موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

«ناسیونالیسم ایرانی» و حزب ایران

   7044 بازديد   

سقوط دیکتاتوری رضا خان و اشغال کشور توسط متفقین سرآغاز فضای سیاسی نوینی در ایران شد. ویژگی این شرایط نوین فقدان یک دولت مرکزی مقتدر از یکسو، و رقابت شدید سه قدرت سلطه‌گر بیگانه (ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و اتحاد شوروی) در صحنه سیاسی ایران از سوی دیگر بود. در چنین فضایی، احزاب سیاسی و مطبوعات یکی از مهم‌ترین مجاری رقابت سه قدرت را تشکیل می‌دادند و هر یک می‌کوشیدند تا از طرق مستقیم (وابستگی سیاسی ـ اطلاعاتی) و غیر مستقیم (تمایل سیاسی به یکی از سه قدرت) متنفذترین پایگاه را برای خود کسب کنند.

تعمق در فضای سیاسی سال‌های 1320 ـ 1332 به روشنی نشان می‌دهد که توسعه عجیب و خارق‌العاده احزاب و مطبوعات یک پدیده طبیعی و برخاسته از متن یک تحول عمیق اجتماعی و منطبق با سطح رشد سیاسی جامعه نبود، و بیش‌تر توسط عامل خارجی دامن زده می‌شد. بررسی مواضع سیاسی انبوه مطبوعات پس از شهریور 1320 و کاوش در بیوگرافی گردانندگان این مطبوعات پیوند بسیاری از آنان را با سه قدرت بیگانه به روشنی نشان می‌دهد. معهذا، همین فضا لاجرم زمینه‌های رشد آگاهی سیاسی و اجتماعی را فراهم ساخت، هر چند تأثیرات مخرب خود را در شکل دهی تفکر سیاسی و اجتماعی روشنفکری برجای گذارد.

در بررسی تفکر سیاسی آن دوران باید توجه داشت که به دلیل گسترة وسیع فعالیت نیروهای گوناگون، بسیار کسان بودند که تحت تأثیر هاله فکری این یا آن جریان سیاسی روز قرار گرفتند، برای توجیه تعلق سیاسی خود به فعالیت فرهنگی و سیاسی دست زدند، حجم قابل اعتنایی از نوشتار سیاسی و تاریخی و اجتماعی آفریدند، گاه در این تعلق به دکتر مسعود ملکی و دکتر محمد حسین علی آبادی وجود داشت و فاقد تشکل و نام معین بود[1]، اشاره کرد. چهار گروه فوق پس از مذاکراتی تأسیس حزب میهن را اعلام کردند. در این حزب، علاوه بر افراد نامبرده، کسانی چون مسعود زنگنه، احمد اقبال، ابوالقاسم انجوی شیرازی، علی غفاری و دکتر محمدحسین میمندی نژاد فعالیت داشتند.

این جریان نو پدید از ساخت فرهنگی ویژه‌ای برخوردار بود که آن را به سخنگوی بخشی از روشنفکران غربگرای ایرانی بدل می‌کرد. رسول مهربان، از اعضاء قدیمی حزب ایران که بعدها به حزب توده پیوست، می‌نویسد:

"[آنان] عمدتاً متعلق به خانواده‌های مرفه و ملاک شهری بودند، با اندیشه‌های آزادی افکار و حقوق سیاسی بورژوالیبرالی در غرب آشنا شدند و تحت نفوذ آرمانهای لیبرالی قرن 19 فلاسفه سیاسی و مکتب اصحاب دائرةالمعارف فرانسه بودند و خمیر مایه فکری مؤسسین حزب ایران که اکثراً تحصیل کردگان غرب بودند همان اندیشه‌های منتسکیو و دیده رو و جان استوارت میل بود و مقداری حرف‌های شبْه سوسیالیستی متداول در محافل روشنفکران مرفه پاریس همه ایدئولوژی و منشور حزبی را دربرمی‌گرفت. اصل آزادی فکر و اندیشه و آزادی نطق و بیان و نشر روزنامه و رهایی از قید سانسور و هدف‌هایی در زمینه «تعدیل» ثروت و عدالت اجتماعی انباشته مغزی این فارغ‌التحصیلان از فرنگ برگشته بود و با توجه به جو اختناق دوران رضاخانی و شرایط خاص پس از استعفای رضاخان چنین افکاری متاع روز بازار سیاسی ایران شد. مؤسسین حزب ایران با چنین خمیر مایه‌ای به میدان آشفته بازار سیاسی ایران بعد از جنگ آمدند و توانستند با شعار «برای ایرانی ـ با فکر ایرانی ـ به دست ایرانی» در شهرنشینان مرفه و کارمندان متخصص دولت و دانشگاهی نفوذ کنند.[2] "

باید تأکید کرد که این آرمان شبْه لیبرالی روشنفکران فوق بسیار ناپیگیر بود و در حد مشروطه‌خواهی در جامی زد (حوادث آینده نشان داد که برخی از آنان در این دعوی صاق نبودند). آنان نه تنها فاقد هرگونه چشم‌انداز جمهوری‌خواهی بودند بلکه با شاه و توسعه نفوذ او نیز مخالفتی نداشتند. در خمیر مایه تفکر آنان، تحقق آمال سیاسی‌شان ـ که در بسیاری موارد با سوداهای جاه‌طلبانه و منفعت طلبی‌های شخصی عجین بود و حوادث بعدی این را نیز ثابت کرد ـ نه تنها تعارضی با نظام سلطنتی نداشت بلکه حتی کسب محبوبیت برای شاه و «تقویت» وی را آماج گرفته بود.[3] به همین دلیل بود که جریان «ناسیونالیسم ایرانی» تنها با جریان سنتی انگلوفیل چون حزب اراده ملی سید ضیا طباطبایی و حزب عدالت علی دشتی و جمال امامی و حزب همراهان سوسیالیست مصطفی فاتح مخالفت داشت. آنان هیچ مخالفتی با امپریالیسم آمریکا نداشتند و به عکس، آمریکایی که از سال 1312 ش. / 1933 م. تحت حاکمیت حزب دمکرات به سر می‌برد در دید آنان نماد دمکراسی و تجدد و مبشر آزادی در «جهان نو» بود که حضور مؤثر آن در صحنه سیاست ایران راه سومی را میان دو گرایش متمایل به استعمار بریتانیا و کمونیسم شوروی می‌گشود. بنابراین، اگر حزب ایران را از نخستین هموار کنندگان سلطه امپریالیسم آمریکا بر جامعة ایران بخوانیم نه سخنی مغایر با انصاف گفته‌ایم و نه ادعایی مغایر با واقع ـ آن‌چنان‌که بود ـ مطرح ساخته‌ایم.

امروزه، قریب به 47 سال پس از تأسیس حزب ایران، اسنادی در دسترس است که پیوند بنیان‌گذاران این جریان سیاسی را با «شاه جوان» نشان می‌دهد و ثابت می‌کند که محمدرضا پهلوی حداقل با دو چهره سرشناس حزب ایران ارتباط پنهان داشت. هم دکتر کریم سنجابی و هم ارتشبد حسین فردوست در خاطرات خود ملاقات‌هایی را که با واسطه فردوست میان سنجابی و شاه صورت می‌گرفت شرح داده‌اند. فردوست تأکید می‌کند که در برخی از این دیدارها «دو یا سه نفر دیگر» از همراهان سنجابی نیز حضور داشتند.

"روزی محمدرضا به من گفت که سنجابی را بیاور ولی به نحوی که ورود او را کسی نبیند. او را به نزد محمدرضا آوردم. سرشب بود و تاریک و حدود دوساعت با هم گفت‌وگو کردند. من در صحبت‌ها حضور نداشتم، ولی محمدرضا گفت که همین جاها باش تا ایشان را برسانی. این ملاقات ادامه یافت و دفعه دیگر او را با دو نفر دیگر آوردم و باز بدون حضور من صحبت کردند. آن دو نفر را نمی‌شناختم. پنج یا شش بار دیگر، دو یا سه نفری را می‌آوردم و بعد از ملاقات می‌رساندم. برخورد محمدرضا با این افراد بسیار دوستانه بود.[4] "

در همین ملاقات‌ها بود که سنجابی در سال 1322 به توصیه محمدرضا پهلوی کاندید نمایندگی مجلس چهاردهم از کرمانشاه شد، ولی به علت کارشکنی سرهنگ فلیچر انگلیسی موفق نشد. معهذا، محمدرضا پهلوی توانست مهندس غلامعلی فریور و دکتر رضازاده شفق را از حوزه انتخابیه تهران وارد مجلس کند.[5]

در کوران تحولات سیاسی سال‌های 1324 ـ 1325، تاریخچه حزب ایران مبهم و مواضع آن پیچیده است. ژرفکاوی در این تحولات تصویری به کلی مغایر با آن‌چه که شارحین «ناسیونالیسم ایرانی» به دست داده‌اند، در برابر ما قرار می‌دهد.

در پایان جنگ دوم جهانی (اردیبهشت 1324) شاهد توسعه نفوذ حزب توده در ایران هستیم. در همین زمان است که فرقه دمکرات آذربایجان و سپس حزب دمکرات کردستان نیز تأسیس شد و بدین‌سان یک جبهه شوروی‌گرا شکل گرفت. در مقابل این جبهه، احزاب و رجال سیاسی و متنفذین انگلوفیل یک قطب سیاسی نیرومند محسوب می‌شدند که در دستگاه حاکمه و ارتش دارای نفوذ چشمگیر بودند. در چنین شرایطی شاهد رویکرد تعدادی از رجال با سابقه به حزب ایران و فرارویی آن از یک تجمع محدود به یک حزب سیاسی قابل اعتنا هستیم. برجسته‌ترین این چهره‌ها اللهیار صالح است که مدت کوتاهی پس از پیوستن به حزب ایران به عنوان دبیرکل در رأس آن قرار گرفت.

 

پسران میرزا حسن خان مبصرالملک کاشی در دوران پهلوی چهره‌های سرشناسی هستند. علی پاشا صالح، استاد دانشگاه و چهره فرهنگی نامدار و مؤلف تاریخچه مفصل روابط ایران و آمریکا[6]، اللهیار صالح که به عنوان یکی از رهبران طراز اول حزب ایران و جبهه ملی به شهرت رسید و جایگاه تاریخی او در جریان «ناسیونالیسم ایرانی» را باید در رده دوم ـ پس از مصدق ـ ارزیابی کرد، دکتر جهانشاه صالح که در دولت‌های رزم‌آرا، زاهدی، علاء و شریف امامی وزارت بهداری را به عهده داشت و یک چهره یانکوفیل محسوب می‌شد، و بالاخره سپهبد یار محمد صالح، از افسران هوادار آمریکا بدون وابستگی قبلی به انگلیس ـ در ارتش پهلوی[7]، که 12 سال وابسته نظامی ایران در آمریکا و 4 سال نماینده ایران در پیمان نظامی سنتو بود.[8]

اللهیار صالح از نوجوانان با استعدادی بود که به هنگام تحصیل در مدرسه مظفریه کاشان مورد توجه می‌رسید محمد خان پرورش ـ مؤسسه این مدرسه این مدرسه ـ که از اعضای حزب دمکرات تهران بود قرار گرفت[9] و پس از سقوط محمدعلی شاه به اتفاق سایر برادرانش وارد مدرسه آمریکایی‌ها در تهران شد و تا اواخر جنگ اول جهانی در این مدرسه تحصیل می‌کرد.[10] زمانی که شاگردان مدرسه آمریکایی تهران علیه قرارداد 1919 به تظاهرات پرداختند، صالح نیز در این تظاهرات شرکت داشت.[11] صالح پس از پایان تحصیل به پیشنهاد دولامبرت ـ دبیر سفارت آمریکا ـ به استخدام این سفارتخانه درآمد و 10 سال در آن‌جا اشتغال داشت.[12] او در سال 1306 توسط میرزا علی‌اکبر خان داور وارد خدمت عدلیه شد و تا سال 1312 از مقامات عالی‌رتبه این دستگاه بود. در سال 1312 به همراه داور به وزارت مالیه (دارایی) رفت و در سمت مدیرکل به کار پرداخت. صالح تا معاونت اول این وزارتخانه ارتقاء یافت و به گفته خود او تا آخرین روزهای سلطنت رضاشاه مورد لطف خاص او بود.[13] اللهیار صالح از زمستان 1319 تا مرداد 1320 به علت بیماری یا تمارض در خوزستان و کاشان به سربرد.[14] در این زمان، وی از کاشان به تهران فراخوانده شد و چون با «آمریکایی‌ها سابقه دوستی داشت» به دستور رضاشاه برای خرید دولتی به آمریکا اعزام شد.[15] صالح در اوایل شهریور 1321 به تهران بازگشت و بلافاصله به عنوان وزیر دارایی وارد کابینه قوام‌السلطنه شد. در کابنیه سهیلی نیز در همین سمت بود، در دولت ساعد وزیر دادگستری شد و در فروردین 1324 به عنوان عضو هیئت نمایندگی ایران برای امضا منشور ملل متحد به آمریکا رفت. وی در دو کابینه حکیمی (اردیبهشت ـ خرداد، آبان ـ بهمن 1324) نیز در پست وزارت جای داشت. در همین زمان بود که اللهیار صالح به حزب ایران پیوست و در آغاز سال 1325 به عنوان دبیرکل این حزب هدایت یکی از جناح‌های مؤثر در فضای سیاسی ایران را به دست گرفت.

 

در آغاز سال 1325 حرکت در جهت تبدیل حزب ایران به یک آلترناتیو ملی در قبال جریانات انگلوفیل و روسوفیل اوج گرفت و منجر به وحدت دو حزب ایران و میهن شد. اعلامیه وحدت دو حزب در 16 فروردین 1325 انتشار یافت و حزب جدید با همان نام حزب ایران به فعالیت خود ادامه داد.

"با پیوست حزب میهن در سال 1325 وجهه حزب ایران در بنی دانشگاهیان بالا گرفت و از نفوذ دکتر کریم سنجابی استاد و رئیس دانشکده حقوق و ایل سنجابی در صفحات حزب کشور برخوردار شد.[16] "

از اعضای حزب ایران در این زمان می‌توان به مهندس مهدی بازرگان، مهندس جعفر شریف امامی، مهندس منصور روحانی (وزیر بعدی در دولت هویدا)، محسن خواجه‌نوری (از بنیان‌گذاران «کانون مترقی» در اوایل دهه 1340)، ابوالفضل قاسمی، اصغر گیتی‌بین، محمد نخشب و دکتر محمد مکری (رئیس اداره فرهنگ مهاباد در آن زمان) اشاره کرد.

حزب ایران دارای فعالیت مطبوعاتی قابل اعتنایی بود. از آبان 1323،‌ نشریه شفق به صاحب امتیازی دکتر شمس‌الدین جزایری و سردبیری مرتضی مصور رحمانی به عنوان ارگان هفتگی آن منتشر می‌شد.[17] نشریه جبهه به صاحب امتیازی احمد زیرک‌زاده از مهر  1324 در زمان عدم انتشار شفق به جای آن منتشر می‌شد.[18] از دیگر نشریاتی که با حزب ایران همکاری داشتند باید به اخبار ایران (محمد مشایخی، آذر 1325 ـ فروردین 1326)، باستان (دکتر نصرت‌الله باستان، اسفند 1323 ـ ؟)[19]، مردان کار (لطفعلی امیر ابراهیمی، شهریور 1321 ـ 1323) و نبرد امروز (جهانگیر تفضلی، فروردین 1322 ـ ؟) اشاره کرد. نشریه رستاخیز به صاحب امتیازی محمد یکتایی و سردبیری مجید یکتایی ارگان سازمان جوانان حزب ایران بود.[20]

 

 


[1]. دكتر كريم سنجابي. اميدها و نااميدي‌ها. لندن: جبهه مليون، 1368، ص 69.

[2]. رسول مهربان. بررسي مختصر احزاب بورژوازي ليبرال در مقابله با جنبش كارگري و انقلابي ايران. [جلد اول] تهران: پيك ايران، چاپ دوم، 1360، صص 21 ـ 22.

[3]. دكتر كريم سنجابي مي‌گويد: «ما در آن زمان به شاه علاقمند بوديم و مي‌خواستيم به هر كيفيتي است او را حفظ و تقويت كنيم و در پيرامون او محبوبيت به وجود بياوريم.» (سنجابي، همان مأخذ، ص 63).

[4]. ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 1، ص 155.

[5]. دكتر كريم سنجابي، همان مأخذ، صص 66 ـ 68.

[6]. پيوندهاي فرهنگي ايران و آمريكا ـ به مناسبت دويستمين سال استقلال ايالات متحده آمريكا. تهران: دبيرخانه كميته ملي دويستمين سال انقلاب آمريكا [دبيركل كميته: فرهاد نيكوخواه]، 1355.

[7]. ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 1، ص 288.

[8]. همان مأخذ، ص 537. سرگرديار محمد صالح در جريان كودتاي 25 ـ 28 مرداد 1332 آجودان مورد اعتماد سرتيپ تقي رياحي ـ رئيس ستاد ارتش دولت مصدق ـ بود. اسناد موجود از روابط مرموز او در سال‌هاي دولت مصدق حكايت مي‌كند. طبق سند مورخ 29/5/1335 فرمانداري نظامي تهران، وي در زماني كه در دانشكده افسري فرمانده دسته توپخانه بود خود را هوادار مصدق معرفي مي‌كرد و با سروان حسين كلالي و سروان حسين رزم‌پور (اعضاي سازمان نظامي حزب توده) جلسات مشترك خصوصي داشت. صالح تا بدان حد مورد اعتماد سازمان نظامي حزب توده قرا رگرفت كه سرگرد محمد پولاد دژ (عضو ديگر سازمان نظامي حزب توده) در روزهاي كودتا در حضور وي پيام حزب توده دال بر تقسيم پول ميان كودتاچيان توسط سرهنگ مبصر و ستوان سباحتگر را به اطلاع رياحي رسانيد. صالح به پولاد دژ قول داد كه اين ماجرا محرمانه بماند (سند ساواك، 31/4/1335). معهذا، پس از كودتا صالح نه تنها بازداشت يا مغضوب نشد بلكه به درجه سرهنگ دومي ارتقا يافت و معاون وابسته نظامي آمريكا شد و در رژيم پهلوي به يكي از بلندپايگان نظامي بدل گرديد. او در مرداد 1347 همكار ساواك شد و در اين سازمان دورة آموزش كشف رمزهاي پيشرفته را طي كرد و در ساختمان ساواك اطاق خصوصي و دربسته‌اي در اختيار داشت. صالح در آبان همين سال نماينده ايران در پيمان سنتو (مجري دولت ايران) و معاون دبيركل سنتو در امور ضد اخلالگري (مجري پيمان سنتو) شد كه نشانگر پيوند عميق او با سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا مي‌باشد.

[9]. خسرو سعيدي. اللهيار صالح ـ زندگينامه. تهران: طلايه، 1367، صص 21 ـ 22.

[10]. همان مأخذ، صص 29 ـ 30.

[11]. همان مأخذ، ص 35. علت مخالفت دولت آمريكا با قرارداد 1919 صرفاً انحصاري بود كه به تبع اين قرارداد توسط شركت نفت انگليس بر نفت شمال ايران اعمال مي‌شد و با منافع كمپاني‌هاي استاندارد اويل و سينكلر اويل تعارض داشت. نه تنها آمريكاييان بلكه جناح صهيونيستي انگليس و مجتمع شل نيز با قرارداد 1919 مخالف بودند و به كارشكني در آن پرداختند. در اين زمان لويد جرج از حزب ليبرال در رأس دولت ائتلافي بريتانيا قرار داشت و با توطئه‌هايي از سوي محافظه‌كاران مواجه بود. آبراهام يسلسون مي‌نويسد: «پيدايش [رژيم جديد] شوروي از يك طرف و جذابيت بالقوه منابع نفت شمال ايران از طرف ديگر ناگهان آمريكا را برانگيخت تا دست به ايفاي نقشي جدي‌تر يزند... سناتور مديل مك كرميك از ايلي نويز در هيجدهم اوت 1919 در اجلاس سنا اظهار داشت كه توافق ايران و انگليس اصولاً نمونه‌اي از پيشدستي اروپاييان در غارت سرزمين‌هاي ديگران طي كنفرانس صلح ورساي محسوب مي‌شود.» (آبراهام يسلسون. روابط سياسي ايران و آمريكا . ترجمه محمدباقر آرام. تهران: اميركبير، چاپ اول، 1368، صص 211 ـ 212).

[12]. خسرو سعيدي، همان مأخذ، ص 36.

[13]. همان مأخذ، ص 107.

[14]. همان مأخذ، صص 111 ـ 112.

[15]. همان مأخذ، ص 114.

[16]. رسول مهربان. همان مأخذ، ص 16.

[17]. شفق پس از انشعاب دكتر جزايري از مهر 1325 به عنوان ارگان حزب وحدت ايران منتشر شد.

[18]. انتشار جبهه در حوالي خرداد 1326 متوقف شد.

[19]. دكتر باستان بعدها با خانواده صالح خويشي يافت و دختر او (صديقه) به همسري يار محمد صالح (برادر اللهيار صالح) درآمد. دكتر باستان نزديك‌ترين دوست سپهبد دكتر عبدالكريم ايادي بود (ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 1، ص 203).

[20]. الول ساتون. «مطبوعات ايران از سال 1320 تا 1326 ش.» (يعقوب آژند. ادبيات نوين ايران. تهران: اميركبير، 1363، صص 229 ـ 327).

مطالعات سیاسی، کتاب اوّل، پائیز 1370 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir