گام نوزدهم ؛ هفته سوم آذر 1357

884 بازديد   

 رويدادهاي شانزدهم آذر 1357 تا بيستم همين ماه، پنج روز پرتبوتاب و تاريخي است؛ پرتبوتاب از اين جهت كه دهه اول ماه محرم ظرف زماني اين دوره است و مردم با شگردهاي تازهاي كه در مبارزه با حكومت شاه پيش گرفتند، چهره تازهاي به نهضت اسلامي بخشيدند؛ و تاريخي از اين نظر كه دو روز تاسوعا و عاشورا كه بزرگترين راهپيماييهاي خياباني ايران تا آن روز شكل گرفت، در آن واقع شده است. همه چشمها به رسيدن اين دو روز دوخته شده بود؛ رژيم شاه و پشتيبانان غربي او با چشمي نگران؛ مردم ايران با چشمي منتظر؛ و ناظران داخلي و خارجي با نگاهي كنجكاوانه انتظار رخدادهاي آن را ميكشيدند. روز شانزدهم آذر مراجع قم اعلاميهاي منتشر كردند و در آن از نيروهاي ارتش خواستند كه براي حفظ حرمت روزهاي تاسوعا و عاشورا خويشتنداري كنند. اين خويشتنداري، از سر اجبار، پيش از اين توسط سران حكومت به ارتش ابلاغ شده بود. دستور اين بود كه نيروهاي ارتش در شهرهايي كه حكومت نظامي در آنها برپا شده و نيروهاي انتظامي در بقيه شهرها از سطح خيابانها تخليه شوند و در پادگانها و شهربانيها و پاسگاهها مستقر گردند. حتي از طرف شاه دستور رسيده بود كه اگر در اين روز مجسمههاي او و پدرش پايين كشيده شد، نيروهاي مسلح متعرض مردم نشوند، اما عملاً اين دستور اجرا نشد و در برخي شهرها به روي مردم آتش گشودند. در همين روز (16 آذر) شوراي امنيت تشكيل جلسه داد تا حوادث احتمالي دو روز تاسوعا و عاشورا را بررسي كند. روحانيان تهران در اين روز با 220 امضاء، مردم را به راهپيمايي در اين دو روز فراخواندند و مبادي هشتگانه اين حركت را از نقاط مختلف تهران تعيين كردند. ارتشبد قرهباغي وزير كشور در ابلاغيهاي به استاندارها نوشت كه مراقب باشند مردم شهرهاي كوچك و بزرگ براي راهپيمايي تاسوعا و عاشورا به تهران سرازير نشوند. در اين روز جيمي كارتر رئيسجمهور آمريكا در گفتوگوي مطبوعاتي در پاسخ به اين پرسش كه آيا شاه از تظاهرات تاسوعا و عاشورا جان سالم به در خواهد برد يا نه، گفت: اميدوارم.

 نزديكي روزهاي تاسوعا و عاشورا سران آمريكا را وادار كرد اجازه خروج اتباع خود را از ايران صادر كنند. روز شانزدهم آذر 250 نفر از كاركنان شركت بل هليكوپتر ايران را ترك كردند. يك روز بعد 1200 نفر با هواپيماهاي باري از فرودگاه مهرآباد به مقصد آمريكا پرواز كردند. ميان دولتمردان آمريكا براي خروج اين افراد اتفاق نظر وجود نداشت. برخي از مقامات ايالات متحده عقيده داشتند، آگاهي شاه از اين تصميم آمريكا بيش از حد او را دچار لطمات روحي خواهد كرد، اما برخي ديگر از دولتمردان بر حفظ جان و سلامت اتباع خود به هر قيمتي اصرار ميورزيدند. در آن زمان حدود 54 هزار آمريكايي در ايران بسر ميبردند. «دزموند هارني» خروج آمريكاييها از ايران را به واقعه «دنكرك» تشبيه كرد؛ بندري در فرانسه كه نيروهاي انگليسي پس از دريافت تلفات، دستپاچه از آنجا به طرف كشورشان عقبنشيني كردند.

 هر چند تهران روزهاي شانزدهم تا هجدهم آذر را به نسبت روزهاي گذشته نسبتاً آرام پشت سر گذاشت، اما در شهرها و روستاهايي چون: فريدونكنار، آمل، اصفهان، رهنان، دهاقان، كرمانشاه، قير، تبريز، همدان و شمسي، تعدادي از معترضان به شاه با گلوله مأموران مسلح به شهادت رسيدند.

 در اين چند روز شايع شد كه امام خميني در يكي از روزهاي تاسوعا و عاشورا به ايران خواهند آمد. مقامات دولتي ظاهراً باور نكردند، اما احتياط كردند و فرودگاه مهرآباد را از روز هجدهم آذر بستند. فرودگاه جز براي خروج آمريكاييها، براي ورود و خروج بقيه افراد تا چهار روز بعد بسته بود. اطلاعاتي كه ساواك از نقاط مختلف به دست ميآورد، حكايت از حضور پرحجم مردم در اين راهپيماييها بود. با اين كه دستگاه امنيتي شاه در اين روزها عجز خود را آشكارتر ميكرد اما در حد ايجاد جنگ رواني تلاشهايي به خرج داد تا شايد از حضور گسترده مردم در تاسوعا و عاشورا جلوگيري كند. ساواك اين شايعه را پراكند: كمونيستها به تظاهركنندگان ميپيوندند و شخصيتهاي مذهبي را ترور ميكنند. در موقعيت آن روزها طبيعي بود كه گوشي شنواي اين حرفها نباشد، چه رسد به باور آن.

 آن چه در روزهاي تاسوعا و عاشورا اتفاق افتاد نمايشي از عظمت و شكوه مردم بود. منابع ساواك گزارشهاي اين دو روز را تهيه كردند كه در تهران لحظه به لحظه بود. پس از 26 و 27 مرداد 1332 كه مجسمههاي شاه در برخي شهرها پايين كشيده شد، اين نخستين بار بود كه مجسمههاي پهلوي اول و دوم در شهرهاي مشهد، اصفهان، داراب، جهرم، لار، شهرضا، اراك، شيراز، همدان و... پايين كشيده ميشد.

منزل بيستم

 آن چه در روزهاي تاسوعا و عاشورا (19 و 20 آذر) روي داد، همانا يك همهپرسي ملي از مشروعيت نظام شاهنشاهي بود. اولين و آخرين نتيجه اين حركت، عدم مشروعيت رژيم پهلوي نزد عامه مردم بود. از اين رو فرداي روز عاشورا كه مصادف با 21 آذر بود، و در آن زمان روز نجات آذربايجان ناميده ميشد، دولت با همه دستگاههاي نظامي، انتظامي و امنيتي خود وارد ميدان شد تا شايد مشروعيت از دست رفته خود را با راهپيمايي ها و تظاهرات دولتي جبران كند. دولت شاه براي ايجاد زمينه لازم، اقدام به جعل اطلاعيه هايي كرد كه اين حركت دولتي خالي از پشتوانه مذهبي نباشد. در مشهد اطلاعيهاي را چاپ و توزيع كرد كه در آن از قول آقاي سيدحسن قمي آمده بود كه او امام رضا(ع) را در خواب ديده و ايشان به آقاي قمي توصيه كرده است كه شاه را بيش از اين اذيت نكنند. در شهر اصفهان هم اعلاميهاي از قول آقاي شريعتمداري چاپ گرديد و با هليكوپتر در آسمان اين شهر پخش شد كه محتواي اعلاميه نشانگر مشروعيت محمدرضا پهلوي بود. آقاي قمي خيلي زود تكذيبيه نوشت و آقاي شريعتمداري هم از وجود چنان اطلاعيهاي اظهار بياطلاعي كرد. اگر تظاهرات روزهاي تاسوعا و عاشورا با آرامش و كمترين هزينه جاني به عنوان همهپرسي ملي مردم ايران در رد نظام شاهنشاهي مطرح شد، تظاهرات دولتي روزهاي 21 و 22 آذر با كشتارها و فجايعي همراه شد كه منشأ حوادث بعدي گرديد. در شهرهاي اصفهان و نجفآباد زماني كه مردم مخالفت خود را با برپايي تظاهرات دولتي آشكار كردند، آتش سلاح نيروهاي نظامي و انتظامي به روي مردم گشوده شد. سي تن در اصفهان شهيد و مجروح شدند. اما فاجعه در نجفآباد عميقتر بود. مردم نجفآباد براي توصيف آنچه در روزهاي 21 و 22 آذر بر آنها رفت، حمله مغول را مثال زدند. وقتي آيتالله طالقاني هيأتي را براي بررسي حادثه نجفآباد بدان شهر فرستاد، غير از آمار خرابيها و 58 مغازه غارتشده، در بخش انساني نتيجه آن بود كه 26 شهيد و 42 زخمي به جا مانده است. با اين كه در دو روز 21 و 22 آذر، هشت تن در شوشتر، پنج نفر در كاشان، همين تعداد در سبزوار و حداقل يازده نفر در شيراز - در شيراز مردم به دست بهاييان به شهادت رسيدند - اما حوادث خونبار اصفهان و نجفآباد، مبدائي شد تا روز 27 آذر عزاي عمومي در سراسر كشور اعلام شود.

 دولت نظامي غلامرضا ازهاري نتوانست نتيجه دلخواه را از راهاندازي تظاهرات دولتي بگيرد؛ نتيجه عكس داد. بهتر است از قلم آنتوني پارسونز سفير انگلستان در ايران - كه آخرين روزهاي مأموريت خود را ميگذراند - اين نتيجه واژگون خوانده شود:

... گروه به اصطلاح خودانگيختهاي از افراد طرفدار دولت در استانها به تظاهرات پرداختند... روستايياني كه با اتوبوس به شهر آورده بودند به خيابانها هجوم بردند. سربازان نيز به اين گروه پيوسته بودند. پوسترهاي آيتالله خميني را كه به درهاي ادارات و مغازهها نصب شده بود پاره ميكردند و مردم را با سرنيزه مجبور ميكردند كه فرياد بزنند زنده باد شاه. گروههاي مخالف دولت نيز به حركت درآمدند و بين اين دو گروه درگيري شديدي روي داد كه بسيار كشتهها از آن واقعه به جاي ماند. ژنرال ازهاري از اين واقعه به خشم آمد. او چند روز بعد به من گفت اين درگيري همه آنچه را كه در نتيجه خودداري ارتش در روز عاشورا بافته بوديم بر باد داد. اين تظاهرات به طرفداري از شاه توسط فرماندهان نظامي محلي سازماندهي شده بود.» (غرور و سقوط، 280)

روز بيستوسوم آذر شهرباني به همه واحدهاي خود اطلاع داد، از مشاركت در تظاهرات دولتي و قرار دادن امكانات در اختيار اين گروه از افراد امتناع كند. قرهباغي وزير كشور هم به استاندارها ابلاغ كرد كه به تظاهرات دولتي پايان دهند. بدين ترتيب، حركتي كه براي بازگرداندن مشروعيت به حكومت شاه آغاز شده بود به سلاحي عليه خود او تبديل شد. چماق به دستان در اين دوره زماني (25/9/57-21/8/57) بار ديگر حادثهاي آفريدند كه براي دولت رو به احتضار ارتشبد ازهاري گران تمام شد؛ و آن حمله به بيمارستان شاهرضا (امام رضا)ي مشهد بود. مهاجمان با ضرب و شتم بيماران كوچك و بزرگ، پزشكان و كشتن و زخمي كردن عدهاي ديگر، غير از تهييج مردم مشهد به اعتراضات تازه و تحصن علما در محل بيمارستان، موجب پيدايش موج تظاهرات و مخالفتهاي دوبارهاي - به ويژه از طرف جامعه پزشكان - عليه حكومت شاه شدند.

هدایت الله بهبودی، فصلنامه مطالعات تاریخی، ش 31


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir