گام بيست ويكم ؛ هفته چهارم آذر 1357

187 بازديد   

 تمركز رويدادهاي اين دوره زماني كوتاه، روي چند موضوع دور مي زند. نخستين آنها اعلام عزاي عمومي در بيستوهفتم آذرماه است. اين روز به مناسبت بزرگداشت شهداي دو شهر اصفهان و نجفآباد از سوي امام خميني، روحانيان و برخي احزاب، عزاي عمومي اعلام شده بود. سندهاي ساواك خبر ميدهد، بازارها، اماكن كسب، ادارات و حتي بانكها در بيشتر شهرهاي بزرگ تعطيل بودند. تظاهرات صورت گرفته در شهرها بعضاً با شهادت تعدادي از شهروندان همراه بود. شايد براي نخستين بار زمزمه پيوستن ارتش به مردم در چنين روزي، آن هم از شهر تبريز در سراسر كشور پيچيد. رخداد ديگر، ادامه تحصن پزشكان و روحانيان در بيمارستان شاهرضا (امام رضا)ي مشهد بود. اهميت اين تحصن كه در اعتراض به يورش نظاميان و كشتن و مجروح كردن بيماران و كاركنان آن صورت گرفته بود، به حدي بود كه دولت نظامي را وادار كند هيأتي را براي عذرخواهي و بررسي آن از پايتخت به مشهد اعزام نمايد. اين هيأت وقتي با بياعتنايي تحصنكنندگان روبهرو شد، بدون نتيجه به مركز بازگشت. حادثه ديگر، تحصن استادان دانشگاه تهران در دبيرخانه اين مركز علمي بود كه در بيستونهم آذر رخ داد. استادان در اعتراض خود به عدم بازگشايي دانشگاهها و پيگيري آن، با واكنش تند رئيس دانشگاه تهران روبهرو شدند: نواختن سيلي به گوش يك استاد. همانطور كه پيآمد تحصن پزشكان در بيمارستان امام رضاي مشهد، به همنوايي و اقدامات مشابه ديگر پزشكان در بيمارستانهاي كشور انجاميد، تحصن استادان در دانشگاه تهران نيز به اعتراضات اين گروه در ديگر شهرها دامن زد. اخباري كه ساواك از اين پس از دانشگاههاي كشور به دست ميآورد، قابل مقايسه با دورههاي گذشته نيست.

 در اين دوره، تلاش محمدرضا پهلوي براي جايگزيني يك دولت غيرنظامي به جاي دولت نظامي ارتشبد ازهاري همچنان ادامه داشت. غلامحسين صديقي پذيرفته بود رياست چنين دولتي را به عهده گيرد، اما ناكامي او در ترغيب همقطاران قديمي خود (جبهه ملي) براي تشكيل دولت، موجب شد شاه به اين باور برسد كه صديقي قدرت درك موقعيت بحراني ايران را ندارد. به همين دليل رايزنيهاي آمريكا، انگلستان و شاه روي شخص ديگري متمركز شد: شاپور بختيار.

 آنتوني پارسونز سفير انگلستان در ايران، 27 آذرماه با بختيار ديدار كرد. او در اين ديدار از تمايل آشكار بختيار - كه به مرد شماره دو جبهه ملي معروف بود - براي احراز نخستوزيري آگاه شد.

 موقعيت اسفبار شاه و بيكفايتي او در غلبه بر بحران پيش رو، يكي از دلايل ديدارهاي پيدرپي نماينده آمريكا در ايران - ويليام سوليوان - با او بود. روز بيستوهفتم آذر سوليوان به كاخ نياوران ميرود. از جمله موضوعاتي كه بين آن دو رد و بدل ميشود، رفتن يا ماندن شاه است. سوليوان به محمدرضا پهلوي توصيه ميكند بر اعصابش مسلط باشد، اما پاسخ درستي به او نميدهد. تقريباً ده روز بعد نماينده ايالات متحده، شاه را از ترديد ميرهاند: خروج او از كشور به نفع همه است. از ديگر اقدامات آمريكا در پي ناكامي در كسب اطلاعات از ايران، راهي كردن نيروهاي امنيتي تازهنفس به ايران است. اين بار در پوشش كارمندان شركت «بل» عدهاي به اصفهان ميآيند. ساواك در مراقبتهاي خود متوجه ورود نيروهاي C.I.A ميشود و در گزارشي مينويسد، ورود اين نوع آدمها به ايران در حال افزايش است. آنها در قالب نيروهاي حقوق بشر، خبرنگار و... به شهرهاي مختلف سفر ميكردند تا خانههاي خالي جدول اطلاعاتي آمريكا را پر كنند. نااميدي از شاه به حدي آشكار و ملموس بود كه غلامرضا ازهاري را نيز وادار به واكنش كرد. بيمناسبت نيست شرح آن را از زبان سوليوان بخوانيد:

ساعت 3 بعد از ظهر روز بيستويكم دسامبر (30/9/57) براي ملاقات با ازهاري به نخستوزيري رفتم و طبق معمول از پلههايي كه به اطاق كار نخستوزير منتهي ميشد بالا رفتم. اما برخلاف انتظار افسر جواني كه مرا راهنمايي ميكرد به جاي دفتر كار نخستوزير به طرف در كوچك بستهاي در سمت چپ راهرو حركت كرد و به آرامي دقالباب كرد. افسر جوان پس از دقالباب بيآنكه منتظر جواب بماند، در را باز كرد و مرا به يك اطاق كوچك و نيمه تاريك هدايت نمود. در گوشهاي از اطاق چراغ روشني به چشم ميخورد و در آنجا با كمال حيرت ازهاري را ديدم كه با يك پيژامه راهراه روي يك تختخواب سفري دراز كشيده است. با ديدن اين منظره ناگهان خاطره دكتر مصدق نخستوزير اسبق ايران در خاطرم زنده شد كه مقامات رسمي و سفراي خارجي و روزنامهنگاران را روي تختخواب به حضور ميپذيرفت. اين تصورات خيلي زود از ذهنم محو شد زيرا يك كپسول بزرگ اكسيژن در كنار تخت ديده ميشد و چهره رنگپريده و رنجور ازهاري خبر از بيماري او ميداد.(مأموريت در ايران، ص 149) ازهاري سكته كرده بود. اما اين دليل ملاقات نبود. ازهاري به سوليوان گفت كه «در اين شرايط كاري از او ساخته نيست... با تأكيد و دستورات مكرر شاه درباره خودداري از شدت عمل، حكومت نظامي به يك اسم بيمسمي تبديل شده و توانايي استقرار نظم از وي سلب گرديده است... سربازان قريب چهار ماه است كه در خيابانها هستند و روحيه آنها در اين مدت به شدت تضعيف شده است... شما بايد اين مطالب را بدانيد و آن را به دولت خودتان گزارش بدهيد؛ شاه قدرت اراده و تصميمگيري خود را از دست داده و اين مملكت دارد از دست ميرود.» بلافاصله پس از مراجعت به سفارت، جريان اين ملاقات تكاندهنده را به واشنگتن مخابره كردم و در پايان گزارش خود نوشتم كه به نظر من وضعي كه در گزارش نهم نوامبر خود پيشبيني كرده بودم (سقوط دولت ازهاري) به حقيقت ميپيوندد. دولت نظامي شكست خورده و سقوط شاه غيرقابل اجتناب به نظر ميرسد. (همان، ص 151).

هدایت الله بهبودی، فصلنامه مطالعات تاریخی، ش 31


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir