یك حزب از دو نگاه

   686 بازديد   
یك حزب از دو نگاه

مدخل

یکی از مأموریت های مهم سازمان های اطلاعاتی، به دست آوردن اخبار و اطلاعات درباره گروه هایی است كه به هر دلیل در حوزه مأموریت آنها دست به فعالیت می زنند، سازمان های اطلاعاتی برای ایفای هرچه بهتر نقش خود، همواره می کوشند تا هرگونه اخبار واطلاعاتی را درباره افراد، احزاب وگروه های سیاسی موضوع مأموریت خویش، جمع آوری کنند. هرچه این اخبار واطلاعات دقیقتر وصحیحتر باشد سازمان های اطلاعاتی را در تصمیم گیری تواناتر می سازد.

این جمع آوری اخبار و اطلاعات، فارغ از نوع رابطه دوستانه و یا خصمانه آن افراد و یا احزاب، با حكومت، انجام می گیرد. حتی افراد و گروه های سیاسی ترك وطن كرده ای كه به نام مهمان، خوانده یا ناخوانده، در كشوری دیگر اقامت می كنند از پاییده شدن و افتادن زیر نگاه سرویس اطلاعاتی آن كشور میزبان بیرون نیستند. بنابراین، احزاب وافرادی سیاسی كه خصوصاً در دوران جنگ سرد از كشور خود خارج شده اند، بیگمان و دست كم، دو سازمان اطلاعاتی یكی از كشور متبوعشان و دیگری از كشور میزبانشان، به مراقبت از آنان پرداخته اند و آنها را پاییده اند. سازمان های اطلاعاتی، اخبار مورد نیاز خود را به روش های آشكار و پنهان كسب می كنند. و یکی از روش های پنهانی برای جمع آوری اطلاعات، استخدام منبع و یا خبرچین از میان اعضای گروه ه است. حزب توده كه این مقاله از آن سخن خواهد گفت در دورانی كه بیشتر اعضای اصلی اش خارج از ایران بودند همزمان، توجه سرویس های مخفی ساواك واشتازی را برانگیخت. بی تردید كا.گ.ب هم سازمان اطلاعاتی قدرتمندی بود و اخبار و اطلاعات فراوانی از حزب توده گرد آورده است كه اینک در دسترس همه نیست.

در این مقاله می كوشیم تا اخبار و گزارش های اشتازی (سازمان اطلاعاتی آلمان شرقی) و ساواك، درباره حزب توده و مربوط به زمانی را بررسی کنیم كه این حزب در آلمان شرقی مستقر بود.

 

در سوم شهریور سال ١٣٢٠ خورشیدی، ارتش متفقین كه درگیر جنگی خانمانسوز بود، وارد خاك ایران شد. رضا شاه پس از ١٦ سال خودكامگی، ناگزیر، به نفع پسر خود از سلطنت كناره گرفت. نسیمی از آزادی در كشور وزید و سركوب مخالفان تا چندی برچیده شد. افراد و سازمان های سیاسی دوباره جان گرفتند. حزب توده نیز در امتداد حزب كمونیست ایران و با استفاده از تجارب آن در مهرماه همان سال، به دست یاران دكتر تقی ارانی تأسیس شد كه بیشترشان به تازگی از زندان آزاد شده بودند. چون تأسیس حزبی كمونیستی،بی نظرموافق كمینترن (انترناسیونال كمونیستی) شدنی نبود ایرج اسكندری و عبدالحسین نوشین برای این کار به بخش بازرگانی سفارت شوروی رفتند وكسب اجازه كردند و چند روز بعد هم، روس ها نظر موافق خود را برای تأسیس حزب توده اعلام كردند.۲

نخستین جلسه رسمی حزب توده، با نظارت نماینده رسمی سفارت شوروی در تهران به تاریخ دهم مهرماه ١٣٢٠ هجری شمسی و در منزل سلیمان میرزا اسكندری تشكیل شد. كیانوری نام این نماینده سفارت را «علی اُف» ذكر كرده ولی در اسناد موجود، از او به نام «حمید اُف» یادشده است.۳

حزب توده از هنگام تاسیس تا كودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ آزادانه به فعالیت پرداخت و حتی پس از ترور نافرجام شاه در نیمه بهمن سال ١٣٢٧ كه این حزب به مشاركت در آن متهم بود وبرخی رهبرانش بدین سبب دستگیر و محاكمه شدند و فعالیت حزب غیرقانونی اعلام شد، همچنان در عرصه سیاست ایران فعال بود. كارنامه حزب توده در طول این دوازده سال فعالیت، بسیار تیره بود. تبعیت چشم بسته از اتحاد شوروی، حزب را به گرفتن مواضعی ضدملی سوق می داد. دفاع از واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی، حمایت از تشكیل فرقه دموكرات در آذربایجان و دولت مستعجل آن و ایفای نقشی مخرب در جریان ملی شدن صنعت نفت، آسیب های جبران ناپذیری به جایگاه ملی حزب زد. آنگونه كه اسكندری دبیراول پیشین حزب توده می گوید: «شكست آذربایجان ضربه مهلكی به حزب وارد آورده بود»۴ و كیانوری نیز تأثیر شكست فرقه، بر حزب را «فوق العاده سنگین» ارزیابی می كند.۵

پس از كودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ فعالیت حزب توده در ایران رو به افول نهاد. از میان پنج تن باقی مانده اعضای كمیته مركزی حزب كه موفق به فرار از کشور نگشتند، سه تن دستگیر شدند و نورالدین كیانوری و حسین جودت كه مخفی بودند در سال ١٣٣٤ توانستند ایران را ترک گفته راهی اتحاد جماهیر شوروی شوند. اما مناسبات رو به گسترش اتحاد شوروی با رژیم ایران، فضا را برای استقرار و فعالیت حزب توده در آن كشور تنگ كرد. به پیشنهاد مقامات شوروی، توده ای ها در سالهای ٧-١٣٣٦ به آلمان شرقی نقل مكان كردند و فعالیت خود را بار دیگر در آنجا از سر گرفتند.

از استقرار اعضای حزب توده در آلمان شرقی زمانی نگذشته بود كه نمایندگی ساواك در آلمان غربی، حسین یزدی را جلب همكاری كرد. وی فرزند دكتر مرتضی یزدی بود، که از رهبران حزب توده بود و در اسفند سال ١٣٣٣ دستگیر شده و با درخواست عفو، از خطر اعدام رهیده بود و با یك درجه تخفیف، دوران محكومیت خود را سپری می كرد.

ماجرا این بود که حسین یزدی در آلمان غربی به سفارت ایران رفت و به همكاری با ساواك تن داد و سبب آن نیز نفرتی بود كه وی از رهبران حزب و مشخصاً از كیانوری داشت. گرچه حسین یزدی و برادرش فریدون پس از كودتای ٢٨ مرداد با امکانات حزب توده راهی آلمان شرقی شدند تا در آنجا به تحصیل خود ادامه دهند ولی حس نفرتی كه دریافت یك نامه از پدر در حسین برانگیخته بود، وی را به انتقام جویی كشاند. مرتضی یزدی در این نامه، كیانوری را مسبب دستگیری خود معرفی كرده بود. از نحوه ارسال این نامه به خارج از زندان اطلاعی در دست نیست اما در اسناد ساواك آمده است كه خانم پورخاقانی در ملاقات با مرتضی یزدی نامه هایی از او دریافت می کرد و به خارج از زندان می برد.۶

همكاری حسین یزدی با ساواك، فرصت گرانبهایی در اختیار ساواك نهاد و آن سرویس توانست بر اساس مداركی كه حسین در اختیارش می گذاشت بیش از نود نفراز اعضای سازمان ایالتی اصفهان را دستگیر كند.۷ همكاری او تا زمان بازداشت وی به دست سرویس اشتازی در آبان ماه سال١٣٤٠ ادامه می یابد. یزدی در آخرین اقدام خود به گاوصندوق منزل رضا رادمنش دبیر اول وقت حزب توده دستبرد زد و مدارك موجود را به آلمان غربی منتقل کرد. او كه شب حادثه در منزل رادمنش بسر برده بود مظنون اصلی شناخته شد. بنابراین، هنگام بازگشت به آلمان شرقی، پلیس سیاسی آن کشور وی را دستگیر کرد. اما با دستگیری حسین و فریدون یزدی، وقفه ای در دسترسی ساواك به اخبار مربوط به حزب توده در آلمان شرقی ایجاد نشد. بلكه تا آخرین سالهای اقامت این حزب در آن كشور تداوم یافت. از تعداد و هویت دیگر منابع ساواك در حزب توده اسناد بیشتری منتشر نشده است.

البته كیانوری ازمحمد عاصمی، حسن نظری و شهنازاعلامی به عنوان دیگر منابع ساواك یاد می كند. درباره زمان آغاز همكاری عاصمی و نظری با ساواك، هنوز سندی ندیده ام ولی شهناز اعلامی همكاری خود را از اوایل دهه پنجاه آغاز كرده است بنابراین نمی دانیم كه در حدفاصل دستگیری حسین یزدی تا شروع همكاری اعلامی، اخبار ساواك از درون حزب چگونه تأمین می شد.

اخبار و گزارش هایی كه منابع، به ساواك داده اند موضوعاتی مختلف را در برمی گیرد. بیوگرافی اعضا، اختلافات و رقابت های درون حزبی، سفرها، پلنوم های حزبی و ویژگی های فردی، از چیزهای مورد توجه منابع بود. گرچه نمی توان این اخبار و گزارشها را از شائبه خصومت ورزی نویسندگانش تهی دانست ولی روی هم رفته برای پژوهشگران تاریخ معاصراطلاعات مفیدی را به دست می دهند.

پس از مستقر شدن اعضای كمیته مركزی حزب توده درآلمان شرقی، حزب توده تصمیم گرفت که برای برقراری ارتباط با جامعه ایران و رساندن پیام ها و دیدگاه های خود، یك ایستگاه رادیویی دائر كند. مقدمات این امر پیش از آن، در دیدار رضا رادمنش دبیر اول حزب با «والتر اولبریشت» دبیر اول حزب واحد سوسیالیست آلمان، پاییز ١٣٣٥ در چین فراهم آمده بود. درنشستی كه دبیرخانه حزب واحد سوسیالیست آلمان در فوریه ١٩٥٧ برابر با اسفند ١٣٣٦ برگزار كرد «با فراهم آوردن برنامه ای به زبان فارسی در رادیوی جمهوری دمكراتیك آلمان» موافقت شد.۸  بر اساس این مصوبه، رادیو پیك ایران، كار خود را آغاز كرد اما كیانوری می گوید «در آذر ماه سال ١٣٣٦ رادیوی پیك ایران از برلین آغاز به كار كرد».۹

به عبارت دیگر، چند ماه پیش از آن كه دبیرخانه حزب واحد سوسیالیست آلمان موافقت خود را با فراهم آوردن برنامه ای به زبان فارسی در رادیوی جمهوری دمكراتیك آلمان اعلام و «جنبه تكنیكی» آن را «دایره سیاست خارجی و دایره تبلیغات»۱۰ بررسی كرده باشد، رادیو پیك ایران، آغاز به كار كرده بود.

در اسناد ساواك زمان تأسیس این رادیو، به چشم نمی خورد. در گزارشی كه سال ٤٦ درباره داوود نوروزی ارائه شده، نوشته اند كه گفتارهای رادیو پیك از سال ٣٦ زیر نظر او تنظیم می گردید.۱۱ دو سال پس از شروع به كار رادیو، در مذاكراتی كه هیأت اجرائیه حزب توده با مقامات آلمان شرقی داشت، توافق شد كه «مدت اجرای برنامه فارسی برلین تحت عنوان پیك ایران از ٣٠ دقیقه به ٥٥ دقیقه افزایش یابد. از این مدت ٤٥ دقیقه به زبان فارسی و ده دقیقه به زبان تركی اختصاص داده شده»۱۲ این گزارش می افزاید كه نویسندگان برنامه های رادیو، داوود نوروزی و منوچهر بهزادی و یك نفر دیگر به نام شفایی هستند. استقرار رادیو در آلمان شرقی چهار سال دوام داشت. پس از آن، كمیته مركزی تصمیم می گیرد كه رادیو را به كشور دیگری منتقل كند. به گفته منبع ساواك:

چون صدای رادیو پیك ایران كه در لایپزیك می باشد به خوبی به ایران نمی رسد كمیته مركزی حزب منحله توده تصمیم گرفته كه مركز رادیو را به بلغارستان منتقل نموده و برنامه های خود را از آنجا پخش نماید و برای اجرای این امر از طرف كمیته مركزی به ایرج اسكندری مأموریت داده شد كه به بلغارستان رفته و ترتیب پخش برنامه های رادیو مزبور را بدهد. روی این اصل ایرج اسكندری به بلغارستان مسافرت و چند روز است كه رادیوی مزبور ساعت چهار بعدازظهر هر روز روی موج ١٩ و ٢٥ برنامه ای به زبان فارسی اجرا می نماید و قرار است پس از شناخته شدن این رادیو، برنامه رادیو پیك ایران كه از لایپزیك منتشر میشود تعطیل گردد.۱۳

آشكار است كه نرسیدن صدای رادیو پیك به ایران فقط بهانه ای برای تعطیلی آن در آلمان شرقی بوده است. علت اصلی را باید در روابط رو به گسترش آن كشور با دولت ایران جستجو كرد.برای راه اندازی این رادیو، مأموریتی از طرف حزب به داوود نوروزی و حسن خاشع داده شد تا به بلغارستان بروند ولی آنان ترجیح می دادند که به علت بالاتر بودن سطح رفاه در آلمان، به نسبت دیگر كشورهای سوسیالیستی، در آن كشور بمانند. به موجب گزارش منبع ساواك با نام مستعار هوشنگی:

در اوایل تابستان سال ١٩٦٠ كاظم ندیم، مسئول حوزه حزبی صوفیه، به اعضای حوزه اطلاع داد كه در یك جلسه فوق العاده شركت نمایند در این جلسه ایرج اسكندری درباره تصمیم هیأت دبیران حزب مبنی بر انتقال رادیو پیك ایران از لایپزیك به صوفیه و اینكه كاركنان رادیوی مزبور را شركت كنندگان در جلسه تشكیل خواهند داد. ... صحبت نمود.۱۴

در این گزارش اسامی پانزده تن از كاركنان و مسئولین رادیو ذكر شده است و حمید صفری را به عنوان «مدیر داخلی و رئیس هیأت تحریریه» معرفی كرده است. گزارشگر می افزاید: «كاركنان ایرانی رادیو پیك از تسهیلات فراوانی از جمله معافیت از مالیات، حقوق زیاد، استفاده از استراحت گاههای حزبی و دولتی، اتومبیل و گردش های دسته جمعی چند روزه برخوردار می باشند».

پس از آنكه رادیو راه اندازی می شود، منبع دیگر ساواك با نام مستعار افراشته گزارش می دهد كه «از دیروز از بلغارستان برنامه جدید فارسی افتتاح شد. برای افتتاح و سازمان دادن این رادیو ایرج اسكندری روانه بلغارستان شده بود و او هنوز در آنجاست... قضیه پیك ایران را از روستا شنیدم و گویا با ایجاد رادیوی بلغارستان می خواهند رادیوی پیك ایران را كم كم از میان بردارند.»۱۵ گزارش دهنده می افزاید «راجع به اداره كردن آن رادیو با نوروزی و خاشع صحبت شد و هیچكدام آنان حاضر نشدند كه آلمان را ول كنند و به سوی بلغارستان راه بیفتند. حضرات هم از این بابت دلخور شدند و به آنان گفتند كه شما كه نمی خواهید بروید به بلغارستان چطور حاضرید روزگاری به ایران بازگردید. حالا چون نگهداری دو تا رادیو كار پرخرج و بی معنی است قرار شد كه صبر شود تا رادیوی بلغار كمی معروف شود و بعداً پیك ایران تعطیل گردد.»۱۶

سرانجام رادیو پیك ایران از آلمان شرقی به بلغارستان منتقل شد. حمید صفری مدیر داخلی و رئیس هیأت تحریریه رادیو بود. محمد پورهرمزان، داوود نوروزی، منوچهر بهزادی، كاظم ندیم، علی گلاویژ و تعدادی دیگر نیز نویسندگان و گویندگان رادیو بودند.

هزینه های زیاد رادیو و دادن امتیازات ویژه به كاركنان آن، بر دولت بلغارستان سنگین می آمد از این رو آن دولت همواره مترصد بود كه رادیو را تعطیل كند. پس از گذشت شش سال، در دیدار حمید صفری با تالالف، یكی از مسئولان حزب كمونیست بلغارستان، به تاریخ سوم فوریه ١٩٦٧م (چهاردهم بهمن ١٣٤٦) تالالف به صفری پیشنهاد می کند كه «رادیو را به جمهوری سوسیالیستی مغولستان انتقال دهند.»۱۷ پیشنهاد بلغارها، نگرانی حزب توده را برانگیخت. از این رو مدتی بعد رضا رادمنش با ژیوكف دبیركل حزب كمونیست بلغارستان ملاقات و او را از برچیدن رادیو منصرف كرد «رفیق ژیوكف با پیشنهاد [ما] مبنی بر موكول كردن تصمیم [قطعی درباره سرنوشت رادیو] به نشستی میان حزب توده، حزب كمونیست اتحاد جماهیر شوروی، حزب كمونیست بلغارستان و حزب واحد سوسیالیست آلمان موافقت كرد.»۱۸ برغم موافقت مقامات بلغار برای ادامه یافتن کار رادیو در خاك این كشور، باز هم نگرانی از تعطیل شدن آن، همواره بر سر حزب سنگینی می كرد.

منبع ٤٩٢٦ ساواك گزارش می كند: «احسان طبری به مظفری گفته كه قرار است در آینده در یوگسلاوی، رادیو برنامه هایی به زبان فارسی پخش نماید» منبع یاد شده می افزاید:

دولت بلغارستان به علت روابط حسنه ای كه با ایران دارد و ضمناً مخارج كمرشكن رادیوی پیك ایران، بی میل نیست كه صدای رادیوی پیك ایران را خاموش نماید. از این لحاظ، روسها و بلغارها با یوگسلاوی ها وارد مذاكره گردیده اند كه رادیوی پیك ایران را تغییر محل و خاموش سازند.۱۹

به ادعای ساواك، تحت فشار گذاشتن حزب برای انتقال رادیو از خاك بلغارستان به محل دیگر در سال ١٣٤٥ «به علت بسط روابط سیاسی و اقتصادی» دولت آن كشور با ایران بوده است و چون آلمانها نیز با فعالیت مجدد رادیو در كشور خود موافق نبودند «بدین جهت، توده ای ها به منظور تأسیس رادیو پیك در سوریه به دولت آن كشور مراجعه كردند، دولت سوریه نیز با این امر موافقت ننموده»۲۰ این گزارش ساواك، بر پایه خبری است كه منبع كد ٦٢٠ آن سازمان در اختیار ساواك قرار داد. او در خبر خود آورده بود:

رضا رادمنش دبیر حزب منحله توده در حدود دو ماه قبل به اتفاق ناصر صارمی استوار سابق نیروی هوایی به لبنان و سوریه مسافرت نموده است. علت این مسافرت عبارت بوده از اینكه توده ای ها در نظر دارند رادیو پیك ایران را از بلغارستان به سوریه منتقل نمایند چون گویا در اثر بسط روابط سیاسی و اقتصادی ایران با كشور بلغارستان، دیگر بلغاریها حاضر نیستند بیشتر رادیو پیك ایران را در كشور خود تحمل نمایند.۲۱

خبر مسافرت رادمنش و صارمی به سوریه برای انتقال رادیو به آن كشور را، دیگر منابع ساواك نیز گزارش کردند. منبع كد ٣٩٨ اظهار میدارد: «دكتر رضا رادمنش چهار ماه قبل به لبنان و سوریه برای تغییر محل رادیو پیك ایران مسافرت كرده و با مقامات سوریه نیز صحبت نموده.»۲۲ بابك امیرخسروی نیز به فردی كه هویت او روشن نیست «اظهار نموده بلغارها زمزمه كرده اند كه باید رادیو پیك ایران از صوفیا به جای دیگر نقل مكان دهد، سران حزب از طریق شوروی ها اقدام كرده اند كه بلغارستان از این اقدام صرفنظر نماید.»۲۳

با اقداماتی كه صورت گرفت رادیو برای مدتی دیگر در بلغارستان به كار خود ادامه داد اما سرانجام رادیو پیك ایران در نیمه دوم سال ٥٥ ازسوی دولت بلغارستان تعطیل شد. كیانوری كه تصور می كرد حزب توده بار دیگر و به كمك روسها خواهد توانست رادیو را فعال كند، در یك گفتگوی تلفنی «اظهار داشته صدای رادیو مورد نظر موقتاً و به علت فنی قطع گردیده و به زودی پخش برنامه ها از رادیو مذکور آغاز خواهد شد.»۲۴

آنگونه كه مظفر فیروز اظهار داشته، این اقدام بلغارها «بدون اطلاع كمیته مركزی و دبیر اول حزب صورت گرفته و هیچگونه توضیح صحیحی نیز در این مورد به آنان داده نشده است.»۲۵ منبع اشتازی در حزب توده با نام مستعار رضا، نیز بر بی اطلاع بودن كمیته مركزی حزب از تصمیم مسئولان حزب كمونیست بلغارستان برای تعطیل كردن رادیو تأكید دارد. حزب آلت دستی بود كه حتی درباره مسائل مربوط به خودش نیز، طرف مشورت شوروی قرار نمی گرفت. تصمیم را آنها می گرفتند و خودشان نیز اجرا می کردند. چنانكه در جریان شكست فرقه آذربایجان كه با توافق روسها همراه بود، حزب از این تصمیم بی اطلاع ماند. كیانوری می نویسد: «حزب به تمام معنا و تا دقیقه آخر از فرقه حمایت كرد و باز بدون اطلاع حزب، این عقب نشینی انجام گرفت. بدون اینكه حزب اطلاع داشته باشد و خود را آماده كند.»۲۶ این بار نیز، تصمیم تعطیل کردن رادیو، به اطلاع حزب نرسید و حزب چاره ای جز تمكین نداشت. رضا، همچون منبع كد ٦٢٠ ساواك، این تصمیم بلغارستان را به بسط روابط سیاسی و اقتصادی آن كشور با ایران مربوط می داند. رضا می افزاید تعطیلی رادیو به «مشاجره لفظی ناخوشایندی میان برخی از اعضای هیأت تحریریه رادیو و مسئولان حزب كمونیست انجامید.»۲۷

نورالدین كیانوری كه سالها در انتظار دبیر اولی حزب بود، سعی كرد از تعطیلی رادیو لغزشگاهی ساخته و پای اسكندری را به آن بلغزاند كه اكنون دبیر اول حزب بود تا شاید خود جانشین وی شود. او بدین غرض از اسكندری خواست تا به مسكو و صوفیه رفته و به این اقدام اعتراض كند اما اسكندری این پیشنهاد كیانوری را نپذیرفت زیرا آن را «توطئه كیانوری علیه خود می دانست»۲۸ چون اعتراض به مسكو می توانست عواقب ناگواری برای دبیر اول حزب در پی داشته باشد.

قاسم نورمحمدی كه اسناد سازمان امنیت آلمان شرقی اشتازی را مطالعه و بررسی كرده است از چند منبع ایرانی این سازمان نام می برد که دو تن از آنان به نام های مستعار چارلی و رضا از اعضای برجسته حزب توده بوده اند كه «هم اطلاعات دست اولی در مورد حزب توده به دست می دهند و هم حجم قابل توجهی گزارش از خود بر جای گذاشته اند».۲۹ متأسفانه ایشان از این «اطلاعات دست اول» و «حجم قابل توجه» آن، كمتر چیزی نوشته است.

آقای نورمحمدی تلاشی برای شناختن هویت چارلی و رضا نكرده و آن را به عهده حدس و گمان خوانندگان سپرده است ولی با مشخصاتی كه از رضا بدست داده، بر اساس قرائن میتوان حدس زد كه احتمالا رضا، نام مستعار امیر شفا بوده است.

نورمحمدی با استفاده از اسناد اشتازی، او را چنین معرفی می كند

رضا پس از كودتا و با فروپاشی سازمان افسران حزب توده ایران، در سال ١٩٥٥ (١٣٣٤) به ناچار جلای وطن می كند، ابتدا در چكسلواكی اقامت می گزیند و از سال ١٩٥٨ (١٣٣٧) در جمهوری دمكراتیك آلمان پناهنده می شود... رضا در ابتدای ورود خود به آلمان شرقی با یاری رادمنش، دبیر اول وقت حزب توده، در دبیرخانه حزب توده در شهر لایپزیك شروع به كار می كند. درست یا نادرست به رضا آلودگی های مالی نسبت می دهند و او را در غیاب حامی اش، رادمنش، از دبیرخانه حزب توده اخراج می كنند. او اخراج خود را ناشی از توطئه فراكسیون كامبخش- كیانوری می داند و معتقد است كه این توطئه تنها با عدم حضور رادمنش در شهر لایپزیك امكان پذیر بوده است.۳۰

منبع ساواك در معرفی امیر شفابخش می نویسد:

بعد از فرار از ایران مدتی مقیم پراگ شد و از سال ١٩٥٨ به لایپزیك رفت و در دفتر هیأت اجراییه كمیته مركزی حزب منحله توده كار می كرد و متصدی كارهای دفتری و توزیع بود و به جمع آوری حق عضویت از افراد و پرداخت پول به دانشجویان ایرانی نیز اشتغال داشت. اواخر سال ١٩٦٢ به تحریك كیانوری و كامبخش برایش پرونده ای ساختند كه گویا مقداری حیف و میل نموده و در غیاب رادمنش وی را از حزب و از دفتر مزبور اخراج كردند. سپتامبر ١٩٦٣ مجدداً كار او درست شد و در دانشگاه، دوره اقتصاد را به پایان رسانید و حالا مشغول گذراندن رساله خود درباره كشاورزی ایران می باشد.۳۱

آشكار است که این ویژگی های رضا با امیر شفابخش منطبق است. اخبار و اطلاعاتی كه چارلی و رضا در اختیار اشتازی قرار می دادند فراتر از مسائل حزبی بود و دامنه آن به ایرانیان غیرحزبی نیز گسترش می یافت. بخش اندكی از گزارش های آن دو، به اختلافات درون حزب مربوط است، یعنی همان موضوعی كه منابع ساواك با تفصیل بیشتری در قیاس با آنچه كه از چارلی و رضا انتشار یافته، گزارش كرده اند.

حزب توده از همان آغاز تأسیس درگیر اختلافات جدی بود. بخشی از این اختلافات، به دوران پیش از تاسیس حزب برمی گشت و از گروه موسوم به پنجاه و سه نفر به ارث مانده بود. چنانكه خواهیم دید، علت دستگیری اعضای گروه، یكی از اختلاف هایی بود كه سایه اش همیشه بر سر حزب افتاده بود. كیانوری، مؤسسین حزب را به چهار گروه تقسیم می كند و یك گروه از آنها را یا «به كلی فاسد» و یا جاه طلب معرفی می كند. مشربهای مختلف این پایه گذاران حزب، در کنار نوع موضع گیری آنان در برابر رویدادها، به اختلافات درون حزبی دامن می زد.

تمام سرکردگان حزب توده كه خاطرات خود را به نگارش درآورده اند شرحی دراز دامن از این ماجرا گفته اند. این اختلافات در محیط بسته و بی تحرك حزب در آلمان شرقی رو به فزونی نهاد.

اولین اخبار اختلاف های درونی حزب توده، در اسناد سال ١٣٤٣ ساواك آمده است. منبع ساواك با شماره رمز ٦٤٦ گزارش می دهد كه در بین اعضای كمیته مركزی، درباره نحوه مبارزه در ایران اختلافات شدیدی وجود دارد. رادمنش طرفدار مبارزه آرام و حزبی است ولی كامبخش و كیانوری طرفدار مبارزه پارتیزانی اند. این منبع ادعا کرده چنانچه به تشكیلات تهران حزب ضربه وارد گردد آنگاه «تز كامبخش و كیانوری به مورد عمل درخواهد آمد»۳۲

باید توجه داشت كه منبع یاد شده ساواک «عباسعلی شهریاری» است كه آن زمان در رأس تشكیلات تهران حزب بود. شهریاری مورد اعتماد مطلق رادمنش بود و در ملاقات هایی كه گهگاه با یکدیگر داشتند، شهریاری از اختلافات درون حزب آگاه می گردید. شاید او به خاطر حفظ موقعیت خود تلاش كرده که با این خبر، ساواك را از جمع كردن تشكیلات تهران برحذر دارد. البته از اشتیاق كیانوری برای كار پارتیزانی در ایران خبر داریم به طوری كه در جریان پلنوم یازدهم حزب توده در دی ماه ١٣٤٣ ایرج اسكندری برای جلب نظر كیانوری به وی وعده داد كه در صورت صعود به دبیر اولی، وی را «در كار شعبه ایران و تدارك عملیات پارتیزانی شركت مؤثر خواهد داد»۳۳

گزارش دیگری در همین سال از منبعی با نام مستعار حمید، به دست ساواک رسیده است او گزارش می دهد:

گویا رضا روستا اخیراً مداركی به دست آورده كه در آن ثابت شده كه كامبخش به دكتر تقی ارانی خیانت كرده و باعث كشته شدن دكتر تقی ارانی شده است و روستا می خواهد این مدارك را به پلنوم ارائه كند و باعث شود كه كامبخش را از حزب بیرون كنند.۳۴

تاریخ خبر، بهمن ماه سال ٤٣ یعنی نزدیك به سه سال پس از پلنوم دهم حزب مربوط است كه طی آن رضا روستا به خاطر بركشیدن حسین یزدی «توبیخ» شد. رضا روستا عضو كمیته مركزی حزب و دبیر «شورای متحده كارگران و زحمتكشان ایران» بود بنابراین با محافل كارگری و سندیكایی، ارتباطات گسترده ای داشت. روستا در سال ١٣٢٧ از ایران خارج شد و مدتها در شوروی بود و سپس در سال ١٣٣٩ به آلمان شرقی رفت. روستا به خاطر روابطش با محافل كارگری، حسین یزدی را كه پدرش دوست قدیمی او بود، به عنوان منشی و مترجم به كار گرفت. البته پس از افشای همكاری حسین یزدی با ساواك و پیش از برگزاری پلنوم دهم، روستا در اقدامی پیشدستانه، با نام های به پاناماریف، دبیر كمیته مركزی حزب كمونیست شوروی، رهبری حزب توده را به باد انتقاد و ناسزا گرفت. او در این نامه می نویسد:

كیانوری در پلنوم چهارم كوشش كرد كه شوهر خواهرش [كامبخش] را نه تنها به عضویت كمیته اجرایی درآورد، بلكه حتی به مقام دبیری منصوب كند هرچند كه او آگاه بود كه كامبخش دهها كمونیست را لو داده است. به اعتبار كوشش های او [كیانوری] بود كه كامبخش واقعاً به دبیری حزب ما رسید. این امر ننگی برای حزب است. دكتر ارانی اما در زندان، خیانت كامبخش را دقیقاً به من گزارش داد.۳۵

می دانیم كه نقش كامبخش در دستگیری ارانی و گروه موسوم به ٥٣ نفر از همان آغاز دستگیری آنان، محل مناقشه و اختلاف بود. پس از دستگیر شدن افراد، كامبخش در زندان رفتاری داشت كه همگان، تقی ارانی را باعث دستگیری خود می پنداشتند اما در جریان پرونده  خوانی متهمین برای تنظیم دفاعیات، آشكار گردید كه كامبخش چنین نقشی بازی كرده است. پژوهشهای آقای حسین فرزانه نیزكه با عنوان «پرونده پنجاه و سه نفر» انتشار یافته ثابت می كند كه عبدالصمد كامبخش عامل اصلی ضربه به ارانی و گروه او، بوده است.

در پلنوم چهاردهم، هنگامی كه كامبخش لبه تیز حملات خود را متوجه رادمنش ساخت و او را، به پیش بردن «خط ضد شوروی در حزب» متهم ساخت، رادمنش در سخنرانی «مداركی ارائه كرد كه بر اساس آن، او [كامبخش] در دوران فعالیت خود برای حزب در ایران با پلیس ایران همكاری كرده و در زندان، همه اعضای حزب را كه می شناخت به پلیس معرفی كرد».۳۶

رضا كه این خبر را در اختیار اشتازی قرار داده است به محتوای این مدارك هیچ اشاره ای ندارد و نیز شاید آقای نورمحمدی در نوشته های خود از آن استفاده نكرده ولی آیا این همان مداركی است كه روستا نیز می خواسته آن را علیه كامبخش افشا كند؟

نمی دانیم که آیا روستا، چنان كه تهدید كرده بود، در این باره اسنادی را به پلنوم ارائه كرده است یا خیر؟ اما توصیف منبع ساواک از وضعیت كمیته مركزی حزب توده، خواندنی است. او می نویسد:

به طور كلی وضع كمیته مركزی خیلی عجیب است هیچكدام نسبت به دیگری خوب نیستند مثلاً رادمنش از روستا خیلی بدش می آید ولی می ترسد كه اگر روستا نباشد دیگران حساب او را برسند.۳۷

روستا در ماجرای حسین یزدی نه تنها رادمنش را «مقصر اصلی» بلكه او را ناتوان در رهبری حزب، ترسو، فاقد ابتكار، ناهوشیار و خرده بورژوا معرفی كرده بود.۳۸ روستا كه خود را شایسته دبیر اولی حزب می شمرد «به همه اعضای كمیته مركزی مخصوصاً به كامبخش، كیانوری و رادمنش فحش می داد و ایشان را خائن می دانست»۳۹

برغم این باور روستا كه حتما در موضع گیری های علنی او بر ضد رادمنش بازتاب می یافت اما رادمنش از ترس دیگران، همچنان او را در كمیته مركزی تحمل می كرد.

گفتیم كه حمید وضع كمیته مركزی را برای ساواك، عجیب توصیف می كند و می  گوید كه هیچكدام با دیگری خوب نیست. شاید عجیب بودن این وضع را بتوان در گزارش یكی دیگر از منابع ساواك نیز مشاهده كرد. «یكی از ایرانیانی كه از شرق به غرب آمده» در گزارش نسبتاً طولانی خود مینویسد:

در پلنوم چهارم كمیته مركزی، وجود دو گروه اپوزیسیون و گروه مسلط، تصریح گردید كه گروه مسلط شامل رادمنش، ایرج اسكندری، دكتر حسین جودت، دكتر مرتضی یزدی، دكتر محمد بهرامی، رضا روستا، محمود بقراطی، دكتر فریدون كشاورز و بابازاده بوده و گروه اپوزیسیون نیز شامل كامبخش، كیانوری، احمد قاسمی، دكتر فروتن، علی امیرخیزی، آرداشس آوانسیان و صمد حكیمی بوده است و دو تن احسان طبری و عبدالحسین نوشین، خود را بركنار از این دو گروه می نامیده اند ولی در عین حال، نوشین به كیانوری و قاسمی نظر منفی داشته است. در بین این گروه نیز اختلاف نظرهایی وجود داشته است مثلاً كیانوری و قاسمی در عین اینكه در مقابل گروه رادمنش همكاری داشتند، با یكدیگر موافق نبوده اند و یا اینكه ایرج اسكندری در عین مخالفت با گروه كامبخش و كیانوری می خواست رادمنش را از دبیر اولی حزب بركنار كند و در پلنوم یازدهم، خود جای آنها را بگیرد. در پلنوم هفتم حزب كه وحدت با فرقه دمكرات مطرح بود گروه رادمنش امیدوار بودند كه از طریق وارد كردن نمایندگان فرقه، اكثریت را در دست خود بگیرند، به این جهت آنها موافق داخل كردن اعضای جدید از حزب توده به كمیته مركزی نبودند ولی گروه كامبخش و كیانوری طرفدار جدی این امر بودند و می خواستند اعضای جدید طرفدار خود را وارد كمیته مركزی كنند و موازنه را حفظ نمایند. پلنوم یازدهم با موفقیت گروه رادمنش پایان یافت، بدین معنی كه ایرج اسكندری را كه سودای رهبری در سر داشت كوبیدند و سر جای خود نشاندند و ضمناً با اخراج احمد قاسمی و دكتر فروتن و كنار ماندن عباس سغایی، اكثریت در دست آنان افتاد. در این جریان بخصوص آنها برای خراب كردن گروه كامبخش نزد شوروی ها استفاده كردند و آنها را طرفدار نظریات چین نامیدند. در این گیر و دار تغییرات كوچكی هم رخ داد، بدین معنی كه بابازاده از گروه رادمنش كناره گرفت ولی البته به كامبخش و كیانوری نپیوست. ضمناً غلام یحیی و دار و دسته اش، وزنه را داخل حزب، به نفع خود سنگین كردند و در این كار دكتر حسین جودت نقش اساسی را بر عهده داشته است. این گروه با شدت از نظریات تجزیه طلبانه فرقه دموکرات آذربایجان دفاع می كند و مسئله حق تعیین مقدرات مردم آذربایجان را تا سرحد جدایی مطرح می سازد و با آنها همكاری نزدیك دارد و حتی مدتی كاندید دبیر اولی حزب از طرف دارودسته غلام یحیی بوده است، منتها اربابها گویا به رادمنش هنوز مرحمت دارند و نگذاشتند كه جودت، توفیقی در كار خود حاصل كند. ضمناً ایرج اسكندری از رادمنش تبعیت میكند ولی در پنهان، مخالف جدی اوست منتها به علت نفرت شدیدتری كه نسبت به كامبخش و گروه او دارد ناگزیر به رادمنش نزدیك می شود و رادمنش كه به نظر من زرنگترین و حیله گر ترین افراد این كمیته مركزی در تمام طول تاریخ موجودیت حزب توده است از انواع اختلافات به سود خود حداكثر استفاده را كرده و همچنان در موقعیت ممتازتری باقی مانده است. احسان طبری بطور كلی به هر دو طرف چشمك میزند و در این میانه خود را نگاه داشته و وسیله استفاده هر دو طرف می گردد.۴۰

این منبع چنانكه خود در آغاز گزارش تصریح دارد، از پلنوم چهارم حزب توده اطلاع زیادی نداشته است از این رو نام مرتضی یزدی و محمد بهرامی را نیز در میان شركت كنندگان پلنوم آورده است در حالیكه این دو در زمان برگزاری پلنوم چهارم، در ایران زندانی بودند.

كیانوری نیز تأیید می كند كه در جریان پلنوم یازدهم، ایرج اسكندری خود را آماده كرده بود که با بركنار ساختن رادمنش، خود به دبیر اولی برگزیده شود. اسكندری حتی به كیانوری وعده داده بود كه در صورت دستیابی به دبیر اولی، او را «در كار شعبه ایران و تدارك عملیات پارتیزانی شركت مؤثر دهد.۴۱ در جریان پلنوم، اخراج قاسمی، فروتن و سغایی از سوی دانشیان به علت گرایش های چینی آنان مطرح شد. اسكندری كه خود را نیازمند آرای آنان می دانست در آغاز، مخالفت می كند ولی آنگاه كه فهمید اخراج آنان با نظر مقامات حزب كمونیست شوروی است، مخالفت خود را پس گرفت. در نتیجه «در پلنوم یازدهم توسط غلام یحیی و جودت از كمیته مركزی» اخراج شدند.۴۲

پلنوم یازدهم به علت مواجه شدن با فراكسیون «چینی» و اخراج آنان از حزب، موفق نشد كه رادمنش را از دبیر اولی بركنار كند و این امر تا پلنوم چهاردهم به تعویق افتاد. در پلنوم سیزدهم كه در آذرماه ٤٨ در شهر ورشو تشكیل شد، نفوذ ساواك در تشكیلات تهران حزب، محور مباحث بود.

دررأس تشكیلات تهران، عباسعلی شهریاری قرار داشت. شهریاری پس از دستگیری در مهر ماه سال ٤٢ از بهمن ماه همان سال منبع ساواك شده بود و در عین حال، اداره تشكیلات تهران را به عهده داشت. و پس از آنكه شوروی ها در پی دستگیر كردن یكی دیگر از منابع ساواك هنگام ورود به خاك شوروی، آگاه شدند كه عباسعلی شهریاری منبع ساواك است، موضوع را به اطلاع رهبری حزب رساندند. اما رادمنش موضوع را جدی نمی گرفت و آن را توطئه دانشیان علیه خود می دانست. سرانجام با گذشت سه سال از نفوذ ساواک در تشکیلات تهران حزب توده، اردشیر آوانسیان و نورالدین كیانوری موضوع را در پلنوم سیزدهم مطرح كردند. پلنوم تا تعیین تكلیف رادمنش در پلنوم چهاردهم از وی سلب اختیارات كرد. در گزارش ساواك از این پلنوم خبری درباره این مسائل نیست اما درحد فاصل پلنوم های سیزدهم و چهاردهم، نمایندگی ساواك در آلمان به مركز گزارش می دهد که شنیده می شود رضا رادمنش ازكار بركنار و خانه نشین شده و كارها را ایرج اسكندری اداره می كند. عللی كه در این گزارش برای بركناری رادمنش آمده یكی لو رفتن سازمان های حزب در ایران و ملاقات خودسرانه رادمنش با تیمور بختیار است.۴۳ چند روز بعد منبع كد ٤٣٨ ساواك گزارش میدهد كه علت كنار گذاشتن رادمنش این بوده است «كه وی به تنهائی كارهای مخفی حزب را در دست داشته و هیأت اجراییه كمترین دخالتی در كارها نمی كرده است.»۴۴

اما بی اطلاعی ساواك از مسائل درون حزب و بركناری رادمنش دیری نمی پاید. در اواخر مهرماه سال ٤٩ و پیش از برگزاری پلنوم چهاردهم، همان منبع ٤٣٨ به ساواك گزارش می كند «بركناری رضا رادمنش از دبیر اولی حزب منحله توده با گرفتاری نماینده حزب به دست روسها و دور شدن تدریجی او از مواضع سیاسی شوروی ها نسبت به ایران ارتباط داشته است. خبر تازه تر حاكی است كه دستگیری نماینده حزب به دست مأمورین سازمان امنیت شوروی مربوط به پنج سال قبل است و پس از گرفتاری، با اینكه موضوع كاملاً سری بوده و هیچ كس اطلاع نداشته معهذا نورالدین كیانوری در یكی از جلسات كمیته مركزی آن را مطرح نموده و بر اساس پیشنهاد وی كمیسیونی مركب از رضا رادمنش، غلام یحیی دانشیان و نورالدین كیانوری تشكیل شد كه به جریان رسیدگی نماید».۴۵

می دانیم كه «نماینده حزب» در این گزارش، همان روح الله ملایری است كه در حقیقت منبع ساواك بود. او با هماهنگی ساواك اما به ظاهر مخفیانه و غیرمجاز وارد خاك شوروی شد. مرزداران شوروی كه با شنود مكالمات ایران، هویت ساواکی او را دریافته بودند، به مجرد ورود، وی را دستگیر و بازجویی می کنند. ملایری مدعی می شود كه فردی حزبی است و قصد دیدار رادمنش را دارد. ولی سرانجام اعتراف می كند كه منبع ساواك است. همچنین اعتراف می كند كه عباسعلی شهریاری مسئول تشكیلات تهران حزب هم منبع ساواك است.

در پلنوم چهاردهم حزب توده كه دی ماه 13٤٩ برگزار شد، به اشاره شوروی ها، رادمنش رسماً از دبیر اولی بركنار و برغم تلاش های كامبخش برای جایگزینی كیانوری، اسكندری به جای وی دبیر اول شد و كامبخش نیز دبیر دوم حزب گردید.

پس از بركناری رادمنش، كیانوری كه از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید به او گفت: «امروز بزرگترین جشن برای من است كه تو را از دبیر اولی بركنار كرده اند و از كمیته مركزی هم اخراج خواهی شد.»۴۶

اخراج رادمنش از كمیته مركزی، خواسته شماری از اعضای رهبری حزب بود. كیانوری بر این اخراج پای می فشرد و اصرار داشت كه وی در همان پلنوم از كمیته مركزی اخراج شود. اخراج رادمنش به یك كمیسیون سپرده شد تا در این باره تصمیم بگیرد. آنگونه كه منبع ١٠٩٧ ساواک اظهار كرده «اعلامیه ای هم از طرف حزب در این باره منتشر شده كه در چند روز آینده توزیع خواهد شد»۴۷ اما با وساطت مقامات حزب كمونیست شوروی و حزب سوسیالیست آلمان، از اخراج رادمنش از کمیته مرکزی حزب توده  صرفنظر شد. ماركوفسكی، مسئول شعبه بین المللی آلمان، به ایرج اسكندری گفت: «رفیق اسكندری، این موضوع اخراج رفیق رادمنش از كمیته مركزی بنظر ما درست درنمی آید. خوب، این كه رادمنش اشتباه كرده بود، او را برداشتید، مجازاتش كردید ولی دیگر چرا می خواهید از كمیته مركزی بیرونش كنید؟»۴۸ زاگلادین عضو كمیته مركزی حزب كمونیست شوروی نیز همین سخن را با اسكندری مطرح كرد. در نتیجه اخراج رادمنش از كمیته مركزی منتفی شد.

رادمنش پس از بركناری، در انستیتو فیزیك لایپزیك به كار پرداخت و ماهیانه دوهزار مارك دریافت می كرد. اما چون از خیالش هم نگذشته بود که با وی چنین رفتاری کنند، به سختی درهم شكست. منبع ساواك مدت كوتاهی پس از عزل وی می نویسد: «وی حالش چندان خوب نیست و خیلی شكسته شده و شاید باز هم زخم معده ناراحتش كرده باشد.»۴۹

رادمنش كه دیگر بخت از او برگشته بود، بی مهری مطلق هم حزبی ها را نیز می دید. او در مدت كوتاهی دو بار به سختی بیمار و در بیمارستان بستری شد اما هیچ یک از حزبی ها به عیادتش نرفتند. او آزرده خاطر و با حالتی گریان به همسرش گفت «اینست نتیجه ٢٥ سال فعالیت به نفع حزب»۵۰

منبع ساواك و منبع اشتازی از تصمیم رادمنش برای ترك آلمان شرقی و اقامت در فرانسه سخن می گویند. منبع اشتازی می گوید «اما آن چنان كه در دبیرخانه حزب شایع است، گویا رفقای آلمانی با عزیمت رادمنش به فرانسه توافقی نداشتند.»۵۱

منبع ساواك اظهار می دارد: «ولی مقامات شوروی از اینكه ممكن است مسائلی را در غرب مطرح نماید، با این تقاضا مخالفت و اسكندری و كیانوری، مسئله را به این شكل مطرح می نمایند كه ممكن است در خارج از آلمان شرقی مورد تهدید و سوءقصد قرار گیرد، لذا اعلام می كنند مهاجرت وی به مصلحت حزب نیست.»۵۲

رادمنش كه از یك سو از اعضای حزبی كه سالهای طولانی دبیر اول آن بود نفرت داشت و از دیگر سو خود را در اسارت آلمان شرقی می دیده تلاش كرد تا شاید راهی برای گریز بیابد. نمایندگی ساواك در آلمان شرقی به مركز گزارش می دهد كه مهین رادمنش همسر رضا رادمنش با سفارت تماس تلفنی گرفته و به نماینده ساواك اظهار داشته «دكتر رادمنش علاقه مند است با وی ملاقات به عمل آورد». مركز با ملاقات رادمنش و نماینده ساواك مخالفت كرد ولی اعلام داشت «چنانچه رادمنش بخواهد می تواند به سفارت بیاید و با سفیر یا كنسول ملاقات كند.»۵۳

گرچه نه كامبخش و نه كیانوری جانشین رادمنش نشدند ولی تحولات درون حزب، به سود آنان رقم خورد. كیانوری كه ازپلنوم دهم، فعالیت در كمیته مركزی  حزب توده را از کف داده بود بار دیگر به فعالیت در آنجا پرداخت و مسئولیت «شعبه تشكیلات كل» را پذیرفت. بازگشت كیانوری و آن نیز در چنین سمتی، به معنای تسلط كامل جناح كامبخش- كیانوری بر حزب بود. منبع ساواك با نام مستعار سیامك، این موضوع را به خوبی دریافت و هنوز چند ماه از این تغییر و تحولات نگذشته بود كه گزارش كرد حزب در اختیار كامبخش و كیانوری است و اسكندری فقط به مسافرت و شركت در جلسات احزاب برادر دلخوش است و در صورت مرگ كامبخش كه پیر و فرتوت است قدرت، كاملاً در اختیار كیانوری قرار خواهد گرفت.۵۴

قدرت گرفتن كیانوری نمی توانست مخالفت هایی را درپی نداشته باشد. ناصر صارمی یكی از اعضای كمیته مركزی و عضو تیم ترور خسرو روزبه، به فاصله كوتاهی آلمان شرقی را معترضانه ترك كرد و به آلمان غربی رفت. پلیس محلی نیز منزل او را در برلین شرقی مهر و موم كرد. دراین باره نمایندگی ساواك گزارش می دهد:

وی نامه مفصلی علیه كیانوری و فعالیت های ماجراجویانه او به كمیته مركزی حزب منحله توده نوشته و اظهار داشته است كه با روی كار آمدن كیانوری، باقیمانده سازمان های حزب هم به سوی نابودی كشانده خواهد شد. گویا نامبرده گفته است كه انتقال به غرب را برای مبارزه با رهبری تازه حزب به ویژه كیانوری پذیرفته است.۵۵

كیانوری شخصیتی ماجراجو و اطلاعاتی داشت. او، شم اطلاعاتی خود را در خدمت اهداف سیاسی نهاده بود. منابع ساواك و اشتازی تحلیل همگونی درباره وی دارند. منبع ساواك می گوید: «كیانوری شخصاً آدم خطرناك و ماجراجویی است»۵۶ منبع دیگر ساواك می گوید «كیانوری شخصی است خشن، جاه طلب كه هیچگونه احساسات انسانی ندارد و برای بدست گرفتن قدرت به هر نوع كاری دست می زند.»۵۷ و منبع دیگر ساواك با نام مستعار «پروانه» نیز می گوید «دكتر كیانوری فردی فرصت طلب و دسیسه كار و در عین حال ترسوست»۵۸ این تعابیر منابع ساواك درباره كیانوری بدون كوچكترین تفاوت همان تعابیری است كه منبع اشتازی درباره وی به كار برده است. چارلی نیز كیانوری را «روباهی زیرك» می داند كه هیچ پروایی در سوءاستفاده از دیگران ندارد و فاقد هر نوع صمیمیت انسانی است.۵۹

عبدالصمد كامبخش حامی و شوهر خواهر كیانوری در آبان ماه سال 13٥٠ درگذشت. منبع ساواك احتمال می دهد در صورتی كه كیانوری به جای كامبخش دبیر دوم شود اختلافات درون حزب دامنه وسیع تری خواهد گرفت.۶۰

چنانكه پیش بینی می شد كیانوری پس از مدتی به دبیر دومی انتخاب شد و قدرت را به تمامی در دست گرفت و «عملاً رهبری به عهده» او نهاده شد. گرچه ظاهراً اسكندری دبیر اول بود «ولی ارتباط حزب با مقامات شوروی و آلمان شرقی با كیانوری می باشد»۶۱

كیانوری توانست «دستگاه حزبی را درست و حسابی به تحرك درآورد» «اما نتیجه كارش برای كسی محسوس» نبود چون «فردی تك رو است و در خفا كار می كند» و «هیچ گزارشی به اسكندری، دبیر اول حزب، ارائه نمی دهد»۶۲

مخفی كاری، تكروی و بی اعتنایی كیانوری به اسكندری نمی توانست نتیجه ای جز تشدید اختلافات در سطح رهبری حزب داشته باشد.

كیانوری علت اختلافات خود و اسكندری را به تحولات جامعه در دهه پنجاه مربوط می داند. او و تعدادی از اعضای رهبری حزب، جامعه را متلاطم «و به سمت یك انفجار» ارزیابی می كردند و متقابلاً افرادی مانند اسكندری، نوروزی، جودت، دانشیان و صفری، خواهان كنار آمدن با شاه بودند و «با توجه به بهبود مناسبات ایران و شوروی، به سمت فعالیت قانونی حزب در داخل كشور» گرایش داشتند.۶۳

پس از اینكه شاه در مصاحبه ای با یك خبرنگار فرانسوی در سال 13٤٩ «به طور ضمنی به تشكیل یك حزب سوسیالیستی در كشور اشاره» كرد، این موضوع در كمیته مركزی حزب، چندین ساعت به بحث گذاشته شد و دو دسته موافق و مخالف در این باره اظهارنظر كردند. یك دسته «شامل احسان طبری، قدوه، كامبخش، رادمنش» گفتند كه شاه به هیچ وجه موافق تأسیس حزب توده نیست. این عده همچنین عقیده داشتند كه شاه «این حرف را برای این زده كه مقدمه ای برای تشكیل حزب توده بدست سازمان امنیت باشد تا بدین وسیله كمیته مركزی ها را ایزوله كند» اما گروه دوم شامل داوود نوروزی، ایرج اسكندری و طرفداران آنها، «گفته اند كه شاه موافق همكاری وسیع با شوروی هاست و اطلاع دارند كه این همكاری نتایج درخشانی برای ایران دارد و به این دلیل به خاطر دولت شوروی این كار را می كنند». داود نوروزی پا از این فراتر نهاده و می افزاید: «مخالفین تأسیس حزب [در ایران] در كمیته مركزی كسانی هستند كه نمی خواهند به ایران بروند و قصد دارند با مقدمه چینی و عوام فریبی وضع موجود خود را حفظ كنند»۶۴ منبع دیگر ساواك به نام سیامك نیز گزارش می دهد:

در حال حاضر دو نظریه كلی در مورد سیاست حزب منحله توده در حزب به وجود آمده است.

١- ادامه سیاست گذشته حزب یعنی تبلیغات شدید و فحاشی علیه رژیم و دولت ایران و رد هرگونه اقدامات انجام شده در كشور كه طرفدار سرسخت این روش دكتر نورالدین كیانوری است.

٢- قبول بعضی اقدامات انجام شده در كشور و اصلاحاتی كه به عمل آمده و كوشش برای تحصیل اجازه فعالیت مجدد در داخل كشور از طریق رسمی با تغییر روش های تند تبلیغاتی و جلوگیری از فحاشی های بی مورد... در كمیته مركزی حزب، افرادی مانند نوروزی و ایرج اسكندری این نظر را قبول كرده و پس از اینكه طرفداران كافی به دست آوردند و توانستند با اكثریت، آن را به كرسی بنشانند، ایرج اسكندری همه جا آن را به عنوان نظر خود مطرح نمود.۶۵

نمی دانیم چارلی و رضا درباره اختلافات كیانوری و اسكندری برای اشتازی چه دلایلی ذكر كرده اند. در كتاب آقای نورمحمدی اثری از آن نمی یابیم ولی چارلی اشاره می كند كه «هر دو یكدیگر را به فعالیت نادرست سیاسی متهم می كنند.»۶۶ اما ایرج اسكندری، دفاع خود از نظریات رفرمیستی و دفاع از قانون اساسی را رد كرده و می گوید:

من فقط گفته بودم كه از آزادی های مصرح در قانون اساسی باید دفاع كرد. اینها به این صورت سوءاستفاده كردند كه اولاً آزادی های قانون اساسی را تبدیل كردند به خود قانون اساسی و ثانیاً خود قانون اساسی را هم تبدیل كردند به سلطنت.۶۷

علت و انگیزه اختلافات هر چه بود، اوضاع حزب را بسیار نابسامان کرد، چارلی، كیانوری را علت این فضای ناسالم می داند كه در نتیجه «جو دبیرخانه حزبی را آلوده» كرده بود.

خصیصه های ذاتی كیانوری كه شامل انبوه كاری، توطئه چینی و دسیسه بازی و فرصت طلبی بود، افزون بر روابط خاص او با اتحاد شوروی، منابع ساواك و اشتازی را متقاعد ساخت كه كیانوری به زودی جانشین اسكندری خواهد شد.

منبع ساواك در نیمه اول سال ٥٤ گزارش می دهد كه كیانوری «كاندیدای دبیر اولی كمیته مركزی حزب منحله توده شده و قرار است پس از ایرج اسكندری این پست را احراز نماید.»۶۸ اما منابع اشتازی در نوامبر سال ١٩٧٦ برابر با آبان ماه ١٣٥٥ خبر میدهند: «كه كیانوری درصدد قبضه كردن رهبری حزب است.»۶۹ احتمالاً این زمان مصادف با اوج تحركات كیانوری علیه اسكندری است چون در مردادماه همان سال، نمایندگی ساواك در آلمان گزارش میدهد «اخیراً فعالیتهای زیادی از طرف نورالدین كیانوری دبیر دوم كمیته مركزی حزب منحله توده در آلمان شرقی بر علیه ایرج اسكندری شروع شده است و با این كه اسكندری سمت دبیر اولی كمیته مركزی را عهدهدار میباشد ولی كیانوری در نظر دارد كه نامبرده را به نحوی بركنار و كلیه امور كمیته مركزی حزب را در اختیار بگیرد.»۷۰

سرانجام در آستانه پیروزی انقلاب یعنی در ٢٣ دی ماه ١٣٥٧، كیانوری با اشاره شوروی ها به دبیر اولی حزب برگزیده شد.

گرچه نمی دانیم كه پس از دستگیری حسین یزدی در آبان ماه سال ٤٠، دیگر منابع ساواك در حزب توده مستقر در آلمان شرقی، چه كسانی بودند ولی دانستیم كه گزارش های آنان از تحولات و مسائل حزبی، دقیق و قابل اعتناست چنان كه چارلی در گزارش خود به اشتازی می نویسد: «ساواك با بزرگ نمایی اختلافات درون رهبری حزب كه به خوبی بدان آگاه است، علیه حزب تبلیغ می كند»۷۱ بی تردید این گزارشها نه چنان بوده که تنها به دست شهناز اعلامی تهیه شده باشد زیرا شهناز اعلامی، همكاری خود با ساواک را از سال ٥٢ آغاز كرده بود كه اتفاقاً گزارشها از آن تاریخ رو به كاهش می گذارد. اعلامی یكی از كادرهای قدیمی حزب بود كه پس از دستگیری همسرش، محمود ژندی، در سال 13٣٤ به آلمان شرقی رفت. كیانوری مدعی است كه از گذشته ای دورتر به شهناز اعلامی مشكوك بوده است و از این جهت، هنگامی كه در سال ٤٩ مسئول «شعبه تشكیلات كل» شد، برای دور ماندن از نفوذ ساواك، شرط كرد كه «محل كارشعبه تشكیلات بكلی از لایپزیك جدا شود.»۷۲ اگر كیانوری چنانكه ادعا می كند، پیش از دهه پنجاه خورشیدی به شهناز اعلامی مشكوك بوده چرا آنقدر دیر و در سال ٥٦ این شك خود را به حزب واحد سوسیالیست آلمان شرقی اطلاع داده است؟ به هر جهت حزب توده هیچگاه این منابع را نشناخت. و بنابراین از تأثیر آنان بر حزب در جهتگیری های بعدی حزب نمی توان سخن گفت.

می دانیم كه اسناد اشتازی بسیار فراوانتر از آن اندازه ای است كه آقای نورمحمدی در کتاب خود آورده است. ایشان نوشته که چارلی و رضا «حجم قابل توجهی گزارش از خود بر جای گذاشته اند» و شاید همین حجم زیاد، ترجمه این گزارشها را از عهده ایشان خارج ساخته است۷۳ ولی نمی دانیم كه آیا اسناد ساواك درباره حزب توده در دوران اقامت در آلمان شرقی نیز به همین اندازه محدود می شود كه در كتاب «حزب توده در آلمان شرقی» آمده، یا خیر؟ بی تردید انتشار این اسناد می تواند در بازخوانی تاریخچه حزب، خصوصاً آنجا كه بازیگران اصلی، سكوت اختیار كرده اند، مؤثر باشد.

 

پانوشتها

۱- سازمان اطلاعات آلمان شرقی در دوران جنگ سرد.

٢- حزب توده در آلمان شرقی. مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات گزارش شم‍ ١٣١٤ مورخ ٣٠-٩-٣٥ [٥٥].

٣- حزب توده در آلمان شرقی، مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات گزارش مورخه ١٣٢٧.

٤- خاطرات ایرج اسكندری، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ص ٢٣٧.

٥- خاطرات نورالدین كیانوری، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه، ص ١٣١.

٦- نورمحمدی، قاسم، جاسوسی در حزب، برادران یزدی و حزب توده ایران، جهان كتاب، صص ٦١-٦٠.

٧- همان، ص ٥٥.

٨- نورمحمدی، قاسم، حزب توده در مهاجرت، مطالعه ای بر اساس اسناد منتشر نشده آلمان شرقی، نشر اختران، چاپ اول ١٣٨٥، ص ١١٣.

٩- كیانوری، ص ٣٨٠.

١٠- نورمحمدی، همان.

١١- حزب توده در آلمان شرقی، گزارش شم‍ ١٣٥٦٢-٣١٥، مورخ ٢-٢-٤٦.

١٢- همان، شم‍ ١٢٨-١ د ٢ مورخه ١٧-١١-٣٨.

١٣- همان، گزارش مورخه ٢٤-٣-٤٠.

١٤- همان، گزارش شم‍ ٤٢٤٧٧.

١٥- همان، گزارش شم‍ ٣٣٩ مورخه ٩-٣-٤٠.

١٦- همان.

١٧- نورمحمدی، قاسم، ص ١١٦.

١٨- همان، ص ١١٧.

١٩- حزب توده در...، گزارش شم‍ ٤٠١٧، مورخه ٢٥-١١-٥٠.

٢٠- همان، گزارش مورخه ١٨-٧-٤٦.

٢١- همان، گزارش شم‍ ٢٥٢٠-١٦-٩-٤٥، مورخه ٧-١٠-٤٥.

٢٢- همان، گزارش شم‍ ٣٢٧٦، مورخه ١-١٢-٤٥.

٢٣- همان، گزارش شم‍ ٣٣٩١، مورخه ٥-١٢-٤٥.

٢٤- همان، گزارش شم‍ ٦١٦٩، مورخه ١-١٠-٣٥ [٥٥].

٢٥- همان، گزارش شم‍ ٣٥٤١-٣٢٢، مورخه ١٤-١٠-٣٥.

٢٦- كیانوری، ص ١٣١.

٢٧- نورمحمدی، قاسم، ص٨٠.

٢٨- همان، ص٨٠.

٢٩- همان، ص ٥٤.

٣٠- همان، ص٧٠.

٣١- حزب توده در...، گزارش شم‍ ١٤٠٧، مورخه ٢٩-٤-٤٧.

٣٢- همان، گزارش شم‍ ٤٢٩٤-٢٠ الف مورخه ٤-٣-٤٣.

٣٣- كیانوری، ص ٤٣٠.

٣٤- همان، گزارش شم‍ ١٩٢٣- ك- مورخه ١٩-١١-٤٣.

٣٥- نورمحمدی، قاسم، ص ٢٤٥.

٣٦- همان، ص ٧٨.

٣٧- حزب توده در...، گزارش شم‍١٩٢٣-ك.

٣٨- نورمحمدی، قاسم، ص ٢٤٥.

٣٩- حزب توده در...، گزارش شم‍ ٣٠٣١، مورخه ٥-١١-٤٥.

٤٠- همان، گزارش خبری شم‍ ٣٨١٠، مورخه ٧-١١-٤٦.

٤١- كیانوری، انتشارات دیدگاه، ص ٤٣٠.

٤٢- حزب توده در...، گزارش شم‍ ١٤٥٣، مورخه ١٩-٤-٤٧.

٤٣- همان، شم‍ ١٨٧٠، مورخه ٢٠-٥-٤٩.

٤٤- همان، گزارش شم‍ ١٩٢٢.

٤٥- همان، گزارش شم‍ ٢٦٥٤، مورخه ٢٧-٧-٤٩.

٤٦- اسكندری، ص ٣٦٤.

٤٧- حزب توده در... گزارش شم‍ ٢٣٨٤، مورخه ٣٠-١١-٤٩.

٤٨- اسكندری، ص ٣٦٢.

٤٩- حزب توده در...، گزارش شم‍ ٦٣٠، مورخه ٢٣-٢-٥٠.

٥٠- همان، گزارش شم‍ ٦٨٤، مورخه ٦-١٢-٥٢.

٥١- نورمحمدی، قاسم، ص ٧٥.

٥٢- حزب توده در...، گزارش شماره ٦٨٤، مورخه ٦-١١-٥٢.

٥٣- همان، گزارش ٣٣١ درباره رضا رادمنش.

٥٤- همان، گزارش شم‍ ١٧٨٩، مورخه ٨-٦-٥٠.

٥٥- همان، گزارش شم‍ ٨٢٨، مورخه ٨-٣-٥٠.

٥٦- همانجا.

٥٧- همان، گزارش شم‍ ٦٧٠، مورخه ٤-٤-٥٢.

٥٨- همان، گزارش شم‍ ٢٨٠١-٣٣١، مورخه ٩-٦-٥٤.

٥٩- نورمحمدی، قاسم، ص ٦٠.

٦٠- حزب توده در...، گزارش شم‍ ٣٧٢١، مورخه ٥-٩-٥٠.

٦١- همان، گزارش شم‍ ٧٦٠، مورخه ٤-٤-٥٢.

٦٢- نورمحمدی، قاسم، همان، ص ٦٠.

٦٣- كیانوری، ص ٤٧٨.

٦٤- حزب توده در...، گزارش شم‍ ١٥٧٠، مورخه ٢٦-٤-٤٩.

٦٥- همان، گزارش شم‍ ١٧٨٨، مورخه ٨-٦-٥٠.

٦٦- نورمحمدی، قاسم، ص ٦٢.

٦٧- اسكندری، ص ٣٩٢.

٦٨- حزب توده در...، گزارش شم‍ ١٥٩٩-٣٣١، مورخه ٨-٤-٥٤.

٦٩- نورمحمدی، قاسم، صص ٦١ و ٧٩.

٧٠- حزب توده در...، گزارش شم‍ ١٦٢٧-٣٣٢، مورخه ١٩-٥-٥٥.

٧١- نورمحمدی، قاسم، ص ٦١.

٧٢- كیانوری، ص ٤٧١.

٧٣- نورمحمدی، قاسم، صص ٥٦-٥٤.  

فصل نامه مطالعات تاریخی شماره 38 سال نهم پاییز 1391


کلیدواژه ها: اشتنازی - ساواک - حزب توده - شوروی - تشکیلات تهران - کیانوری - اسکندری - رادمنش - کامبخش


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir