موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

اسدالله علم و محافل فرهنگي

753 بازديد   

اسدالله علم پس از استعفا از مقام نخست‌وزيري، از سوي شاه به رياست دانشگاه پهلوي در شيراز منصوب شد. دانشگاه شيراز به دليل موقعيت ويژه‌اي که نزد رژيم پهلوي داشت، هميشه از بودجه‌هاي به نسبت کلان برخوردار بود. رياست دانشگاه نيز همواره به عهده مقامات عالي‌رتبه دولتي بود. دانشگاه شيراز در دوره تصدي علم نيز از امکانات مادي فراواني برخوردار شد و به دليل نفوذي که علم در محافل مالي و اعتباري کشور داشت، توانست بودجه کلاني را به اين دانشگاه اختصاص دهد. در دوره رياست دانشگاه شيراز، علم به ويژه از همکاري و مساعدت باند مربوط به خود بهره فراوان برد و با انتصاب اعضاي آن به پست‌هاي کليدي دانشگاه تسلط خود را بر اين مرکز آموزشي ـ فرهنگي تحکيم کرد. چنان که امير متقي يکي از بنيان‌گذاران و اعضاي اوليه «باند طرفداران علم» به عنوان معاون دانشگاه منصوب شد و برخي ديگر از افراد اين گروه نيز مسئوليت‌هاي ديگري را در دانشگاه به خود اختصاص دادند.1  علم جهت حفظ و استخدام اساتيد خارجي در اين دانشگاه تلاش‌هاي زيادي به عمل آورد. با اهميت يافتن تفکرات باستان‌گرايي، فارس و شيراز به مرکز ثقل اين‌گونه انديشه‌ها تبديل گرديد.

انتصاب اسدالله علم به عنوان رئيس دانشگاه شيراز، که خود يکي از مبلغين اصلي باستان‌گرايي در دوره پهلوي دوم بود، در راستاي چنين طرحي صورت گرفته بود. در اين زمان اسدالله علم بويژه با نفوذي که در محافل فرهنگي کشور به دست آورده بود، در رسوخ اين تفکر در درون دانشگا‌ه‌ها تلاش‌هاي فراواني به کار برد. وي اغلب کساني را که تخصص و يا تحصيلاتشان درباره تاريخ باستاني ايران و يا باستان‌شناسي بود و يا علاقه‌مند به تحقيق درباره تاريخ ايران باستان بودند، جذب مي‌کرد. در اين زمينه برخي از اساتيد دانشگاه مساعدت و همکاري جدي را با اسدالله علم شروع کردند. رژيم از پژوهش‌هاي باستاني همواره سود مي‌جست، زيرا کعبه آمال و آرزوهايش را در دوران تاريخي قبل از ورود اسلام به ايران يافته بود. از جمله افرادي که در حوزه دانشگاه در پي‌گيري اين اهداف با علم همکاري نزديک داشت، احسان يارشاطر بود. نمونه‌اي از فعاليت‌هاي فرهنگي احسان يار شاطر در زمينه باستانگرايي و همکاريش با اسدالله علم به شرح زير است:

22 بهمن 1334ـ جناب آقاي امير اسدالله علم ـ با عرض امتنان از مساعدت حضرتعالي در فراهم آوردن مقدمات تدوين و طبع «کتيبه‌هاي ايران» به ضميمه، جلد اول از مجموعه کتيبه‌هاي ايراني را که اخيراً از طبع خارج شده و شامل تصاوير کتيبه پهلوي «سر مشهد» است از طرف هيئت اجرائيه به جنابعالي تقديم مي‌دارد. با تقديم احترامات فائقه ـ احسان يارشاطر2

گاه دامنه نفوذ اسدالله علم در ميان اهل قلم و به اصطلاح روشنفکران تا آنجا پيش مي‌رفت که آنها را سرسپرده خود کند، و يا مجبور شوند طي مکاتباتي با ولي نعمت خود، اسدالله علم، خواستار توجه و حمايت بيشتر او نسبت به خود باشند. از جمله اين افراد مي‌توان از خواجه‌نوري نام برد، که اهل قلم بود و روابط بسيار نزديکي با اسدالله علم داشت، وي در نامه‌هاي خود به علم در مدح وي اشعار تملقآميزي مي‌سرود. افرادي نظير خواجه‌نوري از جمله روشنفکران وابسته بهشمار مي‌رفتند که علم از وجود آنها به صورت سوپاپ اطمينان رژيم شاه استفاده مي‌کرد. خواجه‌نوري ضمن ارسال يکي از نامه‌هاي خود به علم با اشاره به مأموريتش از سوي وي جهت انتقاد فرمايشي از رژيم پهلوي مي‌نويسد:
... فعلاً که در شمول سايه مبارک احساس ترديد مي‌شود دولت و اقبال هر دو از بنده روگردان شده و وسيله خدمت را از بنده گرفته‌اند. اين است که عرض حالم را از اين ظلم فاحش به محضر عالي و دادرس اول عرضه مي‌دارم و تقاضاي حمايت و عنايت دارم تا تحت رهبري و اوامر مبارک شاهنشاه معظم به خدمتگزاري ادامه دهم.3
اسدالله علم در گزينش و اعزام دانشجو به خارج از کشور نقش بسزا داشت. در اين ميان گروهي از افراد بودند که صرفاً با استفاده از کمکهاي مالي خاندان علم و يا شاه راهي تحصيل در خارج از کشور مي‌شدند. انتخاب اين افراد کاملاً برنامه‌ريزي شده بود. در همين راستا بنياد پهلوي همه ساله تعداد زيادي از افراد مورد نظر را با هزينه اين بنياد براي تحصيل به خارج از کشور اعزام مي‌کرد. اسدالله علم که خود سال‌ها در رأس تشکيلات بنياد پهلوي قرار داشت در چگونگي و نحوه گزينش دانشجو و اعزام آنها به خارج از کشور دخالت‌هاي مستقيم داشت. چنان که در سال 1341 خورشيدي/م1962 زماني که نايب‌التوليه بنياد پهلوي بود ... گفت که اخيراً چنان نهاده شده است که تنها در رشته‌هاي غيرادبي و فلسفي با هزينه‌هاي بنياد پهلوي دانشجو به خارج فرستاده مي‌شود.4
اسدالله علم جهت اشراف و آگاهي هر چه بيشتر بر چگونگي و روند تحصيلات دانشجويان اعزامي به خارج از کشور و همچنين براي مراقبت از جهت‌گيري‌هاي سياسي، اجتماعي اين دسته از دانشجويان همواره مراقبيني از نزديکان و دوستان خود به اين کشورها اعزام مي‌کرد تا از نزديک گزارش فعاليت‌هاي مختلف دانشجويان اعزامي به او رسانده شود. از جمله اين مراقبين مي‌توان از امير اسماعيل خزيمه علم نام برد که در سال 1341ش/1962م توسط علم به خارج از کشور فرستاده شد.5

از ديگر کساني که اسدالله علم به عنوان سرپرست دانشجويان ايراني خارج از کشور تعيين کرد مي‌توان از جهانگير تفضلي نام برد. تفضلي از چهره‌هاي شناخته شده اعضاي باند علم بود. به همين دليل در اجراي اهداف علم و رژيم شاه در اين‌باره بسيار کارآمد مي‌نمود؛ چرا که: «تفضلي به جاي آن که مانند سرپرست‌هاي قبلي فقط به کار نظارت در امر تحصيل دانشجويان، برقراري يا قطع ارز دانشجويان و گواهي مدارک تحصيلي دانشجويان بپردازد، يک گروه از دانشجويان را دور خودش جمع کرد و با کمک‌هاي مالي، ارز اضافي و با وعده مشاغل مهم در آينده يک گروه منظم از دانشجويان طرفدار تشکيل مي‌داد. اينها روزهاي خاصي در مراسم سفارت شرکت مي‌کردند و به نفع شاه شعار مي‌دادند و هنگام رأي‌گيري در انجمن‌هاي دانشجويي در مقابل دانشجويان مخالف رژيم به فعاليت و تظاهرات مي‌پرداختند...».6

نفوذ اسدالله علم در محافل دانشگاهي روز به روز بيشتر مي‌شد. در اين زمان جهت کنترل هر چه بيشتر مراکز آموزشي و دانشگاهي و راهبري آن در مسير دلخواه، اکثر انتصابات رده بالاي دانشگاه‌هابا صلاحديد اسدالله علم و شاه انجام مي‌شد. اسدالله به دليل همين نفوذ توانست منشأ خدمات فراواني نسبت به شاه باشد. کنترل دانشگاه‌ها از مهم‌ترين برنامه‌هايي بود که اسدالله علم و شاه تا اواخر حکومت رژيم پهلوي بر آن اصرار داشتند، زيرا رژيم، دانشگاه را مرکز انتشار افکار مخالفين مي‌دانست به ويژه اين که افکار حزب توده و جبهه ملي بيشترين نفوذ را در دانشگاه‌ها داشت. از سوي ديگر محافل اسلامي و مذهبي نيز پايگاه‌هاي قدرتمندي در دانشگاه‌ها به دست آورده بودند و گرايشات دانشجويان و اساتيد به سوي تفکرات اسلامي، که به معناي مخالفت با رژيم پهلوي بود، در دانشگاه‌ها در حال اوج‌گيري بود. تفکرات دينگرايانه و به اصطلاح روشنفکري ديني از بطن دانشگاه‌ها در حال نضج و شکل‌گيري بود و بروز اين مسائل از ديد رژيم بس خطرناک جلوه مي‌کرد. از اينها گذشته رژيم پهلوي تلاش داشت تا با نفوذ و کنترل دانشگاه‌ها نسلي از افراد روشنفکر و تحصيلکرده طرفدار خود را در اين مراکز پرورش دهد تا در مشاغل کليدي و ديگر مراکز دولتي بکار گمارده شوند. در اين راستا اقدامات اسدالله علم سخت مفيد واقع مي‌شد.

اسدالله علم تا سال‌ها بعد مرد شماره دو، بعد از شاه، محسوب مي‌شد. فعاليت‌هاي او در محافل فرهنگي و دانشگاهي به نفع شاه ادامه يافت و در بيشتر دانشگاه‌هاي تهران و شهرستان‌ها نفوذ او کاملاً محسوس بود. در اغلب برنامه‌ريزي‌هاي کلان دانشگاه‌ها دخالت و تعيين تکليف مي‌کرد و گاه در موقعيت‌هاي حساس که وجودش لازم تشخيص داده مي‌شد در کادر رهبري عضويت داشت. چنانکه در سال 1354 طي حکمي از سوي شاه به عضويت هيئت امناي دانشگاه فردوسي منصوب شد. متن انتصاب علم به شرح زير است:

ما محمدرضا پهلوي آريامهر شاهنشاه ايران ـ نظر به استدعاي جناب دکتر غلامحسين سميعي وزير علوم و آموزش عالي که به وسيله جناب اميرعباس هويدا، نخست‌وزير، معروض افتاده است به موجب اين فرمان جناب اميراسدالله علم را به عضويت هيئت امناي دانشگاه فردوسي منصوب فرموديم. به تاريخ 20/1/1354. 7

از جمله اقدامات به اصطلاح فرهنگي اسدالله علم در رياست دانشگاه پهلوي، برگزاري جشن‌هاي موسوم به «جشن‌هاي هنر» بود که به رياست علم هر از چندگاه در شيراز برپا مي‌شد؛ و طي آن جشن‌ها اقدامات تبليغي متعددي به سود رژيم انجام مي‌گرفت. برگزاري برنامه‌هاي رقص و آواز و...از جمله مواردي بود که در طي اين جشن‌ها اجرا مي‌شد؛8 از آنجايي که دانشگاه شيراز به دليل اهداف ويژه‌اش سخت مورد توجه دربار پهلوي و شاه بود اسدالله علم سال‌ها در رياست آن ابقاء شد تا با نظارت بيشتري به امور مربوط به آن رسيدگي کند.9 علم در طي رياست اين دانشگاه طرح‌هايي جهت گسترش فعاليت‌هاي دانشگاهي به خارج از کشور داشت؛ از جمله آنها مي‌توان به طرح تأسيس دانشگاه رياض در عربستان سعودي اشاره کرد.10

هنگامي که اسدالله علم به دليل اشتغالات مختلف سياسي، اجتماعي و.... نمي‌توانست به طور همزمان به مسئوليت‌هاي محوله بپردازد. برخي از مسئوليت‌هاي تشريفاتي خود را به ديگر دوستان و کسان خود واگذار مي‌کرد. بدين‌ترتيب نفوذ و اشراف علم بر محافل فرهنگي کشور از طريق دوستان و آشنايان وي تأمين مي‌شد. چنان که وقتي اشتغالات وزارت دربار، علم را از فعاليت در پست تشريفاتي مديريت جمعيت مبارزه با بي‌سوادي بازداشت، وي اين مقام را به دوست نزديکش دکتر پرويز ناتل خانلري سپرد.11

برخي از تحصيل‌کردگان و اساتيد دانشگاه بدون اين که بهطور ارادي تحت نفوذ اسدالله علم درآيند، با توجه به جوّ حاکم و تبليغات شديدي که در اين محافل به نفع دربار و علم وجود داشت ناخواسته به سوي او کشيده مي‌شدند و به تعريف و تمجيد وي مي‌پرداختند. لحن برخي از اين تحسين و تمجيدها حاکي از عدم آگاهي مبلغين از جريان تحولات سياسي کشور در آن دوره است و بعيد مي‌نمايد که از پيچيدگي‌هاي مسائل سياسي  و بين‌المللي و روابط استعماري و غيره درک صحيحي داشته باشند. چنان که براي نمونه يکي از اساتيد دانشگاه در آستانه انتصاب اسدالله علم به وزارت دربار، او را تمجيد مي‌کند و ارتباط و وابستگي او را با متنفذين استان فارس، که در رأس آنها خاندان قوام‌الملک شيرازي جاي داشتند، مي‌ستايد. در قسمتي از اين تمجيدنامه آمده است: «...اگر اعتمادالدوله ابراهيم خان جد اعلاي خاندان قوامالملک شيرازي دائر مدار کار قاجار شد از فارس بود و اگر علم بيرجندي نخست‌وزير و رهبر حزب مردم شد داماد فارسي‌ها به شمار مي‌آمد....».12  

برخي از مطبوعات خارجي نيز در اين دوره به نوعي تحت نفوذ اسدالله علم قرار داشتند. از جمله اين جرايد مي‌توان به «هرالد تريبون» اشاره کرد. به نظر مي‌رسد دست‌اندرکاران اين روزنامه از کمک‌هاي مالي اسدالله علم نيز بي‌بهره نبوده باشد. روزنامه هرالد تريبون که در پاريس به چاپ مي‌رسيد، بويژه از دوره نخست‌وزيري علم در انعکاس اقدامات به اصطلاح اصلاحي اسدالله علم نقش بسزا داشت. از آنجا که برنامه‌هاي علم و شاه در واقع مورد تأييد کشورهاي خارجي به ويژه انگلستان و آمريکا بود، طبيعي مي‌نمود که روزنامه‌اي نظير هرالد تريبون مُبلغ طرحهاي در دست اقدام علم و شاه باشد. اسدالله علم بارها طي مکاتباتش از دست‌اندرکاران اين روزنامه به خاطر درج مطالبي که حاکي از طرفدراي از برنامه‌‌هاي اصلاحي او بوده است، تشکر و قدرداني کرده است. علم در اين‌باره مي‌گويد که: «دست‌اندرکاران اين روزنامه «... با واقع‌بيني کامل حقايق مربوط به اين اصلاحات موردنظر را منعکس کرده و بدين‌ترتيب به سهم خود افکار عمومي جهان را نسبت به آنچه که در ايران در شرف انجام است در جريان گذاشته‌اند.»13

اسدالله علم، همزمان رياست افتخاري و تشريفاتي چند مرکز فرهنگي، اجتماعي را برعهده داشت که از جمله مي‌توان رياست دانشگاه پهلوي در شيراز، و مدير عاملي کميته ملي پيکار جهاني با بي‌سوادي را نام برد. لژيون خدمتگزاران بشر که سازماني غير رسمي بود، و در برخي از نقاط جهان نيز طرفداران و سازمان‌هايي داشت، در ايران از سوي شاه مورد تقليد قرار گرفت و مفاد آن طبق الگوي خارجي در ايران پذيرفته شد. شاه خود را به عنوان رهبر اين لژيون منصوب کرد و اسدالله علم را به عنوان نيابت رياست عاليه لژيون خدمتگزاران بشر در ايران برگزيد. ديگر اعضا و عناصر تشکيل‌دهنده اين لژيون عبارت بودند از: رسول پرويزي (قائم مقام)، منصور فرزامي، جلال جهانمير، محمد علي آموزگار، و دکتر نورالله ستوده.14

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. علي بهزادي، پيشين، ص  147 .
2. مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، سند 46ـ8ـ2ـ794ـ ع.
3. مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، سند 9ـ22ـ2ـ794ـ ع.
4. عبدالهادي حائري، آنچه گذشت: نقشي از پنجاه سال تکاپو.  تهران، انتشارات معين،1372.  ص 340 .
5. مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، سند 134ـ22ـ2ـ794ـ ع.
6. علي بهزادي، پيشين، ص 168 .
7. مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، سند 136ـ22ـ2ـ794ـ ع.
8. مجله يغما، سال 20 شماره 7 مهرماه 1346 ص383 .
9. مجله يغما، سال 21 شماره 5 مرداد 1347 ص291-290 .
10. مجله وحيد، سال چهارم، 1345 ص 576 .
11. همان، ص 577 .
12. مجله يغما، سال 18 شماره 11 بهمن 1344 ص 604 .
13. مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، سند 1ـ18ـ2ـ794ـ ع.
14. مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران سند 139ـ6ـ2ـ794ـ ع.

مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir