شهید آیت الله اسدالله مدنی شاگرد وفادار امام خمینی

   13399 بازديد   
شهید آیت الله اسدالله مدنی شاگرد وفادار امام خمینی

اشاره:

بیستم شهریور ماه  همه ساله یادآور مرگ سرخ مردی بزرگ است که جان خود را بر سر ایمان نهاد و درسنگر نمازجمعه در یک اقدام تروریستی توسط یک منافق گمراه به شهادت رسید. برای شهید آیت الله اسدالله مدنی و مردان بزرگی چون او ، شهادت فیض الهی بود که او را به همراه همسنگران دیگرش در راه اسلام ، انقلاب  و امام خمینی جاودانه ساخت . شهدای محراب  مصادق بارز آیه شریفه وَ السّابِقُوْنَ السّابِقُوْنَ * اُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ * فى جَناّتِ النَّعیمِ * ثُلَّهٌ مِنَ الاَوَّلینَ * وَ قَلیلٌ مِنَ الآخِرِینَ هستند. (سوره واقعه آیات 10 تا 14 )  در اینجا به مروری از زندگی مجاهدانه این عالم بزرگوار می پردازیم

تولد و  تحصیلات

در یكي از روزهاي سال 1292 شمسي (1323 ق) در خانه با صفاي آقا ميرعلي از سادات محترم آذر شهر - كودكي پا به عرصه زندگي گذاشت كه بعدها خدمات گرانقدري به اسلام و مسلمين كرد.

عشق و ارادت پدرش به امير مؤمنان علي (ع) او را بر آن داشت تا براي فرزندش يكي از القاب آن حضرت يعني (اسدالله) را نام بگذارد.

اسدالله در چهار سالگي مادر خود را از دست داد و در كنار پدر و در دامان نامادري پرورش يافت . هر چه بود روزهاي سخت و حساس كودكيش سپري شد ، و او در جوار پدر روز به روز قد كشيد و با تربيتي اسلامي پا به دنياي نوجواني گذاشت.

در آن روزها آقا ميرعلي در بازارچه بزازان (آذرشهر) مغازه كوچكي داشت كه از راه آن امرار معاش مي كرد. او هر چند گاه دست اين نوجوان را مي گرفت و در كتاب خود مي نشاند و براي او از رنج و درد روزگار گذشته حكايتها مي گفت.

شهید آیت الله مدنی  در عنفوان جواني، به قصد كسب علم و كمال، به شهر مقدس قم عزيمت كرده، به رغم مشكلات فراوان شخصي ناشي از درگذشت پدر و استبداد عصر رضاخاني، با پشتكار وافر به تحصيل علوم ديني مشغول شد.او در حوزه علميه قم، پس از گذراندن مراحل مقدماتي، از محضر اساتيد بزرگ فقه و اصول و فلسفه بهره‌مند گرديد. مدتي پاي درس مرحوم آيت‌الله حجت‌كوه‌كمري (ره) و آيت‌الله سيدمحمدتقي خوانساري (ره) حاضر شد و مدت چهار سال نيز در محضر امام خميني قدس سره حضور يافت و از دروس فلسفه و عرفان و اخلاق ايشان بهره‌مند گرديد.

سيد‌اسدالله مدني، پس از مدتي به نجف‌اشرف هجرت كرده، در حوزه علميه نجف اشرف، در كنار تكميل تحصيلات عالي خويش، تدريس در سطوح مختلف را شروع كرده و به دستور مرحوم آيت‌الله حكيم (ره)، كرسي تدريس لمعه، رسائل، مكاسب و كفايه را به عهده گرفت و در اندك زمان، جزو اساتيد معروف حوزة علمية نجف‌اشرف به شمار آمد. شهيد محراب، در نجف‌اشرف، در درس خارج مرحوم آيت‌الله سيد عبدالهادي شيرازي (ره) و مرحوم آيت‌الله حكيم (ره) و مرحوم آيت‌الله (ره) خوئي (ره) شركت كرده، و از مراجع بزرگي از جمله آيت‌الله حكيم در نجف و آيت‌الله حجت‌كوه‌كمري در قم، و آيت‌الله خوانساري اجازة اجتهاد دريافت كرد.

آغاز مبارزات

شهيد بزرگوار آيت‌الله مدني، مبارزة سياسي و اجتماعي خود را از دوران تحصيل در شهر قم آغاز كرد و در اولين فعاليت‌هاي خود، به ستيز با بهائيت به‌عنوان ابزار تفرقه و انحراف در منطقة آذرشهر پرداخت.

چنانكه تاريخ نشان مي‌دهد، رضاخان و عوامل داخلي استعمار در ايران، براي كوبيدن اسلام زمينه را براي فعاليت بهائيت و ديگر فرق ساختگي فراهم كردند، به طوري كه در زماني كوتاه، سرمايه‌داران بهايي در آذربايجان ـ بويژه مناطق اطراف تبريز ـ بر بعضي نقاط از جمله كارخانه‌هاي برق مسلط شدند. آيت‌الله مدني، بعد از اطلاع و آگاهي از وضع آشفته و بحراني منطقه و احساس خطر براي مردم مسلمان، بي‌درنگ به زادگاه خود برگشته، مبارزه‌اش را بر ضد فرقة بهائيت آغاز كرد.

وي با سخنرانيهاي روشنگرانه، مردم را عليه طرفداران و تبليغ‌كنندگان مرام بهائيت بسيج كرد و با تحريم مصرف برق آن و خريد و فروش با اين فرقة گمراه، جو مبارزات ضد بهائيت را شديد‌تر كرده، و سرانجام شهر مذهبي آذرشهر را از لوث اين فرقة استعماري پاك كرد.در اين هنگام، حوادث پيش آمده از طرف شهرباني وقت پيگيري گرديد و آن بزرگوار به عنوان تنها عامل تحريكات ضد بهايي شناخته شد كه در نتيجه او را به همدان تبعيد كردند.

 مرحوم آيت‌الله مدني، از دوران جواني وارد مبارزات سياسي و اجتماعي شده بود و در زمان آيت‌الله كاشاني با ايشان ارتباط داشت. اين رابطه به حدي بود كه وقتي آيت‌الله مدني خواست به تبريز مسافرت كند مرحوم آيت‌الله كاشاني طي تلگرافي به آيت‌الله سيد مهدي انگجي دستور مي‌دهد كه هنگام ورود ايشان به تبريز، از وي تجليل به عمل آيد.

هنگامي كه شهيد نواب صفوي در نجف‌اشرف به فكر مبارزه با كسروي‌گري افتاد، آيت‌الله مدني، كه از اساتيد حوزة نجف بودند، مطلع مي‌شود كه نواب صفوي، هزينة اين مبارزه را ندارد. بدين‌رو، كتابهاي خود را مي‌فروشد و پولش را در اختيار نواب مي‌گذارد؛ به‌گونه‌اي كه دوستانش مي‌گويند: اسلحه‌اي كه نواب تهيه كرده بود، با پول كتابهايي بود كه شهيد آيت‌الله مدني فروخته بود. آيت‌الله مدني در پي فشار رژيم پهلوي سرانجام زادگاه خود را ترك كرد و به همراه، عائلة خود به نجف‌اشرف بازگشت

مبارزات شهيد مدني در نجف‌اشرف

مرحوم آيت‌الله مدني، در حوزة علميه نجف، در كنار فعاليتهاي علمي، لحظه‌اي از فعاليت‌هاي سياسي غافل نبود و همواره در مسائل سياسي و مبارزات عليه طاغوت، پيشگام و پيشتاز بود.وي در دوران زمامداري جمال عبدالناصر، در رأس هيأتي از علما و فضلاي نجف، براي افشاي رژيم طاغوتي ايران به مصر سفر كرد.وقتي كه گفته شد آل‌سعود بر عربستان مسلط شد، طلاب را جمع كرد و گفت: «بايد از نجف حركت كنيم و برويم با آل‌سعود مبارزه كنيم». آيت‌الله مدني در اين فكر بود كه در حجاز بايد مبارزة چريكي انجام بگيرد؛لكن به علت كار و فعاليت زياد، به خونريزي گلو و سينه مبتلا گشت و در بستر بيماري افتاد.

در زمان عبدالكريم قاسم ـ حاكم وقت عراق ـ آيت‌الله مدني كفن پوشيد و به ميان مردم رفت؛ بدين مقصود كه معتقد بود اگر من نمي‌توانم كاظمين، بغداد و نجف را حركت بدهم، پس با پوشيدن لباس مرگ مي‌ميرم تا علت يك حركت بشوم و باعث تحرك بشوم. چون حكومت عراق با گسترش انديشه ماركسيستي عليه اسلام تبليغ مي‌نمود.

در سال 1342 حركت عظيم مردم مسلمان ايران به رهبري حضرت امام خميني در جهت سرنگوني رژيم طاغوت آغاز گرديد، آيت‌الله مدني، نخستين كسي بود كه در نجف به نداي «هل من ناصر ينصرني» امام لبيك گفته، با تعطيل كردن كلاسهاي خود در نجف و تشكيل مجالس سخنراني، در جهت افشاي چهرة پليد رژيم مزدور پهلوي گام برداشت. وي در اين زمان، در نجف، سردمدار جريان دفاع و پشتيباني از نهضت امام به شمار مي‌آمد. و وقايع ايران را براي طلاب بيان مي‌كرد.

از آن شهيد بزرگوار چنين نقل شده است: «من، علما را در مسجد هندي جمع كردم. مرحوم آيت‌الله شاهرودي و آيت‌الله خوئي و ديگران آمدند. صحبت كردم كه به داد اسلام برسيد. از آقايان علما تقاضا كردم. من در آنجا گريه كردم و علما هم گريه كردند.» همچنين فرموده است: شنيدم كه امام را گرفته‌اند. رفتم كربلا خدمت ايشان. دستشان را بوسيدم و گفتم «آقا، امروز آقاي خميني، مظهر اسلام است.» گفتند: «باشد؛ هر چه بگوئي، مي‌كنم.» گفتم: «اقدام كنيد.» ايشان بلافاصله تلگراف زدند به شاه.»

از زمان تبعيد حضرت امام به نجف، آيت‌الله مدني، همواره يار و ياور امام بود و در كنار مراد خود به مبارزه عليه ظلم و ستم ادامه داد. معروف است كه هر موقع حضرت امام به علتي نمي‌توانستند براي اقامة نماز جماعت حاضر شوند، آيت‌الله مدني به جاي امام به اقامة نماز جماعت مي‌پرداخت.

سفرهاي تبليغي

آيت‌الله مدني، در دوران اقامت در نجف‌اشرف، در ايام تعطيلي حوزه تابستانها، به‌طور مرتب به ايران سفر مي‌كرد و در شهرهاي مختلف به تبليغ و روشنگري سرگرم مي‌شد. مبارزه با مفاسد اجتماعي و مظاهر طاغوت، يكي از كارهاي اصلي آن شهيد بود كه به هر ديار كه سفر مي‌كرد يا تبعيد مي‌شد، اين مبارزه، سرلوحة فعاليتها و حركتها و برنامه‌هاي وي قرار داشت.

همدان؛ سالهاي 1341 تا 1351

آيت‌الله مدني، حركت تبليغي خود را از همدان و از روستاي «درة مرادبيك» ـ به‌عنوان تبليغ و پياده كردن برنامه‌هاي اصلاحي ـ آغاز كرد؛ چنان كه خود فرموده است:

«من ديدم بايد همدان را حركت بدهم از يك ده‌كار را شروع كردم تا مردم ببينند، بعد گرايش پيدا كنند وي دستور داد كسي حق ندارد بدون حجاب اسلامي وارد بشود. همچنين فروختن و خوردن مشروبات را ممنوع كرد و در درة مرادبيك، يك ده نمونه شد».

اين عمل ايشان باعث علاقة مردم متدين همدان به او شد و پس از اينكه وي را شناختند، گرد او جمع شدند و از وي دعوت به عمل آورند تا به همدان بيايد. و ايشان با انتقال به همدان، فعاليت‌هاي خود را گسترش داد.آيت‌الله مدني، در سفرهاي خود به همدان، پيوسته ارتباط خود را با رهبري مبارزات اسلامي حفظ كرده، در مراحل مختلف نهضت، نقش حساس خود را ايفا مي‌كرد. همچنين مردم را با نقشه‌هاي شوم رژيم طاغوتي آشنا ساخته، و در سخنرانيهاي خود، آنان را به بيداري و قيام دعوت مي‌كرد.در سال 1341، زماني كه رژيم شاه با تبليغات گستردة خود مي‌خواست رفراندم به اصطلاح انقلاب سفيد را برگزار كند، آيت‌الله مدني در 9 آذر 1341 در مسجد جامعه همدان، سخنراني تندي عليه انتخابات انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي ايراد كرده، و مردم را نسبت به عواقب شوم آن آگاه كرد.

آيت‌الله مدني مجدداً در تاريخ 5/4/43 در مدرسة آخوند سكني مي‌گزيند و مردم و روحانيون به ديدار ايشان مي‌روند. در پاييز همين سال نيز چند بار به ملاير سفر مي‌‌كند كه با استقبال گرم مردم آن منطقه مواجه مي‌شود. وي در ملاير، مردم را براي انجام خدمات مذهبي از جمله تأسيس دبيرستان ملي ديني تشويق مي‌كند.

در تاريخ 4/9/43، آيت‌الله مدني به عراق باز مي‌گردد و مجدداً در روز 14/10/43 به همدان مراجعت مي‌كند. هوشمند ـ رئيس ساواك همدان ـ در گزارش به ادارة كل سوم اظهار مي‌دارد: از بدو ورود ايشان به همدان، عده‌اي از افراد اخلالگر كه از طرفداران [امام] خميني مي‌باشند، گرد مشاراليه جمع و در صدد خريدن ساختمان دبيرستان علميه مي‌باشند.

سالهاي 1351 تا 1354؛ خرم‌آباد

در اوايل دهة 50 در شهر خرم‌آباد، خلاء حضور يك عالم مجاهد و متعهد كه بتواند مرجع مذهبي و سياسي مردم باشد و زعامت روحانيت متعهد و انقلابي منطقه را برعهده بگيرد، بيش از هر زمان ديگر احساس مي‌شد. مدتي بود كه مرحوم آيت‌الله روح‌الله كمالوند كه سالهاي سال زعامت روحانيت منطقه و سرپرستي همة شئون مذهبي، اجتماعي و سياسي لرستان را در دست داشت، به دار بقا شتافته و جايگاه رفيع ايشان همچنان خالي بود. براين اساس، عده‌اي از روحانيون سرشناس و متعهد خرم‌آباد، از آيت الله مدني دعوت به عمل مي‌آورند كه فعاليت خود را از همدان به خرم‌آباد منتقل كند كه وي با استجابت دعوت ايشان و عزيمت به خرم‌آباد، فصل ديگري از زندگي پرفراز و نشيب و سراسر مبارزة خود را آغاز مي‌‌كند.

آيت‌الله مدني در خرم‌آباد و در حوزة علميه كمالوند، فعاليت خود را با تدريس درس خارج آغاز مي‌كند و بعد از مدتي با حكم حضرت امام قدس‌سره، سرپرستي اين حوزه را نيز برعهده مي‌گيرد.

ديري نمي‌گذرد كه از سوي امام راحل (ره) به‌عنوان وكيل تام‌الاختيار و نمايندة ايشان به روحانيون و مردم خرم‌آباد معرفي مي‌گردد. وي با دريافت وجوه شرعيه و پرداخت شهريه به طلاب و كمك به افراد محروم و بي‌سرپرست و با تأسيس مراكز عام‌المنفعه، گامهاي مهمي در اصلاح امور بر‌مي‌دارد و همچنان نيز مبارزات خود را در خرم‌آباد پي مي‌گيرد و با تبليغ مرجعيت امام خميني، تأليفات معظم‌له را در معرض استفادة مردم قرار مي‌دهد و موجب جذب جوانهاي مذهبي و انقلابي مي‌گردد. روحانيون متعهد با محوريت وي متحد مي‌گردند. مدرسة علميه كماليه، حسينة فاطميه و مسجد شاه‌آباد، به پايگاه مبارزاتي تبديل مي‌شوند و در مناسبت‌هاي مختلف، مردم مذهبي و انقلابي براي شنيدن سخنان وي در اين مراكز گردهم مي‌آيند. سخنرانيهاي انقلابي و افشاگرانة وي در فاطميه و مسجد شاه‌آباد هرگز از خاطر مردم متعهد خرم‌آباد فراموش نمي‌شود.

هر چه از حضور آيت‌الله مدني در خرم‌آباد مي‌گذشت، پايگاه مردمي وي گسترده‌تر گشته، نقش ارزندة آن عالم رباني در آگاهي دادن به مردم، بيش از پيش آشكار مي‌شد. مردم انقلابي و جوانان با ايمان، به دور او گرد آمده، روزبه‌روز بر تعداد علاقه‌مندان وي افزوده مي‌شد. گسترش نفوذ آيت‌الله مدني، ساواك و مخالفين دنيا‌طلب او را به وحشت انداخته، آنان براي مقابله با وي و خنثي‌سازي برنامه‌هاي ايشان به چاره‌انديشي افتادند و نامه هایی در این زمینه تدارک و ارسال می نمایند.

اين نامه‌ها از سال 52 شروع مي‌شود و تا سال 54 ادامه دارد كه به تدريج محتواي آنها تندتر مي‌شود. محتواي اين نامه‌ها، آكنده از انواع تهمت‌ها، ناسزاها و تهديدهايي است كه قلم از ذكر آن شرم مي‌كند؛ اما به برخي از محورهاي موجود در اين نامه‌هاي مرموز اشاره مي‌شود:

الف ـ درخواست از وي براي ترك خرم‌آباد

ب ـ اتهام اينكه چرا از سهم امام براي خود خانه و منزل خريده است

ج ـ اتهام وابستگي به رژيم؛ بدين دليل كه چرا با اين همه مخالفت‌هاي وي با دستگاه ، رژيم شاه با او كاري ندارد و دستگير نمي‌شود

د ـ دعوت از مردم براي اخراج ايشان از خرم‌آباد

ه‍ـ انواع تهمت‌ها و سخنان ناروا و ضد اخلاقي

پس از این اقدامات شهدی مدنی به سال حضور اجباری در نورآباد ممسنی محکوم می شود

سال 1354؛ نورآباد ممسني

آيت‌الله مدني در تبعيد نيز مبارزات خود را ادامه مي‌دهد و با حفظ ارتباط با نيروهاي انقلابي خرم‌آباد، آنان را به ادامة مبارزه فرا مي‌خواند. وي در ديدارهاي مختلف به كساني كه از خرم‌آباد براي ملاقات با ايشان مي‌آمدند، توصيه مي‌كردند:

«مساجد و حوزة علميه را حفظ كنيد. مجتهد تربيت كنيد. اسلحه شما تبليغ است. در مقابل ظلم و ستمگر، تبليغ، از بمب اتم هم مؤثر است».

آيت‌الله مدني در اواخر سال 54، از كشور ممنوع‌الخروج مي‌شود. ثابتي، طي نامه‌اي، اسامي 61 نفر از روحانيون ممنوع‌الخروج را كه يكي از آنان آيت‌الله مدني بود، اعلام مي‌كند. ایشان  نورآباد را به پايگاه مبارزه عليه رژيم تبديل مي‌كند؛ به نحوي كه مردم نقاط مختلف از جمله، شيراز، كازرون و شهرهاي ديگر استان فارس و لرستان ـ از نقاط دور و نزديك ـ به حضور ايشان مي‌رسند و پيام انقلاب و مبارزه را دريافت مي‌دارند. ساواك از موقعيت جديد آيت‌الله مدني در نورآباد به هراس افتاد، دستور مي‌دهد در محل تبعيد نيز از ملاقات مردم با وي ممانعت به عمل آيد؛ اما از اين تصميم هم طرفي نمي‌بندند. بدين‌رو، در پايان سال دوم تبعيد، محل تبعيد ايشان را به گنبدكاووس تغيير مي‌دهند. در تاريخ 11/4/56 دستوري بدين مضمون به رياست ساواك لرستان مي‌رسد: باتوجه به اقدامات اخير وي در زمينة تشويق مردم به جمع‌آوري وجوه جهت تأسيس بانك اسلامي و همچنين ناراحتي‌هايي كه در اثر راهنماييهاي او براي خانواده‌هاي بهايي فراهم گرديده، محل اقامت اجباري او به گنبدكاووس تغيير داده شد.

سال 1356؛ گنبد كاووس

به محض ورود آيت‌الله مدني به شهرستان گنبدكاووس؛ نامه‌اي از رياست ساواك استان مازندران به ساواك گنبدكاووس ارسال مي‌گردد كه در آن، ضمن معرفي آيت‌الله مدني به عنوان يكي از روحانيون افراطي دستور مي‌دهد كه از وي دقيقاً مراقبتي به عمل آيد.

آيت‌الله مدني از بدو ورود به اين شهرستان، روحانيون منطقه را تحت‌تأثير قرار داده، مدرسة علمية «منظريه» و «مسجد جامع» اين شهر را به پايگاه مبارزاتي خود قرار مي‌دهد. ديري نمي‌گذرد كه ايادي رژيم در گنبدكاووس نيز از حضور آيت‌الله مدني احساس خطر كرده، ادامه حضور و تبعيد وي در اين شهر را باتوجه به مرزي بودن منطقه به هيچ‌وجه به مصلحت ندانسته، از ساواك مركز درخواست مي‌كنند نسبت به تغيير محل تبعيد وي اقدام لازم به عمل آورند. به دنبال آن، اين بار كميسيون امنيت اجتماعي خرم‌آباد در تاريخ 28/3/57 تشكيل جلسه داده، محل تبعيد نامبرده را از گنبدكاووس به بندر كنگان تغيير مي‌دهد.

سال 1357؛ بندركنگان

مدت اقامت آيت‌الله مدني در بندر كنگان، سه هفته بيشتر طول نمي‌كشد.در اين بندر ، روزها در مدرسة علميه به تدريس و تفسير قرآن مشغول مي‌شود و ظهرها در مسجد جامع و شب‌ها در مسجد «كوزه‌گري» اين شهر نماز جماعت اقامه مي‌كند.

در اين مدت كوتاه، عده‌اي از اهالي شيراز و كازرون به ديدن وي مي‌آيند و اهالي منطقه «ديّر» نيز از ايشان دعوت به عمل آورده، با عشق و علاقه و اصرار، او را به شهر خود مي‌برند.

به هنگام ورود آيت‌الله مدني به ديّر، استقبال گرمي از وي به عمل مي‌آيد. مردم، مغازه‌ها را تعطيل و در مدرسة علمية اين شهر اجتماع مي‌كنند و با ورود وي به آن مجلس باشكوه، اشعاري در مدح امام خميني خوانده مي‌شود.

نظر به اينكه بندر كنگان جزء مناطق تبعيد محسوب مي‌شود و باتوجه به بيماري آيت‌الله مدني كه احتمالاً سل بوده است، مجدداً كميسيون امنيت اجتماعي خرم‌آباد تشكيل جلسه داده، محل تبعيد وي از تاريخ 3/5/57 به شهرستان مهاباد تغيير پيدا مي‌كند

تابستان 1357، مهاباد

در آستانه پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، به سرزمين تازه‌اي قدم گذاشته است؛ منطقه‌اي كه در آتش ظلم و بيداد مضاعف رژيم و عوامل مزدور محلي، چون عزالدين حسيني، فئودال‌ها و خوانين مي‌سوزد.

آيت‌الله مدني از بدو ورود به اين منطقه پايگاه جديدي براي مبارزات خود پي‌ريزي مي‌كند و اين بار با شعار وحدت برادران اهل سنت و تشيع، آنان را بيدار كرده و به قيام در صفي واحد فرا مي‌خواند.

مبارزه ايشان در افشاي سياست‌هاي رژيم و وابستگان آن ـ از قبيل عزالدين حسيني كه رسماً از طرف رژيم گمارده شده بود ـ باعث گشت كه تعدادي از جوانان مهاباد به خانه عزالدين رفته، ضمن ابراز انزجار و تنفر، شيشه‌هاي منزل او را به عنوان اعتراض بشكنند.

گفتني اينكه مدت تبعيد آيت‌الله مدني طبق نظر خودش در 6/7/56 به پايان مي‌رسيد؛ ولي ايشان تا 14.7/57 در مهاباد باقي مي‌ماند. مبارزات و افشاگريهاي آيت‌الله مدني در مهاباد، بار ديگر ساواك را به چاره‌انديشي وا مي‌دارد.

ثابتي در تاريخ 8/7/57 به ساواك خرم‌آباد دستور مي‌دهد كه براي گذراندن بقيه مدت تبعيد، ايشان را به تهران منتقل كنند. ساواك خرم‌آباد، بلافاصله كميسيون اجتماعي تشكيل داده، طبق دستور ثابتي، رأي صادر مي‌كند؛ اما قبل از اجراي فرمان، كمتر از دو هفته از مدت تبعيدش باقي مانده بود كه خود مهاباد را به قصد قم ترك مي‌كند.

سرانجام آيت‌الله مدني در پايان مدت تبعيد، به درخواست علماي مبارز تبريز به اين شهر عزيمت مي‌كند تا همپاي ملت مسلمان ايران، مبارزه بي‌امان خود را عليه رژيم پهلوي پي بگيرد.

پاييز سال 1357؛ تبريز

آيت‌الله مدني قبل از آنكه ساواك بتواند اقدامي به انجام رساند، وارد تبريز مي شود و در كنار اولين شهيد محراب آيت‌الله قاضي طباطبايي و روحانيون مبارز تبريز، مبارزات خود را عليه رژيم ستمشاهي ادامه مي‌دهد. مسجد شهيدي و بيت ايشان به پايگاه انقلابيون مسلمان تبريز تبديل مي‌شود؛

آيت‌الله مدني در همين ايام، در مدرسه «ولي عصر (عج) تبريز حاضر شده، در اجتماع طلاب و مسئولين اين مدرسه سخنراني كرده و مي‌گويد بايد اسلحه تهيه كنيم و با دشمن بجنگيم.

آيت‌الله مدني سفري نيز به آذرشهر ـ زادگاه خود كرده، در مجلس ترحيم شهداي روز نهم آبان ماه آذر‌شهر شركت مي‌كند در اين مجلس، عده‌اي از انقلابيون مهاباد جهت اظهار همدردي به حضور ايشان مي‌رسند.

زمستان 1357، بازگشت به همدان

آيت‌الله مدني در 1/10/57 در ميان استقبال باشكوه مردم وارد همدان مي‌شود. معظم‌له با دعوت روحانيون و مردم همدان براي جانشيني مرحوم آخوند ملاعلي معصومي همداني و به منظور رهبري مبارزات مردم همدان و منسجم كردن فعاليت روحانيون متعهد، به اين منطقه عزيمت مي‌كند. نظر به سابقه درخشان آيت‌الله مدني از سال 41 تا سال 50 در همدان و با توجه به اوج‌گيري مبارزات حق‌طلبانه مردم ايران، هجرت آيت‌الله مدني به اين شهر، از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار بوده، طبقات مختلف مردم از ساعت‌ها قبل در مقابل مسجد جامع اجتماع و سپس جهت استقبال از آيت‌الله مدني به طرف دروازه ملاير حركت مي‌كنند.

آيت‌الله مدني از بدو ورود به همدان، هدايت مبارزات مردمي را به عهده گرفته، با اقشار گوناگون جامعه ارتباط برقرار مي‌كند. شايان ذكر است كه لحظه به لحظه اين هدايت‌ها و مبارزات، در گزارش ساواك تا زمان از هم پاشيدن و انحلال آن موجود است.نقش ايشان در هدايت و جهت‌دهي به مبارزات مردم همدان به حدي بوده كه وقتي در جريان 22 بهمن، لشكر 81 زرهي كرمانشاه براي سركوب مردم به سمت تهران حركت مي‌كرد، به دستور ايشان، مردم همدان براي سد كردن حركت تانكها، با دست خالي و كفن‌پوشان به مقابله با تانكها برخاستند و خود آيت‌الله نيز در جلوي همه تظاهركنندگان به راه مي‌افتد كه موفق مي‌شوند با دادن تعداد كمي شهيد و مجروح، تانكها را از حركت بازدارند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي

پس از به ثمر رسيدن قيام خونين ملت ايران به رهبري امام خميني، اين يار ديرينه امام و سرباز خستگي‌ناپذير انقلاب كه پرچم مبارزه را لحظه‌اي بر زمين نگذاشته و از تبعيد‌گاهي به تبعيدگاهي ديگر و از سنگري به سنگر ديگر هميشه در صف مقدم مبارزه حركت كرده بود و در پيروزي انقلاب، تلاش بي‌وقفه‌اي داشت، فصل ديگري از مبارزات خود را براي حفظ و حراست و پاسداري از انقلاب شكوهمند اسلامي آغاز كرد.

اينك انقلاب پيروز شده و پاسداري از انقلاب، سخت‌تر از خودِ قيام به نظر مي‌رسد، توطئه‌هاي استكبار جهاني براي نابودي انقلاب، يكي پس از ديگري به وقوع مي‌پيوندد و ياران امام و فجرآفرينان انقلاب بايد تلاش و مبارزه بي‌امان ديگري را براي حفظ انقلاب اسلامي و برقراري حكومت اسلامي آغاز كنند.

آيت‌الله مدني، در زمره چنين افرادي، در صف مبارزه با ايادي استكبار و عناصر سرسپرده آنان قرار مي‌گيرد و همچون سربازي آماده و افسري فداكار، در هر سنگري كه به وجود و فداكاري ايشان نياز باشد، با اشاره امام بدان سو مي‌شتابد.

آيت‌الله مدني در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي، از طرف مردم همدان به نمايندگي انتخاب مي‌شود و سپس در كوران مشكلات و آشفتگي اوضاع همدان، از سوي امام با اختيارات تامه به امامت جمعه منصوب و روانه اين شهر مي‌شود.

همراه با آيت‌الله قاضي طباطبايي در سنگر نماز جمعه تبريز

تبريز اين شهر قيام و مبارزه ـ بعد از پيروزي انقلاب اسلامي دستخوش جريان مهم و حساسي قرار گرفت. دشمنان انقلاب با شعله‌ور كردن آتش تفرقه و اختلاف و آشفته كردن اوضاع عمومي شهر ـ به ويژه كميته‌هاي انقلاب كه اكثر آنها در دست ضد انقلابيون حزب خلق مسلمان بود ـ اميد داشتند كه به اهداف شوم خود برسند.6ياران انقلاب تصميم گرفتند با آوردن آيت‌الله مدني به تبريز، موقعيت جناح انقلاب و خط امام را تقويت كنند. آنان اين پيشنهاد را به محضر امام تقديم كردند و امام امت طي حكمي آيت‌الله مدني را روانه تبريز كردند. حساسيت منطقه و اهميت اين حركت را از پيام امام به شهيد بزرگوار مي‌توان دريافت.

آيت‌الله مدني، در سر و سامان دادن به اوضاع سياسي و اجتماعي تبريز تلاش مخلصانه‌اي كرد و آنگاه براي ادامه خدمت به شهر همدان بازگشت؛ هنوز چند روزي از مراجعت وي نگذشته بود كه حادثه دلخراش و غمبار شهادت اولين شهيد محراب آيت‌الله سيدمحمد علي قاضي طباطبايي به دست دشمنان انقلاب و مزدوران امريكا عليه روحانيت، اوضاع شهر تبريز را دگرگون ساخت. در اين هنگام بار ديگر امام عزيز طي حكم ديگري، آيت‌الله مدني را به نمايندگي خود و امامت جمعه شهر تبريز منصوب فرمود.

آيت‌الله مدني پس از منصوب شدن به سمت امامت جمعه شهر تبريز،‌با معضل بزرگ «حزب خلق مسلمان» كه جريانهاي مختلف تحت پوشش آن به مبارزه با انقلاب پرداخته بودند، مواجه مي‌گردد؛ اما به يمن آگاهي و هوشياري مردم آذربايجان و شخصيت و مقبوليت ايشان و همچنين فعاليت شبانه‌روزي و هوشياري آن عزيز، اين توطئه منجر به شكست مي‌شود.

سخت‌ترين روزهاي آيت‌الله مدني را مي‌توان ايامي خواند كه او در ميان آشوب حزب خلق مسلمان قرار گرفت. در جريان اين غائله خطرناك، آيت الله مدني از جانب همين گروه ضد انقلابي بارها مورد تهديد قرار گرفت. آنها جايگاه نماز جمعه را به آتش كشيدند و از برگزاري نماز جلوگيري كردند؛ اما خود آيت الله مدني در روز جمعه كفن پوشيده و پيشاپيش جمعيت حركت كرد و گفت: «تا من زنده‌ام و در اين شهر نماينده امام هستم نماز جمعه را برگزار مي‌كنم.»

شهيد مدني و جبهه‌هاي نبرد

شهيد مدني در تقويت روحيه رزمندگان اسلام نقش بسزايي داشتند و با شركت خود در جبهه نبرد و حضور در كنار سپاهيان اسلام و شركت در مجالس دعا و نيايش آنان، مشوق براي رزمندگان اسلام بود تا جنگ مقدس خود را با استكبار جهاني تا پيروزي نهايي ادامه دهند. گاهي نيز بر دست آن برادر ارتشي كه هواپيماي متجاوز دشمن را با ضد هوايي در فضاي تبريز سرنگون ساخته بود، به‌عنوان نماينده امام بوسه مي‌زند و كمال تواضع خود را در مقابل مجاهدان في‌سبيل‌الله نشان مي‌دهد.

در اينجا مناسب است خاطره اي از آقاي بهاءالديني در اين زمين نقل شود: «عده‌اي مي‌خواسند برند جبهه. بچه‌ها كه رفتند، ديديم حاج آقا آمدند خانه و سخت ناراحت هستند و اشك در چشمانش حلقه زده است. گفتيم: «حاج آقا، چرا ناراحتيد؟» گفتند: «تلفن بزنيد به دفتر امام و اجازه بگيريد از امام كه من هم با اين بچه‌ها به جبهه بروم.» پرسيدم چرا حاج آقا؟ «گفتند: «آخر من نمي‌توانم ببينم اين بچه‌ها مي‌روند جبهه، آنجا مي‌جنگند و من نروم بجنگم. خوب من پير شده‌ام؛ اگر من گذشت اين بچه‌ها را نداشته باشم، ايثار اين بچه‌ها را نداشته‌باشم، واي بر حال من!» اما خوب معلوم بود كه حضرت امام هيچ وقت اجازه نمي‌دادند ايشان سنگر تبريز را رها كنند و به جبهه بروند. البته اين حركت ايشان هم نشانه عشق ايشان بود به شهادت و انقطاع ايشان بود از دنيا.

شهادت

خط سرخ شهادت خط آل علي «عليه‌السلام» است و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و پيروان خط آنان به ارث رسيده است. سالهاي قبل از شهادت، در يكي از جلسات درس گفته بود: من در دو موضوع نسبت به خود شك كردم. يكي اين كه آيا من سيد‌اسدالله هستم؟ ديگر اين كه آيا شهيد مي‌شوم يا نه؟ يك شب امام حسين عليه‌السلام را در خواب ديدم كه بالاي سر من آمد و دستي به سر من كشيد و اين جمله را فرمود: «يا بني‌انت مقتول». «پسرم تو شهيد مي‌شوي» كه جواب دو سؤال من در آن بود.

آيت‌الله مدني كه همواره در صف مقدم مبارزه بود، قبل از انقلاب در برابر رژيم ستم‌شاهي و پس از پيروزي در مقابل مزدوران و جاسوسان امريكا چون سدي محكم ايستاد و از حريم اسلام و قرآن حمايت مي‌كرد. نماز جمعه تبريز پس از شهادت شهيد آيت‌الله قاضي طباطبايي انتخاب گرديد. اما مزدوران امريكا كه با ترور ياران امام پرداخته بودند بيستم شهريور 1360 نوبت يكي ديگر از چهره‌هاي درخشان آسمان معرفت و معنويت بود. ساعت 45/1 بعدازظهر پس از اتمام خطبه‌هاي نماز جمعه، خطبه‌هاي نماز را به اتمام رساند. مراسم نماز جمعه پايان گرفت. عده‌اي از مأمورين شهرباني كه عازم جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل بودند از ايشان خواستند به طور انفرادي دو ركعت نماز را آغاز كرده بود كه منافقي كوردل، و بازوي آيت‌الله مدني را گرفت و نماز آقا را قطع كرد. در اين موقع اطرافيان به طرف مهاجم روي آوردند ولي قبل از رسيدن آنها وي ضامن نارنجكي را كه در لباسش مخفي نموده بود كشيد و نارنجك به طور وحشتناكي منفجر شد و براثر اين انفجار انساني وارسته، عبدي صالح، عارفي از خود گذشته و انساني نمونه و الگو به لقاي حق پيوست. تلاش مردم و كوشش پزشكان سودي نبخشيد و امام جمعه تبريز همراه با سه شهيد به ملكوت عشق عروج نمودند و بيش از پنجاه نمازگزار مؤمن زخمي، مجرح گرديدند. به حق بايد گفت: شهادت بزرگاني چون آيت‌الله مدني ضد انقلاب و منافقين ضد اسلام را به كلي منزوي كرد. به دنبال شهادت اين امام جمعه بزگوار استان آذربايجان در سوگ عارف و اصل به عزا نشست. در 21 شهريور پيكرآن بزگوار باشكوه هر چه تمامتر در ميان اندوه فراوان مردم در تبريز و قم تشييع گرديد. و در قم در كنار حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاك سپرده شد.

موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی


کلیدواژه ها: شهید مدنی - امام خمینی - منافقین - نماز جمعه - شهید محراب


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir