بررسی و نقد كتاب «دركوچه و خيابان» نوشته عباس منظرپور

   589 بازديد   
بررسی و نقد كتاب «دركوچه و خيابان» نوشته عباس منظرپور

خاطره نويسي همواره يكي از منابع مهم براي تحليل و بازنمايي مقاطع تاريخي و تشريح اعضا و جوارح جامعه جهت يافتن علل و توضيح وقايع بعدي و معلول ها است. در بازخواني خاطرات بايد دقت كرد كه اين خاطرات را چه كسي و در چه شرايطي نوشته است. نويسنده كتاب، در كوچه و خيابان در خانواده يي از اصناف زحمتكش جنوب تهران بزرگ شد و در حال و هواي سياسي اجتماعي جنبش ملي شدن نفت قرار گرفت. زندگي كردن او با اقشار پاييني جامعه همراه با بينشي كه از كوران مبارزات مردم به دست آورد به وقايع نگاري ها و شخصيت پردازي هاي او در اين كتاب عمق و جذابيت خاصي بخشيده است.

اين كتاب دور از نقدهاي جنجالي و پشتيباني گروه بندي هاي ادبي- فرهنگي اكنون به چاپ سوم رسيده است. اگرچه اين كتاب حاوي خاطرات نويسنده در شهر تهران است اما از آنجا كه در كشورهاي در حال توسعه، شهر مركزي(پايتخت) شهري سرنوشت ساز است و تكليف بسياري از مسائل فرهنگي، سياسي و اقتصادي كل كشور دراين شهر معلوم مي شود، لذا خواندن اين كتاب براي درك تاريخ معاصر ايران ضروري است.

 1- از نظر استاتيك در اين كتاب هماهنگي عميقي بين فرم، مضمون و محتوا ديده مي شود. شيوه نگارش و نثر كتاب در كوچه و خيابان بسيار ساده، روان و سليس است و لحن گفتاري دارد. اين نثر و لحن آن عميقاً با محتواي كتاب كه بازتاب موشكافانه زندگي مردم كوچه و خيابان است هماهنگي دارد و بر جذابيت اين اثر مي افزايد.

 2-از منظر جامعه شناختي در اين كتاب، مردم كوچه و خيابان، يعني مردم معاصر تهران از هفتاد سال پيش تا زمان انقلاب اسلامي حضور دارند. تصويرسازي هاي اين كتاب، مستند و براساس نقب در واقعيت ها ساخته شده است و جنبه هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي دوره خود را در خلال بيان خاطره ها منعكس مي كند. يكي از مهم ترين جنبه هايي كه در اين كتاب ديده مي شود نشان دادن رشد و گسترش گرايش هاي لمپني (لات پروري) است كه تحت تاثير روند تحولات اقتصادي - اجتماعي شكل گرفته است. در اين زمينه داستان باقر كچل نمونه بسيار شاخص و برجسته يي است. اگرچه در بعضي قسمت ها نويسنده از موضعي بسيار انسان دوستانه تحليل هاي خاص خود را ارائه مي كند اما نه در ارائه تصاوير و نه در بيان واقعيت ها دست به تحريف نمي گشايد. مثلاً در مورد لات ها با تساهل و تسامح بسيار مي گويد: «روشنفكران ما هميشه ديواري از بدبيني بين خود و اين انسان هاي بي گناه كشيده اند» و به درستي تاكيد مي كند كه «لات ها فرزندان شرايط كشورند» اما در ادامه بر نقش ضدملي آنان اذعان دارد. در مطالب اين كتاب نقش متفاوت لمپن ها (لات ها) و لوطي ها با ظرافت از يكديگر تفكيك شده است. لات ها يا لمپن ها در سازمان اجتماعي كار نقش انگلي و غيرمولد دارند و معمولاً در شمار خدمتگزاران قدرت هاي ضدملي قرار مي گيرند و كليت كتاب از جمله داستان باقركچل هم بر اين نكته تاكيد دارد اما لوطي ها و لوطي گري كه در لغت به نوعي معناي جوانمرد و بامعرفت را افاده مي كنند، از نظر فرهنگي از بقاياي نهضت عياران و فتيان پيشينه دارند و براساس گفته استاد مهرداد بهار نسب فكري و تاريخي آنان در ايران باستان به آيين مهر و دوره اشكاني مي رسد. اين گروه مانند عياران از ارتكاب بعضي منكرات مانند خوردن مشروب ابايي نداشتند اما در عين حال داراي پرنسيب هاي اخلاقي بسيار قوي و محكمي بودند و به نوعي خود را نگهبان اخلاقي جامعه مي دانستند. آخرين قسم آنها، قسم به جان رفيق بود و موي سبيل آنها گروگان پرارزشي بود تا آنجا كه جان خود را وثيقه آزادي اش مي كردند. اين گروه اهل فداكاري، گذشت و حفاظت از جان و مال و ناموس مردم بودند و به مناسك و مراسم آييني و مذهبي اهميت مي دادند. لوطي ها به رغم آنكه در بعضي رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي با لمپن ها تداخل مي كردند اما اساساً در سازمان اجتماعي كار داراي هويت بوده و معمولاً از صنعتگران، پيشه وران و زحمتكشان خرده پا منشا مي گرفتند و همواره طرفدار اقشار پاييني و محرومان جامعه بودند. نهضت عياران عمدتاً با كساني چون يعقوب ليث كه مسگر و مسگرزاده بود، معرفي مي شود، همچنين نهضت فتيان يا جوانمردان كه خود را مريد و پيرو مولاعلي مي دانستند از صنعتگران و اصناف در رشته هاي مختلف تشكيل مي شد كه هر صنفي پير و مرشد مخصوص خود را داشت. لوطي ها براساس رفتار و پيشينه خود كاملاً از لات ها متمايز بودند. در كتاب دكتر نمونه هاي بارز و جالبي از لات ها و لوطي ها و روند رو به گسترش لمپنيسم ارائه شده است.

 

نگاهي به علل اجتماعي- اقتصادي گسترش لمپنيسم

همانند بسياري از كشورها در كشور ما نيز مدرنيزاسيون و صنعتي شدن از بالاو از سوي قدرت حاكم هدايت شد اما در مسير تحول مدرنيسم در كشور ما تفاوت هاي عمده يي پيدا شد كه عبارتند از:    

  1-در جوامع كهن، سنت هاي كهن، ريشه دار و عميقي وجود دارد كه بسيار قدرت دارند و در بسياري از موارد فراتر از عوامل اقتصادي عمل مي كنند. مدرنيسم در ژاپن با احترام و ايجاد هماهنگي در سنن و آيين هاي ملي و ديني انجام گرفت اما بانيان گسترش مدرنيسم در ايران كه درك درستي از ديالكتيك سنت و مدرنيسم نداشتند چشم بر روندهاي ترقي خواهانه كه از سنت ها مايه مي گرفت و نياز به تقويت جدي داشت، بربستند و به تخطئه كامل سنت ها پرداختند. آنان نيروي بسيار عظيمي را يكپارچه در مقابل خود قرار دادند و با شمشير چوبيني كه از ديگران گرفته بودند به جنگ تمام عيار با سنت ها رفتند.     

2-رشد مدرنيسم در جامعه ايراني از طريق رشد نيروهاي مولد موجود در كشور و گسترش بخش خصوصي انجام نشد بلكه صنايع زيادي كه قابل تحول بودند در كشور نابود شدند و سرمايه داري دولتي توتاليتر بر بستر مدرنيسم نابالغ شكل گرفت. به رغم اقداماتي چون گسترش دانشگاه، تاسيس راه آهن و توسعه شبكه راه ها، به علت فسادي كه در ذات نظام سرمايه داري دولتي توتاليتر وجود دارد، اين سيستم نتوانست حمايت مردمي را جلب كند و روند توسعه ابتر ماند. نماينده اليگارشي حاكم با زورگيري و ضبط گسترده زمين هاي كشاورزي به فئودالي بزرگ مبدل شد و با دولتي كردن اقتصاد (انحصار شكر، تنباكو و موارد متعدد ديگر) منابع توليد ثروت را عمدتاً در اختيار عده خاصي قرار داد. فساد سيستم باعث شد كه در هنگام تبعيد كردن ديكتاتور توسط انگليسي ها (چون براساس برآورد غلط فكر كرده بود فاشيسم هيتلري پيروز مي شود) از هيچ گونه حمايت مردمي برخوردار نشود. سيستم توتاليتر با منافع ملي پيوندي نداشت بلكه براساس ضروريات گريزناپذير دوره خود در روند توسعه نيم بند به ايجاد زمينه براي فروش و ارسال مواد خام و ايجاد بازار براي محصولات ديگران همت گماشت تا سهم الشركه بيشتري دريافت كند. محصول بعدي و نهايي اين سيستم يعني آنچه به نام صنعت ايجاد شد و به ميراث ماند سيستمي بود كه در چارچوب سرمايه داري دولتي در اختيار اليگارشي حاكمان قرار داشت. اين صنعت پويا نبود بلكه صنعت ايستا، رانت خوار و غيررقابتي بود كه امكانات جدي تحقيقاتي براي كپي كاري، نوسازي و ارتقا نداشت و بزرگ ترين مانع سرمايه گذاري براي بومي كردن تكنولوژي بود، نتيجه طبيعي اين وضعيت ايجاد ياس، رخوت و فرسودگي در نيروهاي مولد و ايجاد زمينه براي تهاجم سرمايه مالي و گسترش لمپنيسم بود. اما زمينه هاي اين وضعيت از قبل ايجاد شده بود. در ابتداي ورود مدرنيسم به ايران بسياري از اصناف و صنعتگران خرده پا و ميانه حال از بين رفتند. به عنوان مثال واردات پارچه دبيت انگليسي كارگاه هاي زري بافي را تعطيل كرد و در بسياري از زمينه هاي ديگر هم تشكيلات مولد و موثر اصناف را به هم ريخت و به تبليغ مصرف گرايي و بي ريشگي پرداخت تا شاعر هم از سر درد بگويد:

اي خطه ايران مهين اي وطن من          اي باغم توگشته عجين جان و تن من

دردا و دريغا كه چنان گشتي بي بر       كز بافته خويش نداري كفن من

لوطي گري از بين نرفت اما رو به زوال گذاشت. اين وضعيت با گسترش بيكاري، مهاجرت بي رويه به شهرها و حاشيه نشيني همراه شد و زمينه هاي اجتماعي گسترش لمپنيسم را فراهم آورد.

لمپنيسم در فرهنگ و ادبيات

مدرنيسم ابتر در ايران رشد و بقا را نه بر بستر گذشته بلكه بر خاكستر آن جست وجو مي كرد و به همين دليل راه به جايي نبرد. بر اساس عدم بلوغ و ناتواني هاي تاريخي مدرنيسم، ما قادر به خلق ادبيات كار پيشرو در عرصه ملي نبوده ايم: ادبياتي كه عرصه ملي را درنورديده و جهاني شود. ما نمي توانستيم نويسندگاني چون اميل زولاداشته باشيم تا ارزش رنج هاي كارگران را براي اعتلاي توليد و نظام اقتصادي كشور نشان دهد، چون در عرصه توليد مدرن نقش اصلي ما نقش مصرف كننده بود. ادبيات كار در غربتي عظيم يا در محاق سانسور وامانده بود. فرهنگ دستوري و لمپن پرور از امكانات تعميم پذيرتري (سينما و تلويزيون) براي مسخ فرهنگي توده مردم استفاده مي كرد و بر اين اساس ده ها فيلم چون گنج قارون تهيه شد تا ذهنيت الكي خوشي، تقدير گرايي، فضيلت فقر، يك شبه ره صدساله پيمودن و براساس شانس ميراث خوار ثروتي بادآورده شدن و بدتر از همه تاكيد بر بيهودگي كار كردن (كارستيزي) را در جامعه رواج داده و شخصيت لمپن را در مركز آرزوهاي مردم قرار دهد. آن زمان گذشت، انقلاب شد، جنگ تحميلي پيش آمد و تحريم هاي خارجي آغاز شد و ادامه يافت و بسياري با تمام وجود خود متوجه شدند كه براي از بين بردن بقاياي فقر و مشكلات اقتصادي و براي دفاع از آرمان هاي خود در برابر توسعه طلبي و سلطه جويي خارجي بايد بسازند و توليد كنند تا ايران در سيستم جهاني توليد و مبادله جايگاهي مناسب و در شان ايراني بيابد. براي تحقق اين آرمان تمهيدات گوناگوني در عرصه هاي مختلف ضرورت دارد كه از جمله مقابله جدي با اشاعه فرهنگ لمپني است. در جامعه يي كه مدت ها زير سلطه فرهنگ كارستيز لمپني بوده و اين فرهنگ تاثيرات مخربي بر واقعيت هاي اقتصادي- اجتماعي داشته است، بايد براي فرهنگ سازي درباره نقش والاي كار اهميت ويژه يي قائل شد. يكي از مهم ترين ويژگي هاي انسان به عنوان اشرف مخلوقات پرداختن به كار خلاق و آگاهانه است، كار كردن با تغيير در پديده هاي مادي و معنوي امكانات مكنون و بالقوه آنان را بالفعل و آشكار مي كند، مفاهيم و به تبع آن واژگان نو مي آفريند و زبان و انديشه را غنا مي بخشد، معنويت را ارتقا مي دهد و منجر به رفاه و آزادي انسان از دغدغه مادي براي ادامه حيات مي شود. ما اگر مايه اش را داريم بايد حتي الامكان از رسوخ لمپنيسم بين كارگران و دهقانان و گرايش كاسبكارانه بين پزشكان بر بستر افشاي واقعيت هاي اجتماعي انتقاد كنيم، الگوهاي سازنده مثبت را برجسته كنيم تا نمونه هاي منفي منزوي شوند، نه آنكه با برجسته كردن نكات منفي افراد سازنده، كليت آنان را تخطئه كنيم. لمپنيسم براساس ذات انگلي و غيرمولدي كه دارد قابل دفاع نيست. كتاب در كوچه و خيابان در خلال مطالب متنوع خود واقعيت هاي مكنون در پديده لمپنيسم را افشا كرده است و به عنوان منبعي معتبر براي شناخت تاريخ و فرهنگ اقشار پاييني جامعه و به ويژه براي شناخت لمپن ها و لمپنيسم و نقش آنان در تاريخ معاصر بسيار قابل استفاده است. خواندن اين كتاب براي آنان كه تاريخ را براي خاطر خطير صاحبان قدرت و از روي دست آنان نمي نويسند و براي آنان كه به نقش محوري و تعيين كننده مردم اعتقاد دارند بسيار ضروري است.

کتاب"درکوچه وخیابان" عباس منظر پور، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ سوم تهران -1386 

روزنامه اعتماد شماره 1606 چهاردهم بهمن 1386 صفحه 13


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir