نقش امام خميني در مديريت بحران گروگان‌گيري در لانه جاسوسي آمريكا بخش سوم

   328 بازديد   
نقش امام خميني در مديريت بحران گروگان‌گيري در لانه جاسوسي آمريكا بخش سوم

7. تشكيل كنفرانس جنبش‌هاي آزاديبخش جهان در ايران

در كوران افزايش فشار عليه ايران، دانشجويان با تأييد و هدايت امام خميني به سه ابتكار مهم اقدام كردند.

اول برگزاري اجلاس جنبش‌هاي آزاديبخش در تهران تا بتوانند از طريق آنها صداي دانشجويان را به اقصي نقاط جهان برسانند.

دوم دعوت از حدود پنجاه آمريكايي مخالف دولت و همراه با حركت دانشجويان مسلمان پيرو خط امام تا با سفر به ايران از نزديك با مسائل ايران و وضعيت گروگان‌ها آشنا شوند.

سوم دعوت از كاردينال‌ها و اسقف‌هاي مسيحي به منظور برگزاري مراسم كريسمس و ژانويه براي گروگان‌ها و نشان دادن آنها به مردم جهان كه در وضعيت مطلوبي هستند تا تبليغات منفي عليه دانشجويان خنثي شود. در اين باره آقاي باطبي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام مي‌گويد:

مسئوليت واحد روابط عمومي را آقاي نعيمي‌پور به عهده داشت. يكي از كارهايي كه واحد روابط عمومي انجام داد، اين بود كه كميته دعوت از جنبش‌هاي آزاديبخش را سازماندهي كرد. تركيبش را پيشنهاد كرد. شوراي مركزي تصويب كرد و اين كميته فعاليتي داشتند و آقايان عبدي، محرابي، محمودزاده و خانم سجادي و دوستان ديگر در كميته فعاليت مي‌كردند. دانشجويان از جنبش‌هاي آزاديبخش، براي شركت در اين كنفرانس در دي‌ماه 1358 دعوت به عمل آوردند. دو نفر از دوستان آقايان عباس عبدي و حميد ابوطالبي به نمايندگي از دانشجويان به الجزاير رفتند تا از نهضت‌هاي آزاديبخش دعوت كنند. در آن زمان الجزاير پايگاهي براي نهضت‌هاي آزاديبخش محسوب مي‌شد.71 

همچنين خانم ابتكار در كتاب خود توضيح داد:

يكي از رخدادهاي به يادماندني بازديد گروهي از دانشجويان پانامايي بود كه با پناهندگي سياسي شاه در كشور خود مخالف بودند. آنها براي مسافرت به ايران هزينه سفر را جمع‌آوري كرده و ده روز در كشورمان ماندند. براي برگزاري كنفرانس جهاني نهضت‌هاي آزاديبخش از ميان اين جنبش‌ها، 23 گروه دعوت شدند تا در همايشي كه از 14 تا 20 دي‌ماه 1358 (4 تا 10 ژانويه 1980) برگزار مي‌شد شركت كنند. از اين ميان در نهايت 16 گروه به تهران آمدند و سايرين با ابراز تأسف به ما اطلاع دادند كه نمي‌توانند در اين كنفرانس شركت كنند.72 

پيام امام هم‌زمان با حضور نمايندگان نهضت‌هاي آزاديبخش در تهران منتشر شد. امام در اين پيام نوشتند:

تلگراف برادران محترم در پشتيباني از ملت مظلوم ايران در قيام براي احقاق حق خود از دولت آمريكا موجب تشكر گرديد. شما مي‌دانيد كه خيانتكاري كه در طول حكومتش ايران را به تباهي كشيده و ملت شريف ما را در عزاي فرزندان رشيد خود نشانده و ذخاير كشور ما را به تاراج برده است اكنون در پناه دولت آمريكا به سر مي‌برد. از حقوق مسلم يك ملت است كه جاني تبهكار را به محاكمه دعوت كند. و از حقوق مسلم بين‌المللي است كه تبهكار بايد در محل تبهكاري‌اش محاكمه شود. آقاي كارتر با زور سرنيزه تمام حقوق انساني را نقض مي‌كند؛ و درمقابل ملتي كه مي‌خواهد حقوق خويش را مطالبه كند، به توطئه و ارعاب، دخالت نظامي و محاصره اقتصادي، پرداخته است. در منطق آقاي كارتر جواب درخواست به حق يك ملت را بايد با قدرت و قواي نظامي داد. و در اين منطق، منطق قرون‌وسطايي و حكومت جنگل بر تمام ارزشهاي انساني و قوانين بين‌المللي حكومت دارد. اين است منطق همه زورمندان و مستكبران در مقابل ملتها و توده‌هاي ستمديده. قدرت‌هايي كه با تعليمات انساني - آسماني مهار نشده است چشمها را كور و عقل‌ها را آفت‌زده مي‌كند. يكي از اشتباهات بزرگ آقاي كارتر و امثال او آن است كه عمق نهضت اسلامي عصر حاضر و نسل معاصر را نشناخته‌اند. آنان با افكار جنون‌آميز قدرتمندان و بيماري روحي مستكبران، به نهضت‌هاي معاصر و ملت‌هاي از قيد اسارت روحي رها شده مي‌نگرند. و اين اشتباهي است فتنه‌انگيز. بايد ملتهاي اسلامي، با وحدت ايماني و قدرت الهي، آنان را براي هميشه از اين اشتباه بيرون آورند. بايد شرق و جميع مستضعفان و ابرقدرتها و تمام مستكبرين خود را بيابند و خود گمشده را پيدا كنند. آنان از اسارت تبليغات بلندگوهاي شيطاني بيرون آمده و قدرت خدايي توده‌اي خويش را دريابند، و اينان به زبوني واقعي خود در مقابل ملتهاي بپاخاسته واقف شوند، تا آرامش، دنيا را فراگيرد و دست ستمگران از جنايات كوتاه شود. برادران شجاع من كه براي آزادي وطن‌هاي خود قيام كرده‌ايد، ملت‌هاي خود را هشدار دهيد و مغز‌ها را از آثار تبليغات چند صد ساله و خودباختگي در مقابل غرب و مستكبرين شستشو دهيد؛ و به نهضت ما كه نهضت اسلامي و مستضعفين است بپيونديد؛ كه امروز اسلام عزيز در مقابل كفر، و منطق در برابر زور واقع شده است. نهضت ما اسلامي است قبل از آنكه ايراني باشد؛ نهضت مستضعفين سراسر جهان است قبل از آنكه به منطقه‌اي خاص متعلق باشد. اي مسلمانان جهان، و اي مستضعفين بپاخاسته، و اي درياي بي‌پايان انسان‌ها، بپاخيزيد و از كيان اسلامي و ملي خويش دفاع كنيد.

اسرائيل بيت‌المقدس را از مسلمين گرفت، و با مسامحه دولت‌ها مواجه شد. اكنون، چنانكه آثارش ظاهر شده است، آمريكا و شاخه فاسد آن اسرائيل، در صدد است كه مسجدالحرام و مسجدالنبي را قبضه كند. باز هم مسلمانان نشسته و تماشاگرند و بي‌تفاوت! برخيزيد و از اسلام و مركز وحي دفاع كنيد و از اين هياهوها نهراسيد، كه امروز اسلام به شما محتاج است و شما در قبال خداوند متعال مسئول هستيد. به خداوند تعالي اتكال نماييد، و با وحدت كلمه به پيش رويد. ما به پيروي از اسلام بزرگ، از جميع مستضعفين حمايت مي‌كنيم؛ و از شما و هر سازماني در جهان كه براي نجات كشور خويش بپاخاسته است پشتيباني مي‌كنيم. ما از مبارزات برادران فلسطيني و مردم جنوب لبنان در مقابل اسرائيل غاصب كاملاً پشتيباني مي‌نماييم. و به خواست خداي تعالي بر دشمنان بشريت و اسلام پيروز خواهيم شد و اميد است كه نصر خدايي و فتح مسلمانان نزديك باشد. از خداوند تعالي سلامت و سعادت همه را خواستارم. والسلام عليكم و رحم‍ة‌الله و بركاته.

روح‌الله الموسوي الخميني73

جالب آنكه در اين شرايط منافقين هم قصد داشتند از نشست سازمان‌هاي آزاديبخش در راستاي اهداف خود بهره‌برداري كنند كه با اقدام به موقع دانشجويان، اين حركت فرصت‌طلبانه آنها خنثي شد:

ما به هيچ‌وجه از مجاهدين خلق نماينده‌اي براي اين كنفرانس دعوت نكرديم و اساساً آنها را به داخل سفارت هم راه نمي‌داديم. حتي در روز افتتاحيه كنفرانس جنبش‌هاي آزادي‌بخش در هتل محل برگزاري آن از ورود آقايان مسعود رجوي و آقاي موسي خياباني اينها جلوگيري كردند. ما به بچه‌هاي محافظ تيم آن كنفرانس دستور داده بوديم كه به هيچ‌وجه آقايان را راه ندهند ما نه دعوت كرده بوديم و نه اجازه مي‌داديم اينها بيايند. بالاخره ضوابطي داشتيم، به نظر مي‌رسد پس از آن درباره اين موضوع جنجالي بپا كردند.

گفتيم اگر مقامات فلسطيني مي‌خواهند با شما (مسعود رجوي) ملاقات كنند پس از كنفرانس ملاقات كنند. كمااينكه هنگامي كه ياسر عرفات به ايران آمد، خود آقاي رجوي به ملاقات ياسرعرفات رفت. ما نيز هنگامي كه مطلع شديم آقاي ياسر عرفات مي‌خواهند براي ديدار با ما به سفارت آمريكا بيايد، به دليل اينكه از سوي دانشجويان و يا آمريكاييان تحت فشار قرار نگيرد با دانشجويان در هتل ديدار كرد.74 

روشن بود كه دانشجويان تحت هدايت امام خميني مانع از آن شدند كه هدف اصلي نشست سازمان‌هاي آزاديبخش در تهران، تحت تأثير اختلاف‌هاي داخلي قرار گيرد.

8. برگزاري مراسم كريسمس براي گروگان‌ها

براي برگزاري مراسم كريسمس (پايان سال 1979) واسلون كافين، عاليجناب تامس گابلتو و پدر ويليام هاورد از شوراي كليساي مسيحي دعوت شده بودند. اسقف هيلاريون كاپوچي نيز براي شركت در مراسم ابراز تمايل كرده بودند. با شناختي كه از مبارزات طولاني او عليه ستم رژيم صهيونيستي داشتيم گرم‌ترين دعوت‌ها را از اسقف اعظم فلسطين به عمل آورديم.75 

اين اقدام در واقع موجب شد تا علاوه بر آنكه تصاوير برگزاري عيد كريسمس در جمع گروگان‌ها به جهان نشان داده شود، فضاي مثبتي از رأفت اسلامي و برخورد مناسب با گروگان‌ها در اذهان عمومي شكل بگيرد. اما جالب است كه آمريكايي‌ها در چنين شرايطي هم باز به دنبال جمع‌آوري اطلاعات از طريق دو كشيش آمريكايي بودند. گري سيك در اين باره مي‌نويسد:

در روز كريسمس (پايان سال 1979) دو كشيش آمريكايي اجازه يافتند با گروگان‌ها ديدار كنند و مراسم ويژه اين روز را براي آنها به جا بياورند. اين دو كشيش پس از بازگشت به آمريكا، وضعيت رواني گروگان‌ها را بسيار بد توصيف كردند. آنها همچنين اظهار داشتند كه تعداد گروگان‌هايي كه در سفارت مشاهده كرده‌اند كم‌تر از آن رقمي است كه مقامات آمريكايي تصور مي‌كنند. به گفته آنها هفت نفر از گروگان‌ها حاضر نبودند. تقريباً از همان روز اول اشغال سفارت هيچ اطلاعاتي در مورد اين هفت نفر به دست نيامده بود و احتمال داده مي‌شد كه آنها كشته يا با سختي مجروح گرديده باشند. به دنبال انتشار خبر گم شدن هفت گروگان آمريكايي صداي اعتراض بسياري از سوي جامعه بين‌الملل بلند شد. دولت ايران در مقابل اين اعتراضات، اذعان كرد كه از تحولات درون سفارت بي‌خبر بوده است. وزير امور خارجه ايران صادق قطب‌زاده در يك كنفرانس خبري اظهار داشت من نمي‌دانم چند گروگان در دست دانشجويان است و هر چه براي اطلاع‌يابي از اين موضوع تلاش كرده‌ام بي‌نتيجه بوده است. نكته جالب اين بود كه واشنگتن اطلاعات خود را در خصوص اوضاع داخلي سفارت از دانشجويان دريافت مي‌كرد. خطوط تلفن سفارت هنوز وصل بود و وزارت خارجه آمريكا از اين طريق مي‌توانست اطلاعاتي را درباره آنجا به دست آورد. معمولاً هر شب چند تن از كارمندان وزارت خارجه كه به زبان فارسي آشنايي داشتند به سفارت زنگ مي‌زدند و سعي مي‌كردند به نوعي با دانشجويان بحث و گفتگو نمايند. اين مكالمات عمدتاً نتيجه‌بخش نبود، امّا گاهي اطلاعاتي از زبان دانشجويان درز مي‌كرد. يكي از دانشجويان در مكالمه‌اي به طور تلويحي اظهار داشت كه ما پنجاه گروگان را در سفارت نگه داشته‌ايم. اين رقم دقيقاً مطابق با آن چيزي بود كه وزارت خارجه آمريكا برآورد كرده بود. بدين ترتيب مشخص گرديد كه تمامي گروگان‌ها زنده هستند و در سفارت نگهداري مي‌شوند. جالب است كه وزارت خارجه آمريكا از دانشجويان تندرو اطلاعات بيشتري به دست مي‌آورد تا از وزارت امور خارجه ايران يا شوراي انقلاب.76 

9. ديدگاه امام خميني درباره محاصره اقتصادي و اخراج دانشجويان ايراني از آمريكا

از همان ابتداي ماجراي گروگان‌گيري، آمريكا تلاش كرد با استفاده از اعمال تحريم اقتصادي، مردم و مسئولين به ويژه امام خميني را به تجديدنظر در مسيري كه انتخاب كرده بودند وادار سازد. غافل از آنكه امام با درايت و پيش‌بيني صحيح از تحولات آتي بر بي‌اثر بودن تحريم‌ها تأكيد داشت. برژينسكي، مشاور امنيت ملي كارتر، مراحل تحريم‌ها و اعمال فشارها عليه ايران را در خاطرات خود چنين توضيح مي‌دهد:

در 11 نوامبر 1979 (20 آبان 1358) يادداشت شديداللحني از رئيس‌جمهور دريافت كردم كه مي‌گفت وقتي آمريكايي‌ها را از ايران بيرون آورديم، ميل دارم تمام دانشجويان ايراني كه در دانشكده‌ها به صورت تمام وقت ثبت‌نام نكرده‌اند، اخراج شوند. به بن (دادستان كل) بگو تا وسايل لازم را براي اجراي اين قانون ايالات متحده فراهم آورد. به رئيس‌جمهور گزارش دادم كه ديوان عدالت با وجود مفرهاي قانوني، اخراج دانشجويان ايراني را مشكل مي‌داند، و سپس فوراً به بن سري ويلتي دادستان كل تلفن زدم تا يادداشت رئيس جمهور را برايش بخوانم... در 10 نوامبر يك روز قبل از يادداشت كتبي رئيس‌جمهور خطاب به من پيرامون اخراج تمام دانشجويان ايراني، آغاز اخراج تمام ايرانياني را كه به طور غيرقانوني در ايالات متحده مي‌زيستند اعلام كرديم. دو روز بعد رئيس‌جمهور دستور داد تا خريد نفت از ايران متوقف شود، دولت ايران نيز در مقابل فروش نفت به ايالات متحده را تحريم كرد. در پاسخ به گزارش‌هاي موجود حاكي از آمادگي دولت ايران براي بيرون كشيدن سپرده‌هاي موجود در بانك‌هاي آمريكايي، رئيس‌جمهور دستور داد تا تمام دارايي‌هاي رسمي ايران در آمريكا بلوكه شود. اين اقدام طي يك فرمان اجرايي در 14 نوامبر (23 آبان 1358) اعلام شد و در مورد تمام دارايي‌هاي موجود در بانك‌هاي ايالات متحده و شاخه‌ها و شعبات خارجي اعمال گرديد. دولت ايران 23 نوامبر 1979 (2 آذر 1358) اعلام كرد كه بدهي‌هاي خارجي خود را پرداخت نخواهد كرد. سپس عليه شاه در دادگاه عالي دولتي نيويورك دست به اقامه دعوي زد و خواهان 5/56 ميليارد دلار خسارت شد. در اجلاس چهارم دسامبر شوراي امنيت ملي رئيس جمهور تصميم گرفت تا مجازات‌هاي اقتصادي بيشتري عليه ايران صورت بگيرد. تيم‌هايي از مقامات وزارت خارجه و خزانه‌داري مأمور شدند تا با يكديگر مشورت كرده و اقدامات خود را با متحدانمان هماهنگ كنند. اين طرح در نهايت در 7 آوريل 1980 به اعلام قطع روابط ديپلماتيك و تحريم اغلب صادرات و معاملات مالي با ايران منجر گرديد.

ما همچنين عليه ديپلمات‌هاي معتبر ايراني در ايالات متحده دست به اقدام زديم، به سفارت ايران در واشنگتن دستور داده شد تا كاركنان خود را از 60 نفر به 15 نفر كاهش داده و تعداد كاركنان چهار كنسولگري خود را در سراسر ايالات متحده به نصف برساند.

در 15 دسامبر 79 (24 آذر 1359) دادگاه بين‌المللي عدالت به اتفاق آرا اعلام كرد كه گروگان‌گيري تجاوز به قانون بين‌المللي محسوب مي‌شود، و بدين ترتيب آزادي آنها را خواستار گرديد. اين تصميم ديوان بين‌المللي عدالت به تلاشهاي ما نيروي محركه بيشتري بخشيد. در 27 دسامبر 79 (6 دي 1358) دادگاه استيناف ايالات متحده آمريكا تصميم رئيس‌جمهور در مورد اخراج ايرانياني كه در آمريكا به طور غيرقانوني بسر مي‌برند را تأييد كرد (يك دادگاه كوچكتر تصميم مذكور را غيرقانوني خوانده بود).

بنابراين در سوم ژانويه 1980 (13 دي 1358) سرويس مهاجرت و تابعيت جستجو براي يافتن 9000 ايراني را كه در مورد محل زندگي خود گزارش نداده بودند، آغاز كرد. دو روز بعد وزارت خارجه به كادر ديپلماتيك ايران 72 ساعت مهلت داد تا به «سرويس مهاجرت و تابعيت» در اين مورد گزارش بدهد.77 

سايروس ونس در خاطرات خود به جزئيات ديگري اشاره مي‌كند:

روز نهم نوامبر (18 آبان 1358) ارسال كليه لوازم يدكي و تجهيزات نظامي به ايران متوقف گرديد. روز سيزدهم نوامبر خريد نفت از ايران تحريم شد. روز چهاردهم نوامبر (23 آبان 1358) كليه دارايي‌هاي ايران در بانك‌هاي آمريكايي و شعبات خارجي آن ضبط و مسدود شد. ما در اجراي تصميم اخير در روزهاي نخست ترديد داشتيم، ولي در ساعات اوليه صبح روز 14 نوامبر اطلاع يافتيم كه ايران در نظر دارد به منظور تضعيف دلار كليه سپرده‌ها و موجودي‌هاي خود را از بانك‌هاي آمريكايي بيرون بكشد. ساعت چهار صبح روز چهاردهم نوامبر ويليام ميلر وزير خزانه‌داري مرا از خواب بيدار كرد و گفت تصميم دولت ايران در اين زمينه علني شده است. ما توافق كرديم كه تصميم ضبط دارايي‌هاي ايران در بانك‌هاي آمريكايي بي‌درنگ به موقع اجرا گذاشته شود. كارتر در آغاز بحران گروگانگيري قصد قطع كامل روابط ديپلماتيك را با ايران داشت ولي من اين اقدام را ضروري نمي‌دانستم، زيرا قطع روابط ديپلماتيك علاوه بر اينكه خط ارتباط ما را با ايران در آينده به كلي قطع مي‌كرد اين تصميم را به وجود مي‌آورد كه ما قصد دست زدن به عمليات نظامي در ايران را داريم و جان گروگان‌ها بيش از پيش در معرض خطر قرار مي‌گرفت.78 

روايت گري سيك نيز در اين باره خواندني است:

كارتر در اقدامي ديگر، به منظور آوردن فشار بر ايران در روز 14 نوامبر دارايي‌هاي ايران را در ايالات متحده بلوكه كرد. در روز 9 نوامبر چنين شايع شد كه دولت ايران قصد دارد دارايي‌هاي خود را از بانك‌هاي ايالات متحده خارج كند. از اين رو بلافاصله طرحي براي بلوكه كردن دارايي‌هاي اين كشور تهيه شد. در صبح روز 14 نوامبر، يعني زماني كه بني‌صدر دستور خارج كردن دارايي‌هاي ايران را از بانك‌هاي آمريكايي صادر كرده بود اين طرح به امضاي رئيس‌جمهور رسيد. اين طرح اگر چه با اهداف سياسي تهيه شده بود، اما پيامدهاي حقوقي مالي و فني نيز به دنبال داشت، يكي از پيامدهاي حقوقي اين طرح، مربوط به شعب بانك‌هاي آمريكايي خارج از اين كشور بود. بر اساس طرح مذكور، اين شعب نيز مي‌بايست از تحويل دارايي‌هاي ايران به مقامات انقلابي اين كشور خودداري مي‌كردند. از سوي ديگر، به دليل اين كه اين شعب در كشورهاي ديگر قرار داشتند، بايد بر اساس قوانين همان كشورها فعاليت مي‌كردند. بدين گونه مسئله تعارض قوانين پديد آمد و اين امر بهانه‌اي براي ايران شد تا با مراجعه به دادگاه‌هاي بريتانيا، فرانسه، آلمان و كشورهاي ديگر طرح دولت آمريكا را براي بلوكه كردن دارايي‌هاي خود زير سئوال ببرد. بخش بزرگي از دارايي‌هاي ايران در يكي از شعب «بانك آمريكا» در لندن قرار داشت. در هفته‌هاي اول اين نگراني وجود داشت كه دادگاه‌هاي لندن با اعلام نافذ نبودن قوانين داخلي آمريكا بر بانك‌هاي آمريكايي لندن، به حق ايران در تحويل دارايي‌هاي خود از اين بانك‌ها رأي دهند. هنگامي كه دارايي‌هاي ايران پس از آزادي گروگان‌ها در ژانويه سال 1981 آزاد شد، تمامي اين دارايي‌ها سر جاي خود بود و در مورد هيچ‌يك از دعاوي كه هنوز روي كاغذ باقي مانده بودند و تصميمي گرفته نشده بود. به هر حال تصميم دولت آمريكا براي بلوكه كردن دارايي‌هاي ايران به خوبي اجرا شد.79 

جالب آنكه اختلاف‌نظر اروپايي‌ها با آمريكا درباره تحريم‌هاي اقتصادي عليه ايران بار ديگر اين تجربه بزرگ را براي ايران داشت كه وقتي پاي منافع اقتصادي در ميان باشد، آنها كه در شعار موضع مشتركي، وقتي منافعشان در خطر باشد به راحتي شعارها را ناديده مي‌گيرند. در اين مورد برژينسكي در خاطرات خود به خوبي اين اختلاف‌نظر و دلايل آن را توضيح مي‌دهد:

بلافاصله پس از رأي چهارم دسامبر شوراي امنيت ما اقدامات براي جلب پشتيباني متحدين خود به منظور مجازات اقتصادي ايران را به عمل آورديم. كارشناسان سياسي و مالي ما براي تهيه مقدمات اين امر به اروپا اعزام شدند. اما متحدين اروپايي ما با وجود ابراز همدردي و سمپاتي نسبت به ما، اعمال مجازات‌هاي سياسي و اقتصادي شديد درباره ايران را مصلحت ندانستند و بعضي قوياً در مقابل آن ايستادگي كردند. هر چند ما مي‌توانستيم با پافشاري بيشتر در اين مورد نتايجي بگيريم، ولي من احساس مي‌كردم كه آنها هنوز آمادگي يك اقدام جدي را در اين زمينه ندارند و نمي‌خواهند منافع سياسي و اقتصادي خود را در منطقه خليج فارس به خطر بيندازند. روز 18 دسامبر 1979 (27 آذر 1358) پس از مراجعت من از اروپا، كارتر پيشنهاد تسليم قطعنامه‌اي را به شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي تحريم فروش تجهيزات نظامي و منع اعطاي اعتبارات مالي و قطع ارتباطات هوايي و دريايي و تحريم صدور كالاهاي بازرگاني به استثناي دارو و مواد غذايي به ايران تأييد كرد. به علت پيش‌آمد وقايع و رويارويي ما با شوروي در اين مسئله، اين بار اميدي به پشتيباني دولت شوروي از قطعنامه پيشنهادي خود نداشتيم؛ ولي به فرض اينكه دولت شوروي و دوستانش در شوراي امنيت به اين قطعنامه رأي نمي‌دادند، تأييد آن از طرف اكثريت اعضاي شوراي امنيت مبناي حقوقي اعمال مجازات‌هاي اقتصادي عليه ايران محسوب مي‌شد و هنوز كم و بيش اميدوار بودم كه متحدين ما با تأييد اين قطعنامه از طرف حداقل 9 كشور عضو شوراي امنيت در اعمال مجازات‌هاي اقتصادي عليه ايران به ما بپيوندند.

در ده روز آخر ماه دسامبر ما براي جلب موافقت اعضاي شوراي امنيت با قطعنامه اعمال مجازات‌هاي اقتصادي عليه ايران فعاليت شديدي كرديم. كارتر يك پيام خصوصي براي برژنف فرستاد تا پشتيباني شوروي را از اين قطعنامه جلب كند. برژنف پاسخ منفي داد. خودداري شوراي امنيت از تصويب قطعنامه پيشنهادي ما و اعمال مجازات‌هاي اقتصادي فوري درباره ايران منعكس كننده اختلاف‌نظرهاي ما با كشورهاي متحدمان بود. اروپايي‌ها و ژاپن و ساير كشورهاي دوست ما در عين حال كه از امكان اقدام نظامي ما عليه ايران بيم‌ناك بودند نمي‌خواستند منافع اقتصادي و نفتي خود را در خليج فارس به خطر بيندازند.80 

در اين مرحله مي‌توان گفت، موضع‌گيري امام تأثير بسيار تعيين‌كننده‌اي براي مديريت بحران داشت. زيرا از يك سو به مردم روحيه مي‌داد و با استفاده از انگيزه‌هاي مذهبي به آنها نويد پيروزي مي‌داد كه اين امر خود تأثير تعيين‌كننده‌اي بر آرامش بخشي در ميان اكثريت جامعه داشت و از سوي ديگر دشمن را به بي‌تأثير بودن يا كم اثر بودن سياست‌هايي كه در پيش گرفته است، واقف مي‌كرد. امام در اكثر سخنراني‌هاي خود در فاصله نيمه آبان ماه 58 تا سال 59 در هر مرحله بر بي‌تأثيري تحريم‌ها و تهديدهاي آمريكا تأكيد دارد از جمله:

گاهي افاضه مي‌شود از يك جبهه‌اي كه دخالت نظامي و گاهي گفته مي‌شود كه محصور كنيد از حيث اقتصاد، حصار اقتصادي. ما نه از اقدام نظامي مي‌ترسيم و نه از محاصره اقتصادي. اما از او نمي‌ترسيم براي اينكه ما شيعه يك ائمه‌اي هستيم كه آنها شهادت را استقبال مي‌كردند، ملت ما هم امروز شهادت را استقبال مي‌كند. ... ما يك ملتي هستيم كه به اين گرسنگي خوردن‌ها عادت كرده‌ايم. ما سي و پنج سال، يا پنجاه سال مي‌گوييد ما در اين گرفتاريها بوديم و عادت داريم به اين گرسنگي خوردن‌ها. ما روزه مي‌گيريم، ما يك وقت غذا مي‌خوريم. اگر بنا باشد كه آنها محاصره اقتصادي بكنند، فرضاً كه بتوانند و همه ملت‌ها تابع ايشان بشوند، و حال آنكه اين خيالي است خام، و همچو چيزي تحقق پيدا نمي‌كند. فرضاً كه تحقق پيدا بكند، ما همان جو و گندمي كه خودمان در مملكت خودمان كشت مي‌كنيم، اقتصاد مي‌كنيم، و براي خودمان همان مقدار كافي است. ما در هر هفته يك روز گوشت مي‌خوريم. گوشت خوردن خيلي چيز خوبي هم نيست. و يك وعده هم ممكن است غذا بخوريم. ما را از اين چيزها اينها نترسانند. اگر امر داير بشود بين اينكه آبروي ما حفظ بشود يا شكممان سير بشود، ما ترجيح مي‌دهيم كه آبرويمان حفظ بشود، شكممان گرسنه باشد.81 

در جايي ديگر امام در مصاحبه با خبرنگاران آمريكايي مي‌فرمايند:

كارتر گاهي ما را از (اقدام) نظامي، گاهي ما را از جهات (تحريم) اقتصادي مي‌ترساند و خودش هم مي‌داند كه اين طبل ميان‌تهي است كه دارد مي‌زند و نه همچون عرضه نظامي دارد و نه از او گوش مي‌كنند. باز اين اشتباه روي همان بيماري كه اين ابرقدرتها دارند، يك اشتباه است كه گمان مي‌كند كه تمام كشورها مثل يك انگشتر در دست اوست كه اگر يك وقت گفت كه مثلاً گندم نفروشيد به ايران، تمام كشورها دستشان را به سينه مي‌گذارند و تعظيم مي‌كنند و مي‌گويند چشم! و ايشان فهميد اين را كه حتي در كشور خودش هم از او اطاعت نكردند. وزير كشاورزي خودش هم گفت كه امري است غيرصحيح. و ما چه احتياجي داريم به گندم آمريكا.82 

10. نظر امام درباره مداخله نظامي و تبعات آن براي ايران

امام خميني با اتكاء به انديشه حق‌جويي و تكيه بر قدرت لايزال الهي، با قاطعيت در برابر عمليات جنگ رواني آمريكا و رسانه‌هاي گروهي حامي غرب مي‌ايستد و قاطعانه اعلام مي‌كند:

امروز روزي نيست كه كسي اتكا به سرنيزه بكند. دنيا عوض شده. حالا اگر سابق بود، پنجاه سال پيش از اين بود، سي سال پيش از اين بود، اتكا به سرنيزه يك مسئله‌اي بود. اما وقتي كه دنيا عوض شده است، ملتها يكي بعد از ديگري دارند بيدار مي‌شوند، دارند از تحت سلطه استعمار بيرون مي‌روند. در يك همچو موقعي ديگر جاي صحبت اينكه ما مداخله نظامي مي‌كنيم (نيست)، يك وقت بگويد مداخله نظامي مي‌كنيم، يك وقت بگويد نه ما مداخله نظامي نمي‌كنيم، همين طور مشوش هي صحبت كردن، براي همان است كه چشمشان باز است اما كورند، نمي‌بينند. اينها هماني است كه خدا به چشمها و گوشها و عقلهاي آنها غل انداخته. نه از باب اينكه او ابتدا [غل انداخته] خود اينها وسيله فراهم كرده‌اند تا غشاوت واقع شده است بر عقلهايشان و بر چشمهايشان و بر گوشهايشان و اين يك كمكي است براي مستضعفين. اين طور راه را گم كردن يك كمكي است به مستضعفين. اگر قبل از اين قضايا يعني قبل از اينكه اين مرد را ببرد به آمريكا و به اصطلاح خودش بخواهد پرستاري از يك مفلوكي بكند، بعض از ممالك با ما متحد بودند، يعني از ملت‌ها حالا بسياري از ملتها با ما همراهند. نهضت ما دارد توسعه پيدا مي‌كند و مي‌رود توي ملتها. ملت‌هايي كه ببينند كه ملت ايران در مقابل يك قدرت بزرگ ايستاده و پيش برده، يك قدرت شيطاني را كه همه قدرت‌ها دنبالش بودند يك ملتي ايستاده و ايستادگي كرده و پيش برده، ساير ملت‌ها هم گرفتارند ديگر. آنها هم همين گرفتاري‌هايي كه ما داريم آنها دارند.83 

علاوه بر اين امام با تأكيد بر منطق شهادت و نهراسيدن مردم مسلمان از كشتن و كشته شدن در راه خدا به كارتر و همكارانش نشان مي‌دهد مردم ايران را كه از منطق امام حسين(ع) پيروي مي‌كنند، نمي‌توان از اقدام نظامي ترساند. امام خميني در اين باره مي‌گويد:

من بايد بگويم؛ ما نه از اقدام نظامي مي‌ترسيم و نه از محاصره اقتصادي. اما از او نمي‌ترسيم براي اينكه ما شيعه يك ائمه‌اي هستيم كه آنها شهادت را استقبال مي‌كردند، ملت ما هم امروز شهادت را استقبال مي‌كند. فرضاً كه آقاي كارتر بتواند نظامي بياورد اينجا، با اينكه نمي‌تواند همچو كاري بكند، دخالت نظامي بكند، نمي‌تواند بكند، فرض مي‌كنيم كه خير، تفاهم كنند اين ابرقدرت‌ها كه به ايران نظامي بفرستند، ما سي و پنج ميليون جمعيت داريم كه اينها بسياري‌شان، بسيار زيادشان، آرزوي شهادت مي‌كنند. ما با اين سي و پنج ميليون به ميدان مي‌رويم. بعد كه ما همه شهيد شديم، خودتان با ايران هر كاري مي‌خواهيد بكنيد، از اين ما نمي‌ترسيم، ما مرد جنگيم، ما مرد مبارزه هستيم. ما جوانهايمان با مشت معارضه و مبارزه كرد با تانكها و توپها و مسلسلها. ما را آقاي كارتر از مبارزه نترساند، ما اهل مبارزه هستيم ولو نداشته باشيم ابزار مبارزه. لكن بدن داريم در مقابل اينكه ما را بزنند، و اين را عمل خواهيم كرد.84 

زبيگنيو برژينسكي، مشاور امنيت ملي كارتر در خاطرات خود در توجيه برنامه آمريكا درباره ايران، مراحل اقدام‌هاي نظامي پيش‌بيني شده را اينچنين شرح مي‌دهد:

تهديد علني آيت‌الله خميني در مورد محاكمه افراد ما، انتخاب راه‌حل نظامي را ضروري ساخت و يك اجلاس ويژه شوراي امنيت ملي در 20 نوامبر 1979 براي تمركز بر روي موضوع فوق تشكيل گرديد. رئيس جمهور از كمپ‌ديويد به سوي واشنگتن پرواز كرد و در اين جلسه چندين پيشنهاد و اقدام را كه به او توصيه گرديده بود مورد تصويب قرار داد. اين اقدامات عبارت بود از اعزام يك ناو هواپيمابر ديگر به منطقه، اعزام تانك‌هايي به منظور حمايت از هواپيماهايمان در صورت آغاز يك حمله وسيع به داخل ايران و استقرار چند هلي‌كوپتر در جزيرة ديه‌گو گارسيا. روز جمعه 23 نوامبر (2 آذر 1358) اجلاس مهمي از شوراي امنيت ملي در كمپ ديويد برگزار گرديد. معاون رئيس‌جمهور، براون، ونس، جودي پاول، هاميلتون جردن، ژنرال جونز، استانفيلد ترنر و من (برژينسكي) با هلي‌كوپتر به كمپ‌ديويد رفتيم... در جريان اين اجلاس، رئيس‌جمهور راه‌حل‌ها را براي ما ترسيم كرد. او مراحل عمل را به طور صعودي پشت سر هم رديف كرده بود و عبارات زير را در مورد آنها به كار مي‌برد:

1. محكوم كردن 2. تهديد 3. قطع روابط 4. مين‌گذاري سه بندر 5. بمباران آبادان 6. محاصره كامل محل‌هاي نظامي نيز شناسايي و برنامه‌ريزي شده بود، تا بر اين اساس به ما توانايي اقدام را بدهد، اما در همان زمان پس از يك بحث پرهيجان به اين نتيجه رسيد كه ما بايد به ايرانيان هشدار بدهيم كه محاكمه آمريكايي‌ها منجر به دست زدن به يك عمل تلافي‌جويانه از سوي ما خواهد شد.85 

اما آقاي اصغرزاده روايت ديگري از اين ماجرا دارد:

امام در صحبت‌هايشان اين انگيزه را به دانشجويان مي‌دادند، كمااينكه مسئله محاكمه گروگان‌هاي آمريكايي هيچ‌وقت به عنوان دستور جدي دانشجويان مطرح نبود. در جلسات مطرح مي‌شد كه آيا ما اساساً مي‌توانيم چنين كاري بكنيم. از گروگان‌ها بازجويي و سپس آنها را محاكمه كنيم. دانشجويان كاملاً در اين مورد تحت تأثير شخص امام بودند. حضرت امام بود كه در حقيقت بيان موضع مي‌كرد. وقتي كه با آمريكا در مورد حل مسئله يا واكنش‌هاي امام نسبت به اقدامات كاخ سفيد مطالعه كنيم... مي‌بينيم امام است كه بحث محاكمه گروگان‌ها را مطرح مي‌كنند. بعد از مدتي هم اين موضوع فروكش مي‌كند. محاكمه گروگان‌ها نه در دستور دانشجويان قرار دارد و نه در فرمايشات امام هست. در خيلي از اين بخشهاي محاكمه گروگان‌ها، جنبه تبليغاتي و يا جنگ رواني كه ايجاد مي‌شد طرفين براي اينكه عقب نمانند بالاخره يك چيزهايي را مطرح مي‌كردند.86 

11. اقدام‌هاي پيشگيرانه امام خميني براي مقابله با حمله نظامي احتمالي

امام خميني براي مديريت بحران ناشي از احتمال حمله نظامي دو جريان هدايتي را در پيش مي‌گيرند. اول سفارش‌هاي لازم را به دانشجويان مسلمان براي مقابله با نقشه‌هاي آمريكايي‌ها مي‌دهند تا آنها اقدام‌هاي احتياطي را به عمل آورند.دوم آنكه در سخنراني‌هاي عمومي علاوه بر آنكه جامعه را به هوشياري و وحدت دعوت مي‌كنند، بر فراگيري فنون دفاعي و نظامي تأكيد دارند؛ و در همان حال براي روحيه دادن به جوانان با قاطعيت اعلام مي‌كنند، آمريكا به اقدام نظامي دست نمي‌زند، اگر هم بزند شكست خواهد خورد. در اين باره آقاي ميردامادي مي‌گويد:

دو سه بار خيلي شديد اين شايعه مطرح شد كه آمريكايي‌ها براي آزادي گروگان‌ها مي‌خواهند حمله كنند. در يك مورد به ياد دارم، امام توسط حاج‌احمدآقا پيغام دادند: «به اين دانشجوها اعلام بكنيد كه اطراف سفارت را مين‌گذاري كنند، به طوري كه اگر حمله كردند هر اتفاقي بر سر گروگان‌ها افتاد، مسئوليت آن به عهده آمريكايي‌ها است». ما بر اساس صحبت‌هاي امام، خط را گرفتيم و تهديد كرديم در صورت حمله نظامي، يك نفر از اينها را نمي‌گذاريم زنده برگردد.87 

در همين رابطه آقاي زحمتكش مسئول كميته عملياتي دانشجويان مسلمان پيرو خط امام مي‌گويد:

با توجه به رهنمودهاي امام با كمك ارتش تعدادي مين‌هاي منور گرفتيم... و به وسيله آنها دور تا دور ديوارهاي داخل لانه را تله‌گذاري كرديم، تله منور گذاشتيم همه را سيم كشيديم و مين‌هاي مختلف منور به شكل كاملاً پوشيده كار گذاشتيم. در اقدام دوم حفاظتي، ما حدس زديم ممكن است در محيط‌هاي خالي و محيط‌هاي باز آمريكاييان بخواهند هلي‌برد كنند و نيروهايشان را وارد لانه بكنند. بنابراين دو كار كرديم يك ميله‌هايي درست كرديم به ارتفاع حدود 4 متر و اين ميله‌ها را در محوطه‌هاي باز به فاصله كم از يكديگر كاشتيم. كار دوم در بالاي ساختمان روبروي لانه كه متعلق به آمريكايي‌ها بود و آنجا ساكن بودند، تيربار نصب كرديم و آن را استتار كرديم. اقدام سوم تشكيل گروه ضربت بود... اينها آمادگي داشتند، اگر در هر نقطه‌اي مشكلي پيش آمد با سلاح‌هاي پيشرفته‌تر به آن نقطه حمله كنند. اقدام چهارم، انتقال چند نفر از گروگان‌هاي مهم‌تر (5 نفر) به نقطه‌اي در بيرون از لانه بود.88 

سخنراني امام در اين باره:

بايد ما همه قوايمان را مجتمع كنيم براي نجات دادن يك كشور، بايد اگر مسائلي براي ما پيش بيايد هر چه هم سخت باشد تحمل كنيم. باز من تكرار مي‌كنم كه بدانيد شما با يك قدرتي مواجه هستيد اگر غفلت بشود، مملكتتان از بين مي‌رود، غفلت نبايد بكنيد. غفلت نكردن به اين است كه همه قوا را و هر چه فرياد داريد بر سر آمريكا بكشيد، هر چه تظاهرات داريد بر ضد آمريكا بكنيد.  قواي خودتان را مجهز بكنيد و تعليمات نظامي پيدا كنيد و به دوستانتان تعليم دهيد، به همه اشخاصي كه همين طوري راه مي‌روند تعليمات نظامي بدهيد. مملكت اسلامي بايد همه‌اش نظامي باشد و تعليمات نظامي داشته باشد. يكي از ابواب فقه باب رمي است، باب تيراندازي است، آن وقت تيراندازي بوده، حالا هم تيراندازي هست به يك طور ديگري.»89 

در واقع امام خميني دقيقاً بر اساس تيزبيني خود به مردم اين نويد را مي‌دهد كه بايد در برابر توطئه‌ها هوشيار باشند و دقت كنند كه تجهيزات كافي براي مقابله با دشمن را داشته باشند و از توطئه آنها غافل نشوند در همين حال امام با قاطعيت مي‌فرمايند آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند چرا كه ملتي كه شهادت دارد از دشمن هراسي ندارد و اين آمريكايي‌ها هستند كه بايد از حمله به ايران بترسند. امام در سخنراني ديگر مي‌فرمايند:

شما مي‌بينيد كه الآن مركز فساد آمريكا را جوانها رفته‌اند گرفته‌اند، و آمريكايي‌هايي هم كه در آنجا بوده گرفتند، و آن لانه فساد را به دست آوردند و آمريكا هم هيچ غلطي نمي‌تواند بكند، و جوانها هم مطمئن باشند كه آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند. بي‌خود صحبت اينكه اگر دخالت نظامي [كند]، مگر آمريكا مي‌تواند دخالت نظامي در اين مملكت بكند؟ امكان برايش ندارد. تمام دنيا توجهشان الآن به اينجاست. مگر آمريكا مي‌تواند مقابل همه دنيا بايستد و دخالت نظامي بكند؟ غلط مي‌كند دخالت نظامي بكند.

نترسيد، نترسانيد. همين تعبيري كه جوان‌هاي ما از روي احساسات جواني كردند كه اگر چنانچه آمريكا بخواهد دخالت نظامي بكند ما چه خواهيم كرد، اصلاً اين «اگر»ش را هم نبايد بگويند. آمريكا عاجز از اين است كه دخالت نظامي در اينجاها بكند. اينها يك مسائلي در پيششان است، يك مطالبي در پيششان است كه روي آن مطالب گرفتاريهايي دارند، نمي‌توانند اين كارها را بكنند. اگر آنها مي‌توانستند دخالت نظامي بكنند، شاه را نگه مي‌داشتند. با تمام قدرتشان، قدرت‌هاي تبليغي [تلاش] كردند كه نگهش دارند و ملت ما اعتنا نكرد به آن. و نه تنها او، همه قدرت‌ها پشت سر هم ايستاده بودند كه نگه دارند شاه را و نتوانستند نگه دارند. براي اينكه ملت، يك چيزي را كه مي‌خواهد، نمي‌شود مقابل ملت بايستد كسي و چه بكند، هيچ ابداً. اين مطلب را از جوان‌هاي ما پيش نياورند؛ اين مطلب را كه دخالت نظامي [است]. آنها هميشه دخالتهايشان، دخالت‌هاي شيطاني است؛ توطئه است. آنها اگر بخواهنديك كاري هم بكنند، وادار مي‌كنند جوان‌هاي ما را آنها تظاهر بكنند و در تظاهر، عمال آنها بيايند درگيري بكنند با اينها و يك غائله راه بيندازند كه ما نتوانيم يك محيط آزاد پيدا بكنيم. يك محيط آرام پيدا بكنيم و مسائلي را كه مي‌خواهيم طرح بكنيم، و مي‌خواهيم ايجاد بكنيم، بتوانيم. آنها از اين راه شيطنت‌ها پيش مي‌آيند.90 

امام در موضع‌گيري جالبي براي تحقير آمريكا در مصاحبه با حسنين هيكل، نويسنده مصري مي‌فرمايند:

اما قضيه تشرهاي آقاي كارتر. نمي‌دانم شما اين مثل را مي‌دانيد. من حيفم مي‌آيد كه مثل بزنم به شير، كه مي‌گويند وقتي كه مقابل يك دشمن مي‌ايستد هم فرياد مي‌زند و هم از آن طرفش چيزي بيرون مي‌آيد و هم دمش را حركت مي‌دهد. فرياد مي‌زند براي اينكه طرف را بترساند. مي‌ترسد، از اين جهت از او چيزي هم صادر مي‌شود. دمش را حركت مي‌دهد براي اينكه ميانجي پيدا كند. آقاي كارتر را من حيفم مي‌آيد كه بگويم شير، لكن يك موجودي است كه همين كارها را دارد مي‌كند. اين هياهو و اين فريادها و آن ترساندن ماها را از اقدام نظامي، و دخالت نظامي، اينها كهنه شده است و لهذا يك دفعه يك چيزي مي‌گويد فوراً بعدش يك چيزي ديگر مي‌گويد خلاف آن. اينها همان فريادهايي است كه آن حيوان مي‌زد براي اينكه بترساند طرفش را. الآن ملت‌هاي اسلامي و ملت‌هاي غيراسلامي هم توجهشان به اينجاست و دلهايشان با ماست. شما اين را بدانيد كه اگر چنانچه سرنيزه سادات از روي مصر برداشته بشود، ملت مصر با ماست. براي اينكه ما اسلام را مي‌خواهيم، مصر هم اسلام را مي‌خواهد. ما مي‌خواهيم يك حكومت اسلامي باشد، ملت مصر هم همين را مي‌خواهند ما مي‌خواهيم يك ملت اسلامي باشد... ما هم بنا نداريم بترسيم. يك قومي مي‌ترسند كه برايشان مردن يك مسئله باشد. شما يك مقداري باشيد توي اين مردم. همين‌هايي كه اينجا الآن فرياد دارند مي‌زنند. يك مقداري توي اينها باشيد ببينيد كه اينها منطقشان چيست؟ اينها مي‌گويند كه ما مي‌خواهيم كه شهيد بشويم. ... يك چنين ملتي را آقاي كارتر از (اقدام) نظامي مي‌ترساند؟! از نظامي بايد خودش را بترساند كه به آن دنيا اعتقاد ندارد. مايي كه معتقديم كه از اينجا كه برويم به يك جاي بهتر مي‌رسيم چرا بايد بترسيم؟ پس ما از نظاميشان نمي‌ترسيم. ما مهيا هستيم، تا آن اندازه كه مي‌توانيم مقابله كنيم. اگر نتوانستيم شهيد مي‌شويم. كاري نيست اين. اولياي ما هم همين‌طور بودند. لكن من به شما مي‌گويم كه اصلاً اين اسلحه پوسيده است.91 

12. عمليات طبس و شكست آمريكا در اجراي آن

برژينسكي طراحي و اجراي حمله به طبس را اين‌گونه تعريف مي‌كند:

تصميم تلاش براي نجات گروگان‌ها از طريق زور، در ظرف سه هفته‌اي تبلور پيدا كرد، كه تقريباً از 21 مارس 1980 (1 فروردين 1359) شروع شده و به تصميم‌گيري نهايي در 11 آوريل 1980 (22 فروردين 1359) ختم گرديد. در پايان مشورت‌هايمان پيرامون استراتژي ديپلماتيك، رئيس‌جمهور يك هيأت شناسايي و اكتشافي را مأمور كرد تا عازم ايران شده و طرح‌هاي ما براي يك مأموريت سوخت‌گيري مجدد در پايان ايران (طبس) و نيز انتقال تيم نجات هواپيماي سوخت‌گيري شده به هلي‌كوپترها را تسريع كند.

گزارش مأموريت نجات گروگان‌ها، محصول پروسه يك طرح‌ريزي طولاني بود. ماجرا از ششم نوامبر آغاز شد. يعني يك روز پس از گروگان‌گيري. لزوماً سه راه انتخاب پيش روي ما قرار داشت:

1. ادامه مذاكرات براي هميشه، حتي در صورتي كه ايرانيان تمايل به توانايي سازگاري از خود نشان ندهند. در اين مورد البته اميد هم مي‌رود كه در نهايت آنها به پذيرش شرايط تحقيركننده تن دردهند.

2. دست زدن به عمليات وسيع نظامي عليه ايران، به عنوان يك عامل تنبيهي. در اينجا نيز ممكن است ايراني‌ها با يك روش وحشيانه و يا احياناً قتل گروگان‌ها به اين عمليات پاسخ داده و حتي شايد از شوروي‌ها خواهان كمك نظامي گردند.

3. سرانجام انتخاب سناريوي مأموريت نجات گروگان‌ها، كه هر چند مسلماً پرخطر است اما بسيار هم اميدبخش و دلگرم‌كننده مي‌باشد.

به مرور زمان، همگي ما مطمئن شديم كه طرح نجات گروگان‌ها از پيچ‌وتاب كمتري برخوردار است و احتمال موفقيت آن افزايش مي‌يابد. با توجه به اين مسئله بود كه رئيس‌جمهور در 22 مارس 1980 (2 فروردين 1359) به گزارش كامل پيرامون مأموريت نجات گوش داد و سپس اعزام گروه شناسايي را به ايران تأييد نمود.92 

رؤساي ستاد مشترك تصور نمي‌كردند كه اين كار را بتوان در ماه نوامبر (1979) كه سفارتخانه مملو از انبوه مردم بود، انجام داد. پس از چهار ماه طرح‌ريزي، آنها اطمينان دادند كه طرح موفقيت‌آميز است. راجع به آمريكايي‌هايي كه در تهران هستند ما مكرر در مكرر به آنها گوشزد كرديم كه از نقطه‌نظر ايمني در تهران نمانند. بيشتر آنها، آن طوري كه به من گزارش شده، معلم، تاجر و يا آمريكايياني هستند كه به ازدواج ايرانيان درآمده‌اند. ما مسئول ديپلمات‌هاي خود هستيم. ولي ديگر مسئول هم‌ميهنان خود در ايران نيستيم كه علي‌رغم اخطارهاي متوالي هنوز اقامت در ايران را بر ترك آن ترجيح داده‌اند.

اگر طرح عملي شد، دوستان ما در سراسر جهان نفس راحتي خواهند كشيد كه ماجرا پايان پذيرفته است و ديگر به اعمال محاصره اقتصادي نيازي نيست. كشورهاي مسلمان هم ممكن است يكي - دو اعلاميه به خاطر حفظ وحدت اسلامي خود صادر كنند، ولي همانطور كه من مي‌دانم و شما هم مي‌دانيد، آنها خميني را تحقير مي‌كنند و از طرفي از او مي‌ترسند و از پشت به وي نيشخند مي‌زنند. بزرگ‌ترين ترس، در سراسر بحران، اين است كه ما با روسيه در مقابل هم قرار بگيريم. در صورتي كه ما به اقدامات نظامي دست بزنيم مثلاً به منظور مجازات، به حمله هوايي متوسل شويم. سواحل ايران را مين‌گذاري كنيم و يا اينكه محاصره دريايي خود را اعمال نماييم. شانس اين مقابله بسيار بيش از آن است كه وارد شويم، افراد خود را نجات دهيم و خارج شويم.

در جلسه 16 آوريل 1980 (27 فروردين 1359) رئيس‌جمهور كارتر توضيحاتي دربارة عمليات نجات داد. ما از مدتها قبل تاكنون در كمال حسن‌نيت با ايرانياني كه علاقه به حل آن نشان مي‌دهند درباره بحران كنوني مذاكره كرده‌ايم ولي گويا آنان اراده انجام اين كار و يا حداقل جرأت انجام آن را ندارند. اگر لازم باشد در اين مورد يك پيش‌بيني به عمل آورم اين است كه ماهها و بلكه سال‌ها طول خواهد كشيد تا [امام] خميني به مبارزان دستور دهد گروگان‌ها را از محوطه سفارت آزاد كنند. اين براي گروگان‌ها، خانواده آنان و براي منافع و منزلت كشور ما قابل تحمل نيست.93 

گزارش محرمانه دو صفحه‌اي مأمورين سازمان CIA در 16 مارس 1980 (26 اسفند 1358) به رئيس سازمان CIA؛ صفحه دوم آن به شرح زير است:

درصد تلفات گروگان‌هاي سفارت در جريان هر يك از پنج مرحله عمليات اصلي نجات به شرح زير برآورد شده بود:

الف) ورود افراد به داخل كشور و موضع‌گيري جهت عمليات (صفر درصد) در اين مرحله كه پوشش هيچ‌گونه تلفاتي نبايد در نظر گرفته شود.

ب) نخستين مرحله حمله (بيست درصد)

فرض اين است افرادي كه مأموريت عمليات پوشش FSR و FFS (حروف اول كلمات رمزي است كه در طرح حمله براي رهايي گروگان‌ها بكار رفته بود) و غيره هستند بلافاصله تلفاتي بر آنها وارد شود.

ج) مرحله موضع‌گيري و شناسايي (بيست و پنج درصد)

تلفات پرسنل اداري قبل از سركوب كردن هر نوع مقاومت با فرض بر اينكه گروگان‌ها در نقاط سفارت پراكنده باشند، مسئله جنبه دشوارتري به خود مي‌گيرد.

د) تخليه و بردن گروگان‌ها تا محل استقرار هليكوپترهاي RH53 (پانزده درصد)

با در نظر گرفتن تلفات ناشي از تيراندازان ورزيده و ماهر كه چه از داخل و چه در خارج از سفارت انجام شود و همچنين در صورت كار گذاشتن مين‌هاي At و Apers

ه‍ ) انتقال گروگان‌ها به وسيله هليكوپتر تا محل استقرار هواپيماهاي C-130 (صفر درصد)

با توجه به مراقبت در مورد امنيت و بي‌خطري محل اجتماع گروگان‌ها.

پيش‌بيني تلفات گروگان‌ها به رقمي در حدود 60 درصد، از نظر سرويس‌هاي امنيتي CIA و همچنين پليس نظامي M.P روي هم رفته برآورد قابل قبول و رضايت‌بخشي بود.94 

سايروس ونس وزير وقت خارجه با هوشمندي خاص خود با حمله طبس مخالفت كرد و به عنوان اعتراض استعفا كرد. اما به درخواست كارتر تا پايان عمليات از افشاي ماجراي استعفا خودداري كرد.

در مخالفت با دست زدن به عمليات نظامي در ايران علاوه بر اينكه جان گروگان‌ها را به خطر خواهد انداخت ممكن است منافع ما در منطقه خليج فارس را هم به خطر بيندازد و ايران را به بلوك شوروي سوق دهد. من اضافه كردم كه به فرض اينكه ايران براي مقابله با ما به شوروي متوسل نشود، آيت‌الله خميني اين قدرت را دارد كه با تهييج پيروان خود و بهره‌گيري از حس شهادت‌طلبي شيعيان جنگ مقدسي عليه ما راه بيندازد و چه بسا كه از عمليات نظامي آمريكا براي متحد ساختن جهان اسلام عليه غرب استقبال نمايد.95 

صدور پيام آرامش‌بخش براي مردم و هشداردهنده براي آمريكا

امام خميني با صدور پيامي قاطع و همه‌جانبه، با دورانديشي حركت شكست‌خورده آمريكا را تحليل و با استناد به امداد الهي هشدارهاي لازم را به كارتر داد. اين پيام از نگاه نگارنده يكي از زيباترين پيام‌هاي امام خميني در شرايط بحراني كشور است كه نشان‌دهنده اين واقعيت است كه اين ابرمرد بر كوهي از توكل به امداد الهي و حمايت مردمي تكيه زده است:

ملت رزمنده ايران، دخالت نظامي آمريكا را شنيديد و عذرهاي كارتر را نيز شنيديد. اين جانب كه كراراً گفته‌ام كارتر براي وصول به رياست جمهوري حاضر است به هر جنايتي دست بزند و دنيا را به آتش بكشد، شواهد آن يكي پس از ديگري ظاهر شده و مي‌شود؛ و اشتباه كارتر در آن است كه گمان مي‌كند با دست زدن به اين مانورهاي احمقانه مي‌تواند ملت ايران را كه براي آزادي و استقلال خويش و براي اسلام عزيز از هيچ فداكاري رويگردان نيست، از راه خودش كه راه خدا و انسانيت است منصرف كند. كارتر باز احساس نكرده با چه ملتي روبروست و با چه مكتبي بازي مي‌كند. ملت ما ملت خون و مكتب ما جهاد است. اين شخص انسان‌دوست! براي رسيدن به چند سال رياست و جنايت، جان گروهي را تباه كرد، كه محتمل است براي كم جلوه دادن جنايتش، هشت نفر را اقرار كرده باشد، در صورتي كه طبع واقعه شهادت مي‌دهد كه دهها نفر جان خود را در راه شهوات او از دست داده‌اند و دهها نفر هم در كوير لوت سرگردان و در معرض مرگند. ادعاي اينكه همه مسافران هواپيما را برده‌اند، مخالف گزارشاتي است كه به ما داده‌اند. كارتر بايد بداند كه اگر اين گروه به مركز جاسوسي آمريكا در تهران حمله كرده بودند اكنون از هيچ يك از آنها و از پنجاه نفر جاسوس محبوس در لانه جاسوسي خبري نبود و همه رهسپار جهنم شده بودند. كارتر بايد بداند كه حمله به ايران، حمله به تمام بلاد مسلمين است و مسلمانان جهان در اين امر بي‌تفاوت نيستند. كارتر بايد بداند كه حمله به ايران موجب قطع نفت از تمام دنيا خواهد شد و دنيا را بر ضد او بسيج مي‌كند. كارتر بايد بداند كه اين عمل احمقانه او در ملت آمريكا چنان اثري خواهد گذاشت كه طرفداران او را مخالفان او خواهد كرد. كارتر بايد بداند كه با اين عمل بسيار ناشيانه حيثيت سياسي خود را به صفر رساند و از رياست جمهوري بايد قطع اميد كند. كارتر با اين عمل خود ثابت كرد كه قدرت تفكر را از دست داده و از اداره يك كشور بزرگ مثل آمريكا عاجز است. كارتر بايد بداند كه ملت 35 ميليوني ما با مكتبي بزرگ شده‌اند كه شهادت را سعادت و فخر مي‌دانند و سر و جان را فداي مكتب خود مي‌كنند. و كارتر بايد بداند كه تمام سازوبرگ‌هاي مدرن جنگي كه آمريكا به ايران براي پايگاه خود در زمان شاه مخلوع داده است، اكنون موجود است و به دست ارتش بزرگ و ساير قواي انتظامي است و بلاي جان اوست. اكنون كه شيطان بزرگ دست به كار احمقانه زده است، ملت شريف و رزمنده ما بايد به امر خداي تبارك و تعالي با تمام توان خود و با اتكال به قدرت خداي متعال مهيا شود و آماده نبرد با دشمنان خود گردد. نيروهاي انتظامي، ارتش و ژاندارمري و سپاه پاسداران به حال آماده‌باش باشند، و سپاه بيست ميليوني كه خود را مجهز نموده‌اند امروز براي فداكاري اسلام مهيا باشند كه در موقع لزوم از كشور اسلامي خود دفاع كنند؛ و از اين مانور احمقانه كه به امر خداي قادر شكست خورد، هراسي به خود راه ندهند كه حق با ما و خدا پشتيبان ملت مسلمان است. اينجانب به كارتر اخطار مي‌كنم كه اگر دست به امثال اين كار ابلهانه بزند، كنترل اين جوانان مسلمان و مبارز و غيوري كه نگهبان جاسوسان جاسوسخانه هستند براي ما و دولت امكان ندارد و مسئول جان آنان، شخص اوست. و من اخيراً بايد تذكر دهم كه در قضاياي كردستان كه گروههاي منحرف چپ و مخالف با اسلام به آشوبگري برخاسته‌اند، و در قضاياي دانشگاه‌ها كه گروه‌هاي چپ آمريكايي در آن مكان‌هاي مقدس دست به آشوب زده‌اند، و آشوب‌گرهاي دولت غيرقانوني عراق در مرزهاي ايران با حمله كارتر و دخالت نظامي در ايران رابطه ملموسي دارد، و در اين موقع حساس اگر اين گروه‌هاي منحرف در دانشگاه‌ها و يا خارج از آنها دست به آشوب بزنند، ملت رابطه مستقيم سران آنان را با آمريكاي جهانخوار خواهد فهميد و تكليف خود را با آنان روشن خواهد كرد و اغماض و عفو، راه مخالف سياست اسلامي خواهد بود. و اينجانب به همه جوانان نصيحت مي‌كنم كه به ملت بپيوندند و از كشور خود دفاع كنند و مكتب‌هاي انحرافي را كنار گذارند كه وحدت صفوف به مصلحت همه است. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمين و قطع يد مفسدين و جباران را خواستارم.96 

13. قطع مناسبات ايران با آمريكا

ونس با تأييد كارتر در اوج نااميدي و پريشاني، پانزده روز قبل از حمله ارتش آمريكا به طبس، دستور قطع روابط آمريكا با ايران را صادر مي‌كند. گري‌سيك در اين باره مي‌نويسد:

در جلسه رسمي 7 آوريل 1980 (18 فروردين 1359) شوراي امنيت ملي آمريكا، بيانيه‌اي به شرح زير به پيشنهاد ونس وزير امور خارجه، عليه ايران به تصويب رسيد:

1. ايالات متحده روابط ديپلماتيك خود را با ايران قطع شده مي‌داند و از اين رو، تمامي ديپلمات‌ها و كنسول‌هاي ايران بايد هر چه زودتر خاك آمريكا را ترك كنند.

2. صادرات تمامي كالاها از ايالات متحده به ايران ممنوع مي‌باشد، به جز مواد غذايي و دارويي، آن هم در كمترين سطح ممكن.

3. وزارت دارايي آمريكا در نظر دارد تحقيقي را در خصوص دارايي‌هاي ايران در ايالات متحده انجام دهد و همچنين به بررسي دعاوي ايالات متحده عليه ايران بپردازد (اين اقدامات در واقع مقدمه‌اي براي انتقال مالكيت دارايي‌هاي ايران به دولت ايالات متحده بود).

4. تمامي رواديدهايي كه براي اتباع ايراني صادر شده است، باطل خواهد شد و از اين پس، تنها با توجه به مسائل بشردوستانه و منافع ملي آمريكا براي اتباع، رواديد ورود به آمريكا صادر خواهد شد.

به هر ترتيب، مقرر شد بيانيه ونس بدون تغيير تسليم كاردار ايران در آمريكا شود، از اين رو در همان روز (7 آوريل 1980) علي آگاه، كاردار ايران، به همراه معاونش به وزارت خارجه فراخوانده شدند تا ضمن تقديم اين بيانيه به آنها، از آنان خواسته شود به همراه ساير ديپلمات‌هاي ايراني، روز بعد، از آمريكا خارج شوند.97 

اين اقدام آمريكا در واقع هشداري بود براي مسئولين ايراني كه احتمال حمله نظامي آمريكا را تقويت شده ارزيابي كنند و اين درس تاريخي براي آيندگان هم باقي بماند. امام خميني با اتخاذ موضعي خردمندانه پيام بسيار جالبي در اين مورد صادر مي‌كنند:

ملت شريف ايران، خبر قطع رابطه بين ايران و آمريكا را دريافت كردم و اگر كارتر در عمر خود يك كار كرده باشد كه بتوان گفت به خير و صلاح مظلوم است، همين قطع رابطه است. رابطه بين يك ملت بپاخاسته براي رهايي از چنگال چپاولگران بين‌المللي با يك چپاولگر عالم‌خوار، هميشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاولگر است. ما اين قطع رابطه را به فال نيك مي‌گيريم؛ چون كه اين قطع رابطه دليلي بر قطع اميد آمريكا از ايران است. ملت رزمنده ايران اين طليعه پيروزي نهايي را كه ابرقدرت سفاكي را وادار به قطع رابطه - يعني خاتمه دادن به چپاولگري‌ها - كرده است، اگر جشن بگيرد حق دارد. ما اميدواريم كه نابودي سرسپردگاني مثل سادات و صدام‌حسين به زودي انجام گيرد و ملت‌هاي شريف اسلامي به اين انگل‌هاي خائن، آن كنند كه ملت ما با محمدرضاي خائن كرد؛ و به دنبال آن براي آزاد زيستن و به استقلال تمام رسيدن، قطع روابط با ابرقدرت‌ها خصوصاً آمريكا نمايند. من كراراً گوشزد نموده‌ام كه رابطه ما با امثال آمريكا، رابطه ملت مظلوم با جهانخواران است. شما اي ملت عزيز! كه براي رضاي خداوند متعال، با بانگ «الله اكبر» بر دشمنان خود چيره شديد و آزادي و استقلال را به دست آورديد، با اتكال به خداوند تعالي و حفظ وحدت كلمه مهيا باشيد براي رودررويي دشمنان اسلام و دشمنان مستضعفين؛ شما به خواست خداي تعالي پيروز هستيد و بر مشكلات غلبه خواهيد كرد.98 

پيام امام به پاپ

عاليجناب پاپ ژان پل دوم؛ مكتوب آن عالي‌جناب بر اساس نگراني از تيرگي بين كشور اسلامي ايران و ايالات متحده آمريكا واصل گرديد. از حسن نيت آن جناب قدرداني مي‌كنم و خاطر محترم را متوجه مي‌كنم كه ملت شريف مجاهد ما اين قطع روابط را به فال نيك گرفته و براي آن جشن عظيم به پا كرده و چراغاني‌ها و پايكوبي‌ها نمودند. از دعاي شما به درگاه خداوند متعال براي ملت مبارز ما شكرگزاريم، متذكر مي‌شود كه جناب شما از انگيزه‌هاي تيرگي‌هاي ديگر و مشكلات خطرناك بزرگتر كه مرقوم داشته‌ايد نگران نباشيد كه ملت اسلامي ايران از مشكلاتي كه در اين قطع روابط به وجود آيد استقبال مي‌كند و از خطرهاي بزرگتر كه مرقوم شده است، هراس ندارد و آن روز براي ملت ما خطرناك است كه روابطي نظير روابط رژيم خائن سابق تجديد شود و بااميد به خداي متعال تجديد نخواهد شد. من از جنابعالي با نفوذ معنوي كه بين ملت مسيح داريد مي‌خواهم كه دولت آمريكا را از عواقب ستمگري‌ها و زورگويي‌ها و چپاولگري‌ها بترسانيد. آقاي كارتر را كه با شكست نهايي مواجه است نصيحت كنيد كه با موازين انساني با ملت‌هايي كه مي‌خواهند استقلال مطلق داشته باشند و وابسته به هيچ قدرتي در جهان نباشند، رفتار كند و از تعليمات حضرت مسيح سلام‌الله عليه پيروي نمايد و خود و دولت آمريكا را بيش از اين در معرض رسوايي قرار ندهد. از خداوند متعال سعادت مستضعفين جهان را خواستار و قطع ايادي ستمگران را اميدوارم.99 

14. امام و افشاي نامه محرمانه كارتر

اشاره امام خميني در پيام مربوط به حمله آمريكا به طبس به عذرخواهي كارتر، به نامه معروفي بازمي‌گردد كه كارتر تصور مي‌كرد مي‌تواند از طريق اذعان به اشتباهات گذشته، امام را به صدور دستور آزادي گروگان‌ها ترغيب كند. جيمي كارتر، پس از شكست مذاكرات، به توصيه ونس نامه‌اي محرمانه براي امام ارسال مي‌كند. روايت ونس از اين نامه كه در همان زمان ارسالش تكذيب شد، قابل توجه بسيار است:

پس از رأي 12 ژانويه 80 (22 دي 1358) شوراي امنيت ما علائمي از تهران دريافت داشتيم كه حاكي از واكنش بعضي از رهبران ايران در قبال تجاوز شوروي به افغانستان و تمايل آنها براي اقدام جديدي از طرف ما به منظور گشودن راه مذاكره و قانع ساختن آيت‌الله خميني در اين زمينه بود. لذا كارتر يادداشت يا بيانيه‌اي به شرح زير صادر كرد:

1. عزيمت فوري و سلامت كليه كاركنان سفارت آمريكا و ساير آمريكاييان به گروگان گرفته شده از ايران شرط مقدماتي پذيرش كليه موارد ديگر است.

2. ايالات متحده آمريكا شكايات بسياري از ايرانيان را درباره اعمال رژيم سابق درك مي‌كند و با آن اظهار همدردي مي‌نمايد. ايالات متحده آمريكا آماده انجام مذاكرات مقدماتي براي تشكيل يك دادگاه يا مجمع جهاني براي طرح اين شكايات مي‌باشد به نحوي كه اطمينان حاصل شود پس از آزادي گروگان‌ها اين محكمه براي استماع شكايات ايران تشكيل خواهد شد. ايالات متحده حاضر به همكاري در تشكيل دادگاه‌هايي كه گروگان‌ها در آن مورد استفاده قرار بگيرند نخواهد بود. ايالات متحده حاضر است در تشكيل دادگاه يا كميسيون موردنظر از طريق سازمان ملل متحد همكاري نمايد. اين دادگاه يا كميسيون پس از رسيدگي به شكايات ايران، گزارشي تهيه خواهد كرد. دولت ايالات متحده آمريكا در چهارچوب قوانين خود، قوانين بين‌المللي و منشور ملل متحد با اين كميسيون همكاري خواهد نمود.

3. دولت ايالات متحده آمريكا تسهيلات لازم را براي هر اقدام قانوني از طرف دولت ايران در دادگاه‌هاي آمريكا به منظور رسيدگي به دارايي‌هاي شاه سابق ايران و تشخيص اينكه آيا اين دارايي‌ها متعلق به خزانه ايران است به عمل خواهد آورد. دولت ايالات متحده در اجراي اين امر به دادگاه‌هاي آمريكا ابلاغ خواهد كرد كه دولت ايران را در طرح اين دعاوي ذيحق مي‌داند و از مقامات قضايي آمريكا مي‌خواهد كه در جمع‌آوري اطلاعات لازم درباره اين دارايي‌ها از مؤسسات مالي و ساير منابع همكاري لازم را به عمل آورند.

4. به محض اينكه گروگان‌ها صحيح و سالم آزاد شدند دولت ايالات متحده آمريكا دارايي‌هاي مسدود شده ايران را آزاد خواهد كرد و تسهيلات لازم را براي برقراري روابط متعارف بازرگاني بين دو كشور به عمل خواهد آورد، مشروط بر اينكه ايران نيز به تعهدات لازم براي حل دعاوي و تأمين خواسته‌هاي مشروع بانك‌هاي آمريكايي و مدعيان ديگر عمل كند، دولت ايالات متحده آماده تعيين نمايندگاني براي حل اين مسائل مي‌باشد.

5. دولت ايالات متحده آمريكا آماده تعيين نماينده‌اي براي مذاكره با نمايندگان دولت ايران درباره تهديدهاي ناشي از تجاوز اخير شوروي به افغانستان و اتخاذ تدابيري براي اقدام مشترك آمريكا و ايران به منظور مقابله با آن است. ايالات متحده آماده است اقدامات لازم را براي تقويت امنيت ايران به عمل آورد و ارسال تجهيزات و وسايل يدكي سلاح‌هاي آمريكايي را به ايران از سر بگيرد.

6. دولت ايالات متحده آمريكا آماده است تا در زمان مقتضي طي بيانيه‌اي اين موارد را مورد تأكيد قرار دهد كه تمايل مردم ايران را در انتخاب حكومت موردنظر تأييد مي‌نمايد. دولت ايالات متحده آمريكا، دولت جمهوري اسلامي ايران را به عنوان حكومت قانوني ايران به رسميت مي‌شناسد. دولت ايالات متحده مجدداً تأكيد مي‌نمايد كه مردم ايران بايد نوع حكومت دلخواه خود را تعيين كنند.100 

امام خميني با دستور انتشار اين نامه از طريق راديو، در عمل به مردم ايران و جهان نشان داد، چگونه با مقاومت هوشمندانه در برابر دشمنان مي‌توانند آنها را وادار كنند به مواردي كه به هيچ‌وجه آماده انجام آن نيستند تن در دهند. البته پس از انتشار اين نامه آمريكا براي آنكه مانع رسوايي بيشتر خود شود رسماً نوشتن و ارسال چنين نامه‌اي را تكذيب كرد و آن را جعلي ناميد؛ اما با انتشار آن بر همگان روشن شد كه آمريكا نمي‌خواسته رئيس‌جمهورش بيش از اين در موضع ضعف قرار گيرد.

تحليل پير سالينجر در اين مورد قابل توجه و عبرت‌آموز است:

در حالي كه او (كارتر) به هيچ‌وجه چنين نامه‌اي را ارسال نداشته بود، حتي تا حال حاضر هم هيچ‌كس با قاطعيت نمي‌تواند بگويد كه چگونه و به چه ترتيبي چنين (نامه‌اي) اختراع شد (در حالي كه ونس در خاطرات خود ارسال نامه را تأييد مي‌كند) ولي در اين مورد چندين فرضيه را مي‌توان تصور نمود. ابتدا و قبل از هر چيز اذهان متوجه ويلالون مي‌شود به اين توضيح كه: تقريباً 80 درصد (اين نامه) از نظر متن و محتوا مشابه و نظير پيامي است كه دولتي براي دولت ديگر ارسال داشته كه ويلالون در تاريخ 25 مارس از ايالات متحده آمريكا [تحويل گرفته و] براي دولت ايران فرستاده است. پيام مزبور كه احتمالاً توسط هاميلتون جردن به رشته تحرير درآمده هدفش مانند يك بالن آزمايشي بوده و منظور اين بوده است كه چه لحن و عباراتي از ناحيه كارتر مي‌توانسته است وضعيت بحراني را از بن‌بست خارج نموده و منجر به آزادي گروگانها بشود. از اينكه چنين پيامي وجود داشته جاي هيچ‌گونه بحث و ترديدي نيست. به اين معني كه متن نامه مذكور به صورت رمز به سفارت سويس واصل شده و توسط ماركوس كايزر كشف گرديده زيرا از همان اوائل بحران روابط ايران و آمريكا سفارت سوئيس در تهران مدارك و مكاتبات سياسي آمريكا را دريافت مي‌نموده است. به قرار اظهار هكتور ويلالون، كايزر كاردار سفارت سوئيس به وي تلفن زده و در مورد پيام با او مذاكره كرده است. سپس خود ويلالون به سفارت سوئيس رفته و رونوشتي از پيام را گرفته و شخصاً آن را به صادق قطب‌زاده وزير خارجه تسليم مي‌نمايد. به علاوه ويلالون به خاطر دارد كه متن پيام را به اتفاق قطب‌زاده مي‌خوانند و پس از تبادل‌نظر به اين نتيجه مي‌رسند كه متن و لحن نامه كاملاً با نامه شخصي كه هاميلتون جردن در 8 روز قبل براي بني‌صدر نوشته شباهت و هماهنگي كامل دارد. ولي در اين ميان نه ويلالون و نه قطب‌زاده هيچ‌كدام به اين نكته پي نمي‌برند كه چرا و به چه علت آمريكايي‌ها اقدام به ارسال پيامي درست مشابه آن چيزي كه قبلاً هم عين آن را ارسال داشته‌اند، نموده‌اند. در نهايت ويلالون از قطب‌زاده مي‌پرسد كه آيا نامه جردن را به آيت‌الله خميني نشان داده است ياخير؟ قطب‌زاده جواب مي‌دهد: «نه، نشان نداده‌ام» ويلالون مي‌گويد: فكر نمي‌كنم كه ارسال نامه اول مانند تله و دامي بوده است. خواسته‌اند ببينند كه آيا آيت‌الله خميني آن را جدي مي‌گيرد يا نه. قطب‌زاده مي‌گويد: شايد هم اينچنين باشد. پس از اين گفتگوها قطب‌زاده تصميم مي‌گيرد كه نامه را به فارسي ترجمه كرده و آن را به آيت‌الله خميني برساند. فرداي آن روز، در ساعت 6 بامداد ويلالون با زنگ هاميلتون جردن كه در واشنگتن بود از خواب بيدار مي‌شود. اظهارات تلفني جردن در واقع هرگونه ابهام و ترديدي را زايل مي‌نمود. به اين معني كه جردن به ويلالون مي‌گويد كه دولت آمريكا از مقامات سفارت سوئيس در تهران درخواست كرده بودند كه از ارسال پيام صرفنظر شود ولي اين دستور با تأخير زيادي ارسال شده و موقعي به سفارت سوئيس واصل مي‌شود كه پيغام مزبور به دست ايراني‌ها رسيده بود. اصل پيام كه از طرف دولت آمريكا و واشنگتن صادر شده از نظر ايرانيها به صورت پيامي كه خود كارتر با امضا يا بدون امضا براي امام ارسال داشته است، تلقي مي‌گرديد. با اين ترتيب امام از خودش مي‌پرسد چه دليلي دارد كه آن را به صورت نامه‌اي انتشار ندهيم؟ انعكاس اين پيام از نظر احمد خميني و بدون شك پدرش آيت‌الله خميني مبتني بر دو (اعتراف) قاطع بود. مورد اول عبارت از اين است كه اختلاف و منازعه‌اي كه بين ايالات متحده آمريكا و ايران درگرفته در كيفيات و اوضاع و احوالي به وجود آمده كه دولت فعلي هيچ‌گونه درگيري و مداخله‌اي در آن نداشته است. قسمتي از پيام چنين مي‌گويد: «من علاقه‌مندم به اطلاع برسانم كه دولت من وارث وضعيت بين‌المللي بسيار حساس و ثمره سياست‌هاي متضادي در شرايط و اوضاع و احوال خاصي بوده كه در نتيجه ما را به ارتكاب اشتباهاتي در گذشته سوق داده است». در واقع مندرجات پيام حاكي از اعتراف به قصور و اتهام نمي‌باشد، ولي قوياً مشابه اعلام و اظهار معذرت‌خواهي نسبت به اشتباهاتي است كه دولت‌هاي قبلي مرتكب شده‌اند. هاميلتون جردن در اين مورد سوگند خورده بود كه دولت آمريكا هرگز چنين اظهاري نكرده است. دومين مسئله‌اي كه از نظر ايرانيها واجد فوايد بي‌شماري مي‌باشد حاصل و چكيده آن متوجه نتيجه عمل جوان‌ها بوده است، به اين عبارت: من به خوبي استنباط مي‌كنم كه تصرف و اشغال سفارت‌خانه ما در كشور شما عكس‌العملي از ناحيه جوانان ايراني است كه به خوبي براي ما قابل درك است. نامه موصوف اين طور ادامه مي‌دهد: «ايالات متحده آمريكا آمادگي كامل دارد كه واقعيات ناشي از انقلاب ايران را بپذيرد، اين نكته براي من نقطه اميد و همچنين هدفي متعالي است زيرا در نهايت امر به نظر من هر دو كشور هدف واحدي را تعقيب مي‌نمايند كه عبارت است از: صلح براي همه جهان و عدالت و برابري براي همه. به مجرد آنكه گروگان‌ها در اختيار و تحت نظارت دولت قرار گيرند: ما حاضريم كه با اتخاذ رويه و روشي دوستانه و منطقي و عقلاني نسبت به مسائل متعددي كه مبتلابه هر دو كشور مي‌باشد اقدام نمائيم.

بر طبق فرضيه ديگري، نامه توسط ويلالون نوشته شده بود و يا حداقل اينكه از پيام رونوشت برداشته شده بود كه البته هدف و منظورش هم قابل تحسين و ستايش بود. براي اينكه بن‌بستي را كه مذكرات با آن مواجه بود از ميان بردارد.101 

هاميلتون جردن، رئيس كاركنان كاخ سفيد در اين باره به جزئيات بيشتري اشاره دارد:

گفت‌وگوي كارتر با بورگه درباره وضعيت گروگان‌ها (پس از چهار ماه)... «تنها چيزي كه ما مي‌خواهيم بازگشت گروگان‌ها است و پس از گذشت يك زمان مناسب، برقراري روابط مجدد با ايران بر پايه احترام متقابل و علائق مورد توافق طرفين. ايران علاقه‌مند است كه من و ايالات متحده را گيج و گم كند كه قبلاً اين كار را كرده است و شايد هم علاقه‌مند است افرادي بي‌گناه را به خاطر كارهاي شاه مجازات كند. آنها مي‌خواهند دعواي خود عليه ما و شاه را در معرض افكار عمومي بگذارند و ما هم كه به آن رضايت داده‌ايم ديگر چه مي‌خواهند؟ چه كسي مي‌تواند جاي آنها صحبت كند؟ بني‌صدر؟ اگر من مي‌دانستم كه آنها چه مي‌خواهند شايد آمادگي بيشتري داشتم ولي عدم تصميم‌گيري ما اين معني را در ذهن آنان متبادر كرده است كه ما تلويحاً به آنها اجازه مجازات مردم خود را داده‌ايم و به وضع كنوني جنبه دوام بخشيده‌ايم. آمريكايي‌ها زياد فروتن و صبور نيستند آنها مردمان مغروري هستند.»102 

كارتر در پيامي كوتاه كه در اختيار بورگه قرار مي‌دهد تا به مقام‌هاي ايراني بدهد، مي‌نويسد:

1. ايالات متحده علاقه‌مند است هر چه زودتر اسيرشدگان بدون صدمه و آسيب آزاد گردند.

2. هر موقعي كه علائق طرفين بر آن تعلق گيرد، دولت آمريكا آماده براي برقراري مجدد روابط با حكومت فعلي ايران است و ثمره‌هاي انقلاب ايران را به رسميت خواهد شناخت.

3. ايالات متحده از ايران مي‌خواهد شكايات خود را از طريق ديوان داوري بين‌المللي، سازمان ملل متحد يا از طريق واسطه‌هاي ديگر مطرح نمايد. ج. ك 25 مارس 1980 (5 فروردين 1359)103 

اما پير سالينجر بدون ذكر منبع اصلي متن نامه را در كتاب خود اينچنين نقل مي‌كند:

دو روز پس از پايان كارهاي كميسيون سازمان ملل متحد و بعد از آنكه اعضاي آن با تعجيل و شتاب تهران را ترك كردند مذاكرات محرمانه سوئيس يك بار ديگر در هتل پل و پالاس شهر برن با همان تدابير امنيتي و احتياط‌هاي دفاعي اول از سر گرفته شد. طرفين مذاكرات تصميم داشتند كه طي اين جلسات محتوا و مندرجات نامه جيمي كارتر به عنوان هاميلتون جردن را كه در همان بامداد روز عزيمت مشاراليه به او داده بود به بحث گذاشته و مفاد آن را مورد بررسي قرار دهند.

مندرجات نامه مزبور به شرح زير بود:

اكنون كه براي گفتگو و مذاكره با آقايان بورگه و ويلالون عازم مسافرت مي‌باشيد خواهشمندم مراتب زير را به نامبردگان ابلاغ نمايند. لطفاً به رياست جمهوري بني‌صدر و قطب‌زاده وزير امور خارجه اطلاع دهيد كه ما براي ادامه گفتگو و مذاكرات غيررسمي با وساطت آقايان بورگه و ويلالون آماده بوده و علاقه‌مند هستيم براي وصول به اين مقصود دو كشور ايالات متحده آمريكا و ايران بايستي انجام تعهدات متقابل را وجهه همت خود قرار دهند. همچنين عقيده‌مند هستم كه جهت دستيابي به اين تفاهم دولت جمهوري اسلامي ايران بايد احترام و عمل به هر نوع تعهد جديدي را كه بر عهده خواهد گرفت به منصه ثبوت و بروز بگذارد. در نهايت آرزومندم شاهد آن روزي باشم كه در راه حل و فصل مشكلات موجود توفيق حاصل، خود و با كشور و ملت ايران روابطي كه مبتني بر اساس احترام متقابل و برابري و مساوات باشد برقرار نمائيم.

با آرزوي سعادت شما - جيمي كارتر104 

تحليل آقاي اصغرزاده در اين باره قابل توجه است:

آقاي كارتر نامه‌اي را براي امام نوشت و در آن دو موضوع را مطرح كرد، يكي اينكه شاه جنايت كرده است و دوم اينكه من از شما به خاطر اتفاقاتي كه در ايران رخ داده است، عذر مي‌خواهم. به هر حال مسئله‌اي كه در افكار عمومي منعكس شد اين بود كه كارتر به امام نامه نوشته، پس بنابراين اين موضوع كه كارتر مستقيماً براي امام نامه نوشته است، ابتكار عمل را به امام مي‌داد. حالا امام چه واكنشي را نشان مي‌دهد اين عمل در صحنه سياسي امتياز بود. مهم اين است چه كسي از اين برگ استفاده كند. كارتر اشتباه استراتژيك مرتكب شد چرا كه او مي‌توانست بدون اينكه نامه بدهد در مصاحبه مطبوعاتي حرف‌هايش را بزند. نامه دادن وقتي اينجا ارزش داشت كه (پنهان) مي‌ماند و يك سناريو را طراحي مي‌كرد نه اينكه افشا بشود و سودش را كشور ديگر ببرد. امام نيز اصلاً تمايلي نداشت نامه‌اي كه نوشته شده را محرمانه نگه دارد. زيرا رسماً خود اعلام كرده بود كه هيچ‌كس حق مذاكره ندارد. لذا خيلي طبيعي بود كه حالا مردم در واكنش به اين نامه به امام بگويند شما كه هرگونه ملاقات با آمريكاييان را براي سياستمداران، دوستان و كساني كه از سوي شما دارند حكومت مي‌كنند ممنوع اعلام كرديد، چگونه از كارتر نامه گرفتيد. آمريكائيها وقتي نامه را نوشتند اشتباه دومشان اين بود كه فكر مي‌كردند نامه افشا نمي‌شود. سومين نكته آنكه مي‌خواستند با ارسال اين نامه ما را گول بزنند يعني بگويند اين نامه همان چيزي بود كه شما مي‌خواستيد، ما در نامه عذرخواهي كرديم، جنايات شاه را برشمرديم و در آينده مي‌خواهيم با ايران رابطه داشته باشيم. در نامه هيچ اشاره به شاه و اموال او نشده بود. تنها اصرار داشت كه گروگان‌ها بايد آزاد شوند و يكي دو جمله كم‌رنگ درباره اينكه ما مي‌دانيم كه شما آزرده‌خاطر هستيد. يك چنين شيوه عملي كه احياناً اگر موضوع نامه افشا شد آن را تكذيب كنند.105 

15. آزادي يكي از گروگان‌ها، به دليل بيماري شديد

امام خميني در جريان آزادي يكي از گروگان‌ها كه بيماري صعب‌العلاجي داشت نقش اساسي ايفا مي‌كند. پس از آنكه پزشكان گواهي مي‌دهند امكان معالجه او در ايران وجود ندارد، امام خميني با آزادي او موافقت مي‌كند تا بار ديگر رأفت اسلامي و رفتار صحيح در برابر بيماران را به جهانيان نشان دهد. آقاي بي‌طرف درباره وضعيت جسماني گروگان «كوئين» و آزادي او مي‌گويد:

او دچار تأثرات روحي و مغزي شده بود. ما در سفارت هم هر چقدر مراقبت كرديم روند بيماري‌اش اوج گرفت بعد برديم بيمارستان شهدا [در تجريش تهران] بستري‌اش كرديم يك تيم پزشكان هم بسيج كرديم مغز و اعصاب و قلب و نمي‌دانم همه معاينه‌اش كردند و گفتند كه اگر اين بماند ممكن است فوت كند. گفتيم احتمال عمل و اينها در جاي ديگر هست كه بتوانيم. گفتند چه در خود آمريكا و چه در اروپا بيمارستان‌هايي هست كه جراحي مي‌كنند ولي ما نمي‌كنيم. نظريه شوراي پزشكي را باز منعكس كرديم به امام و امام فرمودند كه اين را آزاد كنيد. بعد بني‌صدر هنوز بود، خيلي خوشحال بود هر يكي كه آزاد مي‌شد فوري تماس گرفته بود كه بايد آزاد بشود و اين حرف‌ها و نماينده خودش سلامتيان را براي تحويل گروگان به بيمارستان اعزام كرد. سلامتيان را صبح فرستادند. من خودم بيمارستان شهدا بودم، آمد آنجا از ما تحويل بگيرد؛ من آنجا به او تحويل ندادم به اصطلاح بردمش فرودگاه پاي هواپيما چون يك احتمالي دادند كه مثلاً اين را بعد از اينكه ما آنجا تحويلش داديم ببرند مثلاً يك جاي ديگر يك كاري بكنند. گفتم كه نه شما پروازش را مشخص كنيد ما مي‌آوريمش پاي پلكان هواپيما مي‌گذاريمش داخل. من در فرودگاه از آقاي سلامتيان رسيد گرفتم.106 

آمريكايي‌ها حتي اين اقدام انسان‌دوستانه ايران را به عنوان ترس از حمله نظامي آمريكايي‌ها تحريف مي‌كنند. گري‌سيك در اين باره مي‌نويسد:

در 11 ژوئيه 1980 (20 تير 1359) يكي از گروگان‌ها به نام ريچارد كوئين ناگهان آزاد شد. مي‌شد. حدس زد كه آزادي او مرتبط با شايعاتي است كه پيش از آن به گوش مي‌رسيد، مبني بر اين كه يكي از گروگان‌ها مريض است. البته هيچ‌كس انتظار چنين كاري را از ايران نداشت. بعداً معلوم شد كه كوئين از بيماري فلج و تصلب اعصاب رنج مي‌برده و پزشكان ايراني پس از مشاهده وضع وخيم او تشخيص داده بودند كه نمي‌توانند او را درمان كنند. احتمالاً از بيم اين كه او بميرد و آمريكا به تلافي آن به اقدام نظامي دست زند، آيت‌الله خميني شخصاً دستور داده بود كه كوئين را آزاد كنند.107 

16. نقش امام در چگونگي افشاي اسناد لانه جاسوسي

يكي از مهم‌ترين رفتارهاي مديريتي و رهبري اين جريان، در ماجراي افشاي بخشي از اسناد لانه جاسوسي بروز و ظهور پيدا مي‌كند؛ چرا كه افشاي آن اسناد در واقع تعدادي از مسئولين اجرايي كشور را مرتبط با آمريكا نشان مي‌داد. در اين باره آقاي ميردامادي مي‌گويد:

اولين ملاقاتي كه ما (اصغرزاده، بي‌طرف، ميردامادي به همراه موسوي خوئيني‌ها) رفتيم خدمت امام (يك الي دو هفته از اشغال مي‌گذشت) و مدتي بود كه ديگر افشاء اسناد و مدارك و اينها شروع شده بود به درآمدن و اسنادي در رابطه با اميرانتظام به دست آمده بود كه اميرانتظام اول اسناد اين طور نشان مي‌داد كه اميرانتظام خيلي صميمي و با صميميت با آمريكايي‌ها صحبت مي‌كرد و يك سري مسائل دولت را جلساتي كه با اينها مي‌گفته مشورت مي‌كرده اينها توصيه‌هايي داشتند. در اين جلسات به او مي‌گفتند كه نظرات آمريكا چيست. بيش از حد ديپلماتيك بوده در حقيقت. اميرانتظام آن موقع سفير ما بود در سوئد. اگر اشتباه نكنم حاج احمدآقا هم نشسته بود. صحبت شد كه خوب اين را چه كارش كنيم. اميرانتظام رو مثلاً بايد دستگيرش كنيم حالا خارج چه كار كنيم. وزير خارجه هم قطب‌زاده بود. به قطب‌زاده هم نمي‌خواستيم بگوييم... در اين باره حاج احمد‌آقا به امام مطلبي گفتند مثلاً سخنگوي دولت موقت بوده و يك مقام اين چنين بوده و اينها فكر نمي‌كنيد حالا اگر دستگير بشود بگويند كه اينها همه‌شان دولت و همه اين حرف‌ها فاسد بودند، جاسوس بودند. امام گفتند نخست‌وزيرش هم اگر تخلف كرد ما با آنها برخورد مي‌كنيم. بايد دستگير بشود ما كه ضمانت نداديم هر كس هر كار مي‌خواهد بكند.108 

آقاي اصغرزاده نيز مي‌گويد:

ما گفتيم كه يك سري از اسناد هستند كه اسامي ايراني‌ها در آن هستند و ما به اين نتيجه رسيديم كه اين اسامي ايراني‌ها بعضي‌هايشان سياسي است. مطالعات و گزارش‌هايي بوده، ملاقات‌هايي كردند يا از طرف دولت يا از طرف شوراي انقلاب قبل از انقلاب اصلاً راجع به انقلاب اينها ملاقات‌هايي كردند عمومي است ولي بخشي‌شان هستند كه اينها با اسم رمز دارند اين كار را مي‌كنند. ما اسم‌هاي رمز را داريم مي‌شكنيم و با اسم رمز داريم مي‌رسيم كه بعضي از اينهايي كه اسم رمز دارند كساني‌اند كه الآن صاحب نفوذ و صاحب‌منصب در كشورند. امام گفتند كه افشا كنيد ولي لجن‌مال نكنيد. گفتيم كه لجن‌مال يعني چه؟ گفت اگر چيزي نيست و اينها رويش تحليل نگذارند به اطلاع مردم برسد.109 

آقاي اصغرزاده نيز كه در اين ملاقات حضور داشته است درباره هشدار امام درباره تعميم ندادن موضوع جاسوسي و افشاگري فعاليت ساير سفارتخانه‌ها به منظور اينكه دشمن اصلي يعني آمريكا تبرئه نشود، نكته مهم ديگري از رهنمودهاي امام را اينچنين شرح مي‌دهد:

يكي از اسناد در سفارت آمريكا كه مثال زديم براي امام اين بود كه نشان مي‌داد سفارت آمريكا در سفارت هندوستان جاسوس دارد يا از منابع اطلاعاتي سفارت هندوستان بهره‌برداري مي‌كند، يعني مي‌گفت كه در آن اسناد نشان مي‌داد كه منابع اطلاعاتي ما در سفارت هندوستان به ما چنين گزارش دادند، آن وقت در سفارت هندوستان چه كار مي‌شد. در سفارت هندوستان توسط پزشكان، تكنسين‌هاي هندي كه در سراسر كشور پراكنده بودند از سراسر كشور اطلاعات جمع‌آوري مي‌شد براي سازمان جاسوسي هندوستان يعني سفارت هند توسط اتباع هندي در ايران اقدام به جمع‌آوري اطلاعات مي‌كرد و اين جمع‌آوري اطلاعات وقتي فشرده مي‌شد در سفارت هند، خلاصه‌اش انتقال پيدا مي‌كرد به سفارت آمريكا، اينها از آن استفاده مي‌كردند.

ما به امام گفتيم خوب اين نشان مي‌دهد كه آمريكاييها اطلاعات را دارند توسط اتباع هندي كه در ايران هستند جمع مي‌كنند. ما اين را مي‌خواهيم افشا بكنيم. اين نشان مي‌دهد كه آمريكايي‌ها هم جاسوس‌اند هم سفارتشان از طريق سفارت هندوستان جاسوسي مي‌كند.

خوب امام آنجا برخوردي كه كردند خيلي هوشمندانه بود. مثلاً يكي‌اش يك چند نكته گفتند از جمله اين كه گفتند شما ببينيد اصلاً‌ هنرتان بايد اين باشد كه بگوييد آمريكا جاسوس است. اينها ديگر سياسي است. گفت خيلي كاري به ديگران نداشته باشيد. سفارت‌ها همه‌شان جاسوسي مي‌كنند. سفارت انگليس، شوروي همه اينها جاسوسي مي‌كنند. شما مهم اين است كه بگوييد فقط آمريكايي‌ها جاسوسند اگر يك چيز ديگر بگوييد، مي‌بازيد. شما محكم بچسبيد بگوييد تنها سفارت آمريكا [جاسوسي مي‌كند]. بنابراين اگر بگوييد هندي‌ها بعد مي‌گفت خوب حالا شما رفتيد سفارت آمريكا را گرفتيد به همان دليلي كه شما گرفتيد، جوانها حق دارند سفارت هند را بگيرند. نمي‌توانيد بگوييد نگيريد. چون شما داريد مي‌گوييد جاسوسي دارد مي‌كند بعد هم وقتي سفارت هند را بگيرند كه ديگر مثل سفارت آمريكا نيست مي‌ريزند تمام تكنسين‌هاي هندي را سرشان را مي‌برند در همه نقاط ايران شما نمي‌توانيد جلوش را بگيريد. حالا شما وقتي مي‌گوييد سفارت هند اين مردم به اين نتيجه مي‌رسند كه سفارت انگليس و شوروي كه از هند قطعاً جاسوسترند، مي‌گيرند. شماها چه جوري مي‌خواهيد جلوي آنها را بگيريد؟110 

آقاي بي‌طرف نيز كه در اين جلسه بوده است، رهنمود كلي امام خميني را از طريق آقاي خوئيني‌ها اينچنين روايت مي‌كند:

[در مورد افشاي اسناد لانه جاسوسي] يك صحبت كلي آقاي موسوي خوئيني‌ها كرده بودند خدمت امام يعني اطرافيان رفته بودند ذهن ايشان را نگران كرده بودند كه اين اسامي را كه اينها مي‌گويند ممكن هست اسم بعضي از شخصيت‌هاي انقلابي هم در آن باشد. البته امام حضور داشتند چه آنها آمريكايي بودند.

منتهي گفته بودند ممكن است دانشجوها دقت نكنند و بعد نشود حيثيت و اعتبار يك شخصيتي را دوباره برگردانيم. يك تذكري داده بودند كه آقاي خوئيني‌ها دقت بيشتري بكنند و مطالعات بيشتري بكنند و فرض كنيد كه دو تا نكته دو طرف هست؛ اين كه اسناد مربوط به اطلاعات ارتش جمهوري اسلامي ايران را منتشر نكنيد. چون دشمنان سوءاستفاده مي‌كنند.

در بخش نظامي آمريكا دقيقاً هواپيماهاي اف-16 و اف-4 با چه استعدادي در چه تاريخي تحويل داده شد و همه اين چيزها بود و خيلي هم كامل؛ حالا غير از آن اسنادي كه در خليج فارس بود. به من گفتند يك مأمور آمريكايي در مهرماه با 7 چمدان سند در حال فرار بود كه در فرودگاه بچه‌هاي كميته گرفته بودند.

غير از آن پايگاه اصلي در سفارت هم خلاصه گزارشهاي مربوط به بخش دفاعي و اطلاعات نظامي بود كه اين را قرار شد ما منتشر نكنيم و يكي هم راجع به همين شخصيت‌هاي انقلاب قرار شد كه دقت بشود كه اين جنبه افشاگري كه مردم هم فكر نكنند اين هم جاسوس بوده آن حالت را نداشته باشد كه در آن زمينه دقت بيشتري شد.111 

ما تصويب كرده بوديم كه اطلاعات و اسناد مرتبط با دستگاه‌هاي مختلف، در اختيار خودشان گذارده شود مانند آن بخشي كه متعلق به مسائل نفت، سياست‌هاي نفتي، اوپك و مانند اينها بود در اختيار وزارت نفت گذاشتيم. تمام اطلاعات نظامي مانند اطلاعاتي از بعضي مراكز شنود آمريكا در شمال ايران، مراكز شنود در اطراف و يا پايگاه‌هاي هوايي يا سيستم‌هاي پيشرفته نيروي دريايي يا نيروي هوايي، اين اطلاعات نظامي و طبقه‌بندي شده را در اختيار وزارت دفاع، ستاد مشترك نيروهاي مسلح و در اختيار نيروهاي انقلابي قرار مي‌گرفت. حتي از اين اطلاعات فكر مي‌كنم در اختيار سپاه قرار نداديم. بخشي از اطلاعات كه راجع به افراد بود را هم در اختيار مراجع قضايي قرار داديم. آنها بايد پيگيري مي‌كردند.112

در نهايت افشاگري دانشجويان پيرو خط امام به همان ميزاني كه مرتبطين با آمريكا را نگران كرد، آحاد مردم را از بابت اينكه افراد مرتبط با آمريكا را مي‌شناختند، خوشحال كرد. در اين ميان سفارش و تأكيد امام، بر حفظ آبروي افراد و رعايت موازين اسلامي در افشاي سوابق همكاري افراد با آمريكا بود.

17. شروع مذاكرات براي آزادي گروگان‌ها

امام خميني در بخش پاياني پيام مهم خود براي حج سال 1359 شرايط خود را براي آزادي گروگان‌ها اعلام كرد و تصميم‌گيري نهايي را مانند هفت ماه قبل از آن به عهده مجلس گذاشت:

بارها گفته‌ام كه گروگان‌گيري توسط دانشجويان مسلمان و مبارز و متعهد ما عكس‌العمل طبيعي صدماتي است كه ملت ما از آمريكا خورده است. و اينان فعلاً با بازپس دادن اموال شاه معدوم و لغو تمام ادعاهاي آمريكا عليه ايران و ضمانت به عدم دخالت سياسي و نظامي آمريكا در ايران و آزاد گذاشتن تمامي سرمايه‌هاي ما آزاد مي‌گردند؛ كه البته اين امر را محول به مجلس [شوراي] اسلامي نموده‌ام تا آنان به هر نحو كه صلاح مي‌دانند عمل نمايند. با اينان در ايران به بهترين وجه رفتار شده است؛ ولي تبليغات آمريكا و اقمارش از هيچ دروغ و افترا و تهمتي در اين مورد فروگذار نكردند، در حالي كه آمريكا و انگليس به فرزندان عزيز ما بدترين اهانت‌ها و شكنجه‌هاي روحي و جسمي را نمودند و هيچ مقام رسمي در مجامع بين‌المللي از اين دوستان عزيز ما دفاع ننمود، و هيچ‌كس آمريكا و انگليس را در مقابل اين رفتار وحشيانه محكوم نكرد. از خداوند متعال آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي را براي تمام ملت‌هاي دربند آرزومندم.113

اگر ما با آمريكا و يا ساير ابرقدرت‌ها و قدرت‌ها كنار آمده بوديم، گرفتار اين مصائب نبوديم؛ ولي مردم ما ديگر به هيچ‌وجه حاضر نيستند تن به خواري و ذلت دهند و مرگ سرخ را به زندگي ننگين ترجيح مي‌دهند. اي كشورهاي بي‌طرف؛ شما را به شهادت مي‌طلبيم كه آمريكا قصد نابودي ما را دارد، كمي به خود آييد و ما را در هدفمان كمك كنيد، ما به شرق و غرب و به شوروي و آمريكا پشت كرده‌ايم تا خود، كشور خود را اداره كنيم، آيا حق است تا اين چنين مورد هجوم شرق و غرب واقع شديم؟ با اوضاع فعلي جهان اين يك استثناي تاريخي است كه با مرگ و شهادت و شكست ما، مطمئناً هدف ما شكست نمي‌خورد.114  

صادق طباطبايي در مصاحبه با نگارنده مي‌گويد پيشنهاد‌دهنده مذاكرات محرمانه با آمريكا به حجت‌الاسلام احمد خميني بوده و از طريق ايشان، موافقت امام خميني را براي مذاكرات محرمانه با وارن كريستوفر، معاون وزير خارجه آمريكا به دست آورده است. به گفته آقاي طباطبايي، گنجاندن اين بخش در پيام حج به پيشنهاد آقاي طباطبايي بوده است تا براي آمريكايي‌ها مشخص شود طباطبايي با هماهنگي امام چهار شرط مورد توافق را براي مذاكرات پيشنهاد داده است. اما حجت‌الاسلام موسوي خوييني‌ها در مصاحبه با نگارنده چنين ادعايي را رد مي‌كند. ايشان بعيد مي‌داند امام خميني در جريان چنين حركتي قرار گرفته باشد و يا آن را تأييد كرده باشد. البته هانس ديتريش گنشر، وزير وقت خارجه آلمان در كتاب خاطرات خود برگزاري مذاكرات در شهر بن را تأييد مي‌كند؛ اما معلوم نيست آنگونه كه آقاي طباطبايي مي‌گويد اين مذاكرات با تأييد قطعي امام خميني انجام شده باشد. تمام قرائن و شواهد و گزارشي كه سالينجر از مذاكرات مي‌دهد، حاكي از آن است كه تمامي مذاكرات در چهارچوب تعيين شده از سوي امام بوده است؛ اما به دليل وقوع جنگ تحميلي عراق عليه ايران روند تحولات به سمتي مي‌رود كه مجلس شوراي اسلامي، مرحوم شهيد رجايي، نخست‌وزير وقت را مسئول پي‌گيري مذاكرات مي‌كند.

به هر حال مجلس پس از برگزاري سه جلسه علني و چند جلسه غيرعلني، سرانجام درباره اين موضوع تصميم نهايي مبني بر آزادي گروگان‌ها را مي‌گيرد.

بهزاد نبوي از سوي شهيد رجايي مسئول مذاكرات نهايي مي‌شود كه منجر به امضاي بيانيه الجزاير و آزادي گروگان‌ها در اول بهمن ماه 1359 مي‌شود.

نتيجه‌گيري

با توجه به مواردي كه در اين مقاله مطرح شد، رئوس نتايج به دست آمده از اقدام‌هاي امام در ارتباط با كليدي‌ترين تحولاتي كه در جريان 444 روز ماجراي تصرف سفارت آمريكا در تهران مطرح شد، به شرح ذيل قابل دسته‌بندي است:

1. نمايش اقتدار ملي

در اين جريان امام خميني با اتخاذ مواضع انقلابي در برابر آمريكا، توانست اقتدار ملي ايرانيان را در برابر ابرقدرت زمان نشان دهد و ثابت كند آمريكا در عمل هيچ غلطي نمي‌تواند بكند. اين اقتدار ملي جايگاه ايران و ميزان تأثيرگذاري ايران را در سطح افكار عمومي دنيا به ويژه در نزد مخالفان نظام سلطه جهاني افزايش داد.

2. تضمين تداوم انقلاب اسلامي

امام خميني از طريق موافقت با استعفاي دولت و جايگزين كردن دولت انتقالي مركب از اعضاي شوراي انقلاب و دولت بازرگان، ضمن افزايش روحيه انقلابي در دستگاه اجرايي كشور، نقش خود را به عنوان رهبر انقلاب در تحولات بعدي، بيش از پيش افزايش دادند. در اين جريان امام خميني با رهبري خردمندانه خود نشان دادند تداوم حركت انقلاب اسلامي بدون مبارزه با استكبار جهاني و ريشه‌هاي داخلي آن امكان‌پذير نيست.

3. افزايش وحدت ملي در داخل كشور

امام خميني از طريق رهبري جريان ضدآمريكايي و ضداستعماري، انگيزه‌اي بسيار قوي براي تشكل و وحدت ملي مردم حول محوريت امام و اسلام به وجود آوردند. تأثير اين وحدت ملي، را در تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در دوازدهم آذرماه 1358 يعني يك ماه بعد از تصرف سفارت آمريكا در تهران مي‌توان مشاهده كرد. قانون اساسي به عنوان سند اصلي كه ساختار حكومت جمهوي اسلامي ايران را تعيين مي‌كند و به عنوان ضامن وحدت ملي، با رأي اكثريت قاطع مردم به تصويب رسيد. بدون شك نمي‌توان تأثير حادثه سيزده آبان را در توجه بيشتر مردم به اين قانون ناديده گرفت. چرا كه در همان دوران تبليغات وسيع ضدانقلاب براي مسئله‌دار كردن جامعه درباره اصل ولايت فقيه و اصول مربوط به مذهب رسمي كشور و زبان رسمي كه فارسي اعلام شده بود، زمينه‌هاي مختلفي را براي ايجاد ترديد در افكار عمومي به وجود آورده بود كه يكي از عوامل مهم خنثي شدن اين تلاش‌ها، جريان مبارزه عليه آمريكا و افشاي ماهيت مجريان داخلي سياست‌هاي آمريكا در داخل كشور بود. اين تحول مهم را در جريان انتخابات رياست جمهوري در پنجم بهمن 1358 و انتخابات مجلس شوراي اسلامي در خردادماه 1359 مي‌توان مشاهده كرد. در واقع امام خميني در اين دوران سخت با استفاده از شرايطي كه در كشور به وجود آمده بود اركان نظام جمهوري اسلامي ايران را با حضور گسترده مردم پايه‌گذاري كرد. بدون شك در شرايطي غير آن شرايط تاريخي امام خميني با مقاومت بيشتري از سوي نيروهاي ضدانقلاب روبرو مي‌شد.

4. منزوي كردن مخالفان انقلاب به ويژه گروه‌هاي چپ ماركسيست

با اشغال لانه جاسوسي آمريكا، در عمل گروه‌هاي چپ ماركسيستي كه داعيه مبارزه عليه امپرياليسم آمريكا را داشتند و رهبران انقلاب را به سازش در برابر آمريكا متهم مي‌كردند، از لحاظ تبليغاتي خلع‌سلاح شدند و ناچار شدند تاكتيك مبارزاتي خود را تغيير دهند و به صورت موقت هم كه شده به موج مردم بپيوندند.

درس‌هاي امام

1. ويژگي‌هاي مديريت امام خميني در بحران

امام خميني با اتكا به دستورات الهي و با استفاده از تعاليم ائمه اطهار، محكم و استوار در برابر تهديدهاي بزرگترين قدرت زمان ايستاد و به مردم درس شجاعت و جانفشاني داد تا با قاطعيت به اهداف تعيين شده دست پيدا كرد. در عمل نيز ثابت شد اگر در برابر دشمن قدرتمند محكم و قاطع بايستيم، سرانجام قدرت‌هاي باطل هستند كه در برابر حق مجبور به عقب‌نشيني خواهند شد.

2. تكيه نكردن به ساير قدرت‌ها براي مبارزه عليه دشمن خارجي

درس بزرگتري كه امام خميني براي همه پويندگان راه حقيقت به ارمغان گذاشت، اين بود كه نبايد براي مقابله با دشمن غدّار به ساير قدرت‌ها اتكا كرد؛ چرا كه تجربه تاريخي نشان مي‌دهد، قدرت‌هاي بزرگ، هر زمان كه منافعشان اقتضا كرده است به راحتي توافق‌هاي خود را با ديگران ناديده مي‌گيرند. اين واقعيتي است كه بارها و بارها در تاريخ ايران و جهان ثابت شده است. امام خميني با استفاده از پشتيباني مردم و توكل بر خدا توانست توان لازم براي تحمل سختي‌هاي مبارزه عليه نظام استكباري را در ميان مردم به وجود آورد. بدون شك حمايت خدا او را در عرصه مديريت بحران موفق و سربلند كرد؛ چرا كه امام به جز خدا چشم ياري به كس ديگري نداشت.

3. صراحت در موضع‌گيري و در جريان قرار دادن مستقيم مردم

طرح مسائل پيچيده به زبان ساده براي مردم، از ويژگي‌هاي مهم امام خميني بود كه در مديريت بحران گروگان‌گيري به بهترين شكل به مورد اجرا گذارده شد. علاوه بر اين، امام برخلاف جريان حاكم بر سياست روز دنيا، ديدگاه‌هاي خود را درباره تحولات به صورت شفاف و صريح و بدون ملاحظات معمول ديپلماتيك مطرح مي‌كرد كه اين شيوه دشمن را در موضع انفعالي قرار مي‌داد.

4. اصل قرار دادن مصالح نظام براي اتخاذ تصميم

خط قرمز امام در اين ماجرا، مصالح نظام جمهوري اسلامي بود و به هيچ‌وجه تمايلات گروه‌ها و جريان‌هاي سياسي را ملاك عمل قرار نداد و در هر شرايطي اصل را بر تأمين منافع نظام قرار داد و در برابر هر موضوع ديگري اولويت براي امام در اين جريان حفظ نظام و تأمين منافع نظام اسلامي در كشور بود. امام خميني در برابر نگاهي كه صرفاً به منافع ملي توجه مي‌كرد بر رعايت مصالح اسلام و مسلمين و نظام اسلامي تأكيد داشت. در همان حال از ايجاد تعارض بين منافع ملي و مصالح نظام اجتناب مي‌كرد.

5. محور قرار دادن مجلس شوراي اسلامي براي تعيين تكليف نهايي

درس بزرگ ديگر امام، سپردن حل و فصل نهايي ماجرا به دست مجلس شوراي اسلامي به عنوان نمايندگان مردم بود، تا آنها مسئوليت تاريخي پايان ماجرا را بر عهده بگيرند؛ چرا كه از همان ابتدا هم حركت دانشجويان با انجام تظاهرات گسترده مورد تأييد مردم قرار گرفته بود. نكته ظريف در اين ماجرا تعيين اصول چهارگانه توافق نهايي است كه امام خميني به عنوان رهنمود در اختيار مجلس قرار مي‌دهد تا نمايندگان مجلس درباره ترتيبات اجرايي و چگونگي شرايط پاياني، تصميم نهايي را اتخاذ كنند.

پانوشتها

1- سايت بازتاب، عبدي تاوان برخوردش در سفارت را پس مي‌دهد. 12/8/1382.

2- سايروس ونس، توطئه در ايران، 1362، انتشارات هفته، صص 64 و 65.

3- صحيفه امام، ج 10، صص 335 و 336.

4- همان، ج 10، ص 360.

5- همان، ج 10، ص 397.

6- طباطبايي، مصاحبه با نگارنده، 24/5/85، نوار شم‍ 2، صص 6-4.

7- صحيفه امام، ج 10، صص 374 و 375.

8- مصاحبه اصغرزاده، 19/9/84، صص 15-14.

9- صحيفه امام، ج 10، ص 393.

10- اصغرزاده، مصاحبه با نگارنده، 23/2/85، ص 9.

11- علي زحمتكش، مصاحبه با نگارنده، 1383، ص 17.

12- ميردامادي، مصاحبه با نگارنده، نوار 6، ص 7.

13- اصغرزاده، مصاحبه با نگارنده، 19/9/84، صص 50-46.

14- بي‌طرف، مصاحبه با نگارنده، 20/4/85، ص 5.

15- بي‌طرف، 22/5/85، ص 5.

16- اصغرزاده، 17/10/84، صص 27-26.

17- بي‌طرف، 20/4/85، ص 5.

18- اصغرزاده، 1383، ص 19.

19- صحيفه امام، ج 11، صص 331 و 332.

20- همان، ج 11، ص 270.

21- همان، ج 10، ص 492.

22- همان، ج 10، ص 493.

23- همان، ج 10، ص 494.

24- زحمتكش، مصاحبه با نگارنده، نوار 6، صص 28-27.

25- صحيفه امام، ج 10، صص 518 و 519.

26- همان، 28/8/58، ج 11، ص 86.

27- همان، 27/8/58، ج 11، ص 82.

28- همان، ج 11، ص 264.

29- همان، ج 12، ص 36.

30- همان، ج 11، ص 161.

31- همان، ج 11، ص 75.

32- همان، ج 10، ص 501.

33- اصغرزاده، مصاحبه با نگارنده، 19/9/84، صص 50-46.

34- طباطبايي، مصاحبه با نگارنده، 24/5/85، صص 8-6.

35- يزدي، 12/8/58، ص 3.

36- بازرگان، 1383، صص 95-94 و پانوشت.

37- چهارشنبه 7 نوامبر 1979، 16 آبان 1358.

38- جردن، 1362، صص 32-31.

39- ونس، 1362، ص 71.

40- سالينجر، 1362، صص 91-90.

41- صحيفه امام، ج 10، ص 504.

42- همان، ج 11، ص 13.

43- برژينسكي، اسرار سقوط شاه و گروگان‌گيري، ، نشر جامي، س1362، صص 152-151.

44- سالينجر، گروگان‌گيري در ايران، انتشارات نوين، س 1362، صص 98-97.

45- همان، 1362، صص 98-97.

46- سيك، همه چيز فرومي‌ريزد، مركز اسناد انقلاب اسلامي، س 1384، ص 308.

47- بني‌صدر، 1370، صص 25-24.

48- صحيفه امام، ج 11، صص 29 و 30.

49- همان، ج 11، صص 31 و 32.

50- جردن، 1362، ص 66.

51- ابتكار، 1379، صص 114-113.

52- صحيفه امام، ج 11، ص 80.

53- ابتكار، 1379، صص 121-117.

54- سيك، 1384، ص 318.

55- صحيفه امام، ج 11، ص 55.

56- همان، ج 11، ص 136.

57- ونس، 1362، ص 73.

58- والدهايم، كاخ شيشه‌اي سياست، انتشارات اطلاعات، س 1374، صص 10-9.

59- صحيفه امام، ج 12، ص 15.

60- والدهايم، 1374، ص 12.

61- همان، 1374، ص 18.

62- همان، 1374، صص 21-20.

63- همان، 1374، ص 241.

64- سالينجر، 1362، صص 287-285.

65- والدهايم، 1374، صص 243-241.

66- بي‌طرف، 22/5/85، ص 95.

67- صحيفه امام، ج 12، صص 176 و 177.

68- سالينجر، 1362، صص 295-289.

69- اصغرزاده، 3/10/84، صص 2-1.

70- همان، 3/10/84، صص 24-14.

71- مصاحبه باطبي با دفتر، نوار 8، صص 29-28.

72- ابتكار، 1379، ص 246.

73- صحيفه امام، ج 11، صص 112-110.

74- اصغرزاده، 3/10/84، صص 45-44.

75- ابتكار، 1379، صص 201-200.

76- سيك، 1384، صص 341-340.

77- برژينسكي، 1362، صص 154-151.

78- ونس، 1362، صص 73-72.

79- سيك، صص 313-312.

80- برژينسكي، 1362، صص 154-153.

81- صحيفه امام، ج 11، ص 30.

82- همان، ج 11، ص 91.

83- صحيفه امام، ج 11، ص 336.

84- همان، ج 11، ص 38.

85- برژينسكي، 1362، ص 159.

86- اصغرزاده، 17/10/84، صص 26-25.

87- ميردامادي، نوار 6، صص 15-14.

88- زحمتكش، نوار 8، صص 7-3.

89- صحيفه امام، ج 11، ص 122.

90- همان، ج 10، ص 517.

91- همان، ج 11، ص 327.

92- برژينسكي، 1362، صص 171-170.

93- جردن، 1362، صص 288-285.

94- سالينجر، 1362، ص 370.

95- ونس، 1362، ص 86.

96- صحيفه امام، ج 12، ص 256.

97- سيك، 1384، صص 400-398.

98- صحيفه امام، ج 12، ص 233.

99- همان، ج 12، صص 238 و 239.

100- ونس، 1362، صص 86-83.

101- سالينجر، 1362، صص 351-347.

102- كارتر پيامي كوتاه به بورگه داد تا به ايران ببرد.

103- جردن، 1362، صص 117-116.

104- سالينجر، 1362، صص 312-311.

105- اصغرزاده، 3/10/84، صص 20-16.

106- بي‌طرف، 22/5/85، صص 97-96.

107- سيك، 1384، ص 428.

108- ميردامادي، نوار 6، صص 13-10.

109- اصغرزاده، 3/10/84، نوار 3، ص 21.

110- همان، 3/10/84، نوار 3، ص 22.

111- بي‌طرف، 22/5/85، صص 118-117.

112- اصغرزاده، 3/10/84، نوار 3، صص 57-54.

113- صحيفه امام، ج 13، ص 214.

114- همان، ج 13، ص 213.

فصلنامه مطالعات تاریخی - شماره 30 - پائیز 1389 - صفحه 10 تا 93


کلیدواژه ها: ایران - آمریکا - لانه جاسوسی - تسخیر - سیزدهم آبان 1358 - امام خمینی - مدیریت بحران


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir