردم این دیار) مخالفتی ندارد - اما بِجِدْ معتقد است كه مشكل جوامع اسلامی و عامل انحطاط تدریجی آنان (گذشته از توطئه و تجاوز دشمنان رنگارنگ اسلام) عمدتاً چیزی جز عدم عمل به احكام نورانی اسلام نیست؛ همان احكامی كه با تلاش و تكاپوی كارشناسان اسلام (فقهای پارسا) از كتاب و سنت معصومین علیهم‌السلام استخراج شده، و سعادت بشر در گرو عمل دقیق و همه‌جانبه به آنها است. به دیده این گروه، اصولاً زمانی میتوان حكم به اصلاح و تغییر اسلام فقاهتی موجود كرد، كه احكام آن دقیقاً و كاملاً توسط مجریان شایسته پیاده شده و كفایت و كارایی آن در عرصه عمل، مورد آزمون قرار گیرد. آنگاه اگر باز هم كمبود و كاستی‌ای مشاهده شد به تغییر اصول و فروع اسلام فقاهتی برآمد و یا برای رفع كمبودهای آن، از جای دیگر وام گرفت.

روشنفكر مذهبی، در پی اصلاح و ویرایش دین است و در این راه نیز چشم به «پروتستانتیسم» مارتین لوتر آلمانی و كالْوَن انگلیسی (مصلحان مسیحی اروپا در قرن ۱۶ میلادی) دارد. ولی عالم متعارف دینی، در تكاپوی اصلاح جامعه به وسیله همان دیانتی است كه حاصل برداشت علمی و روشمند فقها از متون و منابع اصیل اسلامی (قرآن، سنت معصومان و...) است. مدل مطلوب برای اصلاح جامعه و پیشرفت و ترقی آن، از نظر علما، همان شریعت اسلامی است كه توسط فقهای پارسا در حوزه فقه و اخلاق و... تدوین شده است. ولی روشنفكر مذهبی، در اصلاح جامعه و رفع كاستی‌های آن، كمابیش نظر به ایدئولوژی‌های مسلط روز (سیانتیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم، پلورالیسم و...) دارد. كسانی چون فتحعلی آخونداُف، سِر سیداحمدخان و محمد عبده هر یك به سبك و سلیقه خاص خویش، در گروه اول قرار دارند و كسانی چون شیخ‌ فضل‌الله نوری، سیدحسن مدرس، مرتضی مطهری و امام خمینی، در گروه دوم جای می‌گیرند.۲ سخن شیخ‌ فضل‌الله، حرف دل همه برجستگان گروه اخیر است:

علیكم بطلب القانون الاساسی الاسلامی، ثم علیكم بطلب القانون الاساسی الاسلامی، فأنه مصلح لدینكم و دنیاكم.۳... ای برادر، نظامنامه، نظامنامه، نظامنامه؛ لكن اسلامی، اسلامی، اسلامی. یعنی همان قانون شریعت كه هزار [و] سیصد و اندی است در میان ما هست و جمله[ای] از آن - كه به آن، اصلاح مفاسد ما میشود - در مرتبه اجرا نبود، حالا بیاید به عنوان قانون، و اجرا شود.۴

شرایط یك مصلح اجتماعی كه در جامعه‌ای دینی به سر میبرد چیست و برای تغییر و بهبود اوضاع كشورش نیاز به چه ابزاری دارد؟ آیا شیخ‌ فضل‌الله - به لحاظ منش و روش - از توان و ابزار لازم برای انجام اصلاحات برخوردار بود، و میتوان او را در گردونه مبارزات اجتماعی، به عنوان یك مصلح موفق ارزیابی كرد؟

پیش از پاسخ به سئوالات فوق، بجاست نگاهی كلی و جامع به زندگی و مبارزات او داشته باشیم:

۲. زمان و زندگی شیخ‌ فضل‌الله نوری

حاج‌شیخ فضل‌الله نوری، در ۱۲۵۹ق در لاشك از توابع كجور مازندران به دنیا آمد. خاندان وی - از پدرش ملاعباس نوری و جد مادریاش «میرزامحمدتقی نوری» گرفته تا دایی وی «محدث نوری» و دیگران - همه از عالمان دین بودند. پس از تحصیل علوم مقدماتی در شهرستان نور، به تهران رفت و در محضر پدر و نیز آیت‌الله شیخ‌حسین فاضل لنكرانی به ادامه تحصیل پرداخت و به مراتب عالی علمی دست یافت. سپس عازم عتبات شد و در نجف اشرف از محضر بزرگانی چون میرزاحبیب‌الله رشتی و میرزای شیرازی خوشه‌ها برچید.۵ سپس در پی میرزای شیرازی به سامرا رفت و ۱۲ سال در آنجا از محضر وی بهره علمی و معنوی برد، تقریرات درس او را به رشته تحریر كشید و بعدها در تهران به چاپ رسانید.

مورخان نوعاً به صمیمیت ویژه شیخ و میرزا اشاره دارند. اعتمادالسلطنه و محدث نوری (رئیس دفتر میرزا)، شیخ را «افضل و اكمل» شاگردان میرزا و «اجلّ تلامذه» وی خوانده‌اند.۶

ارتباط شیخ با میرزا - كه خود، همه جا از او به «سیدنا الاستاد» تعبیر میآورد - چنان بود كه به گفته مرحوم حاج سیدعبدالعزیز طباطبایی۷ میرزا، شیخ را به منزله «نفْس خویش» می‌شمرد. نیز به گفته دكتر تندركیا وقتی یكی از اهل تهران به میرزا مراجعه و از وی سئوالاتی می‌کند، او جواب میدهد: مگر شیخ‌ فضل‌الله در تهران نیست كه به من مراجعه میكنید؟!۸ معاصران، از «منت‌های ترویج» میرزا در حق شیخ یاد كرده و میافزایند: میرزا «همیشه در بین مذاكرات و رسیدگی به احوال وی در نزد اهالی تهران می‌فرمودند: شیخ نوری ما را، چگونه نگهداری مینمایند؟» و به همین علت هم «بعد از ورود به دارالخلافه، كار شیخ خیلی بالا گرفت» و «انگشت نمای عامه و خاصه» شد.۹ نوری نیز متقابلاً در حفظ حریم مرجعیت میرزا كوشا بود و در همین راستا، در سالهای ۱۳۰۶-۱۳۰۵ق بخشی از «فتاوی» و نیز «تقریرات درس میرزا» را طبع و انتشار داد.۱۰

شیخ، در ۱۳۰۳ق به فرمان میرزا، از سامرا به پایتخت ایران اسلامی بازگشت تا به صورت «محرم راز»، «منبع اطلاع» و «مجری فرمان» وی در تهران، در آن برهه حساس، بیدار كار اسلام و مسلمین در برابر استعمار باشد. به نوشته آیت‌الله حاج‌شیخ‌حسین لنكرانی: «مرحوم شیخ‌نوری را، مرحوم میرزای بزرگ استعمارشكن، و در هم‌كوبنده قرارداد تنباكوی رژی انگلیس (با اینكه اگر در عتبات مانده بود، مرجع بعد از او بود) مخصوصاً برای مقصود موضعی و موقعی بالاتر و مهمتری از طرف خود و برای خود، روانه ایران و تهران ما فرمود.»۱۱ شیخ پس از ورود به تهران، به علت حمایت میرزا و نیز به دلیل ویژگی‌ها و امتیازاتی كه خود داشت۱۲ در بین مردم خصوصاً روحانیون، نفوذی وسیع و محبوبیتی چشمگیر یافت و بعدها كه مرجع بزرگ وقت، میرزای شیرازی (در سامرا) و چندی پس از او نیز میرزای آشتیانی (در تهران) دار فانی را وداع گفتند، آن نفوذ، به بیشترین حد از ظهور و بروز خویش رسید. چندان كه هر روز، در مساجد و مجالس درس و خانه شیخ (و امام جمعه تهران) هزارها نفر اجتماع میكردند.۱۳ اعتمادالسلطنه در همان سالهای نخست ورود شیخ به تهران خبر از «اعتقاد راسخ» مردم پایتخت به وی داده و می‌نویسد: «مجلس درس و افادت و افاضتش نیز امروز بسی عامر، و به وجود كافه مستعدین طهران، دائر می‌‎باشد.»۱۴

كارنامه شیخ در تهران (۱۳۲۷-۱۳۰۳ق) نشان میدهد كه وی، ترویج علوم دین، دادرسی از مظلومان و مبارزه با خودكامگی‌ها را شأن شایای فقی‌هان میدانست و لذا از آغاز ورود به پایتخت، تمامی همت و پشتكار خود را در طریق انجام این امور به كار گرفت و نفوذ مردمی وسیعش را دستمایه پیشبرد آنها ساخت. ابعاد گوناگون خدمات شیخ را در طول دوران اقامت سی ساله وی در تهران، میتوان در امور زیر خلاصه كرد:

۱. تدریس علوم گوناگون (فقه، اصول، رجال، درایه و حتی ... هیأت و نجوم) و تربیت طلاب، فضلا و مجتهدین گرانمایه نظیر: حاج‌میرزا ابوتراب شهیدی قزوینی، حاج‌شیخ روح‌ا‌لله قزوینی، میرسیدحسین قمی، میرسیدعلی شوشتری جزائری، حاج‌آقا نورالدین عراقی، حاج‌میرزا مهدی آشتیانی، حاج‌میرزا ابوالقاسم قمی (برادر بزرگ حاج‌آقا حسین طباطبایی قمی)، شیخ باقر معزی تهرانی، آقامحمدكبیر قمی، آقاسیدمحمود مرعشی (پدر آیت‌الله مرعشی نجفی)، آقاسیداسماعیل مرعشی «شریف‌الاسلام» (عموی آیت‌الله مرعشی)، حاج‌شیخ‌مهدی مازندرانی، حاج‌شیخ‌محمود مفید اصفهانی، علامه محمد قزوینی و... .

۲. تألیف و تصنیف آثار مختلف علمی و... نظیر رساله فقهی «قاعده ضمان الید»، صحیفه قائمیه یا مهدویه در ادعیه امام منتظر (عج)، رساله منظوم عربی «دُرَرُالتنظیم» (تنظیم و سرایش: ۱۲۷۹ و ۱۲۸۰ق)۱۵

۳. طبع و انتشار تقریرات درس میرزای شیرازی نظیر رساله فی‌المشتق (چاپ ۱۳۵۰ق) و همچنین مجموعه‌هایی مدون از پاسخ میرزا به سئوالات فقهی، و احیاناً مكاتیب مذهبی - اجتماعی - سیاسی (همچون رساله سئوال و جواب از میرزای شیرازی، چاپ ۱۳۰۶ - ۱۳۰۵ق).

۴- تقریظ بر كتب گوناگون نظیر تقریظ بر «تبشیر اندر تبشیر» تألیف میرزاعبدالرحیم الهی، «شاخه طوبی» و «مستدرك الوسائل» تصنیف محدث نوری، «بدایع‌الانوار» تألیف میرزامهدی بدایع‌نگار، و... .

۵. اقدام شخصی (و یا توصیه و تشویق دیگران) به تصحیح و تجدید طبع كتب ارزشمند اسلامی - شیعی نظیر «زادال‌معاد»، «تحفه‌الزائر» و «مرآه‌العقول» علامه مجلسی، «اقبال» سیدبن طاووس، «مصباح» كفعمی، «وسائل‌الشیعه» شیخ حر عاملی و... .۱۶

۶. اهتمام به ترویج و نشر كتب مفید (و به ویژه وِلائی) علمای معاصر نظیر آثار ارزشمند میرحامد حسین هندی صاحب دایره‌المعارف بزرگ «عبقات الانوار».۱۷

۷. اقامه شعائر دینی، و نشر علوم و معارف مذهبی.

۸. حل و فصل منازعات و مرافعات، ثبت و تسجیل اسناد مالكیت و ازدواج و طلاق و...، و اجرای حدود اسلامی بر وفق موازین شرع.

۹. توجه به مشكلات اجتماعی مردم - در داخل و حتی خارج از كشور - و تلاش برای رفع و حل آنها از طرق گوناگون نظیر فتوا به حرمت مسافرت حجاج از راه پرمخاطره «جبل» به مكه معظمه، و توصیه به دولت ایران در این زمینه در سال ۱۳۲۰ق.

۱۰. توجه به دسایس گوناگون قدرت‌های سلطه‌جوی خارجی (روس و انگلیس و...) بر ضد استقلال و آزادی ایران، و اقدام به خنثی كردن و امحای دسائس و توطئه‌های آنها، از طرق گوناگون نظیر نشر فتاوی ضداستعماری میرزای شیرازی پیش و پس از عقد قرارداد رژی، و شركت فعال در نهضت تحریم تنباكو.

مهمترین و بحثانگیزترین فصل زندگی شیخ، مواضع او در دوران مشروطیت است، كه در آینده بدان خواهیم پرداخت.

امتناع شیخ (در روزهای آخر عمر) از پناهندگی به سفارتخانه‌های اروپایی (و به قول خود وی به بیرق كفر) كه دشمنانش آن را فرصتی برای اعدام وی شمردند، مورد اعتراف همگان قرار دارد. به گفته دكتر تندركیا: «غیرت اسلامی شیخ نوری، به او رخصت امداد از كفر را نمیداده. امری حتمی است كه هنگام بروز خطر، به كرات از جانب بیگانگان به او پیشنهاد حمایت شده، او نپذیرفته است.»۱۸ معاصران شیخ همچون حاج میرزاعبدالله سُبّوحی، مدیرنظام نوابی، آخوند ملامحمدجواد صافی گلپایگانی، ملاعلی مدرس (پدر اعظامالوزاره)، میرزاحسن جابری اصفهانی، شیخمحمد مردوخ كردستانی، ضیاءالدین دری اصفهانی، امینالشرع خویی، سیدمحمدعلی شوشتری، حاج سیدفخرالدین جزایری به این نكته تصریح دارند و كسانی نیز كه سالها پس از مرگ شیخ دست به قلم برده (و غالباً هم مخالف او بوده‌اند) نظیر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان)، مهدی ملكزاده، مهدی بامداد، اقبال یغمایی، ابراهیم صفایی، محمداسماعیل رضوانی، محمدابراهیم باستانی پاریزی و...، صحت این امر را تأیید كرده‌اند،۱۹ چندان كه بایستی این ماجرا را از متواترات تاریخ معاصر به شمار آورد.

به همین نمط باید به عدم هراس شیخ از مرگ و پایداری شگفت وی در حین محاكمه (فرمایشی) و نیز در پای دار اشاره كرد كه ایضاً مورد اعتراف دوست و دشمن قرار داد. احمد كسروی، كه عنادش با علمای دین مشهور آفاق است، وقتی به آخرین برگ زندگی شیخ میرسد، با آنكه از كنار این حماسه، سریع و شتابان میگذرد باز كلامش حاكی از «خونسردی» و «خویشتنداری» شیخ در پای دار و عدم هراس وی از مرگ است؛۲۰ و مهدی ملكزاده نیز كه مخالفت سرسخت با شیخ را از پدرش (ملكالمتكلمین) به ارث برده - این چنین به مقاومت، صلابت و صراحت شیخ شهید اعتراف می‌کند:

شیخ از زمانی كه حبس شد تا موقعی كه اعدام گشت، تمام ساعات را با بردباری و خونسردی و متانت گذراند و ضعف نفس از خود نشان نداد، و راه عجز و ناله و توسل به این و آن را در پیش نگرفت و شخصیت خود را حفظ كرد... برق تفنگ و سرنیزه‌ها در زیر آفتاب گرم تابستان چشم را خیره میكرد. محكوم، فاصله میان محبس و محل اعدام را با خونسردی و متانت پیمود و با كبر سن و پیری، ضعف و ناتوانی از خود نشان نداد و در دقایق آخر عمر، ثبات و استقامت خود را به ظهور رسانید.۲۱

۳. شرایط و ویژگی‌های یك مصلح (موفق) دینی

یك مصلح دینی باید لزوماً از ویژگی‌های زیر برخوردار باشد:

اولاً اصول و فروع دین مورد اعتقاد جامعه را (كه در فرض ما، همان اسلام و تشیع است) به طور «كارشناسانه و روشمند» بشناسد و با زیر و بم آن كاملاً آشنا باشد.

ثانیاً جامعه خویش را - كه حسبالفرض، كشور مسلمان و شیعه ایران است - نیك بشناسد و به نقاط قوت و ضعف آن آگاه باشد. یعنی دردها، كمبودها، تباهی‌ها و نیز محاسن و كمالات موجود آن در گذشته و حال را بشناسد تا به شفای دردها، رفع نارسایی‌ها و تعمیق و توسعه نقاط حسن و قوت آن، اقدام كند.

ثالثاً زمانه خود را نیك بشناسد و به ترفندها و دسایس صاحبان زر و زور، و قدرتمندان داخل و خارج، در برابر آرمانهای اصلاحی خویش آگاه باشد.

رابعاً نسبت به سرنوشت مردم دلسوز، و برای رفع مشكلات آنان كوشا باشد. نارسایی‌ها، مفاسد و مظالم اجتماعی شدیداً وی را رنج دهد و نسبت به اوضاع و احوال جاری كشور، معترض، اصلاحگر و تعالیجو باشد.

خامساً مؤمن، وارسته و پارسا باشد و مقصدش از ورود به میدان مبارزات اجتماعی، دستیابی به كسب مال یا شهرت و مقام نباشد.

سادساً شجاع و نترس و مقاوم بوده، با تهدید و ارعاب صاحبان قدرت از میدان به در نرود و فشار و سختی‌های مبارزه او را به سازش و تسلیم نكشاند. بلكه در راه پیشبرد اهداف اصلاحی خویش، تا پای جان پایداری ورزد.

سابعاً از توان و نیروی لازم برای انجام اصلاحات اجتماعی - كه همان نفوذ و محبوبیت وسیع مردمی و حسن اعتماد توده‌ها است - برخوردار باشد.

ثامناً برای شفای دردها و رفع مشكلات، برنامهكلی داشته و مدل مطلوبی - متناسب با شرایط و اوضاع فرهنگی - اجتماعی - سیاسی جامعه - برای اداره كشور در نظر گرفته باشد.

و شیخ فضل‌الله نوری، همه این ویژگی‌ها و شرایط را دارا بود. او:

۱. از دانش وسیع و ژرف دینی بهرهمند بود و اسلام را، به طور همهجانبه و عالمانه، میشناخت.

۲. راجع به غرب، و مبانی و غایت آن، آگاهی عمیق داشت و به تضاد ماهوی و بنیادین آن با اسلام و شریعت محمدی(ص) آشنا بود.

۳. جامعه خود را نیك میشناخت. چه، از حدود ۱۳۰۰ قمری (ربع قرن پیش از مشروطه) به پایتخت كشور خویش (تهران) آمده و در جایی كه نبض اقتصاد و سیاست ایران در آنجا میزد، رحل اقامت افكنده بود، طبقات مختلف اجتماع (روحانیون، تجار، اصناف، كشاورزان، و حتی رجال بلندپایه سیاسی و نیز مبارزان و اصلاحطلبانی همچون سیدجمالالدین اسدآبادی) با او مربوط بودند و در كل، با چشمانی باز، تحركات اشخاص و گروه‌ها، و تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران و جهان را تعقیب میكرد. با مردم و دردها و غمهای ایشان، در ارتباط دائم بود و مفاسد و مظالم حكومت را میشناخت.

۴. ظرفیت و استعداد خاص و محدود ایران عصر خویش برای انجام تحولات سیاسی - اجتماعی و اجرای طرحها و اهداف اصلاحی را، دقیقاً در نظر داشت و (برخلاف امثال تقی‌زاده) هوشمندانه از درغلتیدن به دام تقلیدهای «شكلی» و گرتهبرداری‌های نسنجیده از نظامهای غربی پرهیز مینمود.

۵. شجاع و پارسا بود و از های و هوی مخالفان و اُشتُمُم زورمندان نمیهراسید. برق سكه‌های زر و هیبت سرنیزه‌های زور، او را از تفكر و سلیقه جهادی بازنمیداشت و در صورت احساس تكلیف، به حریف - هرچند قوی و تردست و كینهتوز - یورش میبرد.

۶. از منطق قوی و محبوبیت شگرف اجتماعی بهرهمند بود و میتوانست با خطابه‌ها و بیانیه‌های شیوای خویش، انسانهای بسیاری را - از جرگه خواص و عوام - به دنبال خود بكشاند و بر دشمن بشوراند. ابزار اجرای اصلاحات را، كه همان موقعیت مهم دینی و اجتماعی باشد، در اختیار داشت. جامعه او را به عنوان عالم بزرگ دینی میشناخت و حكمش را مطاع و متبع می‌شمرد.

۷. مدل مطلوبش برای اداره كشور، حاكمیت ارزشها، حدود و احكام الهی بود كه به زعم وی، فقه چهارده قرنه شیعی (با روشها و قواعد علمی خود در استنباط احكام) متكفل آن بود. ذیلاً به توضیح موارد فوق، میپردازیم:

۳-۱. دانش كلان و جامعیت علمی

شیخ‌ فضل‌الله نوری، از حیث آگاهی‌های اسلامی و دانش فقهی هیچ كمبودی نداشت و دوست و دشمن همگی به مقام عالی بلكه اعلای علمی وی اعتراف دارند. به گفته دكتر رضوانی: «شیخ‌ فضل‌الله مقام اجتهاد داشت و این مقام بر همه كس مسلم بود، به طوری كه حتی سرسختترین دشمنان او نیز نتوانستند عظمت علمی او را انكار كنند و حتی بسیاری او را از بهبهانی و طباطبایی و امثال آن دو برتر می‌دانستند. در بحبوحه انقلاب (مشروطه) آن چه امكان داشت به این پیرمرد، به دروغ یا راست، افترا و تهمت زدند؛ اما هیچكس منكر مقام علمی او نشد.»۲۲

نوری، در محضر فقیه برجست‌های چون میرزای شیرازی (رهبر جنبش تنباكو) پرورش یافته بود و همگان او را از خواص اصحاب و شاگردان درجه اول میرزا می‌شمردند.۲۳ امین‌الشرع خویی - عالم بزرگ خوی، و برادر امام جمعه خویی معروف - در خاطرات خویش فصلی مشبع از اهتمام میرزا به «منت‌های تمجید و تجلیل» از شیخ سخن گفته است:

مرحوم شیخ، از جمله تلامذه ارشد... حاجی میرزامحمدحسن شیرازی... بودند. در آن اوقات كه مرحوم شیخ را میرزا از سامره... روانه به عجم فرمودند، این بنده در نجف اشرف مشغول به تحصیل... بودم و مرحوم میرزا منت‌های ترویج را درحق شیخ فرموده و همیشه در بین مذاكرات و رسیدگی به احوال وی در نزد اهالی تهران می‌فرمودند:

- شیخ نوری ما را، چگونه نگهداری مینمایند؟

و چون مرحوم میرزا، كه در آن زمان رئیس بالاستقلال بودند، درحق وی منت‌های تمجید و تجلیل را می‌فرمودند و به شیخ نوری ما از ایشان تعبیر میكردند، لذا بعد از ورود به دارالخلافه كار شیخ خیلی بالا گرفت و سایرین در تحتالشعاع واقع شدند و [از حیث علمیت و نفوذ] انگشت نمای عامه و خاصه شده بودند.۲۴

مسبوق به همین امر بود كه اعتمادالسلطنه، وزیر انطباعات عهد ناصری، در سالهای اول ورود شیخ به تهران، از وی به عنوان «افضل و اكمل تلامذه» یاد كرده و افزود: «در فقه و اصول و حدیث و رجال و انواع فضایل دیگر امتیازی بَیـِّن دارد. اهالی دارالخلافه را به این بزرگوار اعتقادی است راسخ. مجلس درس و افادت و افاضتش نیز امروز بسی عامر، و به وجود كافه مستعدین مدارس تهران دایر می‌‎باشد.»۲۵

همین نوع احترام و تمجید را از استاد دیگر شیخ، آیت‌الله حاجمیرزاحبیبالله رشتی نیز مشاهده میكنیم. آنجا كه در تقریظ بر رساله فقهی شیخ فضل‌الله: قاعده ضمان الید مقام علمی و تحقیقی شیخ را به نحوی شگفت و كم‌نظیر ستوده است: «باید در هر جمع و مجلسی، با بانگ بلند از فضل و كمال شیخ سخن گویند و سوارگان دیاران به سوی وی تشویق و تحریض گردند... مضامین رساله وی را، سزاست نه با مُركب قلم بر صحیفه اوراق، كه با ذرات طلا بر مردم دیدگان بنگارند! آفرین خدای بر مؤلف آن باد!». در پایان نیز، از شیخ با عنوان «عالم ربانی، رهنمای راستین و حقانی، مجتهد ماهر...، و جامع معقول و منقول» یاد می‌کند كه «رواست بندگان مؤمن خداوند، در امور دینی وی را مرجع خود قرار دهند و رشته انقیادش را در امور اخروی و دنیوی بر گردن افكنند.»۲۶

گذشته از استادان یاد شده، دیگر شخصیت‌های علمی معاصر شیخ یا متأخر از وی نیز، با تعابیر بلندی او را به فرّ دانش، فروغ پارسایی و نفوذ وسیع اجتماع ستوده‌اند، همچون آیات و حجج اسلام: میرزاحسین نوری،۲۷ میرزاابوالفضل تهرانی،۲۸ شیخ‌محمد حرزالدین۲۹ ملامحمدعلی اردوبادی۳۰ ، سیدمحمدمهدی اصفهانی (فرزند صاحب روضات)۳۱، میرزالطفعلی صدرالأفاضل۳۲، شهید سیدحسن مدرس۳۳، سیداحمد شبیری زنجانی۳۴، حاج‌شیخ عبدالسلام تربتی۳۵، حاج‌شیخ محمدهاشم خراسانی۳۶، ضیاءالدین درّی اصفهانی۳۷، مدرس تبریزی (صاحب ریحانهالادب)۳۸، حاج‌شیخ‌آقا بزرگ تهرانی۳۹، محدث قمی (صاحب سفینه‌البحار)۴۰، علامه شعرانی۴۱، معلم حبیب‌آبادی۴۲، محمد قزوینی۴۳، عباس اقبال آشتیانی۴۴، علامه امینی (صاحب الغدیر)۴۵، امام خمینی۴۶، و شهید مرتضی مطهری۴۷.

فی‌المثل مدرس تبریزی شیخ را «از اكابر علما و مجتهدین و اجلای فقها و محدثین امامیه در اوایل قرن ۱۴ هجری» می‌شمرد و میرزاحسین نوری در تقریظ بر «صحیفه مهدویه» شیخ شهید، این اوصاف شگرف را در مدح او به كار میگیرد: «كوه بلند علم و ستون استوار فضل، مقتدای فقی‌هان برجسته و معتمد عالمان چیره‌دست، جامع علوم معقول و منقول، حاوی حقایق فروع و دقایق اصول، بوستان علم و اقیانوس فضل، عالم عامل كامل، خواهرزاده اعز و ارشد ما، شیخ فضل‌الله». و انتخاب اینگونه تعابیر، به خوبی نشان میدهد كه اهل نظر، عموماً شیخ شهید را در موقفی بس بلند از دانش و فضل میدیده‌اند.

به همین نمط میتوان به شمار زیادی از مورخین مشروطه اشاره كرد كه (كه با وجود آنكه غالباً از مخالفان فكری و سیاسی شیخ‌‍اند) با تعابیر گوناگون به دانش دینی كلان شیخ اعتراف كرده و بعضاً رتبه علمی وی را از سیدین طباطبایی و بهبهانی برتر شمرده‌اند. همچون: دكتر محمداسماعیل رضوانی، عباس اقبال آشتیانی، پرفسور حامد الگار، ناظم‌الاسلام كرمانی، مستوفی تفرشی، مهدی ملك‌زاده، عین‌السلطنه، ادوارد براون، هانری رنه دالمانی، پیتر آوری، مخبرالسلطنه هدایت، محمدمهدی شریف كاشانی، یحیی دولتآبادی، سیدحسن تقی‌زاده، حاجی میرزاابوالحسن علوی، فرصت شیرازی، دكتر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان)، اعظام‌الوزاره قدسی، دوستعلی‌خان معیرالممالك، اسماعیل امیرخیزی، احمد كسروی، مهدی بامداد، نصرت‌الله فتحی، اقبال یغمایی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، فریدون آدمیت، صدرالاشراف، فرخدین پارسا، ابراهیم فخرایی، ابراهیم صفایی، محمد معین، حمید عنایت و...۴۸.

از آن میان تنها به سخن دكتر محمداسماعیل رضوانی اشاره میكنیم كه می‌نویسد: «مرحوم شیخ فضل‌الله نوری.. در نردبان علم، بر پلكانهای آخر جای داشت»!۴۹

نكته جالب توجه آن است كه، معلومات شیخ، منحصر به فقه و اصول نبود و به اصطلاح «جامعیت» علمی داشت. سیدمحمدعلی شوشتری و ضیاءالدین دری اصفهانی دو تن از معاصران شیخ‌اند كه به این امر تصریح دارند. شوشتری، كه درجوانی حوزه شیخ را درك كرده، وی را «جامع جمیع كمالات» و متبحر در علوم مختلفه فقه و اصول و حكمت و كلام میخواند۵۰ و درّی، مدرس فلسفه و علوم عقلی در تهران، كه با شیخ كراراً دیدار داشته، می‌نویسد: «مراتب علمی شیخ را هیچكس از دوست و دشمن، منكر نبود. ولكن گمان میكردند كه فقط معلومات او منحصر به همان فقه و اصول است. نگارنده در چند جلسه فهمیدم، قطع نظر از جنبه فقاهت، از بقیه علوم هم اطلاع كافی دارند. از جمله، علم تاریخ و جغرافیا كه اغلب فقها از این دو علم بیبهره میباشند. حتی در این اواخر نزد مرحوم میرزاجهانبخش منجم، مشغول خواندن علم نجوم و اسطرلاب بود. من عرض كردم: جناب آقا، در این آخر عمر برای چه علم نجوم تحصیل میكنید؟ فرمود: من از این علم چون بهره نداشتم و این مسئله برای من، یعنی اهل علم، عكلیتاً بد است كه از این علم معروف بیبهره باشند، بمیرم و این علم را بدانم، بهتر است كه بمیرم و ندانم...۵۱

برای آشنایی با وسعت اطلاع شیخ از احادیث اسلامی به داستان زیر توجه كنید. آیت‌الله حاج‌شیخ‌یحیی نوری، مقیم تهران، از قول جدّ مادری خویش (مرحوم آیت‌الله آقاشیخ محسن سلطان‌احمدی نوری، شاگرد و ملازم شیخ‌شهید نوری) نقل می‌کند كه ایشان می‌گفت:

چندی پس از ورود مرحوم شیخ [فضل‌الله از عتبات] به تهران و مرجعیت عامه و خاصه یافتن ایشان، دایی و پدر همسر ایشان، مرحوم آیت‌الله محدث بزرگ، حاج میرزاحسین نوری، به ایران آمدند و مرحوم شیخ نیز به احترام ورود ایشان ضیافت ناهاری ترتیب دادند كه در آن مجلس حدود هزار نفر از علما و ادبا و اهل فضل و طلاب و محترمین شهر حضور داشتند.

آن روز وقتی ناهار آوردند، همزمان آفتابه و لگن هم آوردند كه حضار دست خود را بشویند و اولین آفتابه و لكن را احتراماً برای مرحوم محدث نوری آوردند. ایشان اظهار داشتند من ابداً در این كار از علمای حاضر سبقت نمی‌گیرم. علما نیز اجماع كردند ما از شما سبقت نمی‌گیریم. مرحوم محدث گفتند باید حق تقدم روشنی در این میان مطرح شود. حضار گفتند كه این حق تقدم را شما تعیین كنید. مرحوم محدث اظهار داشتند برای تمام انواع غذاهای موجود در این سفره از... برنج و گوشت و مركبات آن مانند خورشت و آبگوشت، حدیثی بخوانند. هر كس توانست كه احادیث بیشتری بیان كند حق تقدم با او خواهد بود. حضار خنده‌ای كردند و گفتند موضوع بسیار خوب و جالبی است. بعضی چندحدیث درباره آب و نمك و برنج و نان و گوشت نقل نمودند اما نتوانستند ادامه دهند. تمامی نگاه‌ها به خود مرحوم محدث و نیز مرحوم حاج‌شیخ‌ فضل‌الله بازگشت. مرحوم شیخ كه از حافظ‌های بسیار قوی برخوردار بود شروع كرد و ظرف مدتی نسبتاً طولانی، تعداد بسیار زیادی از روایات و اخبار را در ارتباط با غذاهای موجود در سفره بیان نمود. اما پیدا بود كه میل دارد به احترام ابوالزوجه و دایی خود، بقیه احادیث را ایشان بگوید، كه در این ضیافت از ایشان تجلیلی به عمل آید و دست ایشان ابتدا شسته شود. لذا با خنده گفت: هل من ناصر ینصرنی؟ كه پس از ایشان مرحوم محدث نوری كه متخصص فن حدیث و صاحب موسوعه ارزشمند «مستدرك‌الوسائل» بود بقیه احادیث را بیان داشت. اما علیرغم توانایی فراوان ایشان، حضور دریافتند كه مرحوم حاج شیخ‌ فضل‌الله در ضبط و حفظ حدیث نیز اعجوبه‌ای است...۵۲

دانش دینی كلان شیخ را دیدیم. وجود این دانش برای فقیهی چون او شرط لازم بود؛ اما شرط كافی نبود. چه، وی در سختترین دوران كشاكش «سنت و مدرنیته» میزیست و، به عنوان یك زعیم پرنفوذ دینی، می‌باید كشتی «اسلام» را از این طوفان مهیب به سلامت عبور می‌داد. پیداست كه هدایت این كشتی در آن موقعیت بحرانی، نیاز جدی به آگاهی از طوفانی داشت كه از سمت «غرب» می‌وزید... به بیان روشنتر، او باید علاوه بر اسلام، غرب را هم می‌شناخت تا بتواند درباره نقاط اشتراك و افتراق آنها نظر دهد و از كیان دین در برابر آنچه كه آن را عوامل آسیب می‌دانست، دفاع كند.

۳-۲. زمان آگاهی و غربشناسی

ناظم‌الاسلام كرمانی می‌نویسد: به شیخ نوری گفتم «ملای سیصد سال قبل به كار امروز مردم نمی‌خورد» و شیخ بلافاصله بر كلامم تكمله زد كه: خیلی دور رفتی! بلكه ملای سی سال قبل به درد امروز نمی‌خورد. ملای امروز باید عالم به مقتضیات وقت باشد، باید مناسبات دول [= سیاست جهانی] را نیز عالم باشد.»۵۳ آیت‌الله حاج شیخ‌حسین لنكرانی، ضمن اشاره به روابط خاص شیخ با حاج‌میرزا عبدالغفارخان نجم‌الدوله (ریاضیدان و منجم نامدار و دانشمند ذوفنون عصر قاجار) می‌گفت: اوراق و نشریاتی كه در خارج كشور نشر می‌یافت و ارتباط به اسلام و ایران داشت، به وسیله مرحوم نجم‌الدوله تهیه میشد و همراه با ترجمه آن قسمت از آنها كه به زبان‌های غیرشرقی نوشته شده بود، تحویل مرحوم شیخ میگردید. ضمناً شنیده میشد كه حاج نجم‌الدوله رابط شیخ با سیدجمال‌الدین اسدآبادی همدانی معروف بوده‌اند. به گفته وی: برای عدم كشف این وضع، ارتباط شیخ و نجم‌الدوله به شكل مجلس درس انجام می‌یافته، او در خدمت شیخ از فقه و اصول و كلام بهره‌مند می‌شده و شیخ هم علم نجوم و هیأت را كه خود در آن سابقه داشته به وسیله مباحثه با این منجم هیوی معروف، تكمیل میكرده است. در تأیید سخنان لنكرانی، میتوان از نزدیكی و مشابهتی كه میان سخنان شیخ (در لوایح ایام تحصن حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام در صدر مشروطه، راجع به ماهیت مكاتب غربی نظیر ناتورالیسم و...) با مندرجات رساله سیدجمال‌الدین در رد نیچریه وجود دارد، شاهد مثال آورد.

همچنین به گفته لنكرانی باید افزود كه شیخ، برای تهیه و ترجمه مندرجات جراید اروپا درباره ایران، در اواخر عمر خویش ازمیرزامحمدخان قزوینی معروف بهره میگرفت كه خود زمانی نزد شیخ درس خوانده بود و در صدر مشروطه در اروپا به سر میبرد. در همین زمینه، نامه مهمی از قزوینی به شیخ وجود دارد كه در آن، قزوینی ضمن تأكید بر امتیاز خاص روحانیت شیعه بر مقامات كلیسا (در رهبری نهضت‌های رهایی بخش و عدالتخواه)، شرحی زباندار از مصادره اموال كلیسا و اخراج اسقف بزرگ پاریس در همان ایام توسط دولت فرانسه، و موافقت مردم آن كشور با این امر، به شیخ نوشته و شاید به طور ناخواسته، توجه شیخ را به ماهیت ضد دینی فرهنگ و تمدن غرب، جلب كرده است.۵۴

شعار اصلی انقلاب فرانسه، این بود: نه قانون، نه شاه! نه خدا! (Ne Roi, Ne Loi, Ne Dieu) و انقلابیون شعار میدادند: تا وقتی روده‌های آخرین فرمانروای مستبد، با آخرین كشیش به دار كشیده نشود، مردم به آزادی نخواهند رسید!۵۵ و جناب قزوینی هنگام نگارش این نامه، نمیدانست كه نفوذ رگه‌های فرهنگ «اومانیستی - فراماسونی» انقلاب فرانسه در میان جناح تندرو مشروطه، نهایتاً كار را به جایی خواهد رساند كه مخاطب عالی‌مقام وی در این نامه (شیخ‌ فضل‌الله)، سرنوشتی به مراتب بدتر و فجیعتر از رئیس اسقفان پاریس خواهد یافت!

اشاراتی كه شیخ‌ فضل‌الله در لوایح عصر مشروطه، درباره «خرد گسسته از وحی» اروپاییان عصر خویش دارد و تحلیل عمیقی كه از ماهیت مكاتبی چون نیهیلیسم، ناتورالیسم، سوسیالیسم و آنارشیسم به دست میدهد و آنها را به رغم اختلاف در لفظ، معناً متحد شمرده و سر و ته یك كرباس میشناسد، دلیلی است روشن بر عمق درك او از «بنیان واحد» ایدئولوژی‌های غرب جدید: اومانیسم. فی‌المثل می‌فرماید: غربی‌ها «مهمی جز تكمیل حس ظاهر و قوای نكرویه ندارند و عقولشان مغطی به اغطیه كثیره كثیفه شده» است.۵۶ یا:

در این عصر ما فرقه‌ها پیدا شده‌اند كه بالمرّه منكر ادیان و حقوق و حدود هستند. این فِرَقِ مستحدثه را، بر حسب تفاوت اغراض، اسمهای مختلف است: آنارشیست، نیهیلیست، سوسیالیست، ناطورالیست، بابیست؛ و اینها یك نحو چالاكی و تردستی در اِثاره [برانگیختن] فتنه و فساد دارند و به واسطه ورزشی كه در این كارها كرده‌اند، هرجا كه هستند، آنجا را آشفته و پریشان میكنند. سالهاست كه دو دسته اخیر از اینها، در ایران پیدا شده و مثل شیطان، مشغول وسوسه و راهزنی و فریبندگی عوام اضل منالانعام هستند. یكی فرقه بابیه است و دیگر فرقه طبیعیه. این دو فرقه، لفظاً مختلف است و لُبّاً [= در باطن] متفق هستند و مقصد صمیمی آنها نسبت به مملكت ایران، دو امرعظیم است: یكی تغییر مذهب، و دیگری تبدیل سلطنت [از صورت و ظاهر اسلامی آن به صورت و باطن صد در صد ضداسلامی].۵۷

اهل نظر، تعریفی را كه شیخ در رساله تذكره‌الغافل، از مشروطه (سكولار) به دست داده، دقیقترین تعریف شمرده‌اند: «... برادر عزیزم، بدان كه: حقیقت مشروطه عبارت از آن است كه منتخبین از بلدان، به انتخاب خود رعایا، در مركز مملكت جمع شوند و اینها هیأت مقننه مملكت باشند و نظر به مقتضیات عصر بكنند و قانونی مستقلاً مطابق با اكثر آراء بنویسند موافق مقتضای عصر، به عقول ناقصه خودشان، بدون ملاحظه موافقت و مخالفت آن با شرع اطهر، بلكه هر چه به نظر اكثر آنها نیكو و مستحسن آمد او را قانون مملكتی قرار بدهند...»۵۸ اشارات فوق، به خوبی نشانگر آشنایی كلان و عمیق شیخ با تفكر و تمدن سكولار غربی است. شیخ، خاصه در اواخر عمر، با قاطعیت هر نوع برخورد انفعالی در برابر امواج فكری و سیاسی جدید را محكوم میكرد و شریعت جاوید نبوی(ص) را، تحت هیچ عنوان و بهانه‌ای  نظیر عنوان فریبای «مقتضیات عصر»، تغییرپذیر نمیدانست. سخن او این بود كه: «من حكم خدا و رسول را مینویسم، نه مقتضیات عصر را».۵۹ چنانكه می‌نویسد:

اگر كسی را گمان آن باشد كه مقتضیات عصر، تغییردهنده بعض مواد قانون الهی است یا مكمل آن است، چنین كس... از عقاید اسلامی خارج است. به جهت آنكه پیغمبر ما خاتم انبیاست و... خاتم، آن كسی است كه آنچه مقتضی صلاح حال عباد است الی یوم الصور۶۰ به سوی او وحی شده باشد و دین را كامل كرده باشد. پس بالبدیهه، چنین اعتقاد، كمال منافات را با اعتقاد به خاتمیت و كمال دین او دارد و انكار خاتمیت، به حكم قانون الهی، كفر است.۶۱

برای درك اشارات و تعریضات فوق، بایستی دیدگاه‌ها و اظهارات جناح مقابل شیخ را در نظر گرفت، تا معلوم شود كه وی، چه دیدگاهی را هدف گرفته بود. شفافترین بیان جناح مقابل شیخ، فتوای مشهور تقی‌زاده در مجله كاوه است كه چند سال پس از شهادت شیخ، در سرمقاله اولین شماره از دوره جدید كاوه نوشت: «ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی‌مآب شود و بس.»۶۲

۳-۳. آشنایی با جامعه ایران

نوری، به علت تماس روزانه دائم با طبقات مختلف مردم در مجلس درس و روضه و محكمه شرع و به ویژه حضور مستمر (حدوداً ۳۰ ساله) در پایتخت و سابقه طولانی مبارزاتی (شركت در جنبش تنباكو و عدالتخانه و...)، از پیشینه فكری و عملی اشخاص و گروه‌های مؤثر در حوادث كشور (پیش و پس از طلوع مشروطه) اطلاع وافر داشت. روی این جهات، به طور طبیعی، از مراجع مشروطه‌خواه نجف (كه گذشته از عدم سابقه طولانی در مبارزات سیاسی، ارتباطشان با قضایای تهران نیز «به نحو غیرمستقیم» بود و در حقیقت، دستی از دور بر آتش مشروطه داشتند)۶۳ در ریشه یابی و كالبدشكافی قضایا، شناخت ماهیت و اغراض صحنه‌گردانان و پیش‌بینی عواقب امور، بسیار موفقتر بود و حقایق را در خشت خام حوادث، زودتر و بهتر از آنان میخواند. ناظم‌الاسلام كرمانی - از پیشگامان مشروطه - با اشاره به درگذشت آیت‌الله میرزاحسین تهرانی (از مراجع مشروطهخواه نجف) در شوال ۱۳۲۶ق می‌نویسد:

اگر چه این بزرگوار مشروطه‌خواه بوده ولی هرگز راضی به این وضع هرج و مرج نبود و اگر مطلع بر مقاصد فرنگی‌مآبها و اشخاص مفسد و شر طلب میشد، اصلاً مشروطیت را اجازه و اذن نمیداد.[!]۶۴

كسروی با اشاره به ناسازگاری و تغایر میان «مشروطه اروپایی و كیش شیعی» تأكید می‌کند: «آن راه سازشی كه آخوند خراسانی و همراهان او میاندیشیدند به جایی نتوانستی رسید.»۶۵

دكتر عبدالهادی حائری نیز نظر شیخ را در تحلیل ماهیت مشروطه و پیامدهای آن، به آنچه كه در واقع امر رخ داد نزدیكتر دانسته و معتقد است: نائینی و یارانش از دقت و دوراندیشی لازم در این زمینه برخوردار نبودند.۶۶ به باور او توجیهات به ظاهر اسلامی میرزاملكم‌خان و همفكران او از اصول و قوانین غربی، امثال طباطبایی را - كه فاقد شناختی كامل از فرهنگ و تمدن اروپا بودند - در مشروطه به اشتباه افكند.۶۷ لذا آنچه كه سیر تاریخ مشروطه هم عملاً بر آن صحه گذارد، درستی هشدارها و اعلام خطرهای شیخ شهید بود، نه توجیه‌ها و حمل به صحت‌های (اولیه) دیگران. و این، جناح مقابل شیخ در تهران و نجف بود كه پس از مرگ شیخ بانگ برداشت: سركه مشروطه، شراب شده است! در یك كلام باید گفت كه مراجع مشروطه‌خواه نجف در تشخیص موضوعات و تطبیق كلیات بر مصادیق به پای شیخ نمی‌رسیدند و او در آشنایی با ریشه‌های تاریخی و مبانی تئوریك مشروطه وارداتی، شناخت ماهیت افراد و گروه‌های مؤثر و ذینفوذ و اطلاع دقیق از شگردهای ظریف و گوناگون آنها، و پیشبینی آینده حوادث و جریانات، بسیار جلوتر از مراجع مزبور حركت میكرد.

لذا دیدیم زمانی كه مجادلات سیاسی میان گروه‌های مختلف مشروطه‌خواه در مشروطه دوم، اهداف و مقاصد سوء جناح تقی‌زاده را كاملاً برملا ساخت، آخوند خراسانی و یاران وی نیز (همچون شیخ شهید) در مصاف با منحرفین شمشیر را از رو بستند و حتی حكم به اخراج تقی‌زاده از مجلس شورا دادند.۶۸ در حالیكه مع‌الاسف اینگونه معارضات با تیپ تقی‌زاده، در زمان حیات شیخ شهید، از خراسانی و همفكرانش در ایران و عراق مشاهده نمیشد.۶۹ پیشنهاد نظارت فائقه رسمی فقها بر مصوبات مجلس نیز - كه اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه بر پایه آن نوشته شد - «ابتكار شیخ» بود نه آنان.

عین‌السلطنه، از رجال مطلع عصر قاجار، حدود ۳ سال و نیم پس از قتل شیخ فضل‌الله، از نفرت مردم تهران نسبت به مشروطه خبر میدهد.۷۰ و سخن او را اظهارات دیگر شاهدان عینی نیز (نظیر معیرالممالك در «وقایع الزمان») تأیید می‌کند. حتی سیدعلی‌محمد دولت‌آبادی، لیدر حزب مشروطه‌خواه «اعتدال»، ضمن تشریح اختلافات و كشمكشهای مشروطه‌چیان و نیز كشتار و غارت مردم توسط آنان در سالهای ۱۳۳۰-۱۳۲۸ ۷۱، تصریح می‌کند كه ۹۰ درصد مردم تهران، در اثر مشاهده این اعمال و حوادث سوء، خواهان بازگشت محمدعلی‌شاه به كشور بوده‌اند. تاریخ، «نارضایی و افسردگی» بسیاری از سران مشروطه را نسبت به اوضاع و احوالی كه پس از شهادت شیخ بر كشور حاكم شد ضبط كرده است. در این زمینه میتوان از علمای مشروطه‌خواه ایران و عراق (نظیر آخوند خراسانی۷۲، شیخ‌عبدالله مازندرانی۷۳، میرزای نائینی۷۴، سیدمحمد طباطبایی۷۵، حاج‌آقا نورالله اصفهانی۷۶، سیدعبدالحسین لاری۷۷) و چهره‌هایی همچون ادیب‌الممالك فراهانی۷۸ (شاعر مشهور و مدیر روزنامه مجلس)، شیخ یحیی كاشانی۷۹ (مدیر روزنامه‌های حبل‌المتین و مجلس)، شیخ‌محمدمهدی شریف كاشانی۸۰، سیدمحمدمهدی طباطبایی۸۱ (برادرزاده سیدمحمد طباطبایی)، دهخدا۸۲، نسیم شمال۸۳، رضازاده شفق۸۴ یحیی دولت‌آبادی۸۵، شیخ‌محمد واعظ سلطان‌المحققین، واعظ انقلابی صدر مشروطه۸۶، حاجی محمدعلی شالفروش، حاجی محمداسماعیل مغازه (وكلای صنف تاجر در مجلس اول)، میرزا آقای اصفهانی۸۷، سردار بهادر بختیاری۸۸، میرزاابوالحسن علوی۸۹ و حتی سپهدار تنكابنی۹۰ و تقی‌زاده۹۱ (دو ركن بزرگ تجدید مشروطه) و نیز ستارخان و باقرخان۹۲ دو سردار بزرگ مشروطه یاد كرد كه هریك به نحوی نارضایی یا ندامتشان از روند مشروطیت را ابراز داشته‌اند.

ندامت مخالفین شهید نوری و نیز سیر معكوس و متزلزل تاریخ مشروطه، بی‌گمان گواه دوربینی و آینده‌نگری شیخ شهید و صحت هشدارهای اوست؛ و در این زمینه باید حق را به مرحوم جلال آل‌احمد داد كه میگوید:

... در نهضت مشروطه، گویا حضرات روحانیان شركت‌كننده، گمان میكردند كه سلطنت را از غاصبان حق و مقام «امام زمان» پس خواهند گرفت یا دست كم حكومت كه به شورا بدل شد ایشان را نیز به نمایندگی «صاحب‌الامر» در آن حقی خواهد بود.

ولی با خلع ید از روحانیت، كه حاصل اصلی مشروطه بود، گویا امروز حق داریم كه نظر شیخ شهید نوری را صائب بدانیم كه به مخالفت با مشروطه برخاست، و مخاطرات آن را برای روحانیت گوشزد كرد. چرا كه او میدید مشروطیت به جای خلع ید از حكومت جبار زمان (سلطنت قاجار)، از روحانیت خلع‌ید خواهد كرد...!۹۳

۳-۴. شناخت و رعایت ظرفیت جامعه برای اصلاحات

فرد مصلح بایستی میزان ظرفیت و آمادگی مردم را برای پذیرش و انجام طرحهای اصلاحی خرد و كلان خویش، دقیقاً مدنظر قرار داده، و به ویژه از تقلید «شكلی» و كپیه‌برداری نسنجیده از الگوها و برنامه‌ریزی‌های دیگر كشورها - كه در اوضاع و شرایط فرهنگی، سیاسی و اقلیمی مغایری به سر میبرند - بپرهیزد. یكی از مهمترین ایرادهای شیخ به مشروطه‌چیان تندرو و سكولار این بود كه، آنها میخواستند بدون در نظر گرفتن آمادگی ملت ایران، و رسوم و عقاید و سنن ریشه‌دار ملی و دینی این سرزمین، قوانین غربی را بر كشور تحمیل كنند، و شیخ، به حق این امر را به صلاح ملك و ملت نمی‌شمرد. در همین راستا، وی استقرار نظام پارلمانی مطلقه غربی و رواج آزادی‌های بی‌حد و حصر اروپایی را در اوضاع و احوال آن روز كشورمان (كه هزاران سال، با رژیم «بسته» حكومت فردی اداره شده و تغییر كامل این رژیم، به طور دفعی و یك شبه، نه ممكن بود و نه مفید) به دلایل جامعه‌شناختی و ملاحظه اوضاع و شرایط فرهنگی - اجتماعی و اقلیمی خاص این مرز و بوم در آن روزگار، به نفع ملت ارزیابی نمیكرد، بلكه خصوصاً پس از مشاهده آشوبهای فزاینده و ایرانسوز جناح تندرو در مشروطه اول، آن را به زیان مملكت می‌انگاشت۹۴ (متقابلاً نسخه «عدالتخانه» - كه اساساً قیام مشروطه برای دستیابی به آن آغاز شد - از آن رو مورد حمایت جدی شیخ قرار داشت كه با وضعیت و ظرفیت فرهنگی و اجتماعی مردم، كاملاً انطباق داشت). هرج و مرج و نیز كشتارهای فجیعی كه پس از اعدام شیخ، در سالهای نخستین مشروطه دوم در ایران (توسط مشروطه‌چیان حاكم) بویژه در صفحات آذربایجان و كرمانشاه از مردم صورت گرفت و به اشغال بخشهایی از كشورمان توسط قشون روس و انگلیس انجامید، نشان داد كه نظر شیخ، در پیش‌بینی آینده صائب بوده است. جالب است كه تقی‌زاده نیز، در دوران پختگی نسبی خویش یعنی سالهای پس از شهریور ۲۰، از «احداث جراید بیشمار» در كشور و توهین و فحاشی آنها به اعضای دولت و تزلزل و تغییر دائم كابینه‌ها۹۵ شدیداً انتقاد كرده، و ثبات و بهبودی اوضاع كشور را مشروط به تحقق سه چیز میداند: نخست، ثبات و قدرت و استحكام كامل حكومت مركزی، دوم، داشتن قوای تأمینیه منظم و صحیح و جامع‌الشرایط، سوم، داشتن میزانی معتدل از آزادی و حكومت ملی و حفظ آن.۹۶

در بررسی علت مخالفت شیخ با مشروطه مطلقه (و دمكراسی لیبرال غربی) در اواخر عمر، نباید از نظر دور داشت كه اوضاع و شرایط سیاسی - اجتماعی - نظامی - صنعتی و آموزشی كشورمان در عصر مشروطه، با اوضاع و شرایط فعلی كشور، از برخی جهات، تفاوت‌های بارز و عمدهای داشت و این تفاوتها، خود به خود، برخوردها و عكس‌العملهای دوگانهای را در قبال امور ظاهراً مشابه و یكسان، طلب میكرد: كشور ما در صدر مشروطه، فاقد یك ارتش گسترده و مقتدر مركزی (آن هم، كاملاً ملی و رها از دخالت مستشاران بیگانه) بود و از شبكه ارتباطات وسیع خبری و نیز وسائل نقلیه سریع امروزی بهره چندانی نداشت. علاوه، از مشكلاتی همچون كمبود چشمگیر عناصر باسواد، فقدان نظام آموزش و پرورش اجباری و متمركز، عدم امنیت كافی طرق و راه‌های خارج از شهر، رنج میبرد و در عین حال شدیداً گرفتار نفوذ فزاینده و دخالت‌های زننده دو همسایه مقتدر و سلطه‌جوی جنوبی و شمالی بود و افزون بر این همه، هیچگونه سابقه و تجربه كار پارلمانی نیز نداشت و فرهنگ «آزادی» به مفهوم غربی آن مطلقاً نهادینه نشده بود.۹۷ مخالفت شیخ نوری و یارانش با مجلس شورای وقت، گذشته از اشكالات اعتقادی و فقهی به پارلمانتاریسم «مطلقه» اروپایی - ریشه در توجه دقیق آنان به اوضاع و احوال وقت كشور و ناسازگاری آن با «لوازم و ملزومات» استقرار مشروطه اروپایی داشت و از پیشبینی تبعات سوء اجرای دموكراسی پارلمانی (به سبك غربی) در آن برهه از تاریخ نشأت میگرفت.۹۸ متقابلاً شرایط و مقتضیات سیاسی - اجتماعی - تاریخی آن روز كشورمان، دست كم از دیدگاه رهبران دینی وقت (حتی آنان كه بر ضد محمدعلیشاه، در فترت پس از مشروطه صغیر، حكم جهاد دادند) از حیث «درجه انحراف دستگاه حكومت»، «آمادگی مردم»، «مصلحت سیاسی كشور» و امثال آن، ضرورت ایجاد یك قیام «انقلابی» (از سنخ انقلاب بهمن ۵۷) را كه از «تحدید و تعدیل سلطنت به وسیله برنامه‌ریزی و نظارت مجلس شورا» فراتر رفته و طرح «تغییر كامل رژیم» به جمهوری یا چیز دیگر را درافكند، ایجاب نمیكرد و از این حیث، با شرایط و مقتضیات كشورمان در اواخر دهه پنجاه شمسی، یكسان نبود...۹۹

دمكراسی پارلمانی در (مثلاً) انگلیس، چندین قرن سابقه دارد و در این مدت، نظام شورایی كاملاً نهادینه شده. اما ایران عصر قاجار، با سابقه هزاران سال حكومت فردی و فقدان تجربه لازم برای كار جمعی، چطور؟

طبیعی است برای گذار از آن نظام كهن و رسیدن به این نظام نوین و بی‌سابقه، به یك حلقه واسطه نیاز بود، و این حلقه واسطه - به قول تندركیا - میتوانست همان عدالتخانه یا مشروطه مشروعه شیخ باشد.۱۰۰

۳-۵. منطق قوی و محبوبیت عظیم اجتماعی

فرد مصلح، همچنین باید از نفوذ و محبوبیت شگرف مردمی برخوردار باشد تا بتواند در صورت لزوم، انسانها را - از زبده و توده - برای پیشبرد اهداف اصلاحی خویش بسیج كند. در جامعه دینی، جلب نظر مردم به انجام اصلاحات و پیروزی بر موانع گوناگونی كه بر سر راه آن وجود دارد، جز از كسانی كه نفوذ و قدرت وسیع اجتماعی داشته و جامعه حكمشان را مطاع و متبع می‌شمرد ساخته نیست. شیخ به یمن برخورداری از دانش كلان دینی، اخلاق نیكو و نیز دلسوزی و شفقت بر خلق، مورد علاقه شدید خاص و عام بود. یپرم، به دار زننده شیخ، در یادداشت‌های خویش، وی را «روحانی عالیقدری» به شمار می‌آورد كه «گفته او برای توده خلق، وحی منزل محسوب میشد.»۱۰۱ عبدالله بهرامی در تهران، شاهد آنچنان پیشواز باشكوهی از شیخ بوده است كه می‌نویسد: «در همان موقع در من فكری پیدا شد كه اگر انسان شاه نشود، بهتر است كه اقلاً مجتهد یا پیشوای امت گردد»!۱۰۲

نفوذ عمیق و گسترده شیخ در بین مردم، در گزارشهای سفارت انگلیس نیز منعكس شده است. آرتور نیكلسون سفیر انگلیس در دربار تزار، در تلگراف به ادوارد گری وزیر خارجه بریتانیا (مورخ ۱۸ مارس ۱۹۰۹ یعنی حدود ۵ ماه قبل از شهادت شیخ)، با اشاره به تصمیماتی كه در لندن و پترزبورگ بر ضد شیخ در جریان بود، هشدار روسها را چنین منعكس میسازد:

در مورد شیخ فضل‌الله باید به این نكته توجه داشت كه این مجتهد، نه تنها در محافل محافظه‌كار [= مخالفین مشروطه] بلكه در میان عناصر میانه‌رو [= مشروطه‌خواهان معتدل و غیرافراطی] نیز نفوذ زیادی دارد و جلب همكاری او برای موفقیت اصلاحات طرحریزی شده [= تجدید مشروطه و مجلس] اجتناب‌ناپذیر است.

هر نوع اقدامی كه دو دولت [روس و انگلیس] علیه شیخ به عمل آورند، ممكن است نارضایتی توده‌های مردم را مخصوصاً در تهران كه شیخ دارای پیروان زیادی در میان طلاب یا محصلین مدارس مذهبی است، برانگیزد. بنابراین، دولت امپراتوری [روس تزاری] عقیده دارد با توجه به این حقیقت كه شیخ هیچگونه مقام رسمی ندارد كه بتوان او را از داشتن آن مقام محروم كرد، عاقلانه‌تر خواهد بود كه به شخص شیخ فضل‌الله نوری كاری نداشته باشند.۱۰۳

مردوخ، امام جمعه كردستان، از شیخ به عنوان ایران مدار۱۰۴ یاد كرده و در شرح اجتماع مردم به رهبری شیخ در باغشاه برای جلوگیری از تجدید مشروطه می‌نویسد: «عموم آقایان علما به منزل حاج شیخ (فضل‌الله) آمده از آنجا بالاتفاق با كالسكه و درشكه به جانب باغشاه حركت كردیم. متجاوز از پنجاه كالسكه و درشكه پشت سر حاج شیخ به حركت درآمد.»۱۰۵

علاقه و احترام وافر بزرگان به شیخ، تنها ویژه رجال دین نبود. قدرتمداران عرصه سیاست نیز به شیخ نگاهی فرازپو و قله‌سو داشتند. به قول حسنعلی برهان: «تمام رجال و اولیای امور و پادشاهان و اقران و امثالش به او به نظر اعزاز و احترام نگاه میكردند.»۱۰۶ میرزانصرالله‌خان مشیرالدوله وزیر خارجه مظفرالدینشاه در ۱۰ ربیع‌الثانی ۱۳۲۳ق به آقاسیدحسین نائینی (كذا) با اشاره به «جناب مستطاب ملاذالاسلام حجت‌الاسلام آقای حاج شیخ فضل‌الله» می‌نویسد: «جناب معزی الیه... امروز در تهران سرسلسله علما هستند و مطاعیت دارند.»۱۰۷ عضدالملك، رئیس ایل قاجار و نایب‌السلطنه خوشنام احمدشاه، مرید و مقلد شیخ شهید بود.۱۰۸ و از شنیدن خبر قتل وی «فوقالعاده متأثر و ناراحت» شده، «به سر و صورت خود میكوبید و شیون و زاری میكرد و از این كه مجتهدی را اعدام كردند اشك می‌ریخت.»۱۰۹

۳-۶. برنامه كلان و مدل مطلوب سیاست

اصول سیاست شیخ در زندگی و برنامه كلان او برای بهبود مشكلات موجود و نیل جامعه به رفاه مادی و سعادت معنوی، چنین بود: استقلال، قانونمندی و حاكمیت اسلام. او «دین» و «سیاست» را از یكدیگر جدا نمی‌دانست و برای خود - خاصه، به عنوان یك فقیه صاحب‌نفوذ - در عرصه اجتماع و سیاست، مسئولیت، آن هم مسئولیتی گران، قائل بود. شیخ، البته، مستقلاً رساله یا خطابهای درباره «نظریه سیاسی» خویش، و مبانی و غایات آن، تحریر نكرده است. ولی با كاوش در سخنان وی میتوان به اصول آرا و نظریات سیاسی او (كه مبتنی بر شناختی «حكیمانه/فقی‌هانه» از مبانی دینی است) دست یافت و سیمای كلی اما روشنی از آن تصویر كرد. با تأمل در سخنان شیخ، معلوم میشود كه از نظر او اولاً، این «سیاست» است كه بایستی رنگ «دین» به خود بگیرد و جامه‌ای متناسب با قد و قواره دین بپوشد، نه بالعكس. در ثانی، نظریه سیاسی شیخ، حاوی دو جنبه «سلبی» و «ایجابی» (یا «مثبت» و «منفی») است كه وجه سلبی آن، خود از دو ركن اساسی تشكیل میشود: استقلال به معنی رهایی از یوغ سلطه فكری - فرهنگی - سیاسی - اقتصادی بیگانگان (به ویژه استعمار غرب) و عدالت از طریق «مهار قانونمندانه» دولت توسط مجلسی مركب از نمایندگان طبیعی اصناف و طبقات جامعه. حاكمیت اسلام نیز، به معنای اجرای «مو به مو و بدون تبعیض» احكام اسلامی در جمیع شئون، وجه «ایجابی» سیاست مطلوب وی را میسازد.

۳-۶-۱. استقلال (رهایی از سلطه سیاسی و فرهنگی غرب)

رهایی از سلطه بیگانه (خاصه استعمار غرب) در همه شئون، هدف اساسیای بود كه شیخ، دستیابی به ایران آباد و سربلند را در گرو آن می‌شمرد و زندگیاش را یك سره وقف مبارزه در راه آن ساخته بود. تقریظ وی بر كتاب «تبشیر اندر تبشیر» (۱۳۱۴ق) نشان میدهد كه حركت در این راه را مصداق «جهاد فی‌الله» شمرده و «تجارت سودمند دنیا و آخرت» میدانست.۱۱۰

الف) طرد سلطه سیاسی استعمار: چرچیل، مدیر اداره شرقی سفارت انگلیس، در گزارش به لندن، از شیخ به عنوان «یكی از مجتهدین طراز اول تهران» یاد می‌کند كه «از تماس با اروپائیان احتراز می‌جوید و از گفتگو با آنان سر باز میزند.»۱۱۱ امتناع شیخ در پایان عمر خویش (به قیمت شهادت) از پناهندگی به بیرق روس، انگلیس، هلند و حتی عثمانی مهمترین گواه بر روحیه مستقل او و اهتمامش به جلوگیری از دخالت بیگانگان در مقدرات كشور اسلامی است. چنانكه حضور فعال او در جنبش تنباكو و نیز هواداریاش از تأسیس بانك ملی در صدر مشروطه، تنها معطوف به اهداف «اقتصادی» نبود و بیش و پیش از آن، غایات «سیاسی» داشت و نجات ایران از سلطه سیاسی غرب را دنبال میكرد. به همین نمط، ورودش به جنبش عدالتخواهی صدر مشروطه نیز - چنانكه خود در لایحه ۱۸ جمادیالثانی ۱۳۲۵ق منتشره در حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام تصریح دارد - به هدف جلوگیری از «تحلیل» رفتن تدریجی كشور در «هاضمه» قدرت‌های «جهانخوار» بوده است.۱۱۲ فراموش نكنیم یكی از مهمترین علل مخالفت وی با مشروطه وارداتی و هواداران افراطی آن، بستگی آنها به بیگانگان بود: «ای عزیز، اگر مقصود، تقویت اسلام بود انگلیس حامی آن نمیشد و اگر مقصودشان عمل به قرآن بود عوام را گول نداده پناه به كفر [= سفارت انگلیس] نمی‌بردند و آنها را یار و معین و محل اسرار خود قرار نمی‌دادند... اگر بنای آن بر حفظ دولت اسلام بود، چرا یك عضوی از روس پول میگرفت و دیگری از انگلیس.»۱۱۳

شیخ، به ویژه در اواخر عمر، بر سر تجدید مشروطه، رسماً با سفارتخانه‌های روس و انگلیس درافتاد و درگیری‌اش با آنها بدانجا كشید كه شاه اعلامیه‌ای را كه (پس از تجمع باغشاه) روی اصرار شیخ و علما صادر كرده بود، زیر فشار شدید سفرای لندن و پطرزبورغ، از كوچه و بازار جمع كرد۱۱۴ و شیخ نیز شاه مرعوب را به مقاومت در برابر آنها فراخواند.۱۱۵ به قول كسروی: «محمدعلی میرزا در آن ایستادگی كه در برابر ... نمایندگان سیاسی دولت‌های اروپا مینمود بیش از همه به دلگرمی از پشتیبانی» شیخ بود.۱۱۶ كشاكش سخت شیخ با روس و انگلیس، به ترور وی توسط ایادی انگلیس انجامید و حتی سفارت انگلیس، در محاكمه ضاربین دخالت كرده مانع مجازاتشان شد.۱۱۷ پس از آن هم به طور لاینقطع رشته این درگیری ادامه یافت تا به اعدام وی توسط همان عوامل انجامید۱۱۸ و آرتور نیكلسون، سفیر انگلیس در روسیه، به وزیر خارجه لندن نوشت: شیخ فضل‌الله برای مملكت خود خطر بزرگی[!] بود، خوب شد كه ایران او را از میان برداشت[!]۱۱۹

ب) طرد سلطه اقتصادی استعمار: شركت فعال شیخ در جنبش تنباكو، از گامهای بلند وی در مسیر مبارزه با نفوذ اقتصادی بیگانگان است كه خوشبختانه تاریخ، آن را با خطوط روشن ثبت كرده است.۱۲۰ نیز باید از حمایت وی از طرح تأسیس «بانك ملی» در صدر مشروطه یاد كرد كه اندیشه رهایی كشور از استعمار اقتصادی را تعقیب میكرد و شیخ از آن كاملاً حمایت نموده و «دویست تومان سهام بانك را خریداری كرد».۱۲۱ در كارنامه شیخ، مدرك جالبی مربوط به سال ۱۳۰۶ق یافت میشود كه نشان از حضور دیرین وی درسنگر دفاع از «استقلال سیاسی»، «كفایت اقتصادی» و «كیان فرهنگی» كشورمان دارد. مدرك مزبور، حاوی ۶۰ مورد سئوال و جواب از میرزاست كه شیخ به تدوین و طبع آنها پرداخته است. میرزا در پاسخ به نخستین سئوال (نانوشته) این رساله۱۲۲، ضمن تأكید بر عواقب سوء «حمل اجناس از بلاد كفر به ایران»، از «توجه سائل به اینگونه مسائل» و «اقدامش به تهیه دفع آنها» كه صرفاً از سر غیرت دینی و خیرخواهی برای مسلمین است، اظهار مسرت می‌کند و با تصریح به اینكه خود، همواره ملتفت و نگران این مسائل كه خرابی دین و دنیای مسلمین را دربر دارد بوده است، بر لزوم «جلوگیری از ورود كالاهای خارجی به كشور» و «اقدام دولت به رفع احتیاجات داخلی مردم از راه تشویق و حمایت عملی از سرمایهگذاری در بخش صنایع داخلی»، تأكید می‌ورزد. در پایان نیز از خداوند، عزت اسلام، پیروزی مؤمنین و قطع ریشه دشمنان را خواستار میشود!۱۲۳

ج) طرد سلطه فرهنگی بیگانه: شیخ، در كنار تلاش جهت رهایی كشور از استعمار سیاسی و اقتصادی، نسبت به سیطره فرهنگ و نظام «فكری و حقوقی» غرب بر كشورمان نیز حساسیت منفی داشت و ستیزش با مشروطه‌چیان، عمدتاً بر سر همین امر بود: «دین اسلام، اكمل ادیان و اتم شرایع است، و این دین دنیا را به عدل و شورا گرفت. آیا چه افتاده است كه امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلیس بیاید»؟۱۲۴ به گفته دكتر رضوانی: شیخ «برخلاف آنچه كه عده‌ای گمان می‌برند، مخالف با مشروطه [= تحدید سلطنت] نبود... میفرمود: مشروطه‌ای كه در فرنگستان، ساری و جاری است، با مشخصات خاصی كه دارد شایسته اجرا در ایران نیست. ایرانیان باید مشروطه‌ای منطبق بر سنن ملی و مذهبی خود برقرار كنند و ... شعارش این بود: و علیكم بالمشروطیه الاسلامی.»۱۲۵

۳-۶-۲. عدالت و حكومت قانون

محمد حرزالدین، نوری را «از چهره‌های برجسته‌ای» می‌شمرد كه «با حاكمان و دولتمردان مقتدر ستمگر می‌ستیزید.»۱۲۶ عدالتخانه، مهاری بود كه شیخ، متناسب با امكانات و مقتضیات زمانه، برای تعدیل خودكامگی‌ها و رفع استبداد تهیه دیده بود. او خود در لوایح ایام تحصن در حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام تصریح دارد كه انگیزه‌اش از برافراشتن درفش عدالتخواهی در صدر مشروطه، تغییر رژیم خودكامگی و «محدود» ساختن اختیارات شاه و دولت توسط نمایندگان مردم بوده است.۱۲۷ شهید نوری، كار خلاف شرع و قانون را، از هر كسی میدید برمیآشفت و انتقاد میكرد، چه شاه باشد و چه مدعیان دروغین عدل و آزادی. یكی از همسایگان شیخ كه در روزهای پرآشوب اواخر مشروطه اول با شیخ دیدار داشته، شرحی از شكایات زیاد وی از اعمال خلاف قانون شاه و مشروطه‌چیان تندرو به دست داده است.۱۲۸ در همان ایام، شیخ نامه‌ای به عضدالملك نوشت و ضمن دفع این شایعه كه وی در صدد پناهندگی به سفارتخانه‌های خارجی! است، باز بر اجرای قانون و دوری از هرج و مرج در كشور تأكید كرد: «... صریحاً عرض می‌نمایم كه هر كه علی‌التحقیق برخلاف قانون اقدامی نماید، مستحق مجازات است ولو خود داعی باشم. عماً قریب ۱۲۹ معلوم میشود كه عدالتخواه كیست و هرج و مرج‌خواه كیست.»۱۳۰

سخنان فوق، حاكی از قانونخواهی و قانونمداری شیخ است، كه در تأیید آن، میتوان به شواهد دیگری همچون: انتقادات تند وی (در لوایح ایام تحصن) به آشوبگری گروه‌های فشار و مداخلات بیرویه انجمنهای قارچگونه صدر مشروطه، و نیز تأكیدش بر لزوم تكمیل و تصویب سریع قانون اساسی، اشاره كرد.۱۳۱ همچنین میتوان به كلام استوار وی در آغاز «تذكره‌الغافل» اشاره كرد كه می‌نویسد: «... حفظ نظام عالم، محتاج به قانون است و هر ملتی كه تحت قانون داخل شدند و بر طبق آن عمل نمودند امور آنها [وابسته] به استعداد قابلیت قانونشان منظم شد...»۱۳۲

دعوای شیخ با دیگران، هرگز بر سر «تحدید» اختیارات شاه و «تعدیل» مظالم دولت نبود و شیخ در لزوم اینگونه امور هیچ نوع تردیدی نداشت. فراموش نكنیم كه وی ۱۵ سال پیش از طلوع مشروطه، لحظهای را در پیوستن به نهضت تحریم (كه مستقیماً اراده ملوكانه را هدف گرفته بود) درنگ نكرده بود. دعوا بر سر این بود كه، حال كه قرار است استبداد مطلقه سلطنتی محدود و «مشروط» به یك سری قوانین گردد، این قوانین باید همان «قوانین شرع» باشد كه ملت مسلمان ایران از عمق جان بدانها ایمان دارد و نهضت خویش را نیز با تكیه بر آنها و تغذیه از آنها آغاز كرده و پیش برده است. به تصریح دكتر حمید عنایت، شیخ «هرگز درباره محسنات اساسی محدودیت‌های قانونی در مورد اختیارات سلطنت، شك» نداشت و «آن شیخ صریح‌اللهجه كراراً با مخالفین خویش بر سر این موضوع كه برای سلطنت، كه در نتیجه حوادث دنیا، از شریعت منحرف شده و به ستم گراییده است، تمهید قوانین خاصی لازم است، موافقت كرد.»۱۳۳ دكتر رضوانی نیز او را در كشاكش مشروطه و استبداد، بحق، «نیروی سوم»ی قلمداد می‌کند «كه نه از استبداد حمایت» میكرد و «نه موافق با دموكراسی خاص اروپایی» بود.۱۳۴

از دیدگاه شیخ، شاه یا هر كس دیگر كه بر جامعه اسلامی حكومت می‌کند، لزوماً باید در خط اسلام و مصالح مسلمین حركت كند، و خط و جهت كلی را از كارشناسان خبره و امین اسلام (فقها) بگیرد. در یكی از لوایح ایام تحصن در حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام، تصریح دارد كه: در منطق شیعه (برخلاف اهل سنت)، دولت و سلطنتی كه زمام آن به دست خدا و رسول و امام و نایبان امام (فقهای عدول) نباشد اوامرش واجب‌الاطاعه نیست.۱۳۵ همچنین در اجتماع علما و مردم در باغشاه (شوال ۱۳۲۶ق) كه برای منع از تجدید مشروطه برپا شد، شیخ صریحاً به شاه گوشزد كرد: «ما دعاگویان در اطاعت اوامر ملوكانه تا حدی حاضریم كه مخالف با مذهب ما نباشد، ولی چیزی كه مخالف با مذهب باشد تا جان در بدن داریم نخواهیم گذاشت اجرا شود...» و از شاه خواست طبق خواست مردم و «حكم صریح» علما «بر حرمت مشروطه»، دستخطی در رفع مشروطه صادر كند. شاه پذیرفت و گفت: در این باب «با جناب صدراعظم مذاكره میشود و قراری كه اسباب آلودگی قاطبه رعایا باشد داده خواهد شد.» ولی شیخ احاله موضوع به مذاكره با صدراعظم را رد كرد و گفت: «مشورت در محلی است كه طریق دیگر داشته باشد و این امر ابداً ممكن نیست كه انجام شود. صریحاً اعلیحضرت حال باید حكم بفرمایند در افنای مشروطه.» شاه لاجرم پذیرفت كه دستخط بدهد.۱۳۶ سخنان شیخ، برجستهسازی همان نكت‌های بود كه همان ایام در عریضه او و علمای همفكرش به شاه آمده بود: «ما مسلمانان كه در تحت اقتدار سلطنت اسلامیه هستیم، ابداً راضی نمیشویم كه وهنی به اسلام و دین ما برسد و در مقابل احكام اسلامیه، شاه و رعیت یكسان است.»۱۳۷

۳-۶-۳. حاكمیت اصول و احكام اسلام

عدالت، غایت آرزو، بلكه معشوق «دلربا»ی شیخ بود.۱۳۸ و حتی آن را اساس تكوین و تشریع، و عامل پیشرفت اسلام در جهان می‌شمرد.۱۳۹ از نظر او «دین اسلام... دنیا را به عدل و شورا گرفت. آیا چه افتاده است كه امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلیس بیاید؟!»۱۴۰ دستیابی به عدالت، آرمان مقدسی بود كه شوق وصول به آن، شیخ را همچون آحاد ملت ایران، در صدر مشروطه به قیام بر ضد استبداد واداشت: «كلمه طیبه العدل را هر كس اصغا نمود بیاختیار در تحصیل آن كوشید و به اندازه وسعت، به بذل مال و جان خودداری نكرد. منجمله خود داعی هم اقدام در این امر نموده و متحمل زحمات سفراً و حضراً شدم.»۱۴۱ وقتی هم از آن سفر برگشت، «تأسیس اساس مجلس دارالشورای ملی و معدلتخانه اسلامی» را به دوستان تبریك گفت و آن را «موجب ترویج شرع اطهر و تعظیم شعائر اسلامی» شمرد.۱۴۲

آری، عدالت، مطلوب و محبوب شیخ بود و در این، جای هیچ شكی نیست. منتها وی - بحق - در تعریف عدالت و تشخیص موارد آن، و نیز نحوه دستیابی به این گوهر دیریاب و زودرنج، بحث داشت و به حكم «خرد» - كه خالق جهان را در تشخیص مصالح بشر و تأمین سعادت جاوید وی، از همگان آگاهتر میداند - «تحصیل عدالت» را منوط به «اجرای احكام اسلام» می‌شمرد و معتقد بود كه «حقیقت عدل» از راه «اقدام به معروف و اجتناب از منكر» محقق میشود. همچنین تأكید داشت كه اجرای قوانین عادلانه در جامعه، نیاز به پشتوانه روحی و اعتقادی دارد و آن نیز چیزی جز ایمان به خدا و قیامت نیست و «هر مقدار، یقین به مبدأ و معاد، و خداترسی و امیدواری شدیدتر است، عدالت منبسطتر خواهد بود و هر چه از این كاسته شود، بیاعتدالی زیاده خواهد شد.» نیز: «اگر بخواهند بسط عدالت شود» باید این دو گروه را «تقویت» كنند: «حمله احكام» و «اولی الشوكه من اهلالاسلام». یعنی، علمای دین و رجال سیاسی متعهد به اسلام. «این است راه تحصیل عدالت صحیحه نافعه.»۱۴۳

شهید نوری، از سیاست و عدالت، تصویری چنین «توحیدی» داشت و عرصه زندگی را حوزه اقتدار «مطلق» الهی می‌شمرد. پیتر آوری استاد تاریخ دانشگاه كمبریج سخن جالبی دارد: «شیخ فضل‌الله نوری... را بایستی نماینده آن مكتب فكری دانست كه حاكمیت را از خداوند میدانندو نه از مردم و شاه.»۱۴۴ كسروی هم (در كلامی، به شیوه معمول آمیخته به زهر كینه) اعتراف جالبی دارد:

حاجی شیخ فضل‌الله ... فریفته «شریعت» میبود و رواج آن را بسیار میخواست... با یك امید و آرزوی بسیاری پیش آمده چنین میخواست كه «احكام شرع» را به رویه قانون آورد و به مجلس بپذیراند. روی هم رفته به بنیاد نهادن یك «حكومت شرعی» میكوشید.۱۴۵

نظام مطلوب شیخ نظامی است كه در آن احكام اسلام پیاده شود: «ای برادر، نظامنامه، نظامنامه...؛ لكن اسلامی، اسلامی... یعنی همان قانون شریعت كه ۱۳۰۰و اندی است در میان ما هست و جمله[ای] از آن، كه به آن، اصلاح مفاسد ما میشود در مرتبه اجرا نبود، حالا بیاید به عنوان قانون، و اجرا شود.»۱۴۶ اگر در تحصن حضرت عبدالعظیم(ع) بر فراز منبر خاطرنشان می‌کند: «من ... اینجا هستم تا اینكه قانون قرآن را رواج بدهم» یا در «رساله تحریم مشروطیت» می‌نویسد: «فیالحقیقه سلطنت، قوه اجرائیه احكام اسلام است»۱۴۷ دقیقاً به همین معناست. چنانكه از نامهاش به آقانجفی اصفهانی نیز به روشنی همین معنا برمیآید.۱۴۸

آری، شیخ خواستار نظام حاكمیت حدود و ارزشهای اسلامی بود كه البته از دیدگاه او، جز با حكم و تنفیذ فقی‌هان محقق نمیشد. در خلال اظهارات شیخ در مشروطه كراراً به طرح مسئله ولایت فقیه مبسوطالید برمیخوریم و این، به وضوح حاكی از «وجه ایجابی» نظریه سیاسی شیخ، و نیز مخالفت «اصولی» او با «استبداد شاهنشاهی» است: در زمان غیبت امام علی‌هالسلام مرجع درحوادث، فقهای از شیعه هستند و مجاری امور به ید ایشان است و بعد از تحقق موازین، احقاق حقوق و اجرای حدود مینمایند و ابداً منوط به تصویب احدی نخواهد بود.»۱۴۹

از نظر شیخ، اگر مجلس و مجلسیان، اولاً به احكام اسلام مقید، و ثانیاً از پشتوانه نظارت و تنفیذ فقیه برخوردار باشند، خود و مصوباتشان مورد تأیید است و باید از جان و دل، به حمایت از آنها پرداخت۱۵۰ و در غیر این صورت، نه. در دیدگاه شیخ راجع به مجلس و مشروطه، دو نكته كلیدی وجود دارد كه فهم درست نظریات وی در گرو توجه دقیق به آنهاست: الف) جامعیت و كمال قوانین اسلامی ب) نظارت و ولایت فقهای جامع‌الشرایط. به اعتقاد وی۱۵۱:

۱. «حفظ نظام عالم» در گرو وجود «قانون» است «و هر ملتی كه تحت قانون داخل شدند و بر طبق آن عمل نمودند امور آنها [بسته] به استعداد [و] قابلیت قانونشان، منظم» خواهد شد.

۲. در میان قوانین، بهترین قانون، «قانون الهی (اسلام) است.» چه، اولاً «جامع جمیع مایحتاج الی‌هالناس»۱۵۲ بوده و علاوه بر عبادات، «حكم جمیع مواد سیاسیه را بر وجه اكمل و اوفی داراست، حتی ارش الخدش»۱۵۳ را. ثانیاً قانون اسلام، قانونی ابدی و جاوید است و همه عصرها و نسلها را شامل میشود. ثالثاً بینش اسلامی، حیات و زندگی بشر را منحصر به این جهان نمیبیند و مرگ را صرفاً دروازه حیات جاودان، و دنیا را مزرعه آخرت می‌شمرد. بر اساس این بینش، «ماها باید... نظم معاش خود را قسمی بخواهیم كه امر معاد ما را مختل نكند، و لابد چنین قانون، منحصر خواهد بود به قانون الهی. زیرا اوست كه جامع جهتین یعنی نظمدهنده دنیا و آخرت است.»

۳. خاتمیت دین اسلام، ملازم با كامل بودن دستورات آن است، و متقابلاً اعتقاد به نقص و ناتمامی فقه اسلامی و موافقت با تغییر یا تكمیل برخی از مواد آن به بهانه و عنوان «مقتضیات عصر»، با ایمان به خاتمیت و كمال دین تضاد دارد: «اگر كسی را گمان آن باشد كه مقتضیات عصر، تغییردهنده بعض مواد قانون الهی... یا مكمل آن است، چنین كسی... از عقاید اسلامی خارج است.» زیرا «پیغمبر ما خاتم انبیاست و قانون او ختم قوانین... و خاتم آن كسی است كه آنچه مقتضی صلاح حال عباد» تا روز رستاخیز است به «او وحی شده... و دین را كامل كرده باشد. پس بالبدیهه چنین اعتقاد، كمال منافات را با اعتقاد به خاتمیت و كمال دین او دارد و انكار خاتمیت، به حكم قانون الهی كفر است.»

۴. بر پایه آنچه گفتیم، قانون اسلام «از بس متین و صحیح و كامل و مستحكم است نسخ بر نمیدارد.» چه، خداوند «در هر موضوع، حكمی- و برای هر موقع، تكلیفی مقرر فرموده است.» بنابراین، «نمیشود كه جایز شود تغییر بدهند قانون الهی را و جعل قانونی بر خلاف آن نمایند، ولو در یك مورد. زیرا مخالفت عملی [با] قانون الهی، فسق است ولی تغییر دادن آن، كفر است. چونكه تخطئه قانون الهی است نسبت به این زمان.»

۵. كمال و تمامیت اسلام، اجازه نمیدهد كه كسی در برابر قوانین الهی، قانون جدیدی وضع كند: «در اسلام برای احدی جایز نیست تقنین و جعل حكم، هر كه باشد، و اسلام ناتمام ندارد كه كسی او را تمام نماید.» و جامعه ایمانی و اسلامی «ابداً محتاج به جعل قانون» نخواهد بود، زیرا «اسلام بدون اقرار به نبوت، محقق نیست، و... دلیل عقلی بر نبوت» نیز چیزی جز «احتیاج ما» به قانون الهی «و جهل و عجز ما از تعیین آن»؛ بنابراین اگر خود را بر كشف و استخراج قانون «قادر... بدانیم، پس دیگر دلیل عقلی بر نبوت» وجود نخواهد داشت. اصولاً «جعل قانون» در برابر قانون الهی، چه كم و چه زیاد، با اسلام «منافات» داشته و نفس عمل، یك «كار پیغمبری است». لذا فرد مسلمان را «حق جعل قانون نیست.»

۶. حتی شأن و مسئولیت فقها و مجتهدان، با همه والایی، تنها استنباط احكام الهی از كتاب و سنت معصومین(ع) است، نه جعل قانون. حتی آنان حق ندارند - آنگونه كه متأسفانه در بین اهل سنت رایج است - در مقام كشف و استخراج احكام، اموری همچون قیاس و استحسانات عقلی را دخالت دهند: «وظیفه [مجتهدین]...، منحصر به آن است كه احكام كلیه را - كه مواد قانون الهی است - از چهار دلیل شرعی استنباط فرمایند و به عوام رسانند و آن چهار: قرآن و اخبار و اجماع و عقل است؛ آن هم به نحو مخصوصی كه مقرر شده. و عمده آن است كه باید ملاحظه فرمایند كه در مقام استنباط، قیاس و استحسان را دخالت ندهند. چونكه در شرع امامیه حرام است كه از روی استحسان و قیاس، تعیین احكام الهیه بنمایند.» فقیه، كه نایب امام علی‌هالسلام است، در واقع «استنباط از كتاب و سنت» می‌کند، «نه تقنین و جعل».

۷. بنای اسلام، برعبودیت یعنی تسلیم صرف در برابر خداوند استوار است و التزام به قوانین الهی، تنها راه رهایی از هرگونه فساد و بهرهمندی كامل از نعمات الهی در دنیا و آخرت می باشد: «به حكم اسلام، باید ملاحظه نمود كه در قانون الهی، هر كه را با هر كس مساوی داشته، ما هم مساویشان بدانیم و هر صنفی را مخالف باهر صنفی فرموده ما هم به اختلاف، با آنها رفتاركنیم تا آنكه در مفاسد دینی و دنیوی واقع نشویم»، بلكه «در دنیا و آخرت بهرهمند» باشیم.

۸. با توجه به آنچه كه گفتیم، این سئوال مطرح میشود كه: تأسیس مجلس شورا و وضع قوانین اساسی و غیراساسی در جامعه اسلامی، چه وجهی دارد؟

پاسخ این سئوال از آنچه كه گفتیم، كاملاً روشن میشود: همان «قانون شریعت» كه توسط پیامبر اسلام و جانشینان معصوم وی - سلامالله علیهم اجمعین - ۱۳۰۰ و اندی پیش از این، به بشر ابلاغ گردیده ولی چنانكه باید اجرا نشده، «لباس قانون بپوشد و به صورت ماده و تبصره درآید: «ای برادر، نظامنامه، نظامنامه، نظامنامه؛ لكن اسلامی، اسلامی، اسلامی. یعنی همان قانون شریعت كه هزار [و] سیصد و اندی است در میان ما هست و جمله[ای] از آن - كه به آن، اصلاح مفاسد ما میشود - در مرتبه اجرا نبود، حالا بیاید به عنوان قانون، و اجرا شود.» و «علیكم بطلب القانون الاساسی الاسلامی، ثم علیكم بطلب القانون الاساسی الاسلامی، فأنه مصلحٌ لدینكم و دنیاكم.»۱۵۴

۹. مجلسی كه قانون اساسی آن، مخالف با موازین دین نباشد و اعضای آن از دایره احكام شرع، گامی بیرون ننهند، مورد قبول و تأیید همه فقی‌هان (از جمله: شیخ فضل‌الله) است. چه، مخالفت با آن، عملاً چیزی جز مخالفت با موازین و قوانین شرع نیست: «من آن مجلس شورای ملی را میخواهم كه عموم مسلمانان، آن را میخواهند، به این معنی كه البته، عموم مسلمانان، مجلسی میخواهند كه اساسش بر «اسلامیت» باشد و برخلاف قرآن و برخلاف شریعت محمدی(ص) و برخلاف مذهب مقدس جعفری علی‌هالسلام قانونی نگذارد. من هم، چنین مجلسی میخواهم.» در این زمینه، «من و عموم مسلمین بر یك رأی هستیم. اختلاف، میانه ما و لامذهبهاست كه منكر اسلامیت و دشمن دین حنیف هستند.» چنین مجلسی كه حاصل سعی و رنج «حجج اسلام و نواب عامه امام علی‌هالسلام» است، قاعدتاً «حفظ حقوق و پیروان مذهب جعفری» را مدنظر دارد و «ممكن نیست كه آثار پارلمنت پاریس و انگلیس بر آن مترتب گردد.»

به تعبیری روشنتر: اعضای مسلمان و متعهد این مجلس، هرگز تن به تصویب «قانون آزادی عقاید و اقلام» به سبك بیبند و بارانه غربی «و تغییر شرایع و احكام» نداده و بر «افتتاح خمارخانه‌ها و اشاعه فواحش» و بیحجابی بانوان «و اباحه منكرات» مهر تأیید نخواهند زد. «مسلم است كه قوانین موضوعه در این مجلس، مخالف با قواعد شرعیه نبوده و نخواهد بود و چنانكه در قانون اساسی ذكر شده است هر مطلبی كه مخالف با شریعت اسلامیه باشد، سِمَتِ قانونیت پیدا نخواهد كرد...»

۱۰. چنانچه لزوم انطباق مصوبات مجلس با موازین و معیارهای شرع را به عنوان یك اصل اجتنابناپذیر بپذیریم - كه منطق اسلامی، راهی جز پذیرش آن نمیشناسد - لامحاله گریزی از قبول «نظارت فائقه رسمی و دائمی مجتهدین بر مصوبات مجلس» نخواهیم داشت.

دلیل این امر آن است كه پارلمان، در ایران اسلامی یك پدیده وارداتی و نوظهور است و در اصل وضع خویش، با مبنا و ساختار فرهنگ و تمدن جدید غرب تناسب دارد، و مولود تحولات عمیق فكری - سیاسی - اجتماعی اروپا در چند قرن پس از رنسانس است، كه بعضاً با اصول فكری، سنن فرهنگی، شرایط تاریخی و وضعیت اجتماعی كشورمان، همخوانی ندارد بلكه متضاد است. بنابراین، بایستی برای هماهنگی و انطباق این پدیده نوظهور با مبانی و سنن فرهنگی و اجتماعی این دیار، تصرفات حسابشدهای در فرم و محتوای اروپایی آن صورت گیرد: «مملكت ایران، از هزار و سیصد و چند سال قبل كه از آیین زرتشتی به دین مبین محمدی شرف انتقال پذیرفته است، مجلس دارالشورای قائم دائم كه امور جمهور اهالی را همواره اداره بكند نداشته است. امروز كه این تأسیس را از فرنگستان اقتباس كرده، به همین جهت كه اقتباس از فرنگستان است، باید علمای اسلام - كه عندالله و عند رسوله مسئول حفظ عقاید این ملت هستند - نظری مخصوص در موضوعات و مقررات آن داشته باشند كه امری برخلاف دیانت اسلامیه به صدور نرسد و مردم ایران هم مثل اهالی فرنگستان بیقید در دین، و بیباك در فحشا و منكر، و بیبهره از الهیات و روحانیات واقع نشوند. این ملاحظه و مراقبه، حسبالتكلیف الشرعی، هم حالا كه قوانین اساسی مجلس را از روی كتب قانون اروپا مینویسند لازم است و هم منبعد در جمیع قرنهای آینده الی یوم یقوم القائم عجلالله تعالی فرجه.»

۴. انقلابی عصر استبداد

شیخ، در زندگی سیاسی خویش، دو دوران را از سر گذرانده است: دوران استبداد فردی سلاطین قاجار و دوران مشروطیت. او با خودكامگی به هیچوجه سر سازش نداشت و لذا در كلیه جنبشهای ضداستبدادی پیش از مشروطه، همچون جنبش تنباكو و عدالتخانه، حاضر بلكه پیشوا و جلودار بود. شركت فعالش در جنبش ضداستعماری - ضداستبدادی تنباكو، نقش مؤثر وی در بركناری امینالسلطان و حضورش در مركز ثقل قیام عدالتخواهی صدر مشروطه كه به عزل عینالدوله انجامید، همگی ثبت تاریخ است. اعظامالوزاره با ذكر درگیری سخت میان میرزای آشتیانی و ناصرالدینشاه بر سرِ كشیدن قلیان در بحبوحه نهضت تحریم، می‌نویسد: شاه حكم به تبعید آشتیانی داد و در پی آن، غوغای ملی عظیمی برخاست كه نهایتاً حكم شاه را ملغی گذاشت. آنگاه میافزاید: «اول كسی كه از علما در آن روز به منزل میرزای آشتیانی وارد شد و همصدا با ایشان گردید، آقای حاجشیخ‌ فضل‌الله مجتهد نوری بود.»۱۵۵ احتشامالسلطنه (رئیس مجلس شورای اول) نیز معتقد است شیخ در «در آن وقایع... در طهران كباده ریاست میكشید و در صف پیشوایان روحانی، مشوق و محرك مردم در مخالفت با امتیازنامه رژی بود.»۱۵۶ عینالدوله كه پس از بركناری امینالسلطان روی كار آمد، معتقد بود: آن كس كه امینالسلطان، دولت را از او میترسانید و از ترس همو نیز استعفا داد، شیخ فضل‌الله بوده است.۱۵۷ وقتی هم كه روابط شیخ (در صدر مشروطه) با عینالدوله مقتدر و خشونتمآب به تیرگی گرایید و عینالدوله به شیخ و دیگر عالمان معترض و متحصن در مسجد جمعه تهران پیغام داد كه اگر پراكنده نشوید دست به داغ و درفش خواهم برد، شیخ به فرستاده او گفت: «كسی كه حیات و مماتش زیر قلم ماست چگونه جرأت می‌کند چنین جملاتی را به زبان بیاورد؟! به او بگو ما از تو واهمهای نداریم و عنقریب تكلیفت را روشن میكنیم.»۱۵۸ و چنین نیز كرد. به قول ملكزاده: «حاج شیخ فضل‌الله... با وجود ممانعت عینالدوله با سران نهضت همقدم شد و راه مهاجرت را پیش گرفت.»۱۵۹ شیخ از نفوذ خویش در بین مراجع عراق (نظیر آخوند خراسانی) بهره گرفت و آنان را به صحنه مبارزه با رژیم استبداد كشانید.۱۶۰

ملكزاده، می‌نویسد: «از حسن اتفاق، حاجی شیخ‌ فضل‌الله كه در آن زمان در حوزه روحانی نجف شهرت و اعتبار زیادی داشت در میان مهاجرین [به قم] بود و او هم در سهم خود، روحانیون نجف را به نفع نهضت ملی تشویق مینمود.»۱۶۱ آیت‌الله میرزااحمد كفایی (فرزند آخوند خراسانی) اظهار میداشت: زمانی مرحوم آخوند خراسانی و دیگر مراجع عتبات به حمایت از نهضت عدالتخواهی صدر مشروطه وارد عمل شدند كه شیخ فضل‌الله نوری در نامه به آخوند، لزوم این كار را مؤكداً گوشزد كرد.۱۶۲

در نتیجه اتفاق علمای تهران و نجف بر ضد استبداد، شاه سپر انداخت و ضمن بركناری عینالدوله، دستخط تأسیس مجلس شورا را صادر كرد. در حصول این موفقیت، بیگمان شیخ نقشی مهم و تعیینكننده داشت. فریدون آدمیت و مهدی بامداد تصریح دارند: شیخ «در قیامی كه منجر به صدور فرمان مشروطیت گردید خدمت ارجمندی كرد.»۱۶۳

۵. اصلاحگر عصر مشروطه

شیخ، چنانكه گفتیم، در مقدمات ایجاد و تحصیل آنچه كه بعدها به نام «مشروطیت» معروف شد، نقش اساسی داشت و به این معنا، عموم مورخان اشاره دارند.۱۶۴ پس خود را در حفظ و پاسداری از آنچه كه دستاورد نهضت ملت (قیام عدالتخانه) میانگاشت، موظف می‌شمرد و بر خلاف برخی از رهبران كه در برابر فشار و تهدید گروه‌های تندرو و جریانات سكولار جا میزدند، با تمام توان میایستاد و میكوشید مانع انحراف نهضت از راستراه ملی و اسلامی آن به چپ و راست گردد. كسروی می‌نویسد: «پس از پیشرفت مشروطه و باز شدن مجلس»، رهبران مذهبی جنبش مشروطه «هر یكی بهرهای جسته به كنار رفتند. ولی دو سید [طباطبایی و بهبهانی] و حاجی شیخ فضل‌الله همچنان بازماندند، و چون مشروطه را پدیدآورده خود میشماردند از نگهبانی بازنمیایستادند...»۱۶۵

برای آشنایی با نقش اصلاحی كه شیخ فضل‌الله در طول جنبش مشروطه ایفا كرد، بایستی روند پرنشیب و فراز این جنبش را از آغاز تا زمان شهادت شیخ، مورد دقت و ملاحظه قرار داد: جریانی كه به نام مشروطه در تاریخ كشورمان معروف شده، خود مسبوق به نهضت اصیل، اسلامی و مستقل عدالتخانه بود كه رهبری آن به عهده علمای دین (بالاخص شیخ فضل‌الله) قرار داشت و مقصد عمدهاش نیز تأسیس عدالتخانه بود، یعنی تأسیس مجمعی از نمایندگان طبیعی اصناف و طبقات مردم كه به شور بنشینند و برای دوایر دولتی، قانون بنویسند، تا به خودكامگی‌های دولت و دربار پایان داده شود. هجرت شیخ و سیدین به قم در صدر مشروطه، به همین منظور انجام گرفت و صدور دستخط تأسیس مجلس شورای اسلامی از سوی مظفرالدین شاه نیز دستاورد همین حركت بود. معالاسف همزمان با هجرت علما به قم، با كارگردانی سفارت انگلیس و ستون پنجمشان در داخل كشور، طرح كشاندن مردم ساده و غافل (یا شكمباره) به سفارت ریخته شد و استعمار بریتانیا به دسایس معمول خود شدت بخشید و برای نسخ و نابودی آن قیام اسلامی - مردمی، از طریق سیاست خطرناك مسخ و انحراف وارد شد... . نقشه مزبور به زودی شعار همه كس فهم و ریشهدار عدالتخانه را، جایگزین شعار وارداتی، چند پهلو و متشابه مشروطه ساخت. نیز به یاری كاردار سفارت، در دستخط شاه محتضر (مورخ ۱۶ جمادیالثانی ۱۳۲۴ق) مبنی بر اجازه تأسیس مجلس شورای اسلامی دست برده و درست در بحبوحه به بارنشستن نهضت عدالتخواهی، قید «اسلامی» را برای همیشه (در دوران مشروطه) از عنوان مجلس حذف كردند!۱۶۶ سپس هم مانع تثبیت عنوان «مشروعه» به جای «مشروطه» شدند و این البته آخرین گام انحرافی در مسیر نهضت ملت نبود...۱۶۷

مشروطه وارداتی، در نظر طراحان اصلی آن، كپی‌های از لیبرال دموكراسی غربی بود كه بر مفهوم فراماسونری، لیبرالیستی شعار آزادی - برابری - برادری (و نه مفاهیم محصل اسلامی آنها) تكیه داشت و از حیث قانونگذاری، تعیین و تنظیم روش زیست انسانها، اهوای نفس اكثریت را، به نحوی قانونمند، جایگزین تشریع الهی میساخت. و پیداست كه چنین مشروطهای - به قول شیخ - آبش با «شرع» و «مشروعه» در یك جوی نمیرفت.

اما باید توجه داشت كه مشروطهبازان صدر مشروطه، به صراحت و یكبارگی، پرده از مقاصد و مطامع حقیقی خویش برنمیگرفتند و باطن شیطانی رژیم مطلوب خود را - كه در طغیان نسبت به حق، از «استبداد فردی و بینقاب چند هزار ساله» پیشی میگرفت - رو نمیكردند و به قول كسروی: «تا دیری سخن از شریعت و رواج آن میرفت و انبوهی از مردم میپنداشتند كه آنچه خواسته میشود همین است.»۱۶۸ ولی با گذشت زمان، كه بازار هتاكی به ساحت احكام الهی و جسارت به علما در روزنامه‌ها و شبنامه‌ها و میتینگهای مشروطهچیان بالا گرفت و متهمان به بابیگری و متظاهران به فرنگیمآبی صحنهگردان حوادث شدند - مشروطه سفارت پرورده پوست انداخت و باطن حقیقی خود را تا حدود زیادی آشكار ساخت. در نتیجه، شیخ نوری نیز كه از مدتها پیش، نگران انحراف نهضت و تباهی ثمرات قیام ملت بود، نوای انتقاد دیرینه و فزاینده خویش علیه مفاسد همزاد یا نوزاد مشروطه را، به فریاد رسای اعتراض بدل ساخت و رسماً در برابر مشروطهچیان افراطی موضع گرفت و نهایتاً با همفكران خویش در حضرت عبدالعظیم علی‌هالسلام تحصن گزید و به نشر لوایح روشنگرانه و طرح شعار مشروطه مشروعه پرداخت و اعلام كرد كه قانون اساسی باید دقیقاً و كاملاً با موازین شرع «تطبیق» شود، و این تطبیق نیز، كار «كارشناسانه» میطلبد كه آن هم جز از«فقهای پارسا» برنمیآید.

لزوم پایبندی شاه به «طریقه حقه تشیع اثنی عشری»، نظارت فائقه مجتهدین بر مصوبات مجلس، شرط فقاهت در قاضی، و... اصولی بود كه با مجاهدات پیگیر شیخ در متمم قانون اساسی گنجانده شد.

مرحله بعدی جریان مشروطیت، با انحلال خونین مجلس شورای اول و قلع و قمع هواداران مشروطه به دست محمدعلیشاه آغاز شد كه افكار عمومی هم - به علت نفرت از هرج و مرج و آشوب فزایندهای كه توسط جناح تندرو مشروطه در كشور پدید آمده و زندگی را بر همگان مشكل كرده بود - نسبت به اقدام شاه، سكوت بلكه مساعدت نشان داد. در این مرحله، شیخ با استفاده از فرصت پیش آمده، به تحریم مشروطه مطلقه، و تلاش برای احیای عدالتخانه (= مجلس شورا با اختیارات و مسئولیت «محدود» به حدود اصلاح «دوائر دولتی») برخاست. اقدام مزبور، ناشی از آشنایی كامل شیخ با ماهیت صحنهگردانان غربزده مشروطه و دسایس استعمار در آن برهه حساس بود. تأثیر شدید اقلیت فراماسون و منحرف مجلس اول بر اكثریت مسلمان اما مشتبه آن، سازش امثال سرداراسعد (تجدیدگر مشروطه) با قدرت‌های استكباری و حمایت صریح روس و انگلیس از مشروطه و جناح تندرو آن در دوران موسوم به استبداد صغیر، و بالاخره یأس شیخ از اصلاح غائله به شیوه «قانونی و مسالمتآمیز» او را نهایتاً به درگیری حاد و بیبرگشت با مشروطه وارداتی كشانید. این مرحله، چندی پس از انحلال مجلس اول آغاز شد و تا قتل شهید نوری و ملامحمد خمامی و...، و انزوا و تبعید برخی دیگر از علما، ادامه یافت.

نكته قابل توجه، این است كه شیخ، حتی در استبداد صغیر نیز مخالف وجود مجلس شورا و مشروطه (به معنی تحدید استبداد و مهار آن توسط شورایی از عقلای ملت) نبود. بلكه، به قول خود: «:مشروطه مشروعه و مجلس محدود» میخواست. لذا چند روز پس از انحلال مجلس اول، به شاه تأكید كرد: «مشروطه باید باشد، ولی مشروطه مشروعه و مجلس محدود، نه هرج و مرج.»۱۶۹

مخالفت صریح و بیپروای شیخ با مشروطه و مجلس در اواخر عمر، ممكن است در نگاه ابتدایی، نوعی عدول آشكار از (حتی) مواضع پیشین وی (= مشروطه مشروعه) تلقی شود. در حالی كه اگر نیك دقت كنیم، شیخ نسبت به مشروطه (در شكل غربی آن) از روز نخست، تأملهای جدی و اصولی داشت و قائل به اصلاحات اساسی (بر وفق اصول و مبانی اسلام) در آن رژیم وارداتی بود. علاوه، معتقد بود كه فتنهگران و غوغاسالاران، با بلواآفرینی خود، فرصت و امكان اصلاحات قانونی را از دولت و ملت می‌گیرند و راه را بر سلطه دشمنان استقلال و آزادی ایران هموار میسازند. معالأسف، جناح تندرو با شهرآشوبی‌هایش در مشروطه اول، و بند و بست با روس و انگلیس برای براندازی حكومت مركزی در دوران موسوم به استبداد صغیر، نشان داد كه نگرانی شیخ و همفكرانش بیاساس نیست، و اسفبارتر آنكه: روس و انگلیس در اولتیماتومی كه در فترت مزبور (به حمایت از مشروطه) به محمدعلیشاه دادند، بر عفو و آزادی عمل مشروطهچیان تبعید شده اصرار داشتند، و مفهوم این امر آن بود كه باز باید بساط تندروی‌ها و بلواگری‌های مشروطه اول تجدید شود، و این چیزی نبود كه شیخ و مصلحان همفكر وی، به هیچوجه آن را برتابند.

در توضیح و تأیید آنچه گفتیم (عدم عدول شیخ از آرمان عدالت و شورا)، باید خاطرنشان سازیم: شاه در دستخطی كه (پس از تظاهرات باغشاه بر ضد مشروطه) در اواسط دوران استبداد صغیر خطاب به شیخ و علما صادر كرد قول داد كه «در نشر عدالت و بسط معدلت، دستورالعمل لازم» را صادر كند و از آنان خواست مردم را از عزم ملوكانه به «نشر معدلت و رعایت حقوق رعیت و اصلاح مفاسد به قانون دین مبین اسلام حضرت خاتمالنبیین صلیالله علیه و آله و سلم اطلاع» دهند.۱۷۰ در پی این امر نیز، «مجلس شورای كبرای مملكتی» در ذیقعده ۱۳۲۶ق گشایش یافت تا به صورت قائممقام مجلس شورای مشروطه عمل كند. اعضای این مجلس، كه حق نداشتند شغل دولتی داشته باشند و در صورت قبول سِمَتِ دولتی، باید استعفا میدادند، از حقوق مهم و قابل توجهی برخوردار بودند، چون: حق نظارت بر وزارتخانه‌ها و تحقیق و تفحص در امور آنها؛ احضار و استیضاح و در صورت لزوم، محاكمه و عزل وزرا؛ رسیدگی به شكایت عارضین و سئوال از وزیر مربوطه برای احقاق حق آنان؛ ارائه نظریات اصلاحی؛ ردّ لوایح دولتی؛ و لزوم كسب اجازه دولت از آنان برای واگذاری امتیازات خارجی.۱۷۱

شیخ در نامه به علمای مازندران (۵ ذیقعده ۱۳۲۶) ضمن مژده افتتاح مجلس مزبور (متشكل از جمعی از وزرا و رجال و تجار «محترم عاقل دانشمند خیرخواه دولت و ملت»)، اظهار امیدواری كرد كه: «انشاءالله منبعد آنچه راجع به قوانین عامه و معدلت تامّه است در این دارالعداله مباركه مذاكره و اقدام خواهد گردید.»۱۷۲ مسلماً اگر شورش تبریز و دست خارجی، میگذاشت اوضاع كشور به حال عادی بازگردد، شیخ با حمایت «مشروط» از این مجلس، میكوشید اهداف عدالتخواهانهاش را به دست اعضای آن تحقق بخشد... معالاسف تلاش صادقانه و جدّی شیخ در این مرحله به علل گوناگون، همچون: عملكرد بد و غارتگرانه بخشی از قشون اعزامی به تبریز، تعلل عمدی صاحبمنصبان روسی قزاقخانه (كه محرمانه از سوی روسیه به آنان «دستور ایست» داده شده بود) در دفع هجوم نیروهای مشروطه به پایتخت۱۷۳، و نااستواری شاه در مقابل فشار شدید روس و انگلیس، و امید واهی او به كمك تزار، به نتیجه مطلوب نرسید و با فتح و اشغال نظامی تهران عناصر مرعوب یا مزدور روس و انگلیس نظیر سپهدار تنكابنی و سردار اسعد بختیاری (كه معالأسف، حتی بیحضور مؤثر جناح مشروطه‌خواهان پاكدل و سلیمالنفس نظیر شادروان ستارخان انجام گرفت) محمدعلیشاه از سلطنت خلع و میدان برای تاخت و تاز دیگران و شهادت فجیع شیخ بازگردید...

۶. آیا شیخ، در اقدامات اصلاحی خود، شكست خورد؟

شیخ، در پایان عمر، به نحوی فجیع به قتل رسیده و پس از مرگ نیز از سوی دشمنانش همواره آماج سختترین حملات قرار داشته است. با این سرنوشت غمبار، آیا میتوان نتیجه كار و زحمات او را، مثبت و ثمربخش ارزیابی كرد؟

شك نیست كه جناح تندرو و سكولار مشروطه، در كشمكش سیاسی با شیخ بر وی پیروز شد و حتی جسم او را به دار آویخته و در پای آن جشن گرفت و چند صباحی، با توسل به زور و خشونت، بر ایران اسلامی حكومت كرد. اما، داوری درباره پیروزی و شكست اشخاص و جریانها، تنها به ملاك رخدادهای موقت و زودگذر سنجیده نمیشود و معیار درست، بررسی نتیجه و پیامد جریانها و جنبشها در درازمدت است. قیام عاشورا، به لحاظ آنچه كه در ماه‌ها و حتی سالهای پس از آن قیام بر خاندان پیامبر علیهمالسلام و یاران ایشان گذشت، ظاهراً به شكست انجامید و حكومت جور اموی به مقاصد خویش دست یافت. اما چندی پس از آن تاریخ، زمانی كه توابین عراق، سپاهیان مختار، و سیاه جامگان خراسان، با شعار خونخواهی سالار شهیدان بپا خاسته و در فرجام، طومار حكومت اموی را درهم پیچیدند و سپس نیز شور و شعور حسینی(ع) موتور محركه نهضت‌های گوناگون اسلامی در طول تاریخ شد و لعن بر امویان، تسبیح مجاهدان گردید و حتی شخصیتی چون گاندی، رهبر نهضت آزادی هند، در قرن ۲۰ اعلام كرد كه در انتخاب نوع مبارزه با استعمار انگلیس، از رهبر قیام عاشورا الهام گرفته است معلوم گشت كه در سرخ روز عاشورا، این فرزند فاطمه(ع) بود كه به رغم جسم پاره پاره خویش، شاهد پیروزی را در آغوش كشید.

پوشیده نیست كه قتل مصلحان و یا شكست ظاهری و سیاسی آنان، لزوماً به معنای شكست و ناكامی ایشان در فرایند اصلاحات نیست. چه بسا مصلحانی كه خود از پای درآمده‌اند، اما همچون امام حسین بن علی(ع) ققنوسوار از خاكستر خویش برخاسته و حیاتی جاوید یافته‌اند. در معنی، با راهی كه گشوده‌اند، بذری كه پاشیده‌اند، و درسی كه داده‌اند، در آینده نزدیك یا دور، زمینه تحولات بزرگی را - در راستای پیشبرد آرمانهای خویش - رقم زده‌اند، و هرچند (در كوتاه مدت) توان تغییر وضع موجود یا حفظ دستاوردهای قیام را نیافته‌اند، ولی دست كم در مرحله فكر و نظر، ذهن مردم را نسبت به مصادیق حق و باطل روشن ساخته و از همین طریق (در آیندهای نه چندان دور) راه را بر تعمیق و گسترش نهضت و نهایتاً پیروزی آن گشوده‌اند.

مبارزه اصلاحی شیخ نیز از این قاعده مستثنا نیست. او جسم خود را در آن مبارزه سهمگین از دست داد، اما مهر فكر و آرمان اسلامی خویش را بر پیشانی نهضت‌های دینی تاریخ ایران زد.

پیشنویس متمم قانون اساسی مشروطه، متخذ از كشورهای غربی (نظیر بلژیك و فرانسه) بود و بویی از رسوم و سنن ملی و اسلامی در آن به مشام نمی‌خورد و اگر اصرار شیخ و همفكران او نبود همان قوانین بیكم و كاست به اسم مشروطه بر مردم ما تحمیل میگشت. پیشنهاد «نظارت فقها بر مصوبات مجلس» از سوی شیخ (كه در اثر مبارزات خونبار او - با تغییراتی - در متمم قانون اساسی درج شد) و نقشی كه این اصل در ۷۰ سال پس از شیخ، در تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بازی كرد، بهترین شاهد بر توفیق و تأثیرعمیق او در سرنوشت مردم این سرزمین است. جالب است كه: با مرور بر تمامی نهضت‌های مرجعیت شیعه در ایران - در فاصله قتل شیخ تا پیروزی انقلاب اسلامی - میبینیم كه «دستمایه قانونی» فقهای مبارز برای ورود «مقتدرانه» به عرصه مبارزات اجتماعی و مطالبه «قانونی» اصلاحات در نظام سیاسی كشور، همواره همین اصلی بوده است كه شیخ در پگاه مشروطه پیشنهاد داده و با مبارزات خونبارش مایه درج آن در قانون اساسی شده است. شهید سیدحسن مدرس، به استناد همین اصل از سوی مراجع نجف برگزیده شده و حضور مقتدرانهاش در مجلس شورا را آغاز كرد. حاج‌آقا نورالله اصفهانی و همفكرانش با تكیه بر همین اصل در زمان رضاخان درفش قیام بر ضد دیكتاتوری را برافراشتند و شاه را مجبور به پذیرش درخواست‌های اصلاحی خویش كردند (كه البته با مرگ مشكوك حاج‌آقا نورالله و نبودن بدیل مناسبی برای رهبری آن قیام پس از وی، چراغ نهضت فرومرد). همچنین، پس از خروج رضاخان از كشور، این اصل، دستاویز دو مرجع گرانقدر حاج‌آقاحسین قمی و حاج‌آقاحسین بروجردی قرار گرفت و با استناد به آن، لغو منع حجاب، و نظارت فقها بر مجلس را از دولت خواستار شدند. این ماجرا در اوایل دهه ۴۰ هم تكرار شد. مراجع بزرگ قم و مشهد به اعتبار اصل «نظارت فقها»، خود را محق دیدند به لایحه دولت علم (انجمنهای ایالتی و ولایتی) اعتراض كنند و وقتی كه شاه در خرداد ۴۲ امام خمینی را دستگیر كرده و به جرم اخلال در امنیت كشور! تصمیم به اعدام وی گرفت، آنها اجتهاد امام را اعلام كرده و دخالتش در امور كشور را به استناد اصل ۲ متمم قانوناً مجاز دانستند و جان امام را نجات دادند. اصل مزبور، حربه قانونی موجهی بود كه در طول نهضت اسلامی ایران، از سوی امام و دیگران برای نفی مشروعیت رژیم پهلوی به كار میرفت.۱۷۴ نهایتاً نیز این اصل، الهامبخش رهبران انقلاب اسلامی در تصویب اصل شورای نگهبان قانون اساسی گردید. این همه، بذری بود كه شیخ پاشیده و نهالی بود كه او غرس كرده بود...

آری، او به دست حریف بر دار رفت، اما با افشاگری‌ها و هشدارهای به موقعش، و نیز با مرگ باشكوهی كه برگزید، نقاب از چهره سكولاریسم منافق (كه پیش از اسارت «تن»ها، به شكار «مغز»ها و «دل»ها برخاسته بود و خواب نابودی دین را در این سرزمین میدید) كنار زد و با این كار، هم غافلان و مشتبهان را بیدار ساخت و هم تقی‌زاده‌ها را به فاش ساختن منویات خویش (مبنی بر فرنگیمآب ساختن مطلق ایران) واداشت و هر چند حكومت در ایران روندی نامشروع طی كرد، اما متن جامعه از سقوط در گرداب غربزدگی مصون ماند و در نتیجه پس از ده‌ها سال كشمكش میان اسلام و غرب، ندای روحانیت را برای سرنگونی نظام ستمشاهی و تأسیس رژیم اسلامی پاسخ مثبت گفت.۱۷۵ هجمه تند مخالفان شیخ (در قالب گزارش یا تحلیل تاریخ مشروطه) به وی، از عصر مشروطیت تاكنون به گونهای بیامان ادامه دارد. آیا این امر، جز نشانگر حیات و تازگی جاوید اندیشه شیخ در بین مردم ایران است؟! بیجهت نیست كه جلال آلاحمد، در آن سخن زیبا و ژرف خویش، پیكر شیخ را بر فراز دار، به مثابه پرچمی میداند كه «به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال كشمكش بر بام سرای این مملكت افراشته شد. و اكنون در لوای این پرچم، ما شبیه به قومی از خودبیگانهایم. در لباس و خانه و خوراك و ادب و مطبوعاتمان و خطرناكتر از همه در فرهنگمان، فرنگیمآب میپروریم و فرنگیمآب راه حل هر مشكل را میجوییم.»۱۷۶

وقوع انقلاب شكوهمند اسلامی در بهمن ۵۷ (یعنی حدود ۷۰ سال پس از شهادت شیخ فضل‌الله)، و ذكر مكرر داستان شیخ بر زبان رهبر انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، نشان داد كه منش و روش شیخ، میتواند مهری بر پایان غربزدگی و مایه اهتزاز پرچم حاكمیت اسلام نیز، باشد.

پانوشتها

* این مقاله پیش از این در شماره ۲۲ فصلنامه قَبَسات چاپ شده بود و نویسنده محترم با برخی اضافات به مناسبت یكصدمین سال شهادت آیت‌الله شیخ‌فضل‌الله نوری پیشنهاد درج دوباره آن را به فصلنامه مطالعات تاریخی داد كه از سوی هیأت تحریریه پذیرفته شد.

-۱ جمعی از روشنفكران غیردینی و سكولار نیز نظیر پرنس میرزاملكم‌خان و فتحعلی آخونداُف - با هدف تضعیف و محو دین، و به عنوان مرحلۀ گذار جامعه اسلامی به سكولاریسم - از دیدگاه فوق جانبداری كرده‌اند.

۲- سیدجمال‌الدین اسدآبادی، در برزخ میان این دو گروه قرار دارد.

۳- باید مؤكداً قانون اساسی اسلامی را طلب كنید، چرا كه اصلاح‌كنندۀ امر دین و دنیای شماست.

۴- رسائل، اعلامیه‌ها، مكتوبات... و روزنامۀ شیخ شهید فضل‌الله نوری، گردآوری محمد تركمان، صص ۳۵۶ و ۳۵۸.

۵- برای آشنایی با استادان شیخ ر.ك: اعیان‌الشیعه، ۴۲/۲۹۴؛ شهداء الفضیله، صص ۵۱۶-۵۱۵؛ ریحانةالادب، ۶/۲۶۳.

۶- چهل سال تاریخ ایران... (المآثر و الآثار)، ۱/۲۰۴؛ نور علم، دورۀ چهارم، شم‍ ۱۲، شماره مسلسل، ص ۱۰۰ (نامۀ محدث نوری به صاحب عبقات).

۷- مورخ، رجال‌شناس و متخصص بزرگ كتاب‌شناسی در دوران معاصر.

۸- نهیب جنبش ادبی - شاهین، تندركیا، ص ۲۲۱.

۹- تاریخ مشروطیت، امین‌الشرع خویی، مندرج در: میراث اسلامی ایران، ۹/۱۳۵.

۱۰- نظیر رسالة فی‌المشتق، تهران، ۱۳۰۵ق (ر.ك: رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۲۱)؛ رسالۀ حاوی ۲۳۶ سؤال و جواب از میرزا، تهران، ۱۳۰۵ق (مؤلفین كتب چاپی، ۴/۸۶۲)؛ و...

شیخ، همچنین، داماد محدث نوری بود و جناب محدث هم در دستگاه میرزا «بسیار موثق و معتمد و مؤتمن» بود. (چهل سال تاریخ ایران... (المآثر و الآثار) ۱/۲۱۰) و در پیشبرد امور مربوط به دستگاه وی (نظیر پاسخ به استفتائات و نامه‌ها، سرپرستی امور طلاب، بازدید از میهمانان میرزا و تودیع آنان هنگام خروج از سامرا، عیادت بیماران و تشییع و تجهیز اموات به نیابت میرزا) دخالت و مباشرت تام داشت (نقباءالبشر، شیخ آقا بزرگ، ۲/۵۴۹-۵۵۰). ارتباط مستحكم و كارساز بین «میرزا»، «شیخ» و «محدث»، تشكیل «مثلثی طیبه» را میداد كه میرزا با مقام والا و ویژه‌اش) در «رأس» مخروط این مثلث جای داشت و آن دو بزرگوار دیگر، كه مرید و دست‌پروردۀ وی بودند، در «قاعدۀ» آن. به یمن این ارتباط، شیخ فضل‌الله یكی از مجاری مهم و مطمئن اطلاعاتی میرزا در ایران محسوب میشد و اصولاً یكی از رموز عمدۀ موفقیت چشمگیر میرزا در جنبش تنباكو را، بی‌هیچ شك، باید در ربط با همین «مثلث» بازجست.

۱۱- خاطرات سیاسی- تاریخ مستر همفر در كشورهای اسلامی، ترجمۀ علی كاظمی، صص ۱۸-۱۷.

۱۲- همچون: برخورداری از شخصیت جامع، مقام اعلای علمی و اخلاقی، لطافت و فصاحت بیان، سلاست قلم، حسن سلوك با مردم و خصال بارز دیگر.

۱۳- تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملك‌زاده، ۲/۲۴۶.

۱۴- چهل سال تاریخ ایران... (المآثر و الآثار)، ۱/۲۰۴.

۱۵- در مآخذ زیر، به تألیفات شیخ و از آن جمله «الصحیفه القائمیه» - اشاره شده است: شهیدان راه فضیلت، ص ۵۱۶؛ ریحانةالادب، ۶/۲۶۴؛ فرهنگ معین، بخش اعلام، غ - ی، ص ۱۳۷۰؛ الذریعه...، ۱۵/۲۳؛ آگهی شهان از كار جهان، ۳/۱۳۰؛ مكارمالآثار، ۵/۱۶۰۷.

۱۶- ر.ك: مقدمۀ سیدمحمد لواسانی تهرانی، مصحح و ناشر كتب علمی فقهی، بر «تحفةالزائر» علامه مجلسی (تهران، ۱۳۲۰ق؛ و نیز خاطرات و اسناد حسینقلی‌خان نظام‌السلطنه مافی، باب دوم و سوم: اسناد، صص ۲۲۶ و ۲۳۸، نامۀ حسینقلی‌خان نظام‌السلطنه مافی از تبریز به برادرزاده‌اش در تهران، مورخ ۷ ربیع‌الاول ۱۳۱۸ و ۹ ربیع‌الآخر ۱۳۱۸ق.

۱۷- محدث نوری در نامه به مرحوم میرحامدحسین مؤلف كتاب گرانقدرعبقات‌الانوار، «جناب شریعتمدار شیخ‌فضل‌الله نوری» را یكی از عوامل و «اسباب ترویج و نشر» آثار آن مرحوم در تهران می شمارد (نور علم، دوره چهارم، شم‍ ۱۲، ص ۱۰۰).

۱۸- نهیب، جنبش ادبی - شاهین، تندركیا، ص ۲۸۱.

۱۹- به ترتیب ر.ك: خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، ص ۳۶۵؛ نهیب جنبش ادبی - شاهین، تندركیا، صص ۲۳۳-۲۳۱ و ۲۸۲-۲۸۱؛ صافی‌نامه و فیض ایزدی، مقدمۀ آیت‌الله لطف‌الله صافی، صص ۹-۸؛ خاطرات من...، اعظام‌الوزاره، ۱/۲۵۴؛ تاریخ اصفهان و ری، جابری اصفهانی، صص ۳۵۹-۳۵۸؛ تاریخ كرد و كردستان...، مردوخ، ۲/۲۶۲؛ تاریخ انقلاب طوس یا پیدایش مشروطیت ایران، ادیب هروی، صص ۱۴۲-۱۴۱؛ میراث اسلامی ایران، به كوشش رسول جعفریان، ۹/۱۳۵-۱۳۶؛ روزنامه اطلاعات، ۲۲-۲۰ دی ۱۳۲۷ شمسی، مقاله سیدمحمدعلی شوشتری؛ فاجعۀ قرن یا كشتن شیخ‌فضل‌الله نوری... در ملأعام، جواد بهمنی، صص ۱۴۲-۱۳۸؛ تاریخ مشروطه ایران و جنبش وطن‌پرستان اصفهان و بختیاری، دانشور علوی، صص ۹۶-۶۶؛ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملك‌زاده، ۶/۱۱۷-۱۱۸؛ شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ۳/۱۰۴؛ سیدجمال واعظ اصفهانی، اقبال یغمایی، ص ۲۹۲؛ رهبران مشروطه، ابراهیم صفایی، دوره اول، صص ۲۷۳-۲۷۲؛ انقلاب مشروطیت ایران، محمداسماعیل رضوانی، ص ۱۹۹؛ حماسه كویر، باستانی پاریزی، ص ۵۴۳؛ و...

۲۰- همان، صص ۶۷-۶۶.

۲۱- تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ۶/۱۱۷-۱۱۸. و نیز ر.ك: گزارش تقی‌زاده (در: زندگی طوفانی، ص ۱۳۸)؛ اسماعیل امیرخیزی (قیام آذربایجان و ستارخان، ص ۴۶۰)؛ احمد پژوه (شرح حال رجال ایران...، بامداد، ۳/۱۰۵)؛ فرخ‌دین پارسای (چگونه حاج شیخ فضل‌الله نوری را در میدان سپه به دار كشیدند، خسرو معتضد، ص ۵۰)؛ عزیزالسلطان (روزنامه خاطرات غلامعلی‌خان عزیزالسلطان...، ۲/۱۵۸۶)؛ عین‌السلطنه (روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۳/۲۵۶۲)؛ ضیاءالدین درّی (تاریخ انقلاب طوس یا پیدایش مشروطیت ایران، همان، صص ۱۴۲-۱۴۱)؛ مدیر نظام نوابی (نهیب جنبش ادبی - شاهین، همان، صص ۲۳۲-۲۳۱ و ۲۳۸-۲۳۷ و ۲۴۶).

۲۲- انقلاب مشروطیت ایران، دكتر محمداسماعیل رضوانی، ص ۱۹۹.

۲۳- ر.ك: حیات یحیی، یحیی دولت‌آبادی، ۱/۱۳۵؛ منتخب التواریخ، حاج محمدهاشم خراسانی، صص ۳۲۲-۳۲۱؛ علماء معاصرین، حاج ملاعلی واعظ خیابانی، ص ۴۸؛ شرح حال رجال ایران...، مهدی بامداد، ۳/۹۶؛ مجله یغما، س ۵، شم‍ ۸، آبان ۱۳۳۱، ص ۳۶۷، یادداشت‌های حاجی میرزاابوالحسن علوی، چهل سال تاریخ ایران... (المآثر و الآثار)، اعتمادالسلطنه، به كوشش ایرج افشار، ۱/۲۰۴؛ تذكره مدینةالأدب، عبرت نائینی، ۲/۶۸۰؛ خاطرات صدرالاشراف، ص ۶۴ و ص ۱۷۳؛ مكتوبات، اعلامیه‌ها...، محمد تركمان، ص ۳۶۰.

۲۴- تاریخ مشروطیت، امین‌الشرع خویی، مندرج در: میراث اسلامی ایران، ۹/۱۳۵.

۲۵- چهل سال تاریخ ایران... (المآثر والآثار)، ۱/۲۰۴. «عامر» به معنی «آباد» است.

۲۶- در باب متن عربی و ترجمۀ فارسی تقریظ محقق رشتی، ر.ك: اندیشه سبز، زندگی سرخ، علی ابوالحسنی (منذر). ضمناً رسالۀ «فی قاعده ضمان الید» شیخ شهید را، حضرت آیت‌الله حاج‌شیخ‌جعفر سبحانی مدظله همراه كتاب «اشارةالسبق الی معرفةالحق» تألیف علامه بزرگوار ابوالحسن علی‌بن‌حسن حلبی (از اعلام شیعه در قرن ۶) به طبع رسانیده‌اند.

۲۷- در مقدمه «شاخه طوبی» از شیخ با عنوان عالم فاضل و مجمع‌المحاسن و الفواضل، مالك ازمه الفروع و الاصول، والآخذ بنواصل المنقول و المنقول، علم‌الاعلام و الجبر القمقام یاد می‌كند.

۲۸- دیوان حاج‌میرزاابوالفضل طهرانی، تدوین و ترتیب محدث ارموی، ص ۱۹۶.

۲۹- معارف‌الرجال، شیخ‌محمدحرزالدین، ۲/۱۵۸.

۳۰- علمای معاصرین، واعظ خیابانی، ص ۷۷.

۳۱- احسن‌الودیعه، سیدمحمدمهدی اصفهانی، ۲/۹۱.

۳۲- اعلم عصر را به دار زدند/ در كجا؟ پایتخت شاهنشاه! (ریحانةالادب، مدرس تبریزی، ۶/۲۶۳؛ مكارم‌الآثار، معلم حبیب‌آبادی، ۵/۱۶۰۸؛ گنجینۀ دانشمندان، محمدشریف رازی، ۱/۱۴۴-۱۴۵).

۳۳- پراكنده نگاهی به كتاب زرد، علی مدرسی، مندرج در: مجلۀ یاد، س ۶، شم‍ ۲۱، زمستان ۱۳۶۹، ص ۹۳.

۳۴- ر.ك: میراث اسلامی ایران، به كوشش رسول جعفریان، ۹/۵۹۶.

۳۵- اندیشه شهاب...، به كوشش و تنظیم دكتر شهابی، صص هفتادودو تا هفتادونه.

۳۶- منتخب‌التواریخ، حاج‌محمدهاشم خراسانی، ص ۳۲۱.

۳۷- تاریخ انقلاب طوس یا پیدایش مشروطیت ایران، ادیب هروی، ص ۱۴۱؛ مجلۀ خاطرات وحید، شم‍ ۱۹، ۱۵ اردیبهشت - ۱۵ خرداد ۱۳۵۲ش، صص ۱۰-۹.

۳۸- ریحانةالادب، ۶/۲۶۲-۲۶۳.

۳۹- نقباءالبشر، شیخ آقابزرگ تهرانی، نسخۀ خطی، ذیل «حاج‌شیخ‌فضل‌الله نوری».

۴۰- فوائدالرضویه، حاج‌شیخ عباس قمی، ۱/۳۵۲-۳۵۳.

۴۱- استاد حسن‌زاده نقل میكند كه علامه شعرانی روزی بعد از جلسۀ درس مكاسب شیخ انصاری - قده - فرمود: «من حواشی مرحوم حاج شیخ‌فضل‌الله نوری را بر مكاسب شیخ دیده‌ام، و حقاً با حواشی آقاسیدمحمدكاظم یزدی برابری می‌كرد و از آن كم نداشت.» در آسمان معرفت...، حسن حسن‌زاده آملی، ص ۱۹۷).

۴۲- مكارم الآثار، میرزامحمدعلی معلم حبیب‌آبادی، ۵/۱۶۰۶.

۴۳- بیست مقالۀ قزوینی، دورۀ كامل، تصحیح اقبال آشتیانی و پورداود، ص ۱۲.

۴۴- مجله یادگار، س ۵، شم‍ ۸ و ۹، ص ۶ و نیز: تاریخ مفصل ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه، ص ۸۵۳، كه در آن شیخ را یكی از «علمای بسیار متنفذ تهران» شمرده است.

۴۵- شهداء الفضیلة، علامه امینی، ص ۳۵۶.

۴۶- كیهان، ۲۹ آبان ۱۳۵۹ش. برای اظهارات متعدد امام درباره شیخ فضل‌الله و مشروطیت، ر.ك: تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی، فصل چهارم، ص ۵۱ به بعد.

۴۷- اسلام و مقتضیات زمان، مرتضی مطهری، ۱/۱۵۹.

۴۸- ر.ك: انقلاب مشروطیت ایران، دكتر رضوانی، ص ۷۲؛ مجله یادگار، س ۵، شم‍ ۸ و ۹، ص ۶، مقالۀ عباس آشتیانی؛ نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت...، حامد الگار، ترجمه دكتر سرّی، ص ۳۳؛ تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم‌الاسلام كرمانی، بخش اول، ۳/۵۰۴؛ تاریخ انقلاب ایران، مستوفی تفرشی (ر.ك: مكتوبات، اعلامیه‌ها...، محمد تركمان، ص ۲۰۵)؛ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملك‌زاده، ۶/۱۲۵۷ و ۲/۳۶۶ و ۶/۱۲۵۷؛ روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۳/۱۸۸۷ و ۴/۲۷۰۹؛ انقلاب ایران، ادوارد براون، ترجمه و حواشی احمدپژوه، صص ۳۵۵ و ۲۶۰؛ سفرنامۀ از خراسان تا بختیاری، هانری رنه دالمانی، ترجمه مترجم همایون، ص ۱۱۷۰؛ تاریخ معاصر ایران از تأسیس تا انقراض سلسله قاجار، پیتر آوری، ترجمه رفیعی مهرآبادی، ص ۲۴۹؛ خاطرات و خطرات، مخبرالسلطنه هدایت، ص ۱۵۵؛ واقعات اتفاقیه در روزگار، محمدمهدی شریف‌كاشانی، ۲/۴۷۲؛ حیات یحیی، دولت‌آبادی، ۳/۱۱۱؛ زمینه انقلاب مشروطیت ایران (سه خطابه)، سیدحسن تقی‌زاده، ص ۶۶؛ مجله یغما، س ۵، شم‍ ۸، آبان ۱۳۳۱، ص ۳۶۷، مقاله میرزاابوالحسن علوی، دیوان فرصت، به كوشش علی زرین‌قلم، شرح حال فرصت به قلم خودش، ص ۱۰۹؛ تاریخ مشروطه ایران و جنبش وطن‌پرستان اصفهان و بختیاری، دانشور علوی (مجاهدالسلطان)، ص ۶۸؛ خاطرات من...، اعظام‌الوزاره، ۱/۱۲؛ رجال عصر ناصری، دوستعلی معیرالممالك، ص ۱۰۲؛ قیام آذربایجان و ستارخان، اسماعیل امیرخیزی، ص ۴۵۷؛ تاریخ مشروطۀ ایران، احمد كسروی، ص ۳۱ و ۵۸؛ شرح حال رجال ایران...، مهدی بامداد، ۳/۹۶-۹۷ و ۲۸۷؛ مجموعه آثار قلمی شادروان ثقةالاسلام...، به كوشش نصرت‌الله فتحی، ص ۴۷۲؛ سیدجمال واعظ اصفهانی، اقبال یغمایی، ص ۲۹۲؛ تلاش آزادی، ص ۱۶۸؛ عقاید و آرای شیخ‌فضل‌الله نوری، فریدون آدمیت، مندرج در: كتاب جمعه، س ۱، ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ و ص ۵۳. و نیز ر.ك: به كتابهای دیگر او: ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران، ۱/۴۲۹؛ فكر آزادی و مقدمۀ نهضت مشروطیت، ص ۲۴۶؛ خاطرات صدرالاشراف، ص ۶۴ و ص ۱۷۳؛ خاطرات سیاسی و تاریخی، مجموعۀ مقالات، مقالۀ صدرالاشراف، ص ۹۱؛ چگونه حاج‌شیخ‌فضل‌الله... را در میدان توپخانه به دار كشیدند، خسرو معتضد، اظهارات فرخ‌دین پارسا، ص ۵۰؛ گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرایی، ص ۶۸؛ رهبران مشروطه، ابراهیم صفایی، ۱/۱۷۶ و ۲۷۲؛ فرهنگ فارسی، دكتر محمد معین، بخش اعلام، غ - ی، ص ۱۳۷۰؛ تفكر نوین سیاسی اسلام، دكتر حمید عنایت، ترجمه صارمی، ص ۲۲۹.

۴۹- انقلاب مشروطیت ایران، دكتر رضوانی، ص ۷۲.

۵۰- ر.ك: مكتوبات، اعلامیه‌ها...، تركمان، صص ۳۶۱-۳۶۰.

۵۱- تاریخ انقلاب طوس یا پیدایش مشروطیت ایران، ادیب هروی، ص ۱۴۱؛ مجله خاطرات وحید، شم‍ ۱۹، ۱۵ اردیبهشت - ۱۵ خرداد ۱۳۵۲ش، صص ۱۰-۹.

۵۲- شیخ شهید؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها، گفتگو با آیت‌الله علامه نوری، مندرج در: تندیس پایداری، یادمان سالروز شهادت آیت‌الله شیخ‌فضل‌الله نوری «ره»، ضمیمه روزنامه رسالت، مردادماه ۱۳۸۰، صص ۸-۷.

۵۳- تاریخ بیداری ایرانیان، بخش اول، ۱/۳۲۱.

۵۴- برای نامه مذكور، ر.ك: «دیده‌بان؛ بیدار!» از همین قلم.

۵۵- دمكراسی و مردم، احمد بنی‌احمد، ص ۹۰.

۵۶- یعنی، دیدۀ عقل و چشم بینش‌شان را، پرده‌های تیرهای [از مادیت و نفسانیت] پوشانده است (ر.ك: رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۷۴).

۵۷- همان، صص ۲۶۶-۲۶۵.

۵۸- رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۶۴.

۵۹- روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۳/۲۲۹۱.

۶۰- تا روز دمیده شدن صوراسرافیل یعنی تا روز بازپسین.

۶۱- رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۵۷، نقل از تذكرة‌الغافل.

۶۲- مجله كاوه، دورۀ جدید، غرۀ جمادی‌الآخر ۱۳۳۸ق/۲۲ ژانویه ۱۹۲۰م، ص ۲. و نیز این سخن او در همان مجله (ش ۴۱، ۱۹۲۰م) است كه می‌نویسد: ما ایرانی‌ها... مادتاً و معناً، در علم و ادب، در صنعت و ذوق، در موسیقی و شعر، در عادات و آداب، در زندگی و مردگی، در جسم و روح، در اداره و سیاست... از ملل متمدن فرنگ صدهزار فرسنگ عقب افتاده‌ایم و باید... پشت سر فرنگی‌ها بدویم و اجتهادات بی‌معنی اخذ نكنیم و بلاشرط تسلیم تمدن مغرب بشویم...[!].

۶۳- امجدالواعظین تهرانی، كه ایام تحصن شهیدنوری در حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام با وی دیدار و گفتگو داشته می‌نویسد: از شیخ پرسیدم: «آیا علمای اعلامی مانند آخوند ملاكاظم خراسانی و آقای حاجی میرزاحسین... تهرانی و آخوند ملاعبدالله مازندرانی كه فتوای مشروطه را داده‌اند، مشروعیت مشروطه را در نظر داشته‌اند یا خیر؟». شیخ پاسخ داد: «این آقایان، از ایران دورند و حقیقت اوضاع را از نزدیك نمی‌بینند و نامه‌ها و تلگراف‌هایی كه به ایشان می‌رسد از طرف مشروطه‌خواهان است و دیگر مكاتیب را به نظر آقایان نمی‌رسانند.» (گوشه‌ای از رویدادهای انقلاب مشروطیت ایران، صص ۴۱ و ۴۲).

۶۴- تاریخ بیداری...، بخش دوم، ۴/۲۳۸. برای بی‌اطلاعی مرحوم تهرانی از بعض اطلاعیه‌هایی كه به نامش صادر می‌شد ر.ك: روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۳/۲۲۰۸.

۶۵- تاریخ مشروطۀ ایران، ص ۲۹۱. نیز: «اگر راستی را خواهیم این علمای نجف و كسان دیگری از علما كه پافشاری در مشروطه‌خواهی می‌نمودند، معنی درست مشروطه و نتیجه رواج قانون‌های اروپایی را نمی‌دانستند، و از ناسازگاری بسیار آشكار كه میانۀ مشروطه و كیش شیعی است آگاهی درستی نمی‌داشتند.» (همان، ص ۲۸۷ و نیز صص ۳۰۹ و ۲۵۹).

۶۶- تشیع و مشروطیت...، صص ۲۸۱ و ۲۹۹-۲۹۸.

۶۷- همان، صص ۵ و ۵۴-۵۳ و ۲۲۶ و ۳۰۳-۳۰۲.

۶۸- در این باره ر.ك: حكم اخراج تقی‌زاده از مجلس توسط آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی، و نیز نامه‌های سوزناك و تكان‌دهندۀ مازندرانی به رجال مشروطه در افشای ماهیت باند تقی‌زاده (اوراق تازه‌یاب مشروطیت و نقش تقی‌زاده، صص ۲۱۲-۲۰۷؛ اسنادی درباره هجوم انگلیس و روس به ایران، گردآوری تركمان، صص ۱۲۷-۱۲۵؛ واقعات اتفاقیه در روزگار، ۲/۵۳۸ به بعد).

۶۹- آخوند و مازندرانی، در نامهای كه ۹ ماه پس از قتل شیخ به عضدالملك نوشتند گفتند كه تقی‌زاده «به عكس آنچه امیدوار بودیم» درآمد، فكانت رجاءً ثم صارت رزیه (ر.ك: تاریخ معاصر ایران، كتاب سوم، زمستان ۷۰، صص ۱۷۳-۱۷۲). زمانی هم كه بهبهانی، سر سال شیخ فضل‌الله، به دست همان شبكه تروركنندۀ شیخ (حسین ل‍له و...) به قتل رسید، آخوند و مازندرانی در تلگراف به دولت و امرا و سرداران مشروطه خاطرنشان كردند كه: «... این حادثه شنیع... خوب پرده از مكنونات مواد فساد برداشت» و افزودند كه، منتظرند اقدام جدی دولت به دستگیری و مجازات عاملین این جنایت «حالت یأس حالیه را به امیدواری‌های سابقه مبدل سازد...» (تاریخ و فرهنگ معاصر، س ۶، شم‍ ۲-۱، بهار و تابستان ۱۳۷۶، ص ۳۵۶).

۷۰- روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۵/۳۸۳۰.

۷۱- ر.ك: خاطرات سیدعلی‌محمد دولت‌آبادی، بخش مربوط به شوستر و نیز صص ۱۱۸-۱۱۴.

۷۲- آیت‌الله حاج‌شیخ محمدباقر محسنی ملایری، از علمای پارسا و معمر قم، میگفت: آخوند خراسانی می‌فرمود «ما كشمش ریختیم سركه بشود، چرا شراب شد!» (سیرۀ صالحان، ابوالفضل شكوری، ص ۱۳۸). در مورد مخالفت شدید آخوند (پس از قتل شیخ) با مشروطه‌چیان منحرف و تصمیم او برای آمدن به ایران جهت اصلاح مشروطه و شهرت «مسمومیت» وی (كه عناصر نفوذی مشروطه‌خواه در آن متهم‌اند) ر.ك: مجله حوزه، شم‍ ۴۱، آذر و دی ۶۹، صص ۲۸-۲۷ (گزارش جالب آقای واعظ‌زاده خراسانی)؛ سیرۀ صالحان، صص ۱۳۷-۱۳۶ (اظهارات آیت‌الله سیدجمال‌الدین گلپایگانی)؛ خاطرات نواب وكیل، ص ۴۹۵؛ برگی از تاریخ معاصر...، صص ۷۸-۷۵ و ۱۳۰؛ خاطرات سیدمحمدعلی دولت‌آبادی، صص ۳۶-۳۵ (متهم بودن دمكرات‌ها به قتل آخوند).

۷۳- ر.ك: رنجنامۀ پرسوز و گداز مرحوم مازندرانی كه ۱۴ ماه پس از شهادت شیخ نوری به محمدعلی بادامچی (یار و همرزم شیخ محمد خیابانی در تبریز) نوشته و در آن، با لحنی تند، به دسایس ضداسلامی و ضدملی جناح تقی‌زاده اعتراض كرده و حتی خطر آنان را در كشور، با خطر قشون روس (كه آن روزها تبریز و قزوین را اشغال كرده بود) برابر شمرده است (روزنامه حبل‌المتین، شم‍ ۱۵، ۲۸ رمضان ۱۳۲۸ق؛ اوراق تازه‌یاب مشروطیت و نقش تقی‌زاده، صص ۲۱۲-۲۰۸. برای نامه‌های دیگر شیخ عبدالله مازندرانی ر.ك: اسنادی درباره هجوم انگلیس و روس به ایران، گردآوری محمد تركمان، صص ۱۲۷-۱۲۵؛ مجله راهنمای كتاب، س ۱۲، شم‍ ۵ و ۶، مرداد- شهریور ۱۳۴۸ش، ص ۳۱۳).

۷۴- نائینی نسخه‌های «تنبیه‌الامة» را كه در اثبات مشروطیت نوشته بود، در اواخر عمر در عراق و ایران با بهای گزاف، از این و آن می خرید و نابود می‌كرد. دكتر عبدالهادی حائری، وی را «یكی از قربانیان» سرخوردگی علما و متدینین از مشروطه می‌داند كه «نه تنها از فعالیت‌های مشروطه‌خواهی كناره جست، بلكه دیگر حتی نام مشروطه را به زبان نیاورد و به هیچ گفتگویی كه مربوط به مشروطه بود نیز گوش نداد» (تشیع و مشروطیت...، ص ۱۶۷). درباره دلسردی میرزا از مشروطه و گردآوری نسخه‌های تنبیه‌الامة همچنین ر.ك: بخوانند و داوری كنند، كسروی، ص ۱۰۶؛ معارف‌الرجال، ۱/۲۸۶-۲۸۷؛ مقدمه آیت‌الله طالقانی بر تنبیه‌الامة؛ راهنمای كتاب، س ۴، شم‍ ۱۲-۱۱، ص ۱۰۱۷، مقاله سیداحمد روضاتی؛ مجله حوزه، شم‍ ۳۲، خرداد - تیر ۶۸، ص ۷۷ (مصاحبه با آیت‌الله زنجانی)؛ نهضت روحانیون ایران، دوانی، ۱/۱۸۲؛ تاریخ اصفهان، جابری اصفهانی، تصحیح جمشید مظاهری، ص ۳۳۴.

۷۵- درباره انزوای جبری مرحوم طباطبایی و افسردگی و ندامت شدید وی ر.ك: دستخط آن مرحوم، مورخ ۱۳۲۹ق، كه می‌نویسد: پس از خلع محمدعلی‌شاه «من به تهران آمدم. آقاسیدعبدالله نیز با تشریفات زیاد وارد شد. او را كشتند و من ناخوش شدم كه تاكنون ناخوشم. مجدداً مشروطه و مجلس درست شد ولی نه همان طوری كه من می‌خواستم... اكنون كه ۲۰ جمادی‌الثانیه ۱۳۲۹ است، در ونك هستم به حالتی زیاد بد. خداوند رحم فرماید...» (بنیاد، نشریه بنیاد جانبازان و مستضعفان، شم‍ ۲۵، نیمه اول شهریور ۱۳۷۲ش، ویژه‌نامه فرهنگی - شم‍ ۶، ص ۸). سخنش درباره انحراف مشروطه از اهداف اصیل خویش: «ما سركه ریختیم، شراب شد!» نیز مشهور است (نهیب جنبش ادبی...، اظهارات مدیرنظام، ص ۲۵۰؛ فاجعۀ قرن...، بهمنی، ص ۱۷۰). یوسف صدیق، از مأمورین قدیمی و متدین وزارت خارجه، این جمله را از خود آن مرحوم شنیده و برای دیگران بازگو كرده است. (رهبران مشروطه، ابراهیم صفایی، ۱/۲۱۸-۲۱۹ و نیز ص ۲۱۶).

۷۶- ر.ك: دیوان طرب، مقدمه جلال‌الدین همایی، ص ۱۳۶.

۷۷- دوحۀ احمدیه فی احوال الذریه الذكیه (شرح حال آیت‌الله سیدعبدالحسین لاری)، سیدعلی‌اكبر آیت‌اللهی و...، مندرج در: میراث اسلامی ایران، ۱/۶۵۷-۶۵۸.

۷۸- آگاهی‌نامه از جمع‌آوری اشعار... ادیب‌الممالك، خان ملك ساسانی، ص ۱۳ و صص ۵۵۴-۵۴۸. نیز ر.ك: صص ۹۴-۸۹ و ۱۴۵-۱۴۳ و ۶۹۸-۶۹۷.

۷۹- تاریخ بیداری ایرانیان، بخش ۱، ۲/۴۷۳. مقاله شیخ یحیی با عنوان «دمكراسی یا دماگوژی» در انتقاد از عملكرد مزورانۀ دمكرات‌ها، خواندنی است (روزنامه مجلس، س ۴، شم‍ ۶۷ و ۶۸، ۴ ربیع‌الاول ۱۳۲۹ق؛ روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۵/۳۳۵۱-۳۳۵۲).

۸۰- واقعات اتفاقیه در روزگار، شریف كاشانی، ج ۱، مقدمۀ منصورۀ اتحادیه، صص هفده و نوزده.

۸۱- تاریخ بیداری ایرانیان، بخش ۱، ۲/۴۶۸.

۸۲- به گواه نامه‌هایی كه از دهخدا در اواخر استبداد صغیر در دست است، هنوز تهران به دست مشروطه‌چیان فتح نشده و مشروطۀ دوم آغاز نشده بود، كه مشاهده وضع سرداراسعد (و به قول دهخدا: «علیقلی شاه»!) بختیاری و زد و بندهای آشكار او و یارانش در اروپا با قدرت‌های خارجی، دهخدا را از خواب نوشین صبح مشروطه بیدار ساخت و نسبت به آیندۀ میهن از دست این افراد، سخت نگران. تا آنجا كه در نامه به یكی از علمای تهران صریحاً اعتراف كرد كه رویۀ او پیش از این تاریخ، خالی از تندروی‌های بیجا و مضر نبوده و راه اصلاح، از آشوب و غوغاگری، جداست: «به شهادت عقلای مقتصد از ۲ سال پیش و تصدیق تجارب تندروان... علاج واحد امروز، اصلاح ذات‌البین [میان مشروطه‌خواهان و شاه] و گرفتن همان طریقۀ حقه است كه شخص مقدس عالی مدت‌ها پیش فریاد می‌زدید و من بنده با سایر هم‌قدمان سریع‌السیر، هر دو پس از ورود قشون روس [به تبریز] به صحت آن معتقد شده‌ایم. گمان نمی‌كنم كه امروز دیگر نه در ایران، نه از مهاجرین، نه از خودخواهان دربار و نه از عشاق وطن كسی باشد كه منكر لزوم عاجل پیروی این نقشه مقدس باشد و دیر یا زود به حسن مساعدت اعلیحضرت همایونی و وطن‌پرستان بی‌غرض، این نقشه به معرض اجرا گذاشته می‌شود.» (ر.ك: نامه‌های سیاسی دهخدا، به كوشش ایرج افشار، ص ۶۶).بی‌شك نیز عمدتاً به همین دلیل بود كه دهخدا در بدو مشروطه دوم، از جرگۀ به اصطلاح «انقلابیون» دوری جسته به «اعتدالیون» پیوست و سپس به تدریج از صحنۀ سیاست فاصله گرفته و (جز حمایتی كه در برهه‌ای حساس، از پیشوای جبهه ملی و نیز هواداران صلح از خود نشان داد) زندگی‌اش را یك سره وقف تأسیس بنای عظیم «لغتنامه» كرد.

۸۳- ر.ك: دیوان نسیم شمال، ۱/۲۸۱.

۸۴- ر.ك: به انتقادات شفق از تندروی‌های مشروطه‌خواهان در صدر مشروطه در مشاهیر رجال، به كوشش باقر عاقلی، صص ۱۳۳-۱۳۲؛ مردان خودساخته، صص ۷۳-۷۲. نیز ر.ك: اظهارات وی در تنقید از آشوبگران عصر مشروطه، و سوءاستفاده‌شان از لفظ «آزادی»، در «خاطرات مجلس و دمكراسی چیست»، صص ۴۳ و ۱۰۸ و ۱۴۲؛ مجله خواندنی‌ها، س ۱۶، شم‍ ۱۶، ص ۱۰؛ نشریه كتابخانه ملی تبریز، ش ۱۵، آبان ۵۵، ص ۱۲۴.

۸۵- حیات یحیی، ۲۵۱-۲۵۰: «در این تغییر اساس، با فدا شدن جمعی از حساس‌ترین افراد ملت، یك قدم هم به جانب ترقی حقیقی برنداشتیم. یك ریشه از ریشه‌های استبداد كنده نشد، بلكه زقّوم استبداد كه از یكی از دو سرچشمۀ سیاه تاریك جریان داشت در آنجا فرو رفت و از هزار سرچشمه، با فشار سختی به نام قانون سردرآورد...».

۸۶- تاریخ مشروطه كسروی، ص ۴۸۲.

۸۷- رجال عصر مشروطیت، علوی، صص ۶۵ و ۹۵؛ مبارزه با محمدعلی‌شاه، صص ۳۱ و ۳۷.

۸۸- این سخن او (در توجیه دیكتاتوری رضاخان) كه: «بیست و دو سال است داخل مرحلۀ مشروطیت شدیم، غیر از بدبختی و هرج (و) مرج نتیجه‌ای ندیده‌ایم» (خاطرات سرداراسعد...، ص ۲۲۳) به وضوح حاكی از نارضایی وی از عملكرد رژیم مشروطه در كشورمان و ترجیح استبداد بر آن است.

۸۹- درباره وی كه از یاران تقی‌زاده بود نوشته‌اند: «در اواخر زندگانی... روزگار را به مسخره گرفته و در همه قضایای سیاسی از جهت تمسخر و ریشخند می‌نگریست» (فتح تهران، دكتر عبدالحسین نوایی، ص ۱۷۳.)

۹۰- وی تنها ۲ سال و اندی پس از شهادت شیخ یعنی در ذیحجة ۱۳۲۹ نوشت: «هر ساعت این اوضاع را مشاهده، و آرزوی مرگ میكنم. و افسوس نه می‌میرم و نه می‌كشند مرا... و اگر هم خودم را تلف كنم خلاف شرع است و خَسِرَ الدنیا و الآخره می‌شوم»! (سپهسالار تنكابنی، امیرعبدالصمد خلعتبری، صص ۱۹۲-۱۹۱. و نیز ر.ك: صص ۲۹۴-۲۹۲ و ۳۱۴ و ۳۶۰ از همان كتاب، كه همه تنقید از سوء اعمال مشروطه‌چیان حاكم است.) حتی نوشته‌اند: «در آن هنگام كه به مرض روحی دچار و از زندگی رنج می‌برد، تنها جمله بامفهومی كه همیشه تكرار می‌كرد این بود: افسوس! شیخ فضل‌الله راست می‌گفت، نباید كشته می‌شد»! (فاجعۀ قرن...، جواد بهمنی، صص ۱۷۱-۱۷۰).

۹۱- تقی‌زاده خود در خاطراتش اعتراف میكند كه: در زمان نخستوزیری امین‌السلطان در صدر مشروطه «من خیلی تند بودم به حد افراط به او مخالفت می‌كردم... چون كه مخالف بودم هر وقت در مجلس مذاكره می‌كرد بر ضدش نطق می‌كردم»! (زندگی طوفانی، ص ۳۴۰). درباره ندامت تقی‌زاده مفصلاً در كتاب آخرین آواز قو توضیح داده‌ایم.

۹۲- برای اظهارات آن دو نارضایی شدید از روند مشروطیت ر.ك: روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۵/۳۴۶۹ و ۳۴۷۲.

۹۳- در خدمت و خیانت روشنفكران، جلال آل‌احمد، قسمت ضمایم، صص ۲۷۱-۲۷۰.

۹۴- در رسالۀ «تذكرة‌الغافل»، استقرار پارلمانتاریسم به شیوۀ غربی را در كشورمان (صرف‌نظر از مغایرت آن با موازین اسلامی)، به دلیل وجود سه خصوصیت در ایران آن روزگار، حتی از حیث سیاسی و مادی نیز مضر تشخیص داده و «منشأ هرج و مرج فوق‌الطاقة» می‌شمارد: وجود مذاهب مختلف، كمی نیروی ارتش، و كثرت ایلات و عشایر؛ و معتقد است كه تا این سه خصوصیت باقی است، در، همواره بر همین پاشنه چرخیده و جز با كشتارهای وسیع و طولانی نمی‌توان بر اغتشاش و آشوب ناشی از آن فائق آمد. مگر آنكه ابتدا سلطنت مركزی «تقویت» شده و به همت آن، یك كرور ارتش مسلح حاضر یراق «تهیه شود و در هر بلدی و طریقی و ایلی به قدر لزوم متفرق شوند و عده‌ای معتدٌّبه در ركاب» شاه «حاضر باشند تا آنكه به «سبب ایجاد مشروطۀ اروپایی» هرج و مرج، ایران را فرانگیرد» (رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ۷۳-۷۲).

۹۵- نامه‌های لندن از دوران سفارت تقی‌زاده در انگلستان، به كوشش ایرج افشار، صص ۳۴-۳۲ و ۷۴-۷۳ و...

۹۶- همان: ص ۷۶. به گفتۀ او: استبداد مطلقه، كشور را به ورطۀ گمراهی افكنده، ملت را در چنگ ظلم و تعدی خویش خوار میسازد و كار اصلاحات را صدها سال به عقب میاندازد. اما از خطر آن سوی قضیه نیز نباید غافل شد. چه «اگر عنان آزادی و ایرادگیری مفرط به اسم حكومت ملی و انتقاد سر داده شود و مثل بعضی از ادوار [؟مشروطه؟] هر كسی به هر چیزی، اعتراض داشته و مخالف باشد و كارگزاران... دولت بیچاره... مانند گربه‌ای كه در معرض حملات دائمی هزار سگ یا شیر از یمین و یسار و پس واقع شده باشد، هر ساعتی آشفته و مشغول دفاع و رد ایرادات و تكذیب مفتریات... باشند كه ابداً سنگی روی سنگ نایستاده و بنای حكومت پاشیده می‌شود و نه تنها طرح‌ریزی نقشۀ اصلاحات آینده میسر نمی‌شود، بلكه حفظ نظم و امنیت هم از دست دولت خارج می‌شود هر یاغی در ولایتی چند نفر خطیب و محرر در مركز پشتیبان پیدا می‌كند و عرصه بر مدیران... قوۀ اجرائیه تنگ می‌شود و قطعاً مملكت رو به فنا می‌رود. و شاید بتوان گفت كه «الملك یبقی مع‌الاستبداد و لا یبقی مع‌الفوضی» یعنی شیرازۀ مملكت شاید به وجود ظالم قهاری، با همه فساد آن، پایدار بماند ولی قطعاً با هرج و مرج و لجام گسیختگی یا افراط آزادی گسیخته و پاشیده می‌شود»! (همان: صص ۷۸-۷۷. نیز ر.ك، صص ۷۴-۷۳: اظهارات تقی‌زاده راجع به لزوم قانون نویسی و برنامه‌ریزی در كشور از سوی هیأتی آشنا با وضعیت و شرایط خاص كشور و ملت ایران، و تنقید از تحلیل‌ها و نظریه‌پردازی‌های روشنفكران فرنگی‌مآب بریده از متن مردم).

۹۷- ضمناً مجلس شورای صدر مشروطه، نه یك مجلس شورای معمولی، بلكه عدل و همتای مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی بود كه در اوایل دوران جمهوری اسلامی تشكیل یافت، آن هم با این تفاوت «اصولی» كه چتر ولایت و نظارت فقیه بر سر مجلس شورای مشروطه وجود نداشت، و مع‌الأسف، جناح مؤثر و خط‌دهندۀ آن نیز، پذیرای اصلاح و تقیید مصوبات مجلس به موازین اسلامی نبود.

۹۸- بخش مهمی از این اوضاع و احوال، البته در جریان تغییر و تحولات هشتاد سال اخیر كشورمان، نسبتاً تغییرات بعضاً عمده یافته است. هر چند پاره‌ای از مسائل اساسی، نظیرنهادینه شدن فرهنگ «آزادی معقول» و...، هنوز به گذشت زمان احتیاج دارد.

۹۹- لذا حتی فاتحین تهران در آغاز مشروطۀ دوم، با وجود اقدام به عزل محمدعلی‌شاه، بر پادشاهی فرزند وی احمدشاه ابقا كردند، و استعمار نیز ۱۳ سال بعد از آن تاریخ، «سناریو»ی انقراض و سرنگونی حكومت قاجار را نه به صورت «دفعی» بلكه به شكل «گام به گام و خزنده» پیش برد.

۱۰۰- نهیب جنبش ادبی - شاهین، صص ۲۷۴-۲۷۳.

۱۰۱- یپرم خان از انزلی تا تهران...، صص ۶۲-۶۱.

۱۰۲- خاطرات عبدالله بهرامی، ص ۱۰۵.

۱۰۳- تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، ترجمه حسن معاصر، صص ۱۰۵۷-۱۰۵۶. نیز در همین مأخذ، به نقل از سر جرج باركلی (سفیر وقت انگلیس در ایران) در تلگراف به سر ادوارد گری (مورخ ۱۰ فوریۀ ۱۹۰۹م) می‌خوانیم كه می‌نویسد: «باید توصیه كنیم شیخ فضل‌الله را از تهران خارج نمایند، زیرا اگر چه او مقام رسمی ندارد ولی نفوذ بسیار زهرآگینی دارد...»! (همان، ص ۱۰۴۶)

۱۰۴- تاریخ كرد و كردستان (و توابع)، محمد مردوخ، ۲/۲۴۸.

۱۰۵- همان، ۲/۲۵۱.

۱۰۶- مجلۀ وحید، شم‍ ۱۴، دوره ۱۴، اسفند ۱۳۵۵ش.

۱۰۷- برای نامه مزبور ر.ك: افسانه فروش مدرسه و قبرستان چال، محمد تركمان، مندرج در: نشریه نگاه نو، شم‍ ۳۸، ص ۱۸.

۱۰۸- زندگی طوفانی، تقی‌زاده، صص ۱۳۹-۱۳۸؛ «بیست و یك سال با تقی‌زاده»، مهدی مجتهدی، مندرج در: یادنامۀ تقی‌زاده، ص ۸۰؛ رهبران مشروطه، ابراهیم صفایی، ۲/۴۸۶؛ نهیب جنبش ادبی - شاهین، ص ۲۵۷.

۱۰۹- ذكاءالملك فروغی و شهریور ۲۰، دكتر باقر عاقلی،ص ۲۴۱.

۱۱۰- تبشیر اندر تبشیر، میرزاعبدالرحیم الهی، سواد مرقومۀ شریفۀ جناب آقای آقاشیخ فضل‌الله نوری: اینك كه «مشركان قصد دین كرده و دشمنان دین سر به كمین آورده، موج فتن اوج گرفته، شاخ بلا بالا كشیده، كفار رخنه در اركان دین نموده، كاخ اسلام در شرف ویرانی، و كار مسلمانی در عقدۀ پریشانی - بر عموم مسلمین لازم است كه... در راه اعلای كلمۀ مقدسه اسلام خودداری ننموده جان و مال صرف كنند تا به مصداق آیه شریفه (یا ایهاالذین آمنوا هل ادلكم علی تجاره تنجیكم من عذاب الیم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل‌الله باموالكم و انفسكم ذلكم خیرٌ لكم ان كنتم تعلمون) در این تجارت، ربح دنیا و آخرت دریابند...».

گفتنی است كه، جملات فوق را شیخ، از دیباچۀ مرحوم قائم‌مقام فراهانی بر رسالۀ «جهادیه كبیر» گرفته كه حاوی «حكم جهاد» علما در جنگ ایران و روس، و دستورالعمل سیاسی - دینی آنان به ملت ایران برای پاكسازی كشور از قشون مهاجم بیگانه است. این امر، حاكی از توجه خاصش به سابقه تجاوز استعمار به این سرزمین، و لزوم بسیج ملی جهت دفع هجمه آنان است.

۱۱۱- فرهنگ رجال قاجار، جرج پ. چرچیل، ترجمۀ غلامحسین میرزاصالح، ص ۱۳۹.

۱۱۲- كلام شیخ در این باره، در فصل بعد: «عدالت و حاكمیت قانون»، خواهد آمد.

۱۱۳- رسائل و اعلامیه‌ها...، تركمان، صص ۶۴-۶۳. این سخن تكان‌دهنده و عبرت‌انگیز نیز از شیخ معروف است كه می‌گفت: مشروطه‌ای كه از دیگ پلو سفارت انگلیس بیرون بیاید، و امثال یپرم برای آن سینه بزنند، به درد ما نمی‌خورد! (نهیب جنبش ادبی - شاهین، تندركیا، ص ۲۲۴).

۱۱۴- ر.ك: تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، صص ۸۶۲ و ۸۶۶ و ۹۱۶ و ۹۲۶-۹۲۰ و ۹۳۱-۹۳۰ و ۹۳۵ و ۹۳۸ و ۹۴۲-۹۴۱ و ۱۰۰۹-۱۰۰۸؛ كتاب نارنجی، ۲/۱۸۷ و ۵۸.

۱۱۵- ر.ك: «نامه شیخ به مشیرالسلطنه»، مندرج در: رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ۲۲۳-۲۲۰؛ تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، ترجمه حسن معاصر، صص ۹۳۶-۹۳۵.

۱۱۶- تاریخ مشروطه ایران، ص ۸۲۹.

۱۱۷- ر.ك: مكتوبات، اعلامیه‌ها...، تركمان، صص ۱۹-۱۸ و ۳۸۵-۳۸۲؛ روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۳/۲۲۹۱، سخنان شیخ راجع به حمایت سفارت انگلیس از ضاربین.

۱۱۸- دربارۀ وابستگی‌های ماسونی و استعماری كسانی كه پس از فتح تهران روی كار آمده و دست به خون شیخ آلودند، ر.ك: دولت‌های ایران در عصر مشروطیت، ح. م. زاوش، صص ۴۰-۳۸ و نیز نامۀ بسیار تكاندهندۀ عضدالملك (نایب‌السلطنه احمدشاه) به ثقةالاسلام تبریزی، مندرج در: مجموعۀ آثار قلمی شادروان ثقةالاسلام...، صص ۳۲۷-۳۲۹.

۱۱۹- ر.ك: مشروطه گیلان، رابینو، ص ۱۶۳؛ كتاب آبی، ۳/۷۰۰.

۱۲۰- ر.ك: «اندیشه سبز، زندگی سرخ»، از همین قلم.

۱۲۱- تاریخ مشروطه ایران، كسروی، ص ۱۸۲؛ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملك‌زاده، ۲/۴۰۳. شیخ همچنین شرحی درباره بانك ملی، به شاگردش علامه محمد قزوینی معروف، كه آن زمان در اروپا می‌زیست و اخبار مربوط به ایران در مطبوعات غربی را برای شیخ می‌فرستاد، نوشت. ر.ك: به نامه قزوینی به شیخ، در آغاز بخش گذشته.

۱۲۲- خوشبختانه متن سؤال را، كه در رساله شیخ نیامده، می‌توان در كتاب هدایةالطالبین تصنیف مرحوم آیت‌الله حاج‌سیدعبدالحسین لاری شاگرد دیگر میرزا یافت: «سؤال- استعمال مطعومات و مشروبات و ملبوسات و مصنوعات مجلوبه از بلاد كفره كه جمیع یا اغلب اهالی آنها كفارند و منتشر در بلاد اسلامیه شده، چه صورت دارد؟ بینوا توجروا» ر.ك: ولایت فقیه، زیربنای فكری مشروطه مشروعه، سیدمحمدتقی آیت‌اللهی، صص ۱۵۰-۱۴۸ و ۱۷۷-۱۷۳.

۱۲۳- رسالۀ سؤال و جواب از میرزای شیرازی، قطع جیبی، تهران، ۱۳۰۶ق؛ قرارداد رژی ۱۸۹۰م یا تاریخ انحصار دخانیات در سال ۱۳۰۹ه‍ ق، مقدمۀ ابراهیم دهگان.

۱۲۴- تاریخ مشروطه ایران، احمد كسروی، ص ۴۱۰.

۱۲۵- «بیست و دو رسالۀ تبلیغاتی از دوره انقلاب مشروطیت»، محمداسماعیل رضوانی، مندرج در: راهنمای كتاب، س ۱۲، شم‍ ۵ و ۶، صص ۲۳۳-۲۳۲.

۱۲۶- معارف الرجال، ۲/۱۵۸.

۱۲۷- رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، صص ۲۶۱-۲۶۰.

۱۲۸- روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۳/۱۸۹۸. نیز ر.ك: فكر آزادی و مقدمۀ نهضت مشروطیت، آدمیت، ص ۳۱۷.

۱۲۹- به زودی.

۱۳۰- «مجموعۀ خاطرات، شامل گوشه‌هایی از تاریخ معاصر»، به مدیریت سیف‌الله وحیدنیا، شم‍ ۳، بهار ۱۳۵۹ش، صص ۹۰-۸۹.

۱۳۱- رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، صص ۲۸۶-۲۸۵ و ۳۵۱-۳۴۷.

۱۳۲- رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۵۶. برای منزلت «قانون» در اندیشه شیخ ر.ك: رهیافتی بر مبانی اندیشه‌های سیاسی شیعه در قرن اخیر...»، مظفر نامدار، مندرج در: تأملات سیاسی در تاریخ تفكر اسلامی، مجموعۀ مقالات، ص ۲۳ به بعد.

۱۳۳- تفكر نوین سیاسی اسلام، حمید عنایت، ترجمه ابوطالب صارمی، صص ۲۲۵ و ۲۳۷.

۱۳۴- «روزنامه شیخ فضل‌الله نوری»، دكتر محمداسماعیل رضوانی، مندرج در مجله تاریخ، نشریه دانشكده ادبیات و علوم انسانی، شم‍ ۲، ج ۱، ۱۳۵۶ش، ص ۱۵۹. رضوانی می‌گوید: «سال‌ها شیخ را «طرفدار استبداد» می‌پنداشتم، اما بعداً دریافتم كه: «آن بزرگ... برخلاف آنچه كه عده‌ای گمان می‌برند، مخالف با مشروطه [یعنی تحدید اختیارات شاه] نبود». بلكه «می‌فرمود: مشروطه‌ای كه در فرنگستان ساری و جاری است، با مشخصات خاصی كه دارد، شایسته اجرا در ایران نیست. ایرانیان باید مشروطه‌ای منطبق بر سنن ملی و مذهبی خود برقرار كنند...» («بیست و دو رسالۀ تبلیغاتی از دورۀ انقلاب مشروطیت»، همو، مندرج در راهنمای كتاب، س ۱۲، شم‍ ۶-۵، صص ۲۳۳-۲۳۲).

۱۳۵- رسائل، اعلامیه‌ها...، ص ۳۳۹.

۱۳۶- راهنمای كتاب، س ۱۹، شم‍ ۱۱ و ۱۲، صص ۹۰۹-۹۰۶، راپرت اجتماع باغشاه.

۱۳۷- تاریخ كرد و كردستان...، محمد مردوخ ۲/۲۵۶. چندی بعد نیز شیخ (با مشاهدۀ ضعف نفس شاه در برابر فشار سفرای بیگانه، و وزیر پیشنهادی آنان: سعدالدوله) به صدراعظم نوشت: «صریحاً ... به شاه عرض نمایید:... این مردم كه شاه را می‌خواهند محض این است كه علم اسلام دست ایشان است و اگر علم را از دست بدهند مملكت به صد درجه زیاده اغتشاش میشود، به درجه‌ای قتل و مقابله بشود كه هیچ دولتی نتواند جلوگیری بكند... اگر فی‌الجمله میلی به آن طرف شود اول حرفی كه هست تكفیر است و آن وقت رودخانه‌ها از خون روان شود... والله، والله، والله این تشرها مأخذ ندارد... بحمدالله تعالی اعلیحضرت مؤیدند در تقویت اسلام، اگر آنی بخواهند سستی نمایند اول درجه ضعیف است... باید اجتماع ملی بشود و فریاد وااسلاما بلند شود و تلگراف به مراكز این سفارات سخت شود و به خود اینها هم پیغامات سخت داده شود و اعلیحضرت هم بیهوده تمكین ننمایند و جواب سخت بدهند...» (تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، ترجمۀ حسن معاصر، صص ۹۳۶-۹۳۵). نامه فوق، در نشان دادن موضع و موقف «مستقل» و «ولایت مدارانۀ» شیخ در برابرشاه، كاملاً گویاست. خاصه این سخن كه به شاه گوشزد میكند: «این مردم كه شاه را میخواهند محض این است كه علم اسلام دست ایشان است»، به وضوح می‌رساند كه هرگز موضوع «شاه پرستی» و «تقدس! ذات ملوكانه» و هواداری از او به عنوان «مقامی مافوق دین و قانون»! در كار نیست. شاه، در مقام سلطان كشور اسلامی، موظف به حفظ كیان دین و ایستادگی در برابر استعمارگرانی است كه علم اسلام را خوار و سرنگون میخواهند. لذا اگر حمایتی از او می‌شود صرفاً به این اعتبار است. حتی تهدید می‌كند: چنانچه شاه كمترین «میلی» به طرف روس و انگلیس نشان دهد «اول حرفی كه هست تكفیر است و آن وقت رودخانه‌ها از خون روان میشود»! یعنی اگر محمدعلی‌شاه نیز جبهه عوض كند و با مخالفین اسلام از در سازش درآید، حمایتی كه از او در كار نیست، هیچ، او را آماج ستیز هم قرار خواهد داد!

۱۳۸- شیخ در مكتوب به علما، از «دو لفظ دلربای عدالت و شورا» سخن می‌گوید كه به اعتقاد او دست‌آویز غربزدگان شده است (تاریخ مشروطه ایران، كسروی، ص ۴۱۰).

۱۳۹- رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، صص ۱۱۱-۱۱۰.

۱۴۰- تاریخ مشروطه ایران، كسروی، ص ۴۱۰.

۱۴۱- رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۱۰۳.

۱۴۲- مكتوبات، اعلامیه‌ها...، تركمان، صص ۴۱-۴۰. بعدها نیز كه راز مخالفت وی با مشروطه را جویا شدند، اشك در چشمانش حلقه زد و فرمود مخالفت من، با گروه‌ها و جراید ضداسلام است، نه اجرای عدالت: «علمای اسلام مأمورند برای اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم. چگونه من مخالف با عدالت و مروج ظلم می‌شوم؟!» تاریخ پیدایش مشروطیت در ایران، ادیب هروی، صص ۱۴۳-۱۳۶).

۱۴۳- رسائل، اعلامیه‌ها...، صص ۱۱۱-۱۱۰. از مبنای «توحیدی» اسلام در امر حكومت و قانونگذاری، و دیدگاه‌های شیخ در این زمینه، در بخش پایانی كتاب سخن گفته‌ایم.

۱۴۴- تاریخ معاصر ایران...، پیتر آوری، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، ص ۲۵۱.

۱۴۵- تاریخ مشروطۀ ایران، كسروی، ص ۲۸۷. تأكید روی كلمات از ماست. مجله هفتگی وحید، س ۵، دوره جدید، شم‍ ۱۶، ص ۱۴.

۱۴۶- رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۳۵۶.

۱۴۷- رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۱۱۰.

۱۴۸- تاریخ مشروطه ایران، كسروی، صص ۲۸۸-۲۸۷: «... اگر وضع مملكت بر گرفتن خراج شرعی بر صدقات لازمه از زكات و... و صرف در مصارف» شرعی آن بشود «كارها اصلاح» می‌گردد «و بالجمله، اگر از اول امر، عنوان مجلس عنوان سلطنت جدید بر قوانین شرعیه باشد قائمۀ اسلام همواره مشید خواهد بود.»

۱۴۹- رسائل، اعلامیه‌ها...، ص ۱۱۳.

۱۵۰- در لوایح ایام تحصن شیخ در حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام، این دو نكته چنین خاطرنشان شده است: بایستی «فصل دائر به مراعات موافقت قوانین مجلس با شرع مقدس، و مراقبت هیأتی از عدول مجتهدین در هر عصر بر مجلس شورا - به همان عبارت كه همگی نوشته‌ایم - بر فصول نظامنامه [= متمم قانون اساسی] افزوده شود» و مجلس شورا نیز «به هیچوجه حق دخالت در تعیین آن هیأت از عدول مجتهدین» نداشته «و اختیار انتخاب و تعیین و سایر جهات راجعۀ به آن هیأت، كلیتاً با علماء مقلَّدین هر عصر» باشد و «لاغیر». «هرگاه وكلای مجلس این پیشنهاد را همراه با سایر اصلاحات اسلامی در موارد قانون اساسی بپذیرند «احدی از علمای اسلام و طبقات مسلمین را با ایشان سخنی نخواهد بود و مجلس دارالشورای كبرای ملی اسلامی هم حقیقتاً به لقب (مقدس) و دعای (شیدالله اركانه) شایسته و سزاوار خواهد گردید.» (رسائل، اعلامیه‌ها...، تركمان، صص ۲۶۸-۲۶۷).

۱۵۱- سخنان شیخ در این بخش، عمدتاً از دو رساله منسوب به ایشان: «تذكرة‌الغافل» و «تحریم مشروطیت» اتخاذ شده، كه متن آنها را آقای تركمان در «رسائل، اعلامیه‌ها...» آورده‌اند. ضمناً مجموعۀ سخنان و آرای شیخ را، در كلیتی منسجم و هماهنگ، در پایان كتاب: «كارنامه شیخ فضل‌الله نوری؛ پرسش‌ها و پاسخ‌ها» آورده‌ایم كه خوانندگان می‌توانند مراجعه كنند.

۱۵۲- تمامی آنچه كه مردم [در زندگی فردی و اجتماعی خویش] بدان نیازمندند.

۱۵۳- دیه جراحتی است كه توسط شخصی بر بدن كسی وارد آمده است.

۱۵۴- بر شماست كه قانون اساسی اسلامی را طلب كنید، باز هم بر شماست كه قانون اساسی اسلامی را مطالبه نمایید؛ چرا كه اصلاح‌كنندۀ امر دین و دنیای شماست.

۱۵۵- خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، اعظام‌الوزاره، ۱/۴۱.

۱۵۶- خاطرات احتشام‌السلطنه، به كوشش سیدمحمدمهدی موسوی، ص ۵۷۳. برای نقش شیخ شهید در نهضت تنباكو، همچنین ر.ك: اندیشه دینی و جنبش ضدرژی در ایران، آبادیان، ۱۳۹-۱۳۲ و ۱۷۳-۱۷۲ و نیز بحث مفصل ما در كتاب «اندیشۀ سبز، زندگی سرخ».

۱۵۷- تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم‌الاسلام، بخش اول، ۲/۴۱۰. در مورد مبارزه شیخ شهید با امین‌السلطان و نقش او در سرنگونی اتابك، همچنین ر.ك: خاطرات و اسناد حسینقلیخ‌ان نظام‌السلطنه مافی، باب دوم و سوم: اسناد، صص ۲۹۸-۲۹۷، ۳۰۹، ۳۲۸ و ۳۳۷-۳۳۶؛ تاریخ انقلاب ایران، ابن نصرالله مستوفی، مندرج در: مكتوبات، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۱۶۵؛ حیات یحیی، دولت‌آبادی، ۲/۳؛ عصر بی‌خبری...، ابراهیم تیموری، ص ۷۸؛ عین‌الدوله و رژیم مشروطه، مهدی داودی، ص ۶۹.

۱۵۸- گیلان در جنبش مشروطیت، فخرایی، ص ۶۸. توجه شود كه عین‌الدولة اتابك اعظم، صدراعظم مقتدر و مهیب مظفرالدین‌شاه، نوۀ فتحعلی‌شاه و شاهزادۀ قجر، برادرزن ناصرالدین‌شاه، و شوهر دختر مظفرالدین‌شاه (انیس‌الدوله) بود (فرهنگ رجال قاجار، جرج پ، چرچیل، ترجمۀ غلامحسین میرزاصالح، صص ۱۲۲ و ۱۳۰)

۱۵۹- تاریخ انقلاب مشروطیت...، ۲/۳۶۲. كسروی هم می‌نویسد: «عین‌الدوله بسیار می‌خواست كه، باری، این را نگذارد، و نتوانست» (تاریخ مشروطه ایران، ص ۱۰۷).

۱۶۰- ر.ك: مكتوبات، اعلامیه‌ها...، تركمان، ص ۳۵۵؛ اظهارات سیدمحمدعلی شوشتری.

۱۶۱- تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملكزاده، ۲/۳۶۶.

۱۶۲- مصاحبۀ این جانب با فرزند آیت‌الله كفایی (حجت‌الاسلام والمسلمین حاج میرزا عبدالرضا كفایی)، ۱۵ شهریور ۱۳۷۹ شمسی.

۱۶۳- فكر آزادی، آدمیت، ص ۲۴۶؛ شرح حال رجال ایران، بامداد، ۳/۹۷. و نیز: انجمن‌های سری در انقلاب مشروطیت، رائین، ص ۷۹؛ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملك‌زاده، ۲/۳۶۶؛ تاریخ معاصر ایران، پیتر آوری، ترجمۀ رفیعی مهرآبادی، ص ۲۴۹؛ روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ۳/۱۸۰۰؛ تاریخ انحطاط مجلس، مجدالاسلام كرمانی، ص ۲۸۵؛ قیام آذربایجان و ستارخان، امیرخیزی، ص ۴۵۷؛ گنجعلی‌خان، باستانی پاریزی، ص ۳۴۳؛ مجموعۀ آثار... ثقةالاسلام، فتحی، ص ۴۷۲؛ پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت، اتحادیه، ص ۱۰۸؛ سیدجمال واعظ اصفهانی، یغمایی، ص ۲۹۱.

۱۶۴- حتی تقی‌زاده می‌نویسد: «تكیه‌گاه بزرگ مجلس و مایۀ قوت و قدرت آن» را «علمای بزرگ طهران» می‌داند «كه در رأس آنها آقاسیدعبدالله بهبهانی و آقامیرسیدمحمد طباطبایی و حاج شیخ‌فضل‌الله نوری بودند». ر.ك: زمینه انقلاب مشروطیت ایران (سه خطابه)، ص ۴۴.

۱۶۵- تاریخ مشروطه ایران، ص ۲۸۵.

۱۶۶- ر.ك: تاریخ بیداری ایرانیان، بخش اول، ۳/۵۵۸ و ۵۶۲ و ۵۶۷؛ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملكزاده، ۲/۳۷۹-۳۸۰.

۱۶۷- برای گام‌های انحرافی دیگر در نهضت عدالتخواهی ر.ك: «اندیشه سبز...»، از همین قلم.

۱۶۸- تاریخ مشروطه ایران، صص ۲۴۸ و ۱۶۵.

۱۶۹- تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم‌الاسلام كرمانی، بخش دوم، ۴/۱۶۹.

۱۷۰- تاریخ مشروطه ایران، كسروی، ص ۸۲۷.

۱۷۱- برای نظامنامۀ این مجلس ر.ك: خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، صص ۴۱۳-۴۱۰؛ سفرنامۀ عبدالصمد میرزا سالور عزالدوله به اروپا، تنظیم و تصحیح مسعود سالور، صص ۹۰-۸۴؛ تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، ترجمه حسن معاصر، صص ۱۰۰۰-۹۹۸.

۱۷۲- خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، به كوشش ایرج افشار، صص ۴۰۲-۴۰۱.

۱۷۳- در این باره به تفصیل در «كارنامۀ شیخ فضل‌الله نوری؛ پرسش‌ها و پاسخ‌ها» سخن گفته‌ایم.

۱۷۴- حتی «خسرو روزبه» مشهور نیز در آخرین دفاع خویش در دادگاه تجدیدنظر نظامی پس از ۲۸ مرداد، جهت اثبات ماهیت استبدادی رژیم پهلوی و تعطیل مشروطیت، به موقوف‌الاجرا ماندن اصل دوم متمم قانون اساسی و اصول همخوان با آن (اصل ۲۷ و اصل الحاقی مصوب ۱۸ اردیبهشت ۱۳۲۸ش) استدلال كرد! ر.ك، محاكمه و دفاع خسرو روزبه، صص ۷۲-۷۰.

۱۷۵- بی‌جهت نیست كه دشمن هم - در عصر مشروطه - در ترفندها و اقدامات خود، بیش و پیش از همه شیخ‌فضل‌الله را در نظر گرفته و می‌پایید. چنانكه، در توطئه حذف قید «اسلامی» از عنوان مجلس شورا و تبدیل آن به «ملی» (كه كاردار سفارت انگلیس «مستر گرانت داف» رسماً در آن دست داشت) استدلال! توطئه‌پردازان، آن بود كه: «شاید یك زمانی مانند شیخ فضل‌الله ملایی پیدا شود كه... همه اهل مجلس را تكفیر و لااقل تفسیق كند، آن وقت محرك مردم شود كه كافر و فاسق را به مجلس اسلامی چه كار است...»! (تاریخ بیداری ایرانیان، بخش اول، ۲/۵۶۲).

۱۷۶- غربزدگی، جلال آل‌احمد، ص ۷۸. و شگفتا كه شیخ خود، این آینده سیاه را - كه به زودی رخ نمود - در همان «گرگ و میش» مشروطه اول پیش‌بینی كرده و در روزگار تحصن در حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام در نامه به علمای بلاد هشدار داده بود: «جماعت آزادی‌طلب، به توسط دو لفظ دلربای «عدالت» و «شورا»، برادران ما را فریفته به جانب «لامذهبی» می‌رانند و گمان می‌رود كه عصر ریاست روحانی شما [=حاكمیت شرعی علمای دین] در تاریخ انقراض دولت اسلام و انقلاب شریعت خیرالانام [= دگرگونی و محو دیانت] واقع بشود و چیزی نگذرد كه حریت مطلقه رواج، و منكرات مجاز و مسكرات مباح، و مخدرات [=زنها] مكشوف، و شریعت منسوخ، و قرآن مهجور بشود...»

 

فصلنامه مطالعات تاریخی، سال ششم، شماره 24، بهار 1388


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.