نقش امام خميني در مديريت بحران گروگانگيري در لانه جاسوسي آمريكا بخش دوم

   331 بازديد   
نقش امام خميني در مديريت بحران گروگانگيري در لانه جاسوسي آمريكا بخش دوم

4. مخالفت امام خميني با مذاكره در مراحل اوليه بحران

يكي ديگر از شاخص‌هاي مهم رهبري امام در حركت دانشجويان، مخالفت ايشان با انجام مذاكرات مستقيم با آمريكا بود.

الف. نخستين فرستاده‌هاي آمريكا به ايران (رمزي كلارك و هنري ميلر)

سه روز پس از تصرف سفارت آمريكا در تهران، كارتر دو نفر را براي مذاكره با مسئولين ايراني عازم تهران كرد. اما امام خميني به محض اطلاع از اين ماجرا با صدور اطلاعيه‌اي دستور نفي هرگونه مذاكراتي را با آنها صادر كرد. بر اين اساس اجازه ورود به آنها داده نشد. در اين مورد هميلتون جردن، رئيس كاركنان كاخ سفيد و عضو شوراي بحران در زمان كارتر ماجرا را اين‌گونه شرح مي‌دهد:

شب‌هنگام37 به ما خبر رسيد كه به كلارك و ميلر اجازه ورود به تهران داده نشده است. راديو ايران گفته بود كه از آمدن آنها به ايران استقبال نمي‌شود. طبق گزارشهاي رسيده يكي از گروگان‌گيرها در محوطه سفارت گفته بود «آيا فكر مي‌كرديد روح خدا حاضر مي‌شود با اين  دو فرد بدكار ملاقات كند؟» رئيس‌جمهور دستور داد اين دو مأمور در تركيه به انتظار تغيير موضع باقي بمانند ولي در عين حال بدبين بود.38

سايروس ونس، وزير وقت خارجه آمريكا مدعي است، پيش از اعزام هيأت آمريكايي با مقام‌هاي ايراني مشورت شده است؛ اما يا او ادعاي كذبي دارد و يا آنكه مسئولين وقت وزارت خارجه تصور مي‌كردند با آمدن آنها مي‌توانند مشكل را حل و فصل كنند. غافل از اينكه امام خميني كه هدايت كار را شخصاً به عهده گرفته بود با آمدن آنها مخالف است. ونس در اين مورد مي‌نويسد:

قبل از اعزام كلارك و ميلر به تهران ما در اين مورد با بروس لينگن هم كه مي‌توانستيم در وزارت خارجه ايران با او تماس برقرار كنيم مشورت كرده و نظر او را جويا شده بوديم. لينگن پس از مشورت با بعضي از مقامات ايراني نظر ما را تأييد كرد و گفت كه مقامات ايراني از مسافرت رمزي كلارك حسن استقبال مي‌كنند. با وجود اين روز هفتم نوامبر (16 آبان 1358) كه كلارك و ميلر در سر راه خود به ايران وارد تركيه شده بودند اطلاع يافتيم كه آيت‌الله خميني از اجازه ورود فرستادگان پرزيدنت كارتر خودداري كرده و گفته است كه هيچ مقام رسمي ايراني حق ملاقات و مذاكره با هيچ مقام آمريكايي يا نماينده دولت آمريكا را ندارد.

علت اين واكنش تند و غيرمنتظره آيت‌الله خميني ظاهراً اين بود كه قبل از ورود كلارك و ميلر به تهران سر و صداي زيادي در اطراف مأموريت آنها از طرف رئيس‌جمهوري آمريكا برپا شده. اگر كلارك و ميلر محرمانه و بدون جار و جنجال تبليغاتي به تهران مي‌رفتند شايد آيت‌الله خميني آنها را مي‌پذيرفت. البته نمي‌توان گفت كه به فرض ملاقات كلارك و ميلر با آيت‌الله خميني و مقامات ايراني مسئله حل مي‌شد، ولي اين احتمال وجود داشت كه بحران مسير ديگري را طي كند. مأموريت كلارك - ميلر آخرين شانس ما براي حل سريع مسئله گروگان‌ها بود.39 

برخلاف نظر آقاي ونس، امام خميني هوشمندانه با اجازه ندادن به هيأت آمريكايي چهار هدف را هم‌زمان دنبال كرد:

اول، ابتكار عمل را از دست كارتر خارج ساخته و نشان داد، دوره‌اي كه آنها براي همه چيز تصميم مي‌گرفتند، به پايان رسيده است.

دوم آنكه با اين كار موضع بالاي ايران را براي آنكه شاه بايد تحويل ايران شود و يا حداقل اخراج گردد با قاطعيت نشان داد.

سوم آمريكايي‌ها متوجه شدند طرف تصميم گيرنده اصلي در اين ماجرا چه كسي است و نمي‌توانند از طريق كنار آمدن با افراد سازشكار، ماجرا را به پايان برسانند.

چهارم و از همه مهم‌تر آنكه امام خميني براي ايجاد اتحاد ملي در داخل كشور به فرصت بيشتري نياز داشت تا بتواند در موقعيتي كه دولتي باثبات در ايران به قدرت رسيده باشد پاي ميز مذاكره حاضر شود.

پير سالينجر، روزنامه‌نگار مشهور فرانسوي كه از ابتدا موضوع را به صورت ويژه دنبال مي‌كرد، در كتاب خود در اين مورد مي‌نويسد:

قبل از آنكه هواپيماي آنها براي سوخت‌گيري در اسپانيا به زمين بنشيند، ايرانيها اخطار نمودند كه اجازه فرود آمدن و نشستن يك هواپيماي بزرگ آمريكايي را به خاك ايران نخواهند داد. پس از آنكه هواپيماي 707 وارد فرودگاه آنكارا شد و كلارك و همراهانش قصد سوار شدن در هواپيماي كوچكتري داشتند. رمز عبور و كلام آخر تهران به جمله «هواپيماي آمريكا اجازه ورود ندارد» تغيير پيدا كرد. ناچار كلارك و ميلر بليط پرواز از خطوط هوايي معمولي ايران كه در اواخر شب به تهران مي‌رفت تهيه نموده و براي صرف شام نزد كنسول ايالات متحده آمريكا در آنكارا رفتند. در ساعت 21 كه آماده عزيمت به فرودگاه شده بودند به آنها اطلاع داده شد كه اجازه سوار شدن در هواپيما را ندارند معهذا نامبردگان به اين مسئله توجه ننموده و خود را به فرودگاه رسانده و با زحمت زياد قبل از حركت هواپيما به وسيله تلفن با تهران تماس گرفتند. طرف مكالمه آنها در تهران پاسخ مي‌دهد كه كارتر با بوق و كرناي قبل از موقع خود همه چيز را خراب و ضايع كرده و لذا كلارك و همراهانش نمي‌توانند به ايران بيايند. كلارك و ميلر در تمام مدت 10 روزي كه در آنكارا اقامت داشتند در همه هواپيماهايي كه به تهران و يا حتي به شهرهاي ديگر ايران عزيمت مي‌نمودند بليط تهيه مي‌كردند ولي به هيچ‌وجه با اجازه ورود آنها به ايران موافقت نگرديد.40 

پيام امام خميني در اين باره:

از قرار اطلاع نمايندگان ويژه كارتر در راه ايران هستند و تصميم دارند به قم آمده و با اينجانب ملاقات نمايند. لهذا لازم مي‌دانم متذكر شوم دولت آمريكا با نگهداري شاه اعلام مخالفت آشكار با ايران را نموده است و از طرفي ديگر آن طور كه گفته شده است سفارت آمريكا در ايران محل جاسوسي دشمنان ما عليه نهضت مقدس اسلامي است. لذا ملاقات با من، به هيچ‌وجه براي نمايندگان ويژه ممكن نيست و علاوه بر اين:

1. اعضاي شوراي انقلاب اسلامي به هيچ‌وجه نبايد با آنان ملاقات نمايند.

2. هيچ‌يك از مقامات مسئول حق ملاقات با آنان را ندارند.

3. اگر چنانچه آمريكا شاه مخلوع، اين دشمن شماره يك ملت عزيز ما را به ايران تحويل دهد و دست از جاسوسي بر ضد نهضت ما بردارد راه مذاكره در موضوع بعضي از روابطي كه به نفع ملت است باز مي‌باشد.41 

در اين پيام به خوبي امام آن بخش از دلايل مخالفت خود را كه لازم بوده بيان شود، مطرح كرده و هم شرايط لازم را براي برقراري تماس و گفتگوي واقعي ارائه مي‌كنند. جالب‌تر آنكه با نفي مذاكره ساير مقام‌هاي مسئول در هرگونه توجيه و تفسيري را هم مي‌بندند. امام خميني در فرداي آن روز در سخنراني خود به نكات جالب‌تري اشاره مي‌كنند:

بعد هم آقاي كارتر تفضل فرمودند كه دو نفر بفرستد با ما صحبت بكنند. ما چه صحبتي با شما بكنيم؟ صحبت با شما كي بكند؟ جواب اين زنهايي كه بچه‌هايشان را از دست دادند، پدرهايي كه جوان‌هايشان را از دست دادند، آنهايي كه در اين طول زمان از آمريكا ضربه خوردند، ممالكي كه ضربه خوردند اين قدر، ما جواب اينها را چه بدهيم؟... ما نمي‌ترسيم از اينكه آمريكا توطئه كند يا فرض كنيد تهديد كند ما را، ما از تهديد او نمي‌ترسيم، ملت ما هم نمي‌‌ترسد آن كسي كه مي‌ترسد كه اين دنيا را «دار قرار» مي‌داند، آنها كه اين دنيا را «دار قرار» نمي‌دانند، دار قرار را جاي ديگر مي‌دانند. ملتي كه مي‌گويد من شهادت را استقبال مي‌كنم، جوان‌هايي كه مي‌آيند، حالا هم مي‌آيند پيش من بعضي مي‌گويند كه شما دعا كنيد كه ما شهيد بشويم...

يك همچو تحولي كه در يك ملت پيدا شده [آيا] از چيزي مي‌ترسد اين ملت؟ آقاي كارتر از چه چيزي مي‌خواهد بترساند؟ تفنگدارهاي آنها، نظامي‌هاي آنها، از چه چيز ما را مي‌ترسانند؟ بفرستند هر كاري مي‌خواهند بكنند ببينند مي‌شود يا نمي‌شود.42 

به نظر مي‌رسد رمزي كلارك به عنوان ميانجي اگر به راستي دنبال حل مسئله بود بايد قبل از آمدن به تهران رسماً مي‌پذيرفت كه در حق ايران جفا شده و دادن اجازه به شاه براي ورود به آمريكا اقدامي اشتباه بوده تا شرايط براي ميانجي‌گري آنها آماده مي‌شد. اما آنها مي‌خواستند در عين حفظ مواضع برتري‌جويانه خود، ايران را وادار به مذاكره براي جبران اشتباه خود كنند ولي اقدام امام نقشه‌هاي آنها را نقش بر آب كرد. به همين دليل آنها به سراغ واسطه‌هاي ديگر رفتند.

ب. ميانجي‌گري عرفات از سوي سازمان آزاديبخش فلسطين

برژينسكي، مشاور امنيت ملي كارتر درباره مراجعه به واسطه‌ها براي انجام ميانجي‌گري مي‌نويسد:

در 6 نوامبر 1979 (15/8/58) اميد ما مبني بر زودگذر بودن مسئله به باد رفت. آيت‌الله خميني علناً تصرف سفارت و گروگانگيري را تشويق كرد و از ملاقات با فرستادگان آمريكا خودداري ورزيد. علاوه بر اين تب و هيجان عمومي در ايران شدت مي‌يافت و تهديدات خشونت‌آميز فزاينده‌اي عليه آمريكايي‌ها صورت مي‌گرفت. مسئله جان گروگان‌ها ما را به هراس انداخت. اين اضطراب باعث تلاشهاي ديپلماتيك مرسوم و غيرمرسوم شديدي منجمله از طريق توسل به سازمان آزادي‌بخش فلسطين و حتي ليبيائي‌ها گرديد. هم ليبيائي‌ها و هم سازمان آزادي‌بخش فلسطين واقعاً ايران را به آزاد كردن گروگان‌ها تشويق كردند. اما نفوذ آنها از اهميت چنداني برخوردار نبود.43 

ليبي به دليل ماجراي امام موسي صدر كه در ليبي مفقود شده بود، روابط گرمي با ايران نداشت كه بتواند در اين موضوع مهم نقش مؤثري ايفا كند؛ اما حتي اگر هم مانند عرفات و سازمان آزاديبخش فلسطين در آن زمان روابط گرمي با ايران داشت، باز هم نمي‌توانست كاري از پيش برد. البته سازمان آزاديبخش فلسطين اگر مي‌توانست در باز شدن اين گره به آمريكا كمك كند شايد تحولي كه پس از امضاي پيمان كمپ‌ديويد به وجود آمده بود تا حدودي براي فلسطيني‌ها تغيير مي‌كرد. در اين باره پير سالينجر در كتاب خود مي‌نويسد:

درباره ميانجيگري فلسطين، آمريكايي‌ها نمي‌توانستند رأساً و مستقيماً به ياسرعرفات مراجعه كنند، چون او را تروريست مي‌دانستند. لذا وجود يك شخص واسطه‌اي جهت تماس‌هاي لازم ضروري بود. براي اين كار از ميان دو نفر يعني در درجه اول برونوكرايسكي (Bruno Kreisky) صدراعظم اتريش كه با وجود يهودي بودن ولي ضدصهيونيست بود و از دوستان و علاقه‌مندان مخصوص ياسرعرفات بود و ديگري هم روزنامه‌نويسي لبناني بود كه به خاطر روابط نزديكي كه با سفارت ايالات متحده آمريكا در بيروت داشته مورد توجه قرار گرفتند. چند روز پس از گروگانگيري، بر اثر اقدامات آمريكايي‌ها دو نفر شخص موصوف با ياسرعرفات تماس حاصل نمودند. عرفات فوري و عاجلانه قبول اين كار را استقبال كرد. زيرا سالها بود كه براي برقراري ارتباط و تماس مستقيمي با آمريكا منتظر فرصت بود. لذا هرگاه در اين كار توفيقي حاصل مي‌كرد، موقعيت مناسبي از اين رهگذر نصيبش مي‌شد.44 

منابع آمريكايي تلاش دارند آزادي پنج گروگان زن و هفت مرد سياهپوست را ناشي از ميانجيگري ياسرعرفات در قضيه جا بيندازند. در حالي كه به نظر مي‌رسد امام خميني در اين زمينه به دليل ملاحظات انسان‌دوستانه و نظر ويژه‌اي كه اسلام به زنان دارد، دستور اين اقدام را صادر كردند تا به نوعي تبليغات منفي غرب را درباره رفتار بد ايراني‌ها با گروگان‌ها خنثي كنند. پير سالينجر در ادامه كتاب، ماجراي آزادي گروگان‌ها را اينگونه به عرفات ارتباط مي‌دهد:

ياسرعرفات مقدمتاً از هاني‌الحسن نماينده سازمان آزادي‌بخش فلسطين در تهران خواستار نوع و كيفيت اقدامي كه مي‌توانست انجام بدهد گرديد، ولي از جانب هاني‌الحسن با مخالفت غيرمنتظره‌اي مواجه گرديد. به اين معني كه مشاراليه مشاهده مي‌كرد كه ايراني‌ها تلاش و مداخلات فلسطيني‌ها را در مورد اثبات سهم خودشان در انقلاب ايران زايد تشخيص داده و لذا از آنها نيز ناراضي هستند. پس از آنكه هاني‌الحسن وضعيت و شرايط نامساعد مربوط به ميانجيگري سازمان آزاديبخش فلسطين را براي ياسرعرفات توضيح و تشريح نمود، ياسرعرفات كه در اين امر كاسه صبرش لبريز شده بود، شخصاً به تهران عزيمت كرد. استقبال از عرفات چندان گرم و دوستانه نبود، اشغال‌كنندگان سفارت آمريكا به نامبرده تفهيم نمودند كه براي اقدامات او لزوم و ضرورتي نمي‌بينند و آيت‌الله محمد بهشتي دبيركل شوراي انقلاب به عرفات خاطرنشان كرد كه مخصوصاً به هيچ‌وجه در طي ديداري كه با آيت‌الله خميني خواهد داشت نبايد صحبتي از اين مقوله به ميان بياورد.

مع‌الوصف عرفات قصد و نيت خود را به نظر آيت‌الله رسانيد كه بدون شك از طريق صادق قطب‌زاده بود، زيرا كه شخص اخيرالذكر اين طور تشخيص داده بود كه با پيشنهاد عرفات ممكن است تا اندازه‌اي طرز تلقي كلي محافل بين‌المللي در اين مسئله دستخوش تغيير شود.

البته همين كه اولين گروگان‌ها آزاد شدند هم ايالات متحده آمريكا و هم برونوكرايسكي (صدراعظم اتريش) با وجود يهودي بودن مراتب شايستگي و لياقت رئيس سازمان آزادي‌بخش فلسطين را تأييد و صحه مي‌گذاشتند.45 

شايد هم‌زماني ديدار عرفات از تهران و آزادي اين گروگان‌ها، به تقويت چنين نظري كمك كرده باشد. اما گري سيك با صراحت بيشتري در اين باره مي‌گويد:

سازمان آزادي‌بخش فلسطين نيز 48 ساعت پس از اشغال سفارت آمريكا، با ارسال پيامي به واشنگتن، از آمادگي خود براي تلاش در راستاي آزادي گروگان‌ها سخن به ميان آورده، در 17 نوامبر سه نفر از مسئولان بلندپايه اين سازمان روانه ايران شدند تا در اين زمينه به فعاليت بپردازند. اين گروه با آيت‌الله خميني در قم به گفت و گو پرداختند. آنها همچنين خواستار مذاكره با دانشجويان شدند، اما دانشجويان اعلام كردند كه از مذاكره با ياسرعرفات يا هر كس ديگري خودداري خواهند كرد. چنين به نظر مي‌رسيد كه آيت‌الله خميني كنترل چنداني بر دانشجويان اشغال‌كننده سفارت نداشت. بدون شك پا در مياني سازمان آزاديبخش فلسطين، نقش مهم‌تري در آزادي سيزده گروگان آمريكايي داشت، اما مشخص بود كه اين سازمان نمي‌تواند آيت‌الله خميني را براي آزادي تمامي گروگان‌ها متقاعد كند. مسئولان اين سازمان گمان مي‌كردند از نفوذ بسياري بر رهبران ايران برخوردار هستند، از اين رو بسيار اميدوار بودند كه هر چه زودتر گروگان‌هاي آمريكايي را روانه كشورشان كنند. آنها انتظار نداشتند با مقاومت سرسختانه مقامات ايراني در اين زمينه مواجه شوند و حتي دانشجويان اشغال‌كننده سفارت، حاضر به گفتگو با آنها نشوند.46 

جالب‌تر آنكه بني‌صدر با تحريف تاريخ، ابتكار اين اقدام را به خود نسبت مي‌دهد. او مي‌نويسد:

دولت آمريكا از ياسرعرفات خواسته بود پادرمياني كند. ياسرعرفات به ايران آمد؛ جو را سنگين يافت؛ [امام] خميني تقاضاي او را نپذيرفت. وي با من كه اين هنگام سرپرست وزارتخانه بودم، ملاقات كرد و گفت: به اعتبار او لطمه وارد مي‌شود، اگر دست خالي از اينجا برود و شرحي درباره عواقب زيانبار گروگان‌گيري بيان كرد و گفت: كمك بزرگي به جنبش مردم فلسطين است؛ اگر دست كم تني چند از گروگان‌ها آزاد شوند. من براي راضي كردن [امام] خميني با آزادي عده‌اي از گروگان‌ها، اين فكر را پيش كشيدم كه آزاد كردن زنان و سياهان بازتاب خوبي در افكار عمومي جهان خواهد داشت. [امام] خميني چند نوبت زير فشار «دانشجويان پيرو خط امام» تغيير رأي داد. اما سرانجام پذيرفت كه 13 نفر آزاد شوند و دو تن از سياهان به اين عنوان كه عضو سيا هستند، آزاد نشدند. اين اقدام سبب مي‌شد جو سياسي سبك‌تر شود و اميد به حل مشكل از راه سياسي قوت گيرد.47 

پ. ميانجيگري پاپ ژان پل دوم در ماجرا

يكي از نخستين راهكارهاي موردنظر دولتمردان آمريكا براي آزاد كردن گروگان‌ها روي آوردن به كساني بود كه سابقه منفي در ايران نداشته باشند و در عين حال بتوانند نقش ميانجيگري را ايفا كنند. به همين دليل آمريكا از پاپ ژان پل دوم خواست براي ميانجيگري وارد عمل شود. پاپ در پاسخ به درخواست ايالات متحده در دهم نوامبر 1979 (19 آبان 1358) اسقف هانيبال بوگينيني را به عنوان فرستاده خود همراه با پيامي، راهي قم كرد تا پيام وي را به امام خميني تحويل دهد.

امام خميني از اين فرصت استفاده كرد تا ضمن بيان دردها و رنج‌هاي مردم ايران، به نقد عملكرد پاپ ژان پل دوم در برخورد با تحولات جهان و به ويژه انقلاب ايران بپردازد. امام خميني با بيان اينكه چنانچه حضرت عيسي امروز زنده بود، حتماً كارتر را مجازات مي‌كرد، تأكيد مي‌كنند  كه پاپ بايد آن كاري را انجام دهد كه اگر مسيح الآن بود انجام مي‌داد. امام خميني در ملاقات با نماينده پاپ فرمودند:

من اگر در اين موقع حساس، مقامات ديگر تقاضاي ملاقات كرده بودند براي اين موضوع نمي‌پذيرفتم، لكن مقام روحانيت ملت مسيح و پاپ اعظم احترامي دارند كه ما پذيرفتيم و اتفاقاً خوشحال هم شدم از اينكه ايشان پيام فرستاده‌‌اند تا من مطالبي را به ايشان تذكر بدهم. من و ملت ما، بلكه ملت‌هاي مستضعف جهان - اعم از مسلمين و نصاري و غير آنها - يك نقطه ابهام پيش ماست كه من ميل دارم اين نقطه ابهام را تذكر بدهم. گوش سي و پنج ميليون جمعيت ايران كه پنجاه سال است در زير يوغ استعمار و فشار خصوص آمريكا، و اخيراً فشار خصوص آقاي كارتر هستند، و گوش ميليونها جمعيت مستضعف، انتظار نوازشي از مقام روحانيت پاپ داشت؛ نوازش پدرانه‌اي كه لااقل استفسار از حال اين مستضعفين باشد، و نسبت به مستكبريني كه به اينها ظلم شده است، و در زير فشار ظلم بودند، هشياري داده شده باشد، ميانجيگري شده باشد بين ملت‌هاي مستضعف و آن ابرقدرتها كه خودشان را مسيحي معرفي مي‌كنند. و گوش ما همچو نداي روحاني‌اي را نشنيده است تا حالا. چه شده است كه ما پنجاه سال كشته داديم؛‌ كشته‌هاي دسته‌جمعي، در حبس بوديم؛ حبس‌هاي غيرانساني كه بهترين افراد اين ملت را در آنجا شكنجه‌هاي غيرانساني مي‌دادند، و يك ميانجيگري در كار نبود. و آقاي پاپ اعظم به فكر اين نيفتادند كه از اين ملت مستضعف پشتيباني كنند، و يا لااقل ميانجيگري كنند كه ايشان دست از سر اين مستضعفين بردارند. چه شد كه امروز كه ملت ما، جوان‌هاي ما سالهاي طولاني تحت فشار و تحت رنج بودند، رفته‌اند و اين چند نفري كه در آن لانه جاسوسي به سر مي‌برند و عامل توطئه و جاسوسي بر ضد ملت ما بودند، بلكه بر ضد منطقه، و قراين و شواهد در اين امر زياد است، و بزرگتر شاهد اين كه تمام پرونده‌ها را و چيزهايي كه در آنجا بوده است تا توانستند آنها را بدل به يك پودري كردند كه قابل استفاده نيست. ... ما ميل داشتيم كه در طول اين مدت، يكي از مقامات روحاني خارج، و خصوص روحاني بزرگ نصاري، يك تفقدي به حال اين ملت ضعيف شده باشد. من نمي‌توانم باور كنم كه واتيكان بي‌خبر بوده است از اين مسائل. و نمي‌دانم اين نقطه ابهام را چه بكنم؟ اگر ملت ما از من پرسيد كه روحانيت مسيح، موافق است با اين جناياتي كه اينها كردند، من چه جواب به اينها بدهم؟ ... (پاپ) از كارتر بپرسد، استيضاح كند كه چرا يك همچو آدمي (شاه) را شما مسلط كرديد بر اين ملت. و الآن هم بپرسد از كارتر كه چرا يك نفري كه سي و چند سال جنايت كرده است، خيانت كرده است، و جنايات و خيانات او مشهود است، چرا برديد آنجا و نگه داشتيد و باز در آنجا هم مي‌خواهيد توطئه بكنيد؟ ما از دست و پا كردن (براي ميانجيگري) كارتر هم تعجب نداريم، براي اينكه او مردي است سياسي و نه به معناي سياست سالم، به معناي سياستي كه در نظر امثال كارتر است، به هر طور كه شده است براي منافع خودش، براي منافع شخصي يا منافع به توهم اينكه منافع ملتش هست، دست به هر جنايتي بزند، براي اينكه اين اشخاصي كه الان پيش اين جوان‌هاي ما هستند، و ممكن است از آنها يك مسائلي بعدها كشف بشود، مبادا كشف بشود. او بايد اين كار را بكند، لكن آقاي پاپ چرا؟ ايشان چرا اين كار را انجام مي‌دهند، و واسطه مي‌شوند ما بين يك ملت مظلوم كه مي‌خواهد يك مقداري از مظلمه‌هايي كه بر او شده است كشف كند، و به مردم، به مستضعفين بفهماند كه راه ظلم اينها چه است، و از چه راه اينها ظلم مي‌كنند؟ و يك ظالم و يك كسي كه توطئه‌گر است.48 

امام خميني در ادامه سخنان خود براي نماينده پاپ به دو موضوع بسيار مهم اشاره دارند. اول آنكه خواستار محاكمه شاه در داخل كشور مي‌شوند. چرا كه اسناد و مدارك و شهود در ايران هستند اما براي اطمينان از روند محاكمه عادلانه مجوز حضور نمايندگان پاپ و مجامع بين‌المللي و حتي آمريكا را صادر مي‌كنند.

دوم، بر حمايت قاطع اكثريت مردم از حركت دانشجويان به خاطر آنكه در راستاي خواست اكثريت مردم بوده است، تأكيد مي‌كنند.

ما اگر چنانچه مي‌توانستيم در يك كشور ديگري اين را محاكمه كنيم؛ يعني وسائل اينكه جنايات او را ما همه‌اش را در محكمه ببريم، اگر مي‌توانستيم پيشقدم مي‌شديم كه ايشان در يك كشور ديگري محاكمه بشود. لكن آن جرايمي كه اين كرده است، و آن پرونده‌هايي كه ما داريم از او، و آن شهودي كه هستند كه بالغ بر چندين ميليون شهود ما داريم كه اينها بهشان ظلم شده است، به كشاورزها ظلم شده است، به كارگرها ظلم شده است، به علماي دين ظلم شده است، به دانشگاهيها ظلم شده است، اينها همه شاهدهاي ما هستند. و ما نمي‌توانيم چندين ميليون جمعيت را - يا شما بگوييد بيست، بيشتر از بيست ميليون جمعيت را - ما در خارج ببريم براي اداي شهادت. لكن ما براي اينكه احترامي به مقام پاپ گذاشته باشيم حاضريم كه ايشان را بياورند در مملكت ما و آقاي پاپ هم بفرستند نمايندگاني در اينجا. و هر كس هم مي‌خواهد نمايندگاني بفرستد در اينجا. و يك دادگاهي كه هست و الآن دعوت كرده است او را به دادخواهي، در حضور نمايندگان پاپ و نمايندگان هر كس، حتي نماينده بدترين دشمن ما - كه عبارت از كارتر است - بيايند و محاكمه كنند اينها را. و هر طوري كه محكمه حكم كرد ما همان طور، ملت ما حاضر است. آقاي پاپ اين را بدانند كه مسئله، مسئله‌اي نيست كه من بتوانم بالشخصه حل كنم. ما بناي بر اين نداريم، كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم. و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم. ملت ما هر طور رأي داد ما هم از آنها تبعيت مي‌كنيم. ما حق نداريم. خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم. بله ممكن است گاهي وقتها ما يك تقاضايي از آنها بكنيم؛ تقاضاي متواضعانه، تقاضايي كه خادم يك ملت از ملت مي‌كند. لكن اساس اين است كه، مسئله دست من و امثال من نيست و دست ملت است. و ملت پشتيباني از اين كار را اعلام كرده است... مسئله‌اي كه ما مي‌خواهيم، يك مسئله انساني است. ملت ما به اعتبار اينكه مسلم است، بشردوست است، و شما هم به اعتبار اينكه ملت مسيح هستيد، بايد تبعيت از مسيح بكنيد، و بشردوست باشيد به آن طوري كه حضرت مسيح بود. و حس بشردوستي است كه ملت ما را وادار مي‌كند كه جنايات ايشان رسيدگي بشود. رسيدگي بشود كه معلوم بشود كه كي در دنيا ايشان را وادار به اين خيانت كرده است. مردم دنيا بفهمند دشمن بشر كي است. و كي ايشان را وادار كرده است به اينكه تمام وقت خودش را صرف كند براي ظلم كردن به ما و براي جنايتكاري، و براي بردن ذخاير ما، تا ملتها، مردم عبرت بگيرند. بنابراين آقاي پاپ چه حكم مي‌كند؟49 

شماره روز يكشنبه 18 نوامبر 1979 (27 آبان 1358) روزنامه نيويورك تايمز يك صفحه آگهي درشت داشت كه هزينه آن را دولت ايران پرداخت كرده بود. در اين آگهي تمام متن سخنراني [امام] خميني كه در آن درخواست پاپ ژان پل دوم مشعر بر آزادسازي گروگان‌ها رد شده بود منعكس گرديده بود.

در اين سخنراني [امام] خميني، كليساي كاتوليك را براي سكوتي كه طي سالهاي دوره رژيم شاه اختيار كرده بود سرزنش و ملامت كرده است. چه تضادي؛ ايرانيان آن قدر پيشرفت كرده بودند كه نقش رسانه‌هاي مدرن و اهميت نيويورك تايمز را به عنوان يك روزنامه مهم با تعداد كثيري خواننده با نفوذ درك كنند ولي از اينكه تشخيص دهند انتقاد آنان از شخصي كه محبوب خاصه مردم است آن هم در يك آگهي پرخرج تبليغاتي راهي براي نفوذ در مردم آمريكا نمي‌تواند باشد، عاجز بودند.50 

به منظور شكستن انحصار آنها (رسانه‌هاي آمريكايي) بر تفسير رويدادها، براي سفراي چندين كشور كه تا حدي بي‌طرفي نشان داده بودند مانند سوريه، الجزاير، فرانسه و سوئد دعوتنامه‌اي رسمي فرستاديم تا با گروگان‌ها ملاقات و افكار عمومي جهان را از رفتار انساني و ملاحظه‌كارانه ما با گروگان‌ها آگاه كنند. به پيشنهاد امام از هانيبال بورگينيني سفير واتيكان در ايران نيز دعوت كرديم تا با گروگان‌ها ديدار كند و درباره شرايط زندگي آنها به پاپ گزارش دهد. سفرا روز 21 آبان 1358 (12 نوامبر 1979) رسيدند، آنها را به ديدن گروگان‌هايي برديم كه در اقامتگاه كاردار در شمال مجتمع نگهداري مي‌شدند.51 

به گفته بعضي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در مصاحبه با نگارنده، حتي اسقف‌هاي مسيحي كه به مناسبت عيد پاك درخواست ملاقات با گروگان‌ها را مي‌كنند و با درخواست آنها موافقت مي‌شود، پس از شركت در مراسم عيد پاك و ملاقات با گروگان‌ها، اطلاعات مربوط به اينكه همه گروگان‌ها در تهران هستند را، در اختيار آمريكايي‌ها قرار مي‌دهند. در هر صورت امام خميني با رد قاطع درخواست پاپ درباره آزادي گروگان‌ها به آنها نشان مي‌دهد، اصولاً نمي‌توان با ناديده گرفتن حق و انصاف در موضوعي اينچنيني وساطت كرد و به نتايج حاصل از اين ميانجيگري به نفع مستكبران توجهي نكرد.

5. نقش امام در آزادي زنان و سياهپوستان آمريكايي

امام خميني در مصاحبه با شبكه سي‌بي‌اس آمريكا درباره ابتكار آزادي تعدادي از آنها مي‌فرمايند: «ما آزادي زن‌ها را و آزادي سياه‌ها را براي اين قائل شديم كه زن‌ها در اسلام يك احترام ويژه دارند و سياهپوستان هم تحت فشار آمريكا بودند و ظلم بر آنها شده است و آنها را ما آن طور مقصر نمي‌دانيم، بلكه شايد تحت فشار بودند كه اينجا آمدند و لهذا ما براي امتثال امر اسلام و خدا اين عمل را كرديم و انتظاري از آقاي كارتر نداريم و پاداشي نمي‌خواهيم».52 

خانم ابتكار نيز در اين باره مي‌نويسد:

وقتي پيامي از دفتر امام رسيد كه از ما مي‌خواست زنان و سياه‌پوستاني را كه در جاسوسي شركت نداشتند آزاد كنيم، هنوز درباره بسياري از گروگان‌ها اطلاعات لازم براي تصميم قطعي نداشتيم. در جلسه‌اي كه در آخر شب 27 آبان ماه برگزار شد، زندگينامه و پرونده گروگان‌هاي زن و سياه‌پوست را بررسي كرديم. در كل بايد در مورد هفت زن و ده مرد سياهپوست تصميم مي‌گرفتيم. پنج يا شش نفر از سياه‌پوستان تفنگدار به شمار آمده و بسيار بعيد بود در جاسوسي شركت داشته باشند. درباره وضعيت سايرين نيز از طريق مصاحبه‌هاي روزهاي آينده تصميم مي‌گرفتيم. 28 آبان، تصميم نهايي را گرفتيم. پنج زن و هشت مردي كه طبق اطلاعات محدود ما در جاسوسي دخالت نداشتند، به طور رسمي در اختيار مقامات وزارت امور خارجه قرار گرفتند تا ترتيب اخراج سريع آنها از ايران داده شود.53 

سيزده گروگان آمريكايي كه با وساطت سازمان آزادي‌بخش فلسطين در 20 نوامبر 1979 (29 آبان 1358) آزاد شدند، در هنگام ورود به آلمان، مورد استقبال هيأتي از مقامات آمريكايي به سرپرستي معاون وزير امور خارجه، ديويد نيوسام قرار گرفتند. آنها به هنگام ديدار با هيأت آمريكايي، اطلاعات تكان‌دهنده‌اي را در خصوص چگونگي برخورد ايرانيان ارائه دادند. سيزده گروگان آزاد شده، علاوه بر نمايش وضعيت ناگوار گروگان‌هاي آمريكايي در ايران، خبر تكان‌دهنده ديگري نيز با خود به همراه آورده بودند. آنها گفتند كه تقريباً تمامي پرونده‌هاي حساس سفارت به دست دانشجويان افتاده است. كارتر با شنيدن اين خبر در 20 نوامبر 1979 دستور داد كه تمامي اسناد و مدارك، به خصوص روابط ايران و ايالات متحده از آغاز تاكنون جمع‌آوري شده و گزارش كاملي در خصوص تاريخ روابط دو كشور تهيه گردد. پيش‌بيني مي‌شد كه ايران يا گروگان‌ها را در يك دادگاه علني محاكمه خواهد كرد و يا از طريق نشست‌هاي بين‌المللي همانند نشست كميسيون حقوق بشر، حمله تبليغاتي گسترده‌اي را عليه ايالات متحده آغاز خواهد نمود. جمع‌آوري اسناد و مدارك موجود درباره تاريخ روابط دو كشور، به دولتمردان آمريكا امكان مي‌داد تا بدون تأخير و با دليل و حجت به اتهامات ايران پاسخ دهند.54 

در اين مورد نيز پيام امام خميني به آقاي موسوي خوئيني‌ها به خوبي مؤيد آن است كه ابتكار عمل و مديريت كار در دست امام است و ديگران نقش فرعي بر عهده دارند.

جناب حجت‌الاسلام آقاي موسوي خوئيني‌ها و برادران و خواهران دانشجوي محترم ساكن در مركز جاسوسي آمريكا

مركز توطئه و جاسوسي به اسم «سفارت آمريكا» و اشخاصي كه در آن بر ضد نهضت اسلامي ما توطئه نموده‌اند، از احترام سياسي بين‌المللي برخوردار نيستند. تهديدات و تبليغات دامنه‌دار دولت آمريكا به قدر پشيزي نزد ملت ما ارزش ندارد. نه تهديد نظامي او عاقلانه است؛ و نه تهديد اقتصادي او واجد اهميت. و كارتر يك اشتباه دارد، و آن اين كه گمان مي‌كند همه دولت‌ها چشم بسته به خدمت او ايستاده‌اند. و اين اشتباه بزرگ به زودي براي خودش هم روشن خواهد شد؛ و طليعه آن نيز مشهود است. ملت ايران بپاخاسته كه نگذارد اين لانه‌هاي جاسوسي در ايران به عمل ننگين خود ادامه دهند، و تا استرداد محمدرضا پهلوي، براي محاكمه و استرداد آنچه به يغما برده است، اين لانه جاسوسي و آن جاسوسان حرفه‌اي به حال خود باقي خواهند ماند. لكن براي آنكه اسلام براي زنها حقوق ويژه‌اي قائل است، و سياهپوستان، كه عمري را تحت فشار و ظلم آمريكا به سر برده‌اند، و شايد به طور الزام به ايران آمده باشند، نسبت به آنان، در صورتي كه جاسوسي آنها ثابت نشده باشد، تخفيف دهيد. دانشجويان عزيز، سياهپوستان و زناني كه جاسوسي آنان معلوم نيست، به وزارت امور خارجه تحويل دهيد، كه فوراً آنها را از ايران خارج نمايند. ملت شريف ايران اجازه آزادي بقيه را نمي‌دهد. لذا ديگران در بازداشت هستند، تا دولت آمريكا به خواست ملت عمل كند. والسلام عليكم. روح‌الله الموسوي الخميني.55 

6. امام خمینی و سازمان ملل

الف. صدور قطعنامه عليه ايران

شوراي امنيت سازمان ملل با صدور قطعنامه 457 به تاريخ سيزدهم آذرماه 1358 (4 دسامبر سال 1979) يك ماه پس از تصرف سفارت آمريكا با اشاره به وضعيت بحراني‌اي كه در روابط ايران و آمريكا به وجود آمده اعلام مي‌كند، اين بحران امنيت جهاني را مورد مخاطره قرار داده است. اين قطعنامه همچنين ضمن اشاره به مفاد كنوانسيون «وين» درباره ارتباطات ديپلماتيك - سال 1961 - و همچنين كنوانسيون ارتباطات كنسولي - سال 1963 - تأكيد كرده كه طرفين بر پايه آنها بايد به ديپلمات‌ها احترام بگذارند. در اين قطعنامه، از ايران خواسته شده براي حل مسائل باقيمانده با آمريكا، بين خودشان به صورت صلح‌آميز اقدامات لازم را انجام دهند. قطعنامه در نهايت از ايران مي‌خواهد گروگان‌ها را آزاد كند. امام در پاسخ به اين قطعنامه مي‌فرمايند:

ملت ما با شوراي امنيت فرمايشي كه از اول تكليف آن معلوم شده موافق نيست. رسيدگي به امر شاه مخلوع و امر جاسوسان در مركز جاسوسي جز در ايران امكان ندارد. زيرا علائم و شواهد جرم در ايران است و قابل انتقال به غير از ايران نيست. ما قريب صدها هزار شهيد داديم و چندين ميليون شاهد و بيش از صدهزار معلول داريم كه امكان ندارد به خارج بروند و عرضه شوند و شهادت دهند. علاوه بر پرونده‌هاي بسياري كه در اينجا هست و رسيدگي به امر لانه جاسوسي بايد در همان محل به اصطلاح سفارت صورت گيرد. زيرا شواهد جرم در همان محل است. با توجه به مراتب فوق تشكيل هر محكمه يا شورايي برخلاف موازين قضايي از نظر ملت ما مردود است. ملت عزيز ما بايد بدانند كه در اين ميدان پيروز و به خواست خداوند تعالي و با اتكاء به قدرت اسلام و ايمان، نقشه‌هاي شوم قدرتمندان يكي پس از ديگري نقش بر آب خواهند شد.56 

در واقع نگاه امام به عملكرد شوراي امنيت مبتني بر اين واقعيت است كه اين شورا بدون كوچكترين توجه به خواسته بر حق دانشجويان كه استرداد شاه به عنوان يك مجرم فراري است، قطعنامه‌اي كاملاً يكطرفه صادر مي‌كند. اوج درماندگي دولت آمريكا را در برابر موضع قاطع امام مي‌توان در اين بخش از خاطرات ونس مشاهده كرد:

ما براي تأكيد و تقويت تصميم متخذه از طرف شوراي امنيت و براي اثبات اين مطلب كه هر دري را به منظور حل مسالمت‌آميز اين مسئله مي‌زنيم به ديوان داوري لاهه هم شكايت كرديم. ما مي‌دانستيم كه ايران احتمالاً به رأي دادگاه بين‌المللي هم مانند قطعنامه شوراي امنيت اعتنا نخواهد كرد. ولي محكوميت ايران و تأييد نقض قوانين بين‌المللي از طرف ايران در دادگاه لاهه دست ما را در اقدامات بعدي براي افزايش فشار بين‌المللي بر ايران و انزواي سياسي اين كشور باز مي‌كرد.  در اواسط دسامبر دادگاه بين‌المللي با سرعتي بي‌سابقه حكم مقدماتي خود را به نفع ما صادر كرد و صدور اين حكم به معني محكوميت بالقوه ايران از طرف كليه كشورهاي جهان بود.57 

ب. ورود كورت والدهايم، دبيركل سازمان ملل متحد به ماجراي ميانجيگري

پس از آنكه ميانجيگري فلسطيني‌ها و نمايندگان پاپ براي آزادي گروگان‌ها بي‌نتيجه ماند، كورت والدهايم دبيركل وقت سازمان ملل وارد بازي مي‌شود. او در كتاب خاطرات خود تحت عنوان كاخ شيشه‌اي سياست مي‌نويسد:

در پايان نوامبر 1979 (اوايل آذر 1358) كه اختلافات بين‌المللي روز به روز شديدتر شد و شكلي خطرناك يافت، بيش از پيش برايم مسلم شد كه دخالت شخصي من لازم است. اصل 99 منشور سازمان ملل به وضوح اين حق را به دبيركل مي‌دهد، و در مواقعي او را مكلف مي‌سازد كه مسائلي را كه امنيت جهاني را به مخاطره مي‌اندازد، در شوراي امنيت مطرح كند. بنابراين در 25 نوامبر 1979 (4 آذر 1358) شخصاً از رئيس شوراي امنيت تقاضاي تشكيل اجلاسيه كردم. بالاخره در 31 دسامبر (دهم دي‌ماه 1358) اجلاسيه تشكيل شد. شورا با صدور قطعنامه‌اي بار ديگر آزادي گروگان‌ها و رعايت مصونيت ديپلمات‌ها را خواستار شد. گذشته از آن از من خواسته شد كه تمامي اقدامات لازم را معمول دارم و خدمات مفيدم را براي عملي شدن اين قطعنامه ارائه دهم. تصميم من براي سفر قطعي شده بود.58 

والدهايم در شرايطي وارد تهران شد كه يك روز قبل از آن در دهم دي‌ماه 1358 شوراي امنيت، دومين قطعنامه خود را درباره ماجراي گروگان‌گيري صادر كرده بود. اين قطعنامه كه به شماره 461 به ثبت رسيد، ضمن تكرار مفاد قطعنامه 457، از دبير كل خواسته است شخصاً به ايران سفر كند و همچنين از شورا مي‌خواهد كه در تاريخ 7 ژانويه 1980 جلسه‌اي بگذارد و نحوه تبعيت ايران از قطعنامه‌ها را مشخص كند تا شورا بتواند بر اساس مواد 39 و 41 منشور سازمان ملل متحد عمل كند. به موجب قطعنامه 461، تا هفتم ژانويه به ايران مهلت داده مي‌شد كه مفاد قطعنامه 457 صادره در چهارم دسامبر را اجرا كند؛ در غير اين صورت شوراي امنيت براي مذاكره درباره اعمال مجازات‌هاي اقتصادي عليه ايران تشكيل جلسه خواهد داد. البته آمريكا، ايران را رسماً تحريم اقتصادي كرده بود و هدف از اين تلاش‌ها جلب موافقت بين‌المللي براي تحريم اقتصادي ايران بود. قطعنامه 461 شوراي امنيت با يازده رأي موافق و بدون رأي مخالف به تصويب رسيد. چهار كشور از جمله شوروي به آن رأي ممتنع دادند و فوريت در اجراي قطعنامه نيز به تصويب نرسيد كه اين مورد حاكي از اختلاف‌نظرهاي اعضاي شوراي امنيت در مورد روش برخورد با ايران بود. زيرا اين قطعنامه درست پنج روز پس از تهاجم ارتش شوروي به افغانستان صادر شد.

پس از صدور قطعنامه‌هاي 457 و 461، شوراي امنيت ديگر نتوانست قطعنامه‌اي درباره ايران و موضوع گروگانگيري صادر كند. چرا كه شوروي قطعنامه پيشنهادي آمريكا درباره اعمال تحريم‌هاي اقتصادي عليه ايران را وتو كرد. بايد توجه داشت شوروي نه در حمايت از ايران - آنگونه كه حزب توده تبليغ مي‌كرد - بلكه به خاطر اختلافي كه ميان آمريكا و شوروي به دليل اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ به وجود آمده بود، قطعنامه تحريم اقتصادي ايران را وتو كرد. شوروي با سوءاستفاده از شرايطي كه براي آمريكا در منطقه پيش آمده بود، فرصت را غنيمت شمرده و به افغانستان حمله كرد. با وتوي قطعنامه عليه ايران، برژنف دبيركل وقت حزب كمونيست شوروي، اميدوار بود با اين اقدام شايد بتواند امام خميني را به تأييد تجاوز ارتش شوروي به خاك افغانستان ترغيب كند. اما امام قاطعانه به سفير شوروي مي‌گويد، شما مي‌توانيد افغانستان را اشغال كنيد، اما نمي‌توانيد با سرنيزه حكومت كنيد و شما از ورود به افغانستان پشيمان مي‌شويد و ايران هرگز اين اقدام شما را تأييد نمي‌كند.59 

در چنين شرايطي كورت والدهايم دبيركل وقت سازمان ملل به ايران سفر مي‌كند تا شايد بتواند با پايان دادن به اين بحران، با فرصت بيشتري به بحران ناشي از تجاوز شوروي به افغانستان بپردازد. او در ادامه خاطرات خود مي‌نويسد:

در اولين روز سال نو (اول ژانويه 1980/11 دي 1358) هواپيماي ما در فرودگاه مهرآباد در نزديك تهران بر زمين نشست. همراه با قطب‌زاده به وسيله اتومبيل از فرودگاه به سوي شهر حركت كرديم. آنچه را وزير خارجه در طي اين مدت به اطلاعم رساند، مرا تكان داد. اوضاع در تهران چنان نامطمئن بود كه او نتوانسته بود برايم نامه‌اي مشخص آماده كند. (او گفت) طبيعتاً ما از شما دعوت كرده‌ايم كه بياييد، اما بايد در برابر افكار عمومي تظاهر كنيم كه شما براي مذاكره در مورد آزادي گروگانها نيامده‌ايد. بايد از شما تقاضا كنم كه در اينجا مدام تأييد كنيد كه بازديد شما جنبه پژوهشي دارد، و نه مذاكره درباره آزادي گروگان‌ها. به شما دلايل بي‌رحمي ساواك و همچنين دلايل زجر كشيدن ملت ايران را نشان خواهيم داد. با توجه به وضع شديداً متشنج و حساسيت مردم، به خصوص دانشجويان تندروي انقلابي در سفارت، بايد نهايت احتياط را به كار بريم. آنچه گفته‌ها برايم مشخص كرد [اين بود] كه اين مرد در وضع متزلزلي است، و با مشكل مواجه است. وگرچه به نام دولت انقلابي مرا براي سفر دعوت كرده است، خودش هم در حقيقت نمي‌داند كه چه روي خواهد داد.60 

از آنجا كه قطب‌زاده بر وزارت امور خارجه حاكم بود، لااقل توانست ملاقات من با سه ديپلمات آمريكايي را كه در وزارت امور خارجه نگاهداري مي‌شدند، عملي سازد... لينگن (كاردار سفارت) به من گفت كه تمامي اعضاي سفارت در آغاز سال 1979 تعويض شده‌اند. آنان مسلماً فعاليت جاسوسي نداشته‌اند، و دستورهاي مكرر دريافت كرده‌اند كه با رژيم روابط دوستانه برقرار كنند.61 (در ديدار با اعضاي شوراي انقلاب) پس از گزارش قطب‌زاده درباره گفتگوهاي ما در روزهاي گذشته بهشتي هم همان حرف‌هايي را تكرار كرد كه براي همه عادي شده بود و همان استدلال‌هاي آشنا را بازگو كرد... بهشتي هم اظهارنظر كرد كه تاكنون سازمان ملل هرگز درباره رفتار آمريكايي‌ها، چپاول ثروت‌هاي ايران توسط آمريكايي‌ها، جنايات ساواك و دزدي ثروت ملي ايران توسط شاه ابراز تأسف نكرده است، اما حالا چون چند نفر آمريكايي توقيف شده‌اند ناگهان افكار عمومي جهان را برشورانده‌اند. در حالي كه در واقع اين سياست ايالات متحده است كه بايد بالاخره مورد سئوال قرار گيرد. ... در پايان او هرگونه ترديدي را در مورد مسئول واقعه گروگان‌گيري برطرف ساخت: «هر قدر هم گروگانگيري توسط دانشجويان ايراني را ديگران به شدت محكوم كنند، در ايران اين «وطن‌پرستان» از حمايت كامل تمامي مردم برخوردارند...»

مذاكرات فقط توسط بهشتي، قطب‌زاده و من انجام شد. ساير اعضاي شوراي انقلاب در بحث شركت نكردند. عميقاً نااميد شده بودم. اما كوشيدم احساسم را بروز ندهم. خطاب به بهشتي گفتم، نظرات شوراي انقلاب را به اطلاع شوراي امنيت خواهم رساند، اما هيچ ارزشيابي شخصي ارائه نخواهم داد، اين گفته به نحو مشهود موجب نارضايي او شد. ظاهراً انتظار داشت كه پيشنهادهاي ايرانيها را به عنوان پيشنهاد خودم به شوراي امنيت ارائه دهم. يا لااقل آن را با تفسيري مثبت تأييد كنم.

بالاخره با اين سئوال كه آيا مي‌توانم با آيت‌الله خميني ملاقاتي داشته باشم، به مذاكرات خاتمه دادم. بهشتي با لحني خشن گفت: «نه». نه شوراي انقلاب و نه او شخصاً براي انجام چنين خواسته‌اي اقتدار ندارد.62 

امام خميني با رد ديدار با دبيركل سازمان ملل در عمل نارضايتي خود را از عملكرد سازمان ملل نشان داد. ايشان انتظار داشتند دبيركل سازمان ملل جنايات شاه و آمريكا را در ايران محكوم كند. اما دبيركل سازمان ملل به دليل آنكه براي ميانجيگري مي‌خواست بي‌طرف باشد يا دست كم چنين نشان دهد، از اتخاذ هرگونه موضعي له يا عليه ايران خودداري كرد. در نتيجه دبيركل سازمان ملل بدون ديدار با گروگان‌ها و بدون دستيابي به توافقي، ايران را ترك كرد. اما زمينه براي مذاكرات درباره تشكيل كميسيوني براي تعيين جنايات شاه در سطح بين‌المللي آماده شد.

پ. اعزام كميسيون سازمان ملل متحد به تهران

از سوي دبيركل سازمان ملل، كميسيوني متشكل از پنج عضو برجسته حقوقي به سرپرستي آندريا آگيلار در اول اسفند 1358 عازم تهران شدند اما آنها سه روز در ژنو منتظر موافقت امام براي مذاكرات ماندند تا آنكه امام به شرط آنكه آنها به بررسي جنايات شاه در ايران بپردازند با انجام مذاكرات با آنها موافقت كرد. اما براي آنكه از نتايج كار مطمئن باشد در يك اقدام حساب شده تصميم‌گيري نهايي را بر عهده مجلس شوراي اسلامي قرار داد. واكنش والدهايم در اين مورد جالب است. او مي‌نويسد:

بيستم فوريه 1980 (1 اسفند 1358) پنج عضو كميسيون، نيويورك را به قصد ژنو ترك كردند، از آنجا پس از تأخيرهاي متعددي كه ايران موجب شد، سه روز بعد به قصد تهران پرواز كردند. در حالي كه آنان در هواپيما بودند، از تهران خبري دريافت داشتيم كه موجب نگراني شديد ما شد. آيت‌آلله خميني هرگونه تصميم‌گيري درباره گروگان‌ها را بر عهده مجلس، پارلمان ايران گذاشته بود. اما اين پارلمان هنوز حتي اجلاس افتتاحيه خود را هم تشكيل نداده بود.63 

براي كميسيون حقيقت‌ياب جلسه‌اي ترتيب داده مي‌شود تا با قربانيان شكنجه رژيم شاه ملاقات كنند. در اين باره گزارش پير سالينجر خبرنگار مشهور فرانسوي جالب است:

پس از آنكه كميسيون كارهايش را شروع نمود حدود 1500 نفر كه بعضي از آنها مقيم خارج بودند از دعوت مزبور استقبال كردند و 800 نفر از آنها در بال شرقي هتل هيلتون تهران كه تا قبل از ورود كميسيون به علت نداشتن مشتري بسته شده بود، اقامت گزيدند. در آن هفته هواي تهران بي‌نهايت سرد بود و برف سنگيني سطح خيابانها را پوشانده بود كه در نتيجه انتقال معلولين را به دفتر سازمان ملل بيش از پيش دشوار مي‌كرد. در نهايت نامبردگان را به دسته‌جات 90 نفري و به وسيله اتوبوس از هتل به ساختمان سه طبقه كوچك سازمان ملل آوردند. در آنجا نيز هر يك از معلولين مي‌بايست در نوبت خود و براي پاسخ دادن به سئوالات در انتظار باشند. به طوري كه براي هر عابر و يا ناظري ملاحظه اين همه معلول كه در صف‌هاي به هم فشرده و در ميان برف و سرما سرگردان هستند حالت تأثرانگيز و منقلب‌كننده‌اي به وجود مي‌آورد...

كميسيون كار تحقيق و پرسش از آنها را به طور دسته‌جمعي انجام مي‌دادند. يعني هر پنج نفر اعضاي كميسيون متفقاً از فرد فرد معلولين پرسش‌هايشان را مطرح مي‌نمودند و مثلاً ترتيب تقسيم كار را بين خود نمي‌دادند. نتيجتاً پيشرفت و حاصل كار بي‌اندازه كند و بطئي بود و با توجه به سردي هوا و نداشتن سرپناه وضع اين افراد بي‌اندازه دشوار و رقت‌انگيز بود. به پيشنهاد بورگه و طبق نظر قطب‌زاده، بلافاصله يك گروه از قضات ايراني را براي كمك و تشريك مساعي با كميسيون تعيين شد [با كمي مخالفت در ابتدا از سوي كميسيون] لاجرم كمك و همكاري ايراني‌ها را قبول كردند. كمي بعد قطب‌زاده به وسيله راديو اعلام نمود كه كليه وكلاي دادگستري كه به فرانسه و يا انگليسي حرف مي‌زنند و يا مي‌نويسند و امكان همكاري و مساعدت با كميسيون را دارند به هتل هيلتون مراجعه نمايند. همچنين از منشي‌هايي كه به زبان‌هاي انگليسي و فرانسه آشنايي دارند درخواست نمود كه خود را با ماشين‌هاي تحريرشان به هتل هيلتون معرفي كنند.

تعداد پنجاه نفر وكيل دعاوي و همان تعداد منشي به دعوت مزبور پاسخ مساعد دادند و شب و روز به كار پرداختند. اين اشخاص از كليه قربانيان ساواك كه حتي كميسيون فرصت ديدار آنها را هم نداشت استشهاد و اطلاعات لازم را به دست آوردند. پس از آنكه اعترافات مزبور ماشين شده و به اعضا مي‌رسيد و از آنها فتوكپي تهيه مي‌گرديد، قطب‌زاده شخصاً آنها را به كميسيون تحويل داد.64 

در ديدار اعضاي كميسيون با بني‌صدر، رئيس‌جمهور وقت، آندريا آگيلار از دخالت دادن مجلس براي آزادي گروگان‌ها گله‌مند مي‌شود زيرا اين تصميم كار را حداقل تا چند ماه ديگر به عقب مي‌انداخت، همين مسئله بين اعضاي كميسيون اختلاف‌نظر به وجود مي‌آورد. والدهايم مي‌نويسد:

كوردوبس گزارش داد كه دو رئيس كميسيون عقيده يكسان ندارند. بجعوي ظاهراً آماده است كه بيش از حد لازم به خواسته‌هاي ايران توجه كند. اكنون همه چيز بستگي داشت به توانايي بني‌صدر و قطب‌زاده كه بتوانند برنامه پيش‌بيني شده ملاقات از گروگان‌ها را در روز 27 فوريه 1980 عملي سازند. اما دو روز قبل از اين تاريخ قطب‌زاده به اطلاع كميسيون رساند كه مشكلات فراواني وجود دارد. دانشجويان ناگهان خواستند كه كميسيون از گروگان‌ها رسماً بازپرسي كند. خواسته‌اي كه انجام آن براي دولت آمريكا به هيچ‌عنوان قابل قبول نبود. اين بود كه كميسيون هم از ادامه همكاري سر باز زد. اين عمل را قطب‌زاده نمي‌پذيرفت. منطبق با رويه معمولش، پيشنهاد كرد كه كميسيون به ظاهر اين شرط را بپذيرد، تا اجازه رفتن به محل سفارت را دريافت كند و وقتي پنج عضو كميسيون داخل سفارت شدند، هر كاري كه مايلند انجام خواهند داد. كميسيون اين پيشنهاد را هوشيارانه نپذيرفت. اعضاي كميسيون كم كم درك مي‌كردند كه به آنان اجازه ملاقات با گروگان‌ها داده نخواهد شد و قطب‌زاده بار ديگر اين توانايي را نداشت كه آنچه را قول داده است، عملي سازد.65

سه روز بعد از ورود هيأت به تهران، قطب‌زاده براي مذاكره مستقيم با دانشجويان روانه سفارت آمريكا شد. او مدت‌ها با دانشجويان گفتگو كرد، اما نتوانست آنها را قانع كند. وي در 28 فوريه 1980 (9 اسفند 1358) گفتگوهاي خود را با دانشجويان بي‌نتيجه خواند و اعلام كرد، از اين كار خسته شده است. قطب‌زاده در مذاكره با دانشجويان كاملاً دست تنها بود و حتي بني‌صدر نيز كمك چنداني به وي نكرد... هيأت اعزامي تا 5 مارس 1980 (15 اسفند 1358) وظيفه اول خود يعني گوش دادن به شكايات مردم ايران از رژيم شاه و جمع‌آوري اطلاعات در خصوص ظلم و ستم‌هاي اين رژيم را به پايان رساند و اكنون نوبت آن بود كه به آنها اجازه داده شود از گروگان‌ها بازديد نمايند، اما تا آن زمان هيچ پيشرفتي در اين امر حاصل نشده بود. دانشجويان اشغال‌كننده سفارت، همچنان با بازديد فرستادگان سازمان ملل از گروگان‌ها مخالفت مي‌ورزيدند. در اين حين هيأت اعزامي با اشاره به بن‌بست پديد آمده در تهران و عدم توانايي مقامات ايراني در اقناع دانشجويان اعلام كرد، ايران را ترك خواهد كرد.

قطب‌زاده با همراهي بني‌صدر تلاش مي‌كردند گروگان‌ها تحويل دولت شوند. اين در حالي بود كه دانشجويان مسلمان پيرو خط امام با اين مسئله به دليل تبعات منفي‌اي كه داشت مخالفت مي‌كردند زيرا آنها نمي‌خواستند مسئوليت نگهداري گروگان‌ها متوجه دولت بشود. سرانجام مديريت امام در اين باره تعيين تكليف مي‌كند. به دستور امام گروگان‌ها همچنان در اختيار دانشجويان باقي مي‌مانند. آقاي بي‌طرف مي‌گويد:

در ديدار دانشجويان و اصرار بر نگهداري گروگان‌ها در دست دانشجويان در هنگامي كه دولت (بني‌صدر و قطب‌زاده) تلاش مي‌كردند گروگان‌ها را از دست دانشجويان خارج كنند (در جمع دانشجويان) امام مشتشان را جمع كردند و گفتند كه گروگان‌ها را نگه داريد مثل گنجشكي مي‌ماند كه اگر رهايش كرديد ديگر دست شما نيست. ديگر دست هيچ‌كسي نيست. ما از موضع امام مطمئن بوديم و لذا خيلي بحث نظارت شوراي انقلاب براي ما نگراني ايجاد نمي‌كرد.66 

پيام امام در اين باره كاملاً گوياست:

ملت شريف و مبارز ايران! جنايات شاه و آمريكا چيزي نيست كه احتياج به اثبات داشته باشد. شاه و آمريكا، ما را در تمام زمينه‌ها وابسته نموده‌اند. قتل و ضرب و شتم و زندان و تبعيد از امور رايج اين جانيان بوده است. ما تا آخر عمر، عليه دولت آمريكا مبارزه مي‌كنيم، و تا آن را به جايش ننشانيم و دستش را از منطقه كوتاه نكنيم، و به تمام مبارزان راه آزادي كمك نكنيم تا آنها را شكست دهند و خود مردم ايران سرنوشت خويش را به دست گيرند، از پاي نمي‌نشينيم. براي ما شرق تجاوزگر و غرب جنايتكار فرقي نمي‌كند. ما مي‌جنگيم و چون حق پيروز است، پيروزيم. سلطه آمريكا تمام بدبختيهاي ملل مستضعف را به دنبال دارد، و تجاوز شرق متجاوز روي تاريخ را سياه نموده است.

ملت عزيز ايران! بيدار باشيد كه ساليان دراز مبارزه در پيش داريد، ابرقدرتها براي نابودي شما هر روز نقشه مي‌كشند؛ ولي «انَّ كَيْدَ الشَّيْطان كانَ ضَعيفاً» مسئله‌اي كه اين روزها عنوان شده است، قضيه آمريكا و گروگان‌هاي جاسوس آمريكايي است كه در دست دانشجويان مسلمان و مبارز است. در اين مورد مطالبي چند را متذكر مي‌شوم:

1. رونوشت كليه مدارك مربوط به دخالت آمريكا و شاه خائن را بايد در اختيار هيأت بررسي و تحقيق جنايات دولت آمريكا و شاه گذاشت؛ و دانشجويان مسلمان هم اگر مداركي در اين مورد دارند، رونوشت آن را در اختيار اين هيأت بگذارند.

2. ملاقات با گروگان‌هايي كه در پرونده جنايات آمريكا و شاه دخالت دارند، براي بازجويي از آنان آزاد است.

3. اگر هيأت بررسي، نظر خودش را در تهران، درباره جنايات شاه مخلوع و دخالت‌هاي آمريكاي متجاوز ابراز داشتند، ملاقات با تمامي گروگانها بلامانع است.

بار ديگر پشتيباني خود را از شوراي انقلاب و شخص جناب رئيس‌جمهور اعلام مي‌دارم، و از همه مي‌خواهم كه آنان را ياري كنند و در پشتيباني از آنان كوتاهي نكنند. و از همه قشرها مي‌خواهم كه از اخلاق پسنديده اسلام پيروي نمايند و حقوق برادري را حفظ نمايند.

خواهران و برادران عزيزم! امروز روز اتحاد و اتفاق است. امروز روزي است كه اگر هماهنگ نباشيد، يا گرفتار شرق مي‌شويد و يا غرب. هرگز روي يك سخن نايستيد و هر چه صلاح اين مرز و بوم و ملت و اسلام است، انجام دهيد. نهضت ملت شريف ايران براي قطع ايادي دشمنان ادامه دارد؛ و تا آمريكا و ساير ابرقدرت‌ها به ستمكاري و جنايات خود ادامه مي‌دهند ملت ما به مقابله و مبارزه خود با آنان ادامه مي‌دهد، و استقلال همه جانبه خود را با تمام قوا حفظ مي‌كند. بر روشنفكران است كه هر چه بيشتر در رسوايي ابرقدرت‌ها و قدرت‌ها بكوشند. و اميدوارم كه خميني از راه مستقيم اسلام كه مبارزه با قدرت‌هاي ستمگر است، هيچ‌گاه منحرف نشود، و براي به ثمر رساندن اهداف اسلام از پاي ننشيند؛ چنانكه اميدوارم ملت‌هاي مسلمان و خصوصاً ملت مبارز ايران، در اين هدف اسلامي كوشا باشند و مبارزه خود را عليه ستمگران شرق و غرب ادامه دهند. از خداوند متعال نصرت اسلام و مسلمين را خواستارم. والسلام عليكم.

20 اسفند ماه 58 - روح‌الله الموسوي الخميني67 

امام خميني در اين پيام به خوبي مسير مبارزه عليه استكبار جهاني و استعمار خارجي، براي به دست آوردن استقلال و آزادي واقعي را تبيين مي‌كنند. علاوه بر اين مبارزه جهاني را در ابعاد مبارزه مستضعفان عليه مستكبران در چارچوب انديشه اسلامي به روشنفكران توصيه مي‌كنند. پير سالينجر نتايج كار كميسيون را پس از انتشار اين پيام، اينگونه شرح مي‌دهد:

پس از آنكه كميسيون نتايج كار خود را بي‌حاصل ديد مقامات ايراني را متهم به خرابكاري و ايجاد مانع در كارها نموده و مدعي گرديد كه طرح نظريه امام خميني برخلاف محتوي و مندرجات موافقت‌نامه اصلي بوده و همچنين نظريه مانع از ملاقات و ديدار كميسيون با گروگان‌ها بدون نظارت و حضور دانشجويان گرديده است. ديگر همه كارها به بن‌بست رسيده بود. فرداي آن روز (21 مارس 1980) كميسيون براي آخرين بار اقدام به مذاكرات بي‌نتيجه‌اي نمود و سپس تهران را ترك كرد.68 

ديدگاه اصغرزاده از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، پس از عزيمت كميسيون سازمان ملل متحد شنيدني است:

ما كه سياستمدار حرفه‌اي نبوديم. اما تنها يك موضوع را مي‌دانستيم و آن اين بود كه نبايد زير پاي قراري مي‌رفتيم و تصميمي مي‌گرفتيم كه در پايان آن مردم مي‌گفتند شما بي‌عرضه بوديد، نفهميديد چه كلاهي سرتان رفته است. اين ترس ناخودآگاه باعث شد ما هم مانند سياستمدارهاي حرفه‌اي نخست پيش شرط بگذاريم. اما اين كار ما به همين اندازه بود، پيچيده و فريب‌كاري نبود. در مورد عملكرد دانشجويان و خود اقدامات امام به اين شكل نبود كه ما براي فريب سازمان ملل و والدهايم حرفمان را عوض بكنيم. آمريكاييان درك صحيحي از ديدگاه‌هاي ما نداشتند. بنابراين هنگامي كه ما آنها را براي گفتگو به ايران دعوت مي‌كرديم، فكر مي‌كردند كه بلافاصله بايد با گروگان‌ها ملاقات كنند و آنها را آزاد كنند. در پاسخ به سئوال ما كه چرا چنين تصوري داريد؟ مي‌گفتند چون نيات ما بشردوستانه است. كار شما غلط است كه خاك كشور ديگري را تصرف كرديد. كاركنان سفارت كشوري را به گروگان گرفتيد. ما توضيح مي‌داديم كه اگر ما اين موضوع مهم را در ابتدا بپذيريم، تمام فلسفه حركتمان غلط خواهد شد و از اساس آجرهايي را كه چيده بوديم به اشتباه فروخواهد ريخت. ما تنها انتظار شنيدن اين عبارت را داشتيم، اين موضوع كه آمريكا اين اشتباهات را انجام داده و اين اقدامات را شاه مرتكب شده است. لذا اگر مي‌خواهيد مسئله گروگان‌ها حل بشود، نخست بايد دركمان بكنيد.69 

اصغرزاده در ادامه دلايل شكست مذاكرات را توضيح مي‌دهد:

اما اعضاي كميسيون به هيچ‌وجه حاضر به محكوم كردن جنايات شاه و آمريكا در ايران نبودند بلكه اينها تنها مي‌خواستند با گروگان‌ها ملاقات كنند و بعد وضعيت آنها را گزارش بدهند. ما مي‌گفتيم بقيه اهداف كميسيون چه خواهد شد؟ قرار قبلي تشكيل كميسيون بررسي جنايات شاه و آمريكا بود. اين موضوع را نپذيرفتند. ما عنوان تركيبي «كميسيون بررسي جنايات شاه و ملاحظات آمريكا در امور ايران و حل مسئله گروگان‌ها» را براي آن انتخاب كرديم. آنها اين عنوان را هم به كار نبردند. گفتند اين كميسيون كميسيون آزادسازي گروگانها است. در اصل بحث كميسيون به اين شكل مطرح شد براي اينكه مسئله حل بشود، كميسيوني طراحي شود كه پشتوانه اسمش جنايات آمريكا نبود، بلكه نخست كميسيون حقيقت‌ياب يا كميسيوني با نام دو منظوره شكل گرفت. ما دانشجويان معتقد بوديم، هر نهادي و كميسيوني پيش از اينكه به ميانجيگري بپردازد، ابتدا بايد نيات منصفانه‌اش را نسبت به ما نشان دهد. نيات منصفانه و بي‌طرفانه‌اش هم عبارت از اين بود كه اعلام كند شاه جنايتكار است. به شكلي انتظار داشتيم كه ما را باور كنند. با وجود اينكه اسناد را به دولت تحويل داديم، كميسيون از پذيرش آن طفره رفت اعلام مي‌كردند نخست به ما بگوييد گروگان‌ها چه زمان آزاد مي‌شوند، بعد كميسيون به شما مي‌گويد اين اسنادي كه شما ارائه كرديد، اسناد جنايت هست يا نيست. در مورد اموال كه اصلاً مي‌گفتند كميسيون وارد نمي‌شود. بحث اموال را گروه ديگري بايد پيگيري كند. اين افراد هنگامي كه با ما مواجه مي‌شدند انگار براي آزاد ساختن گروگانها از دست يك عده تروريست با ما مذاكره مي‌كنند. ما مي‌خواستيم، شرايط منصفانه ايجاد بشود. ابتدا بايد آمريكا و شاه را محكوم بكنند و سپس انقلاب ايران را به رسميت بشناسند. در همين حد براي ما كفايت مي‌كرد بنابراين اتفاقي كه مي‌افتد اين بود كه هنگامي كه ما گروگانها را آزاد مي‌كرديم، اطلاعيه كم‌رنگي از طرف كميسيون سازمان ملل صادر مي‌شد و در آن تنها به آمريكا و ايران توصيه مي‌كرد كه مراعات يكديگر را بكنند و مسايل في‌مابين را حل و فصل بكنند، اشاره‌اي اصلاً به شاه نمي‌شد.70 

گزارش سايروس ونس وزير وقت خارجه آمريكا درباره نشست شوراي امنيت سازمان ملل پس از شكست مذاكرات كميسيون ويژه سازمان ملل به اين شرح است:

روز هفتم ژانويه 1980 (16 دي 1358) گزارش منفي والدهايم به شوراي امنيت درباره اقداماتي كه براي حل مسئله گروگانها به عمل آورده مجدداً اعمال مجازات‌هاي اقتصادي را در مورد ايران مطرح ساخت. شوراي امنيت روز 12 ژانويه 1980 براي سومين بار بحث درباره قطعنامه مجازات اقتصادي ايران را آغاز كرد. مذاكرات تا ديروقت شب به طول انجاميد و بعضي از رؤساي هيأت‌هاي نمايندگي تا ديروقت براي كسب دستور از دولت‌هاي متبوع خود با پايتخت‌هايشان در تماس بودند. سرانجام پس از يك جلسه طولاني و متشنج قطعنامه اعمال مجازات‌هاي اقتصادي عليه ايران به رأي گذاشته شد. ده كشور رأي موافق، دو كشور رأي مخالف و دو كشور رأي ممتنع دادند. هيأت نمايندگي جمهوري چين از شركت در رأي خودداري كرد. پس از اعلام نتيجه نماينده شوروي قطعنامه را وتو كرد. با وجود وتوي شوروي ما اعلام كرديم كه مجازات‌هاي اقتصادي عليه ايران را به موقع اجرا خواهيم گذاشت. ما از متحدينمان هم خواستيم در اعمال اين مجازات‌ها به ما بپيوندند. ولي بعضي از آنها پاسخ دادند كه بدون تصويب قطعي قطعنامه مربوط به مجازات‌هاي اقتصادي در شوراي امنيت نمي‌توانند در اين كار به ما ملحق شوند. توصيه بعضي از آنها هم اين بود كه چون انتخابات رياست جمهوري ايران روز 25 ژانويه 1980 (5 بهمن 1358) انجام خواهد شد بهتر است تا آن تاريخ هم صبر كنيم تا شايد بتوانيم اين مسئله را با دولت جديد حل و فصل كنيم.

فصلنامه مطالعات تاریخی - پائیز 1389 - شماره 30 - صفحه 10 تا 93


کلیدواژه ها: ایران - آمریکا - لانه جاسوسی - تسخیر - سیزدهم آبان 1358 - امام خمینی - مدیریت بحران


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir