معرفی رهبران «کمیته مجازات»

   2976 بازديد   

منشي‌زاده کيست؟

ميرزاابراهيم‌خان منشي‌زاده، فرزند کريم بيک يا کريم‌خان منشي‌اوف ايرواني، از افسران سابق قزاق‌خانه بود. در سال 1307 قمري که ناصرالدين شاه از سفر سوم خود از اروپا بازمي‌گشت کريم بيک منشي‌اوف پدر منشي‌زاده درخواست تابعيت و مهاجرت به ايران را کرد و شاه هم با درخواست وي موافقت نمود. چون جد منشي‌زاده، ميرزامحمد منشي بوده از اين جهت خانواده‌اش در ايروان معروف به منشي‌اوف مي‌شوند و پس از اينکه به ايران مهاجرت کرده به تابعيت ايران درمي‌آيند، کلمة منشي‌اوف را به منشي‌زاده تبديل نمودند.

کريم بيك مانند ساير مهاجرين در قزاق‌خانه مشغول به خدمت گرديد. پس از او پسرش ابراهيم كه در دارالفنون تحصيل كرده بود وارد قزاق‌خانه شد.  او نيز مثل پدرش با تسلط روس‌ها بر قزاق‌خانه مخالف بود؛ و شبنامه و اعلاميه عليه روس‌ها مينوشت و براي جرايد ارسال ميکرد، وي بر اين باور بود که براي قطع نفوذ روس‌ها در ايران بايد کاري کرد تا صاحب‌منصبان روس قزاق‌خانه از ايران بروند. منشي‌زاده به طور قاطع در اين زمينه ساعي بود و براي تشکيلات خود عضوگيري ميکرد.

روس‌ها پي به رفتار منشي‌زاده برده و سرانجام نامبرده، در کمال نارضايتي، در اوايل سال 1325 قمري، به همراه رفيق خود سرتيپ اسدالله‌خان ابوالفتح‌زاده از خدمت قزاق‌خانه کناره‌گيري کرد و به مشروطه‌خواهان پيوست. پس از استقرار مشروطيت، منشي‌زاده وارد خدمات کشوري شده و سمت‌هاي گوناگوني از قبيل رياست نظميه شيراز (1328 قمري)، رياست تحديد ترياک يزد و کرمان و رياست دارايي غار و فشافويه را چندي عهده‌دار بود و سپس در سال 1332 قمري رئيس ماليه خوار و فيروزکوه ‌شد.  او در حوادث فتح تهران و تحولات مربوط به اردوکشي از رشت به تهران نقش قابل ‌ملاحظه‌اي داشت. با افراطي‌ترين جناح‌هاي مشروطه تماس داشت و براي آنان کار مي‌کرد؛ چون به دليل سوابق شغلي به اسلحه آشنايي داشت، از عوامل مؤثر در شکل‌گيري تروريسم گروه‌هاي افراطي دوره مشروطه به شمار مي‌آمد. در اين مقطع هم البته او از اوضاع اداري و اجتماعي ايران اين عصر بسيار ناراضي و متأثر بود، در کابينة اول حسن وثوق و وزارت ماليه حسن مشار، مسئولين وقت به دليل آشنايي با اعمال خطرناک او به کلي از کار برکنارش کردند.

منشي‌زاده به تبعيت از پدر به دنبال تشکيل گروهي بود که هم پدر و هم پسر، نام آن را انجمن غيرت نهادند. رايين مدعي است انجمن غيرت يکي از انجمن‌هاي فرعي فراماسونري در ايران بود، مديريت اين تشکيلات با حاج‌ميرزاابراهيم آقا وکيل افراطي تبريز بود. اين شخص از اعضاي لژ بيداري ايران به شمار ميرفت. به قول رايين انجمن غيرت توسط ابراهيم آقا تبريزي و با حضور ابوالفتح‌زاده به عنوان نايب اوّل انجمن، منشي‌زاده نايب دوّم و محمدنظر‌خان مشکوة‌الممالک صندوقدار لژ بيداري ايران تشکيل شد. منشي‌زاده، مشکوة‌الممالک را «جواني با احساسات و با حرارت، پخته و با ذوق» معرفي ميکرد و ميگفت او را با «افکار آزادي» آشنا نموده و «افکارش دست‌پرودة من است.» 

در دورة جنگ اوّل جهاني، گروه يادشده از طريق لژ بيداري ايران، با رهبر دمکرات‌هاي ضدتشکيلي يعني کمره‌اي هم مرتبط ‌شدند. کمره‌اي عضو لژ مزبور بود، او بارها و بارها وقتي اينان بعد از دستگيري در بازداشت به سر مي‌بردند توانست با ايشان ملاقات کند. بنابراين يک تشكيلات مخفي در دورة مشروطه به بعد اينان را به هم مرتبط مي‌ساخت، به واقع حلقه‌هاي ارتباطي گروه ضدتشکيلي و به عبارتي جناح افراطي آن با کميتة مجازات به اندازه‌اي است که انکارناشدني است، به همين دليل و با توجه به شواهد مسلم تاريخي است که کميته را بازوي عملياتي گروه ضدتشکيلي خوانده‌ايم. اما روابط اينان به همين موضوع خلاصه نمي‌شود، يکي از حلقه‌هاي ارتباط رهبران نظامي کميتة مجازات بعدي و سياستمداران اين زمان، انجمني سرّي بود به نام انجمن بين‌الطلوعين. در اين تشکيلات چند چهرة برجسته ديده مي‌شدند که عبارت بودند از: سيدمحمد کمره‌اي، سيدعبدالرحيم خلخالي، سيدجليل اردبيلي، ميرزاسليمان‌خان ميکده، حاج‌ميرزا ابراهيم تبريزي، سيدحسن تقي‌زاده و حيدرخان عمواوغلي.  مي‌دانيم که همگي اين افراد عضو انجمن‌هاي تندرو دورة نخست مشروطه بودند و همينان بعداً افراطي‌ترين جريان‌هاي سياسي را از درون آن انجمن‌ها که مسلح به بازوي اجرايي نظامي هم بودند، شکل دادند. سه رهبر اصلي کميتة مجازات يعني منشي ‌زاده، ابوالفتح‌زاده و مشکوة‌الممالک از اعضاي اين انجمن هم بودند. باز هم اکثر اعضاي انجمن مزبور در لژ بيداري ايران عضويت داشتند. عمليات تروريستي اينان در دوره مشروطه کمتر توانست حساسيت اکثر رجال را برانگيزد، به طور مثال حتي ملک‌الشعراي بهار که بعدها از مخالفين پابرجاي عمليات کميتة مجازات بود، بعد از ترور بهبهاني نامهاي به شيخ محمدجواد تهراني نوشت و توصيه کرد تا حيدرخان عمواوغلي و ابوالفتح‌زاده را مخفي نمايد و براي خروج آنان از کشور گذرنامه تهيه کند.  لازم به يادآوري است که ابوالفتح‌زاده عضو دادگاهي بود که حکم محکوميت شيخ فضل‌الله نوري را صادر کرد، او يکي از مستنطقين يا بازجويان شيخ بود.

به روايت مشکوة‌الممالک، منشي‌زاده و ابوالفتح‌زاده در دورة جنگ پذيرفته بودند مکاتبات سفارت عثماني را در تهران، از طريق ميرزاحسين‌خان کارمند سفارت اتريش و بهادرالسلطنه دريافت کنند و به جبهه‌هاي جنگ ببرند. اينان بايد نتيجه مکاتبات را به تهران ميآوردند، ويژگي کارشان اين بود که بعد از آوردن جواب حقوق خود را دريافت ميکردند. از روايت مکتوب مشکوةالممالک اين‌گونه برميآيد که ورود ابوالفتح‌زاده به عمليات تروريستي در ايام بعد از مشروطه صرفاً انگيزه‌هاي شخصي داشته است. وي از اينکه حقوق ديواني‌اش چند سالي است به تعويق افتاده گله ميکرد، از تعديات و چپاول‌هاي اجزاي ماليه سخن به ميان ميآورد، ميگفت روستايش را دولتيان از دستش بيرون آورده‌اند و خلاصه مطالبي از اين دست عنوان مينمود. او حتي تصميم گرفته بود وثوق‌الدوله را به قتل رساند، اما مشکوة‌الممالک از اين تصميم منصرفش کرد. نکتة مهم اين است که اين گروه به واقع رابط بحران‌سازان مرکز کشور با دولت خودخوانده نظام‌السلطنه و برخي از نيروهاي همسو بودند. به ياد آوريم در آن زمان افرادي مثل مساوات، شيباني، سليمان‌خان ميکده، سليمان‌ميرزا اسکندري و تعداد کثيري از دمکرات‌ها در غرب کشور زندگي مي‌کردند.

ابوالفتح‌زاده و مشکوةالممالک

اسدالله‌خان ابوالفتح‌زاده تا سال 1326 قمري يعني حداقل تا دو سال بعد از صدور فرمان مشروطه، با عالم سياست بي‌ارتباط بود.  او بعداً يکي از اعضاي انجمن غيرت شد که توسط ميرزاابراهيم‌آقا وکيل تبريز در دوره حيات مجلس اوّل تشکيل گرديد.  گفتيم به دنبال صدور فرمان مشروطه از سوي مظفرالدين شاه، به ظاهر تشکيلاتي براي صيانت از آن شکل گرفت که نام «انجمن بين الطلوعين» به آن دادند. وجه تسميه انجمن ياد شده اين بود که جلساتشان سحرگاهان تشکيل ميشد، جلسات وقتي خاتمه مييافت که مردم هنوز از خانة خود بيرون نيامده بودند.

ظاهر امر اين است که انديشة اصلي تأسيس کميتة مجازات از آن منشي‌زاده بود، اما بعداً ابوالفتح‌زاده و مشکوة‌الممالک هم به او پيوستند. به نوشتة ابوالحسن علوي، که خود در کميته برلين با تقي‌زاده و نواب همکاري مي‌کرد و به نحوي با گروه‌هاي تندرو تهران محشور بود، ابوالفتح‌زاده هنگامي که مأمور ماليات ساوجبلاغ و شهريار بود، به دليل بدرفتاري با رعايا عزل شد. بالاتر اينکه «در همين موقع بود که معلوم شد که او جزو بهائي‌ها شده است و شب و روز براي پيشرفت کار آن دسته کار مي‌کرد.»  در کتاب علوي که اصل آن به سال 1336 قمري يعني دورة اوج بحران ايران و قحطي‌هاي مرگبار کشور و بازداشت عناصر کميتة مجازات در برلين منتشر شده بود، از تشکيلات تروريستي اين زمان به عنوان «کميتة مجازات، کميته مجهولي در طهران» ياد شده است.

اسدالله‌خان ابوالفتح‌زاده فرزند ابوالفتح‌خان ميرپنج اصلاً از مهاجرين و از طايفه شريرلوي قفقاز بود  که پس از دوره دوّم جنگ‌هاي روس و ايران (1243-1241ق) و امضاء معاهده ترکمن‌چاي، مانند عدة زيادي ديگر از قفقاز به ايران مراجعت کردند. شخص ابوالفتح‌زاده پيشتر افسر قزاق‌خانه و درجه سرتيپي داشت. در دوره اول مشروطيت که عده‌اي از افسران قزاق‌خانه براي همراهي با مشروطه و ضديت با محمدعلي شاه از قزاق‌خانه استعفا دادند، او هم از جمله آن افسران بود. نامبرده از فعالان مشروطيت و از مدافعين مجلس در شب به توپ بستن آن در بيست و سوّم جمادي‌الاولي 1326 بود. از اين به بعد وي به ابوالفتح‌زاده شهرت يافت. وي هم با کثيري ديگر از مشروطه‌خواهان بعد از اين ماجرا به قلهک رفت؛ از آنجا به رشت عزيمت نمود و قواي مسلح در اختيار کميتة ستار قرار داد. او در ورود مهاجمين به تهران در 1327 ق. براي سهولت کار آنان، در تهران و قزوين فعاليت زيادي کرد.

ابوالفتح‌زاده بعد از فتح تهران از طرف هيأت مديره، مأمور وصول وجه از شاهزاده مسعودميرزا ظل‌السلطان گرديد. در حدود سال 1328 ق. سفري به اروپا کرد، او به کجا رفت؟ با چه کساني ملاقات کرد؟ انگيزه‌ اين سفر چه بود؟ اينها همه سئوالاتي است که در پردة ابهام قرار دارد. او بعد از مراجعت، در 1330 که مرنارد بلژيکي به جاي مورگان شوستر امريکايي رئيس خزانه‌داري کل گرديد، مأمور ماليات ساوجبلاغ و شهريار شد. بعد از مدت کمي به واسطه بدرفتاري نسبت به رعايا از منصب خود معزول گرديد. بالاتر، از قول علوي نقل کرديم که ابوالفتح‌زاده به مسلک بهائيت گرويده بود، اما عده‌اي ديگر مي‌گويند چون خانواده و بستگانش پيرو طريقة بهائيت بودند رقبايش به او نسبت دادند که در مأموريت به ساوجبلاغ و شهريار براي پيشرفت دسته مزبور کار مي‌کرده است. بامداد مي‌نويسد:

افکار و نظريات ابوالفتح‌زاده بالاتر از اين حرف‌ها بوده و اگر خانواده‌اش بر فرض متهم به بهائيت بوده‌اند مربوط به خود او نبوده، زيرا در اين ايام از طرف رئيس فرقه بهائي اکيداً منع شده بود که بهائيان نبايد دخالت در سياست نمايند در صورتي ‌که ابوالفتح‌زاده کاملاً وارد در سياست بوده و عملياتش با دستورات مرکز بهائيت کاملاً متباين و منافات کلي داشته است.

ظاهر موضوع همين است که پيشواي فرقه بهائي پيروان خود را از دخالت در مسائل سياسي برحذر داشته است، اما واقعيت اين است که بهائيان در دورة بعد از مشروطه مناصب بسياري به دست آوردند. برادران باقراوف، مسئولين راهداري انزلي به تهران نقش مهمي در فتح تهران داشتند. بعد از مشروطه البته اينان بسيار فعال شدند و نقش مهمي در تحولات ايران تا مقطع کودتاي سوم اسفند ايفا نمودند. توجه داشته باشيم که هم ابوالفتح‌زاده، هم منشي‌زاده و هم عدة کثيري از کساني که با کميته مرتبط بودند و يا از تصميم‌گيرندگان اصلي آن به شمار مي‌رفتند، کارمندان شوستر در خزانه‌داري به شمار مي‌آمدند. اگر به ياد آوريم که به تصريح خود شوستر، بسياري از کارکنان او بهائيان بودند، آنگاه درخواهيم يافت که تأمل در ماهيت اين گروه و تأسيس جوخة ترور تا چه اندازه اهميت دارد؛ اهميت موضوع در اين است که اگر پيشواي آنان از دخالت در مسائل سياسي منعشان کرده بود، چگونه اسلحه به دست مي‌گرفتند و آدم مي‌کشتند؟ غير از علوي و بامداد، در برخي از منابع ديگر مثل نشرية يغما هم از ابوالفتح‌زاده و هم منشي‌زاده به‌عنوان بهائي نام برده شده است.  در اهميت موضوع و نقش اين عده در تحولات منجر به کودتاي سوّم اسفند، در صفحات آتي باز هم‌ سخن خواهيم گفت.

به هر حال ابوالفتح‌زاده به هنگام حملة روس‌ها در سال 1333ق. به تهران، از اين شهر حرکت کرد و تا کرمانشاه هم رفت. در ذي‌قعده سال 1334 با رفيق صميمي خود ابراهيم‌خان منشي‌زاده که او هم سابقاً افسر قزاق‌خانه و از مهاجرين بود، کميتة مجازات را تشکيل دادند. کمي بعد محمدنظرخان مشکوة‌الممالک را هم داخل در جرگه خود کردند و ظاهراً کميتة مجازات به همت اين سه نفر تشکيل يافت. تا اينجا ديديم که برخي از مهم‌ترين گردانندگان کميتة مجازات مثل مشکوة‌الممالک و حتي پدر منشي‌زاده يا در دستگاه کامران‌ميرزا نايب‌السلطنه بودند و يا به نحوي از سوي او حمايت ميشدند. اين هم نکته‌اي است مهم. چه پيوندي بين شاهزاده کامران‌ميرزا و اين عده وجود داشت؟ آيا ارتباط آنان صرفاً نوعي رابطه اداري معمول بود؟

خانه منشي‌زاده در نزديکي بازارچه آقا شيخ هادي در نزديکي منزل ابوالفتح‌زاده واقع بود. هر روز غروب يکي دو تن دلال اسلحه با عباي کلفت وارد منزل منشي‌زاده مي‌شدند. اينان در زير عبا تفنگ موزر را مانند رختي که به رخت‌آويز آويخته باشند مخفي مي‌کردند، وارد خانه منشي‌زاده شده و بعد از تحويل محموله و دريافت پول آن خارج مي‌گرديدند. به اين طريق منشي‌زاده در خانة خود زرّادخانه کوچکي تشکيل داده بود که انواع سلاح‌هاي سرد و گرم از شمشير تا موزر و پنج تير، و از صندوق‌هاي فشنگ تا اسلحه‌هاي گرم فرانسوي مثل سه تير را نگه ميداشت.

محمدنظرخان مشکوة‌الممالک فرزند مردي بود به همين لقب. پدر بعدها لقب اعتماد نظام يافت، وي هم فراش‌باشي کامران‌ميرزا نايب‌السلطنه بود. پدر و پسر تا سال 1326 قمري در خدمت کامران‌ميرزا بودند، محمدنظرخان به سال 1329 قمري رئيس اجراي ماليه تهران شد؛ به عبارتي او هم کارمند مورگان شوستر بود. محمد نظر‌خان تا سال 1335 در ادارة خزانه‌داري استخدام بود،  در همين سال بود که وارد عمليات تروريستي کميتة مجازت شد که همين چندي قبل تشکيل شده بود و دستگير گرديد. انگيزة مشکوة‌الممالک را هم از عمليات تروريستي، مخالفت او با حسن مشار يا همان مشارالملک عضو گروه ياران وثوق‌الدوله مي‌دانند. حسن مشار زماني که در دوره وثوق به وزارت ماليه نايل آمد، ظاهراً مشکوة‌الممالک را اخراج کرد. چرا مشکوة‌الممالک از شغل خود برکنار گرديد؟ به طور قطع و يقين علتي وجود داشته و البته انگيزة مشکوة‌الممالک هم خيلي بالاتر از اين موضوع بوده است، سئوال اين است آيا هر کس را از شغل خود برکنار سازند دست به آدمکشي مي‌زند؟ قطعاً خير، پس بايد انگيزه‌اي مهم‌تر را در پس بسياري از اقدامات اين گروه مشاهده کرد. اما بايد گفت هر سه تن بنيادگذاران اصلي کميتة مجازات به اندازه کافي انگيزة جنايت داشتند، بخشی از انگيزه‌ها هم البته شخصي بود.

 

کريم دواتگر؛ مردي از طبقه زيرين اجتماع

بدون ترديد قابل‌ تأمّل‌ترين عضو کميتة مجازت کريم دواتگر بود؛ مردي آشوب‌طلب و ماجراجويي - به قول ويکتور هوگو- از طبقه سوم زيرين اجتماع. کريم لمپني بود که منطقش اسلحه بود و تهديد و ارعاب. اين پادوي بازار وارد در ماجراهايي شد که به قيمت جانش تمام شد. کريم دواتگر اصلا اهل زنجان بود. در تهران با محافل افراطي مرتبط شد و همين گروه‌ها او را تشويق به ترور شيخ‌فضل‌الله نوري کردند. او بعد از مضروب و مجروح ساختن شيخ، گلولهاي هم به خود زد، اما از مرگ نجات يافت و شيخ هم او را بخشيد. در دورة به اصطلاح مهاجرت، او هم تفنگي به دست گرفت و به جمع مهاجرين پيوست. بعد از سقوط دولت موقت کرمانشاه به رياست نظام‌السلطنه، همراه عدهاي ديگر از ماجراجويان به تهران بازگشت. در اين زمان بود که به عضويت کميتة مجازات در آمد.

به واقع هيچ سنخيتي بين سه تن يادشده و کريم وجود نداشت، کريم نه مثل آنان از تحصيلات متعارف بهره‌اي داشت، نه به شغلي مشغول بود و نه مردي قدرتمند مثل کامران‌میرزا از او حمايت نموده بود. به واقع کريم توسط جوخه‌هاي تروريستي دورة مشروطه استخدام شد، کارش ايجاد رعب و هراس بود و وظيفة اصلي‌اش آشوب‌گري. او شايد خود هم نمي‌دانست چرا بايد به اين اقدامات مبادرت ورزد، همان‌طور که يارمحمد کرمانشاهي نمي‌دانست و همان‌طور که بسياري از ديگر اسلحه به دستان درک نمي‌کردند اصلاً مشروطه و فعاليت سياسي يعني چه؟ پيش‌تر به برخي از اقدامات شرارت‌آميز او مثل ترور شيخ فضل‌الله نوري و آشوب در بازار تهران اشاره کرده‌ايم و خواننده را به آن ارجاع مي‌دهيم،  و اينجا به تحولات ادوار بعدي زندگي او مي‌پردازيم.

اندکي بعد از تشکيل کميتة مجازات، کريم دواتگر به معرفي ابوالفتح‌زاده وارد آن تشکيلات شد. وظيفة او مشخص بود: قتل. همه دست‌اندرکاران با او و اعمالش در دورة مشروطه آگاهي داشتند، او ضارب شيخ فضل‌الله نوري و يکي از عوامل کميتة جهانگير بود که توسط مستعان‌الملک اداره ميشد. زماني که به کميته ملحق گرديد، تازه از منطقة غرب کشور وارد تهران شده بود، در آن زمان اردوي نظام‌السلطنه از هم متلاشي گرديده بود. کريم در دوره يادشده بيکار بود، پس حاضر شد «ازهر جهت مورد استفاده قرار گيرد.»  واضح است که منشي‌زاده و ديگران از تأسيس کميته اهداف خاص خود را داشتند، اما افرادي مثل کريم که جز ماجراجويي از امور سررشتهاي نداشتند، خواسته و يا ناخواسته وارد بازي مرگباري شدند که سرانجامي جز معدوم ساختن آنها توسط همان تصميم‌گيرندگان اصلي جوخه ترور نداشت. کريم فقط براي پول به اين گروه پيوسته بود. چون از اهميت موضوع آگاهي نداشت، به خاطر پول و باج‌گيري شروع به افشاگري در مورد تشکيلاتي کرد که اين شوخي‌ها را برنمي‌تافت و جان خود را بر سر اين راه گذاشت. کريم جواني عامي بود، پس به راه و رسم تشکيلات وقوفي نداشت. او خودسرانه براي کميته عضوگيري مي‌کرد، يکي از اين موارد ورود مردي بود به نام بهادرالسلطنه. او را کريم عضوگيري کرده بود، حال آنکه اعضاي اصلي به اين مرد اعتمادي نداشتند. کريم که جواني عياش بود، در مي‌گساري‌هاي شبانه شرکت مي‌جست و آنگاه که از خود بيخود مي‌گرديد، شروع به سخن گفتن مي‌کرد و ناخواسته اسرار کميتة مجازات را فاش مي‌نمود. در همين حال بهادرالسلطنه را از وجود تشکيلات آگاه کرد. براي تيم اصلي، عضوگيري بهادرالسلطنه و عدهاي ديگر از سر ناچاري بود، علت اصلي کنار آمدن با آنان اين بود که به هر حال از کم و کيف جريان اطلاع يافته بودند، پس بهتر بود آنان را در امور دخيل ميساختند. بين حاج زمان‌خان بانه‌اي مشهور به بهادرالسلطنه کردستاني با سردار محيي معزالسلطان پيوند دوستي وجود داشت و اينان بعدها با رضاخان ماکزيم رفاقتي به هم زدند. بهادرالسلطنه کسي است که از ترس کشته شدن، تشکيلات کميتة مجازات را لو داد، خودش بعدها به کردستان رفت و حتي به رياست نظمية آنجا نايل آمد؛ در آن دوره هم هنوز زورگيري و رشوه‌ستاني مي‌کرد.

بهادرالسلطنه به روايت قاسم غني و به نقل از ناصرالملک داراي تبار اشرافي بود، او به خانوادهاي معتبر تعلق داشت، به همين دليل ناصرالملک وقتي والي کردستان بود اظهار داشت به دليل تبار اشرافي بهادرالسلطنه، نميتواند شغلي را که در شأن وي است به او پيشنهاد نمايد. در اين زمان بهادرالسلطنه فقير و تهيدست شده بود، از سويي نميشد کاري مهم به او داد زيرا مستلزم اعتبار لازم اقتصادي و داشتن تمول بود؛ ناصرالملک پيشنهاد کرد به او ماهي سي تومان مواجب دهند اما بدون شغل بماند، به نظر او راه‌حل مورد نظر بهتر از اين است ‌که شغل درخور شأني به وي داده نشود. قاسم غني ميگويد ناصرالملک گفته بود بهادرالسلطنه «حکم جواهري را دارد به درشتي تخم‌مرغ که نه ميتوان به انگشت کرد و نه سنجاق کرد و به سينه زد. بهادرالسلطنه هم وقتي اين را شنيد گفت بلي ناصرالملک هم ميکربي است به درشتي خرس».  اگر اين موضوع صحت داشته باشد اين‌گونه به نظر ميرسد که ناصرالملک ميخواست خود را از او برهاند، بين آن دو هيچ‌گونه حُسن ظنّي وجود نداشت و اين موضوع نشان‌دهندة اختلاف ديدگاه‌هاي دو طرف است. بهادرالسلطنه کسي بود که تشکيلات کميتة مجازات را در دوره کابينه دوّم وثوق‌الدوله لو داد، او در ازاي گرفتن تأمين از دولت اين عمل را انجام داد. بهادرالسلطنه در سال 1300 خورشيدي در بانه کردستان به دست طايفه گورک و مامش کشته شد.

اندکي بعد کريم، عمادالکتاب و علي‌اکبر قاضي ارداقي را هم از کم و کيف موضوع مطلع ساخت. با مطالبي که گفته شد درمي‌يابيم چند چيز خصلت‌هاي جدايي‌ناپذير شخصيت کريم بودند: زورگيري به هر قيمتي، آن هم از کساني که خود باني و باعث شکل‌گيري يک تشکيلات تروريستي بودند، باده‌گساري در حد افراط و سخن گفتن بي‌رويه در مسائلي که مخفي نگاه داشتن آنها از ضروريات بود و نکته آخر عضوگيري نيروهاي جديد بدون طرح آن با گروه اصلي تشکيلات. اینها البته همه برای یک تشکیلات سرّی موضوعاتی بود بس مهم، اما خواهيم ديد علت اصلي به قتل رساندن او چيزي دیگر بود.

همين جا بايد گفت اين دوره از حيث ناامني اجتماعي يکي از سياه‌ترين ادوار تاريخ کشور به شمار مي‌آمد. در اين دوره داس مرگ از آستين قحطي بيرون مي‌آمد و مردم را درو مي‌کرد. فقط اعيان و اشراف و شاهزادگان و اشخاص متمول توانستند از مهلکه بگريزند، تشکيل جوخه ترور براي زورگيري از نقطه‌نظر افرادي مثل کريم به درد ادامة حيات هم مي‌خورد. لازم به يادآوري است تأسيس جوخه‌هاي ترور فقط متعلق به کميتة مجازات نبود، بسياري اشخاص ديگر هم براي پيشبرد منظور خود از اسلحه استفاده ميکردند، اما هیچ‌کدام تشکیلاتی مثل کمیتة مجازات نداشتند. اين جوخه‌ها همه آلت‌ فعل رجال سياسي بودند، به عبارتي، بسياري از تروريست‌ها آدم مي‌کشتند بدون اينکه علت آن را بدانند و عده‌اي ديگر نظاره‌گر بودند و از پشت صحنه تحولات را اداره مي‌کردند، حال آنکه علت آن عمليات را به خوبي مي‌دانستند. جالب اينکه حتي وثوق تلاش ميکرد در انجمن‌هاي ترور نفوذ کند. کمره‌اي از «انجمن‌هاي ترور»  نام مي‌برد، به عبارتي مي‌خواهد بگويد تعداد آنها بيش از حداقل يک مورد بوده است. اينان براي پيشبرد اهداف خود به دنبال افراد جسور ميگشتند. در يکي از اين موارد که آنان نيروي جديد جذب ميکردند، متوجه شدند يکي از افرادي را که تصور ميشد وابسته به وثوق است، وارد انجمن خود نموده‌اند.  تحولات بعدي نشان داد شايد اين مرد همان بهادرالسلطنه باشد، اما واقعيت امر اين است که بهادرالسلطنه هم بيشتر با گروه افراطي محشور بود تا وثوق‌الدوله.

نصرت‌الدوله فيروز يکي از مهمترين کساني بود که مورد تهديد کميتة مجازات قرار داشت. او در مقابل تهديدهاي مخالفين خود نه تنها سپر نينداخت بلکه گارد مسلحي تشکيل داد تا از خود محافظت نمايد. جالب اين است که خفيه نويسان پليس مخفي اين عمليات نصرت‌الدوله را «آنتريک» ميدانستند و اينکه او در اين آنتريک بازي‌ها مداومت ميکند.  نصرت‌الدوله بر اين باور بود که بايد سران کميتة مجازات را شناسايي نمود و ترور کرد، به ادعاي خبرچين نظميه اينان ميگفتند بايد نظم شهر را به کلي از هم گسيخت و هرج‌و‌مرج را بر آن حاکم کرد.  البته اين گزارش پليس مخفي است که معلوم بود با کميته و عمليات آن همدلي دارد؛ اگرنه بعيد به نظر ميرسد چنين سخني از زبان فردي مثل نصرت‌الدوله گفته شده باشد. با اين وصف کمرهاي نقل ميکند غلامحسين‌خان کميسري شهرنو که با سران کميتة مجازات مرتبط و به همين دليل از کار خود منفصل شده بود، گفته است برادر سالار فاتح مازندراني و برادر حسين فشنگچي تروريستهاي وثوق‌الدوله و نصرت‌الدوله فيروز بوده‌اند.

نکتة مهم، پيوند رجال سياسي قدرتمند ايران با کساني مثل کريم دواتگر است. يکي از اين اشخاص مورخ‌الدوله سپهر بود. مورخ‌الدوله اين برجسته‌ترين چهرة پشت پرده، مقامي بسي بالاتر از کريم دواتگر داشت، ليکن با او محشور بود. علت اين حشر و نشر نمي‌توانست چيزي جز بهره‌برداري از اين موجود مفلوک باشد. مورخ‌الدوله نقل ميکند کريم دواتگر برايش توضيح داده مردي به نام کنت ريچ از طرف کميته انقلابيون روسيه در رشت به تهران آمده و به او گفته است حاضر به هر نوع همکاري است. به صحت و سقم سخن مورخ‌الدوله کاري نداريم، مهم اين است که کريم چه موقعيتي داشت که طرف مذاکره انقلابيون روس واقع شود؟ بالاتر اينکه مورخ‌الدوله ميگويد شايد کريم وارد تشکيلات مورد نظر روس‌ها شده باشد، او از سيدمحمد کمرهاي ميخواهد که با هم به مساعدت روس‌هاي انقلابي برخيزند، کمرهاي قبول نکرد. ما از میزان صحت اين اظهارات آگاهي نداريم، اما مي‌دانيم که مورخ‌الدوله هر چه بود؛ انقلابي نبود. او همراه با تيمي از رجال قاجار به طور همسو عليه وثوق به کار مشغول بود. به عبارت بهتر ظاهر قضيه اين بود که عدهاي آدمکش در کميتة مجازات دور هم گرد آمدهاند تا به قول خودشان با خائنيني که باعث برباد رفتن کشور و قحطي بودند، مبارزه نمايند، اما واقعيت اين است در پشت اين ماجرا سيماي يک مافياي سياسي به وضوح قابل تشخيص بود. مورخ‌الدوله هم با اعزازالسلطنه فرزند کامران‌ميرزا نايب‌السلطنه محشور بود. پيش‌تر گفتيم حداقل يکي از گردانندگان کميتة مجازات يعني ميرزانظرخان مشکوةالممالک در دستگاه کامران‌ميرزا باليد، پدر او اعتمادالملک یا اعتماد نظام هم نوکر کامران‌ميرزا نايب‌السلطنه به شمار مي‌آمد.

جنگ جهاني اول تا كودتا


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir