گام چهارم ؛ فروردین 1357

1016 بازديد   

 

بهار سال 1357 در حالي آغاز شد كه رويدادهاي نيمه دوم سال 56، كشور ايران را به باور تازهاي از مبارزه عليه رژيم ديرپاي شاهنشاهي رسانده بود. نطفه اين باور با واكنشهايي كه مردم در برپايي مراسم گراميداشت آيتالله سيدمصطفي خميني نشان دادند بسته شد؛ چند روز بعد در 19 ديماهِ شهر قم ماهيت و جوهره خود را نشان داد و سپس در 29 بهمن تبريز، بالاي برومند خويش را به رخ كشيد.

 با شروع سال 1357 رسانههاي خارجي از تكرار اخباري كه خبرگزاري پارس با نظارت سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) روي تلكسها ميفرستاد، خودداري كردند، و با تكرار هر چهل روز يك بار قيامها و درگيريهاي روزانه در سطح شهرها و روستاها، رفته رفته به فرهنگ ديني جاري در بطن اين نهضت اذعان كردند؛ هر چند موافقتي با آن نداشتند. نويسنده روزنامه آبزرور در اواخر فروردينماه 57 نوشت: «يك موعظه، محرك مخالفان جدي شاه است كه وي ظرف 15 سال گذشته با آنها روبرو بوده است.» هر چند آبزرور اين مثال را براي يكي از سخنرانيهاي آقاي شريعتمداري ذكر كرد اما نشان از شناسايي تازهاي از نهضت ايران بود؛ شناختي كه با تلقي اين رسانهها در سال 56 تفاوت داشت. «اين صدا از بالاي منبر، تأثير شديدي در بسيج كردن و برپا كردن تظاهرات از سوي مردم عادي در زمان بحران دارد؛ مردمي كه قدرت سنتي اسلامي را براي رهبري قبول دارند.» منابع عربي هم كموبيش به اين مسئله اشاره كردند. مجله الحوادث نوشت: «رهبران مذهبي در استانها از آيتالله خميني كه در تبعيد بسر ميبرد جانبداري ميكنند و در خيابانها و مساجد به دفاع از اسلام و سنتهاي ملي ميپردازند و خواستار تغيير اساسي و اجتماعي و توزيع عادلانه ثروت و كاستن از خشونت در برابر شهروندان هستند.»

 با وجود شنيده شدن صداي انقلاب در خارج از كشور، محمدرضا پهلوي در پايتخت ايران نتوانست اين آهنگ ملي را بشنود و پاسخ مناسبي به آن بدهد. پاسخ او همان بود كه به خبرنگار نشريه سانديتايمز گفت: «آنچه كه تعداد انگشتشماري اشخاص نادان بيچاره در تبريز انجام دادند هيچ معني ندارد. اين مشكل از جانب اتحاد ارتجاع سياه و انقلاب سرخ به وجود آمده، زيرا هر دو اين گروهها علائق مشتركي در جلوگيري از پيشرفت اين مملكت دارند.»

 بهار سال 1357 در حالي آغاز گشت كه برپايي جشن نوروز از طرف بسياري از گروههاي اجتماعي تحريم شده بود. اعلاميههاي فراواني در واپسين روزهاي اسفند 56 در سراسر ايران توزيع گشت و از مردم خواسته شد كه به احترام شهداي شهرهاي قم و تبريز، نوروز را جشن نگيرند. در بيشتر شهرها مردم در مساجد جامع گرد هم آمدند و سخنرانان با محكوم كردن روشهاي برخورد رژيم شاه با تظاهرات مردم، ياد شهيدان را گرامي داشتند. سخنراناني كه با صراحت بيشتري سخن گفتند، تاوان آن را با دستگيري و تبعيد پرداختند.

 اما مهمترين رويدادها در روزهاي نهم و دهم فروردين رخ داد. تقريباً سراسر كشور در چهلمين روز شهداي تبريز از خود واكنش نشان داد. رويارويي نيروهاي نظامي و انتظامي رژيم شاه در چند شهر فاجعه آفريد: يزد، جهرم، اهواز. سه نفر در يزد، يك نفر در جهرم و يك نفر در اهواز به شهادت رسيدند و عده بيشتري زخمي شدند. اما دستگيريها به اوج خود رسيد. نكته قابل توجه آن است كه نهضت اسلامي پاي خود را از مراكز استانها و شهرهاي بزرگي چون قم، اصفهان، تهران، مشهد، اهواز، يزد و... فراتر گذاشت و به بخشها و روستاها نيز كشيده شد. منابع نفوذي ساواك ديگر همه گزارشهاي خود را از افراد باسابقه تهيه نميكردند، بلكه گزارشها از افرادي بود كه به قول خودشان «فاقد سابقه» بودند.

 در ماه فروردين شعارنويسيها و تهيه و تكثير اعلاميهها رشد فوقالعادهاي پيدا كرد. شبكه توزيع اعلاميهها كه در اين مدت فعال بود، از نكات قابل توجه و قابل بررسي است؛ كه چگونه با وجود اختناق، محدوديت و پنهانكاري، اعلاميه مراجع تقليد در كمترين زمان در سراسر ايران توزيع ميشد و به دست مردم ميرسيد. ساواك و نيروهاي انتظامي، برخي از اين شبكهها را كشف، دستگير و زنداني ميكردند اما ارتباط سنتي بين روحانيان، كسبه و مردم، و وجود عزم ملي در مخالفت با رژيم سلطنتي موجب تحديد اين شبكهها نشد، بلكه روز به روز بر قدرت عمل آنها افزوده گرديد.

 ويژگي ديگري كه در فروردين ماه سال 57 وجود دارد، انعكاس محدود و گاه تحريف شده خبر تظاهرات مردم در روزنامههاست. لحن خبرهاي درج شده در روزنامهها نشان ميدهد كه همه آنها به دستور مسئولان ساواك تدوين ميشد و در اختيار روزنامهها قرار ميگرفت. اين اقدام را ميتوان در دو علت بررسي كرد؛ يكي «فيگور» مسئولان رژيم نسبت به وجود آزادي در سطح اجتماع و رسانهها، زيرا همراه با درج اين خبرهاي از قبل تنظيم شده، تعدادي مقاله انتقادآميز از برخي دستگاههاي اجرايي سطح پايين و يكي - دو خبر از حيف و ميل مقامات دولتي نيز در روزنامهها چاپ ميشد. اولين فيگور را وزير امور خارجه رژيم شاه هنگام ورودش به اتريش گرفت. وي در فرودگاه وين در برابر پرسش خبرنگاران از قيامهاي مردمي گفت كه وجود اين تظاهرات نشاندهنده نبود ديكتاتوري در ايران است. اين بيان عباسعلي خلعتبري از طرف برخي رسانهها به تمسخر گرفته شد. دومين پُز سياسي را نيز شاه گرفت: «سانسور شديدي وجود ندارد، ليكن ما مطبوعات را نسبت به آنچه كه در جهت مخالفت مصالح كشور است هدايت ميكنيم. در مطبوعات انتقادات شديد ميشود، البته نه نسبت به رژيم كه به معني خاندان سلطنت است. مردم اين را قبول ندارند. بلكه اين انتقادات نسبت به امور جاري مملكتي است.» و دوم، نمايش چهرهاي غيرواقعي از نهضت مردم، به طوري كه آنان را افرادي افراطي، معدودي آشوبگر، شماري اخلالگر و خرابكار و مخالف پيشرفت معرفي كردند. اين معرفي فقط به روزنامهها بسنده نگرديد بلكه بنابر قرائني، مأموران رژيم خود اقدام به آتش زدن برخي از اماكن و ارعاب مردم كردند تا با مخدوش كردن شيوه مبارزه، چهره مبارزان را نيز ديگرگون بنمايانند. گاهي اين كارها به قدري ناشيانه صورت ميگرفت كه مثلاً تلويزيون يك شهر كوچك در اخبار محلي خود خبر از آتش گرفتن بانكي ميداد؛ در حالي كه مردم آن شهر از چنين رخدادي بيخبر بودند و در واقع چنين حادثهاي در آن شهر روي نداده بود. به هر حال انعكاس اين قبيل خبرها در رسانهها در همان حد محدود و تحريف شده، امري بيسابقه محسوب ميشد، به طوري كه تعجب رسانههاي گروهي بيگانه را از اين مسئله ميتوان از خلال خبرها و تحليلهاي آنها دريافت.

 از اقدامات ديگري كه با مساعدت و همكاري متقابل حزب رستاخيز و سازمان اطلاعات و امنيت كشور صورت گرفت، ايجاد «كميتههاي اقدام ملي» و فعال كردن «نيروي پايداري» بود؛ همچنين تشكيل گروهي نوپا و بيسابقه تحت عنوان «كميته انتقام». واقعيت آن است كه هيچيك از اين نيروها و كميتهها وجود خارجي نداشتند، بلكه برخي اقدامات نيروهاي انتظامي (شهرباني و ژاندارمري) و ساواك با اين نامها در روزنامهها منعكس ميشد. وقتي تعدادي از تظاهركنندگان به وسيله نيروهاي ژاندارمري يا شهرباني دستگير ميشدند، در روزنامهها چنين نوشته ميشد كه نيروي پايداري تعدادي از اخلالگران را دستگير كرده، تحويل مراجع ذيصلاح داده است. و يا اگر در خانه يا محل كار برخي مبارزان، رؤساي احزاب مخالف و وكلاي دانشجويان مبارز بمب ميگذاشتند، اعلاميهاي كه در محل پخش ميشد، نشان ميداد كه كميته انتقام اين عمل را به عهده گرفته است. نقش كميتههاي اقدام ملي هم برگزاري تجمعات فرمايشي در كشور بود كه بخش قابل ملاحظهاي از خبر روزنامهها در فروردينماه انعكاس همين گردهمآييهاي دولتي است.

 از ديگر خصوصيات فروردينماه سال 57، ادامه اعتصاب غذاي زندانيان سياسي در زندان قصر تهران بود. اين اعتصاب كه از اواخر اسفند 56 شروع شده بود، با ورود خانوادههاي زندانيان به  صحنه و تظاهرات آنان در مقابل زندان قصر در اول فروردين و بعد در برابر دانشگاه تهران و نيز به دليل پخش خبر اعتصاب به سراسر جهان از طريق رسانههاي خارجي، جنبه بينالمللي به خود گرفت و رژيم شاه مجبور شد به بعضي از خواستهاي زندانيان تن دهد و آنان نيز اعتصاب را شكستند.  غير از اين، همبستگي دانشجويان و روحانيان جوان حوزه علميه قم با اعتصابكنندگان، شيوع اعتصاب به ديگر زندانها و در نهايت اعلام صليب سرخ جهاني براي بازديد از همه بازداشتگاههاي ايران، از نتايجي بود كه اين اعتصاب در پي داشت.

 و بالاخره  بهار سال 1357 در حالي آغاز شد كه شاه در اوج قدرت نظامي با ذخيرههاي فراوان از دلارهاي نفتي، مدعي حفاظت از امنيت اقيانوس هند و با ادعاي رساندن ايران به پنجمين قدرت جهان، اما بيخبر از تقدير تاريخ، آخرين بهار خود و همه نظام سلطنتي را در جزيره كيش گذراند؛ بيآنكه بداند ديگر بهار ايران، چشمان سبز خود را به چشم نانجيب اين خاندان نخواهد گشود.

هدایت الله بهبودی، فصلنامه مطالعات تاریخی، ش 31


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir