گام يازدهم ؛ نیمه دوم شهریور 1357

845 بازديد   

 اعتصاب سراسري روز شانزدهم شهريور، به ويژه در تهران، رخدادهاي نيمه دوم شهريور را آغاز كرد. به دعوت روحانيان  پيشرو تهران در اين روز راهپيمايي بزرگي صورت گرفت. در اين حركت اجتماعي همچون راهپيمايي بزرگ عيد فطر (13/6/57) مردم بار ديگر نفي سلطنت و تغيير نظام حكومتي را خواستار شدند و نيز با گل و گلاب و نقل از نظامياني كه در خيابانها مستقر بودند استقبال كردند. اين شيوه از مخالفت كه با دفع حكومت و جذب ارتش همراه بود، هر چه زودتر ميبايد متوقف ميگرديد، چرا كه ادامه آن موجب تزلزل بيشتر پايههاي سلطنت ميشد. برپايي حكومت نظامي تنها چاره پيش رو بود. مقامات بلندپايه نظامي و امنيتي حكومت، بيش از ديگر دولتمردان به ايجاد حكومت نظامي تأكيد داشتند. در واپسين ساعات روز شانزدهم شهريور اعلاميه برقراري حكومت نظامي در تهران و يازده شهر ديگر نوشته شد.

 با اين كه روحانيان تهران براي روز هفدهم شهريور تظاهرات و راهپيمايياي پيشبيني نكرده بودند، اما مردم قرار تجمع اين روز را در ميدان ژاله گذاشتند. طعم تلخ اين حكومت ساعت 9 صبح به مردم حاضر در ميدان چشانده شد و با گشودن رگبار مسلسلها تعداد قابلتوجهي از مردم به شهادت رسيدند و بسياري زخمي شدند.

 از همان روز اين شايعه در سطح كشور پراكنده شد كه سربازان اسرائيلي دست به اين كشتار وحشيانه زدهاند. مردم باور نميكردند هموطنان نظاميشان اين چنين به روي آنها آتش بگشايند.

 حادثه 17 شهريور تأثير عميقي بر روند نهضت مردم ايران گذاشت؛ با اين كه ظاهراً سه هفته كشور را با آرامش نسبي روبهرو كرد، ولي نه تنها توقفي در روند انقلاب ايجاد نشد بلكه كينه عمومي از حكومت شاهنشاهي بيشتر گرديد؛ كينهاي كه سربسته باقي نماند - مانند آنچه پس از 15 خرداد 1342 روي داد - و همچنان تا سقوط سلطنت فوران كرد. كشور يك هفته دست به اعتصاب زد. تمامي بازارها و بيشتر اماكن كسب تا 25 شهريور به عنوان اعتراض به اين كشتار وحشيانه تعطيل بودند.

 حكومت نظامي تا واپسين روز دوام نظام شاهنشاهي پابرجا بود، اما عملاً كارايي نداشت و هرگز نتوانست مقررات خشك خود را به پيكره شهرها تزريق كند. براي نمونه با اين كه اجتماع بيش از سه نفر در حكومت نظامي ممنوع بود، اما در بعضي از شهرها تظاهرات بزرگي روي ميداد و مأموران حكومت نظامي واكنشي از خود نشان نميدادند. خبر ناپديد شدن امام موسي صدر از ديگر وقايع ناگواري بود كه در همين زمان به ايران رسيد و روحانيان را براي مدتي به تلاطم واداشت. پيجويي او يكي از دلمشغوليهاي سران نهضت شد. امام موسي صدر براي شركت در سالگشت پيروزي كودتا در ليبي به آن كشور رفته بود، اما زودتر از موعد مقرر آنجا را ترك كرد. ظاهراً او به سوي رم، پايتخت ايتاليا حركت نمود، اما هرگز نشاني از او چه در ايتاليا و چه در ليبي به دست نيامد. امام خميني تلاش فراواني براي يافتن وي صورت دادند كه به نتيجه نرسيد. ايشان در دو تلگراف جداگانه به آقايان ياسر عرفات و حافظ اسد خواستار پيگيري اين موضوع شدند كه نتيجهاي دربر نداشت.

 زلزله طبس شوك ديگري بود كه از ناحيه طبيعت وارد شد. بيستوپنجم شهريور زلزلهاي به قدرت 7/7 ريشتر، طبس و اطراف آن را لرزاند. اين حادثه دهشتناك ساعت 19 و 36 قيقه روي داد و منطقه را با خاك يكسان كرد. خبرنگار راديو لندن پس از ديدار خود از طبس نوشت، فقط يك بمب اتمي ميتوانست چنين ويرانهاي از شهر تاريخي طبس و دهكدههاي اطراف آن بسازد. دولت شاه عزاي عمومي اعلام كرد و خواستار كمك مردم شد. جامعه ايراني هر دو اقدام را صورت دادند اما نه به واسطه اعلام دولت. ملت كه عزادار شهداي خود بود، در غم كشتهشدگان اين حادثه شريك شد و كمكهاي خود را از طريق ستادهايي كه روحانيان تشكيل داده بودند، به دست بازماندگان زلزله طبس رساند.

 امام خميني نيز در اعلاميهاي خطاب به مردم گفتند، مبادا شوك وارد شده آنان را از ادامه نهضت دور سازد، چرا كه اين بهترين فرصت براي حكومت شاه است كه از مردم بخواهد در قبال اين حادثه آرامش خود را حفظ كنند. اما كشته شدن پسر آيتالله گلپايگاني در راه طبس كه براي كمكرساني راهي آن منطقه شده بود، ورق حوادث را بار ديگر برگرداند. چرا كه مجالس ترحيم او كه تقريباً در بيشتر شهرها برپا شد، ماجراي تازهاي براي اوجگيري مخالفتها و تظاهرات بود.

هدایت الله بهبودی، فصلنامه مطالعات تاریخی، ش 31


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir