موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

انقلاب اسلامی در دی 1357

244 بازديد   
انقلاب اسلامی در دی 1357


رويدادهاي دهه اول ديماه 1357 (10/10/57-1/10/57) شامل حوادث كوچك و بزرگي است كه دامنه برخي از آنها تا پيروزي انقلاب كشيده شد. از آن جمله موضوع بازگشايي دانشگاهها و تعطيلي مدارس بود. دولت نظامي دوم دي را روز بازگشايي مدارس اعلام كرد. مدارس كشور تحتتأثير اعتصابات فرهنگيان و تظاهرات هر روزه دانشآموزان گاهي باز و گاهي بسته ميشد.
در روزهاي منتهي به ديماه مدارس در بسياري از شهرهاي بزرگ تعطيل بود. بازگشايي آنها از نظر حكومت ميتوانست در تخفيف تظاهرات - به ويژه در شهرهاي بزرگ - كه معمولاً با مشاركت جوانان دانشآموز صورت ميگرفت، مؤثر باشد. بازگشايي مدارس با اعتراض شديد آموزگاران و دبيران مواجه شد و برخلاف گمان دولتمردان، در روزهاي دوم و سوم دي ماه دامنه تظاهرات دانشآموزي فزوني گرفت؛ به حدي كه دولت مجبور شد روز چهارم ديماه مدرسهها را بار ديگر تعطيل كند.
در مورد دانشگاهها، موضوع خلاف مدارس بود. استادان براي بازگشايي دانشگاهها، به ويژه دانشگاه تهران اصرار ميورزيدند و براي رسيدن به اين مقصود در دبيرخانه دانشگاه تهران تحصن كرده بودند. از آنجا كه گشايش دانشگاه تهران، برابر بود با اضافه شدن مكاني جديد به مكانهاي اعتراض و تظاهر است، از اين اقدام جلوگيري شد.
دولت نظامي موفق شده بود با تهديد كاركنان و كارگران صنعت نفت تا حدودي بر اعتصابات موجود در اين بخش غلبه كند. به طوري كه در اوايل ديماه توليد نفت به 3 ميليون و 182 هزار بشكه رسيده بود. روز دوم ديماه پلگريم، كارشناس آمريكايي صنعت نفت، هنگام خروج از خانهاش در اهواز كشته شد. او رئيس كل عمليات و عضو هيأت مديره شركت خاص خدمات نفت بود. همزمان ملكمحمدي، رئيس بهرهبرداريهاي شرق اهواز نيز به قتل رسيد. او از مخالفان جدي اعتصاب در صنعت نفت بود.
با اين اقدام استخراج نفت به ناگاه فروكش كرد و استعفاي دستهجمعي بيش از 4200 نفر از كاركنان صنعت نفت موجب شد، صدور نفت از جزيره خارك متوقف شود. به دنبال قطع صدور نفت، نخستين واكنشها از طرف دو دولت اسرائيل و رژيم نژادپرست آفريقاي جنوبي رخ داد. آفريقاي جنوبي 90 درصد نفت خود را از ايران وارد ميكرد و اسرائيل روزانه 140 هزار بشكه نفت از ايران ميگرفت.
خبرهاي نفتي اين دهه به اينجا ختم نميشود. روز هشتم ديماه امام خميني در حكمي مهندس مهدي بازرگان را مأمور رسيدگي به وضعيت اعتصاب كاركنان صنعت نفت كردند. فرمان امام، در نظارت بر استخراج نفت براي مصارف داخلي خلاصه ميشد. مهندس بازرگان، همراه حجتالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني و مهندس كتيرايي راهي مناطق جنوب شد و روز دهم ديماه جلسات خود را با دستاندركاران صنعت نفت آغاز كرد. اين كه رهبري تبعيدي، از خارج كشور، براي مديريت مهمترين بخش توليدي ايران حكم دهد و نفوذ اين حكم تا حد اعمال نظرات ايشان كاربرد داشته باشد، حكايت از قدرت و پشتوانه مردمي او، و از سوي ديگر نمايانگر شيرازه از هم پاشيده حكومت وقت است.
سوم دي، مصادف با جشن كريسمس بود. كاركنان اعتصابي شركت توانير كه هر روز هنگام پخش اخبار سراسري تلويزيون برق را قطع ميكردند، در اين روز به مناسبت تولد حضرت مسيح(ع) از قطع برق خودداري كردند. رهبران ارامنه ايران نيز با صدور اطلاعيهاي از همكيشان خود خواستند، از برپايي جشن، به پاس خون شهيدان نهضت مردم ايران خودداري كنند.
شهادت دكتر كامران نجاتاللهي در ساختمان وزارت علوم تهران، به موج تازهاي از اعتراضات و اعتصابات انجاميد. او در روز پنجم ديماه با گلوله مأموران مسلح به شهادت رسيد. روز بعد در تشييعجنازه او پنج نفر در تهران شهيد شدند. مجامع دانشگاهي در اعتراض به اين اقدام دست به تظاهرات و تحصنهاي تازهاي زدند و مراسم يادبود او، مبدأ راهپيماييهاي تازهاي شد. همه اين حركتها از پادشاه ايران، فردي دست و پا بسته و خودباخته ساخته بود. اين اوصاف در ديدار او با ويليام سوليوان در پنجم دي ماه كاملاً مشهود است. «شاه: آمريكا از من ميخواهد چكار كنم؟ سوليوان: آمريكا كاملاً از تلاشهاي شما پشتيباني ميكند. شاه: اگر اقدام قاطع موجب راه انداختن حمام خون بشود يا اگر اين اقدام موجب برقراري نظم و آرامش در كشور نشود آيا باز هم بايد ادامه داد؟ سوليوان: شاه شما هستيد و شما بايد در اين مورد تصميم بگيريد.» اين ديدار بار ديگر در هشتم ديماه تكرار شد؛ با اين مضمون كه آمريكا موافقت خود را با خروج شاه از ايران اعلام كرده است. شاه پس از شنيدن اين خبر سكوت كرد و بعد از وقفهاي طولاني، به سوليوان گفت: «نميدانم كجا بروم.»
روز ششم ديماه يك گزارش استثنايي وجود دارد و آن سندي است كه ساواك ميگويد منابع اين سازمان امنيتي تحتتأثير نهضت مردم قرار گرفتهاند و حتي با شركت در تظاهرات، عليه حكومت شاه ابراز وجود ميكنند. به درستي روشن نيست چه تعداد از اين افراد - كه به احتمال زياد شامل خبرچينهاي اين دستگاه ميشدند - با مردم همراه گشتند، اما خود حكايت جالبي است از تسليم بخشي از بدنه ساواك و شعاع نفوذ آزاديخواهي مردم در همه قشرها از جمله وابستگان درجه يك حكومت.
سير حوادث به جايي رسيده بود كه گسيل جاسوسان سازمان C.I.A به ايران ديگر نتواند در روند فروپاشي سلطنت شاه خللي ايجاد كند. روز هفتم ديماه يك گروه 150 نفري از اين نيروها وارد ايران شدند. اين گروه در گزارش ساواك «ميرو» ناميده شده است. موضوع از چشم عوامل جاسوسي شوروي پنهان نماند، به طوري كه بلافاصله در رسانههاي خود آن را مطرح و آمريكا را به دخالت در امور جاري ايران متهم نمود.
ظهور شاپور بختيار به عنوان آخرين گزينه براي نجات سلطنت در همين دوره علني شد. روز هفتم ديماه بختيار به ديدار محمدرضا پهلوي رفت. نخستين خبر را خبرگزاري فرانسه از اين ديدار روي تلكسها فرستاد. او كه بدون آگاهي جبهه ملي به پيشواز سمت نخستوزيري رفته بود، از اين جبهه اخراج شد. جبهه ملي در نهم دي در اطلاعيهاي، اين اقدام خودسرانه بختيار را محكوم و خبر اخراج او را پخش كرد.
ارتشبد غلامرضا ازهاري دهم دي استعفا كرد و خبر آن رسماً اعلام شد. با انتشار اين خبرها، شايعه خروج شاه از ايران در حد گستردهاي پخش شد و مردم در تظاهراتي كه روز نهم ديماه در بيشتر شهرهاي كشور برپا كردند، عليه بختيار شعار دادند.
نهم دي مصادف بود با سالگرد قمري كشتار مردم در شهر قم. نوزدهم ديماه 1356 مردم قم در اعتراض به چاپ مقالهاي موهن عليه امام خميني در روزنامه اطلاعات، تظاهراتي انجام دادند كه مقابله مأموران مسلح، حداقل شش شهيد به جا گذاشت. امام خميني و جامعه روحانيت سالگرد اين روز را عزاي عمومي اعلام كرده بودند.
تلخترين حادثه اين دوره، در مشهد رخ داد. شهر مشهد در نهم دي، تقريباً به دست مردم افتاد. عدهاي از نظاميان به مردم پيوستند، حداقل سه نفر از جنايتكاران توسط مردم كشته شدند و اماكني چون استانداري به تصرف تظاهركنندگان درآمد. نظاميان در اقدامي متقابل، در روزهاي نهم و دهم ديماه حدود 300 نفر از مردم را كشتند. رقم 300 شهيد، رسماً توسط ارتش در گزارشها منعكس شد. از اين تعداد نزديك به 200 نفر در دهم دي به شهادت رسيدند. اگر آمارهاي رسمي ملاك قرار گيرند، فاجعه دهم دي مشهد، از نظر تقديم شهيد و توحش حكومت، رويدادهاي خونباري چون 17 شهريور تهران را پشت سر گذاشت.
شاه سال 1357 را سال شگون خود ناميده بود! او در دهم ديماه 1356 زماني كه جيمي كارتر در كاخ نياوران در ضيافت شام شاهنشاه ايران حاضر شده بود و به سلامتي يكديگر باده مينوشيدند، خطاب به كارتر گفته بود، حضور او در ايران يعني شگون سال آتي ايران! اين شگون محقق شد؛ اما نه براي او، بلكه براي ملت ايران كه در آستانه رهايي از زندان شاه و حاميان امپرياليست او بود. شاه مانند همه ديكتاتورهاي جهان از چرخ بازيگر و بازيچههاي او بيخبر بود.
بررسي رخدادهاي يازدهم تا بيستم ديماه 1357 نشان ميدهد، سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) در سراشيبي محسوسي قرار گرفته است. اُفت كمّي گزارشهاي ساواك موجب شد، عمده اخبار تهيه شده براي مسئولان شامل گزارشهاي فرمانداري نظامي تهران و حومه، گزارشهاي نوبهاي اطلاعاتي اداره سوم ستاد بزرگ ارتشتاران و گزارش نوبهاي اطلاعاتي ستاد عملياتي پليس تهران باشد. در اين دوره زماني، تهديدها عليه دستگاه امنيتي به حدي شدت گرفت كه ساواك مركز در بخشنامهاي از شعب گوناگون خود خواست ساختمانهاي ساواك را تخليه كرده، به پادگانها بروند و در صورت لزوم اسناد و مدارك را امحاء كنند. اين جابهجايي در برخي از شهرهاي كوچك و بزرگ رخ داد و بر سردر ساختمانهاي ساواك تابلوهاي ديگري نصب شد. چنين واكنشهايي به طور طبيعي از فعاليتهاي ساواك كاست و به تبع آن جمعآوري اخبار و اطلاعات نيز اُفت محسوسي پيدا كرد. عامل ديگري كه باعث عقبنشيني بيشتر ساواك شد، افشاي اسامي اعضاي بلندپايه آن و توزيع آن در ميان مردم بود. اين اطلاعات كه شامل فهرستهاي بلند و بالايي از نام و نشاني وابستگان به ساواك بود، نميتوانست از طريقي غير از درون ساواك و توسط برخي از آنها رو شود و به اطلاع مردم برسد. علت آن بر ما معلوم نيست، اما در فضاي ملتهبي كه جان و مال آنان در تهديد قرار گرفته بود، انتشار چنين اعلانهايي چارهاي جز عقبنشيني براي ساواك نميگذاشت. از سوي ديگر شاپور بختيار در شعارهاي ابتدايي خود به هنگام تصدي پست نخستوزيري، از محدود شدن فعاليتهاي ساواك خبر داد.
در اين دوره، خانه، اموال و جان نيروهاي امنيتي، نظامي و انتظامي تهديد و در برخي مواقع اقدام به تخريب، آتشسوزي و كشتن آنان شد. چه بسا در جوّ پرهيجان و ملتهب اين دوره زماني كه مصادف با روي كار آمدن شاپور بختيار و كشتار مردم در شهرهايي چون قزوين، مشهد، كرمانشاه و ... بوده، اين كنشها طبيعي جلوه كند، اما واقعيت آن است كه تشويق به اين تعرضات و اقدامات، وفق خواست رهبران نهضت نبود و احتمال وجود توطئهاي، به ويژه براي ايجاد شكاف بيش از پيش بين مردم و ارتش ميرفت. آيتالله طالقاني خيلي زود متوجه اين موضوع شد و با صدور اعلاميهاي از مردم خواست آرامش خود را حفظ كنند و از تعرض به جان و مال كساني كه متهم به ساواكي بودن و يا عضو نيروهاي نظامي و انتظامي هستند بپرهيزند. خبرها كه به امام رسيد، ايشان هم در نوزدهم دي خطاب به مردم اطلاعيهاي داده، و در آن يادآور شدند، جان و مال مردم در آيين اسلام حرمت دارد و نميتوان بدون حكم محكمه، متعرض آنها شد. توطئهاي كه احتمال ميرفت با هيزم حكومت، شعلهور شود، رو به سردي گراييد.
با علني شدن نخستوزيري شاپور بختيار، مخالفتها و شعارها سمتوسوي تازهاي گرفت. از ديگر سو رايزنيها براي به قدرت نشاندن بختيار نيز آغاز شد. در اين ميان آقاي شريعتمداري بيش از ديگران در معرض توجه بود، اما اين اقدامات كارساز نيفتاد، به طوري كه در انتهاي يكي از گزارشهاي نوبهاي اطلاعاتي ستاد بزرگ ارتشتاران آمده است: «تصور ميرود آشوبگران در روزهاي آينده به منظور ابراز مخالفت با نخستوزير آقاي شاپور بختيار به تظاهرات وسعت بخشيده و ناآراميهاي بيشتري را سبب گردند.» كه چنين نيز شد. بختيار از همان ابتدا با تهديد و ارعاب وارد صحنه سياسي شد. او موضوع كودتا را پيش كشيد و ماندگاري خود را با آن مربوط دانست و به نحوي ابراز عقيده كرد، اگر بنا بر رفتن او باشد، امكان كودتا منتفي نخواهد بود؛ و در واقع آن را بسان چماقي به مردم نشان داد. البته او بيجهت تهديد نميكرد؛ چرا كه در چهاردهم دي ماه ژنرال هايزر وارد ايران شد. به نوشته منابع معتبر او دو مأموريت داشت: جلب حمايت ارتش از نخستوزيري بختيار؛ راهاندازي كودتا در صورت عدم موفقيت به اين كار.
شهرهاي ايران در اين دوره نيز شاهد تظاهرات و جانبازيهاي مردم بود. روز يازدهم دي شهر قزوين آماج تهاجم نظاميان قرار گرفت. تصويري كه فرماندار قزوين از اين حادثه داد چنين بود: «قزوين ميدان تاخت و تاز مأموران لشكر» شده. وي قزوين را به شهري جنگزده تشبيه كرد. در دوازدهم ديماه حداقل هفت تن در گاليكش از توابع گنبد به شهادت رسيدند. چهاردهم دي عدهاي از مردم لار به خاك و خون كشيده شدند. هفدهم دي، در كنگاور عدهاي شهيد و مجروح گشتند و... با اين حال از حدّت و التهاب مردم در براندازي حكومت كاسته نشد.
در اين دوره اعتصاب 62 روزه مطبوعات در شانزدهم ديماه به پايان رسيد. روزنامههاي كيهان، اطلاعات و آيندگان در اين روز منتشر شدند، اما روزنامه رستاخيز كه در چهاردهم آبان به جمع اعتصابيون پيوسته بود، از انتشار دوباره خودداري كرد. استقبال مردم از حضور دوباره جرايد، صفهاي طويلي در برابر باجههاي روزنامهفروشيها تشكيل داد كه گاه همين تجمعات منشأ اعتراضات مضاعف شد؛ چرا كه مأموران مسلح با حمله به اين صفها، تعدادي كشته و مجروح به جاي گذاشتند.
روز هجدهم دي روز عزاي عمومي بود. امام از مردم خواست كه در پاسداشت شهداي شهرهايي چون قزوين، مشهد، كرمانشاه و... چنين مراسمي داشته باشند. تظاهرات آن روز كه سراسر كشور را دربر گرفته بود، در اسناد منعكس است. امام در همين پيام از مردم خواستند، وزراء دولت غيرقانوني بختيار را به وزارتخانهها راه ندهند، ماليات پرداخت نكنند و به اعتصابيون بيبضاعت ياري رسانند.
از مهمترين حوادث بيستم دي تا پنجم بهمن، كشف اعلاميهاي است كه در نگاه اول، افشاگر سخنان محمدرضا پهلوي در يك نشست سري با شماري از سران نظامي است. در اين سخنان شاه از وقوع يك جنگ داخلي و رودررو قرار دادن ارتش با مردم حمايت ميكند؛ اين كه فرصتي پديد آيد تا او بتواند قدرت از دست رفته را بازيابد و بار ديگر اهرمهاي حكمراني را به دست گيرد. ساواك پس از كشف اين سخنراني - كه هم به صورت نوار توزيع شده بود و هم پيادهشده آن در تهران و ديگر شهرها به دست مردم رسيده بود - در اظهارات و مكاتبات طبقهبندي خود، آن را تكذيب كرده، ساختگي ميداند. پس از انقلاب نيز گفته شد كه اين صدا تقليدي ماهرانه بود و توسط شاه ايراد نشده است. اما روند رخدادها - به ويژه در تهران - موافق مفاد سخنراني رقم خورد. تهديد نظاميان و نيروهاي انتظامي ناگهان شدت گرفت و حمله به آنها و بعضاً تخريب و آتش زدن خانههايشان آغاز شد؛ يعني همان چيزي كه در آن سخنراني خواسته شده بود: ايجاد هر چه بيشتر فاصله ميان مردم و ارتش و پر كردن اين فاصله با كينه و نفرت. اين خواستها چه توسط شاه عنوان شده باشد و چه از ناحيه ديگر، توطئهاي بود كه با هوشمندي رهبران انقلاب خنثي گرديد.
اعلام تشكيل شوراي انقلاب توسط امام خميني در 22 دي ماه، هر چند در اسناد انعكاس عميقي نيافت، اما دولت بختيار و حاميان غربي آن را با پديده سياسي تازهاي روبهرو كرد. در اين ميان، آغاز مخالفتهاي علني ارتش، به پيچيدگي بحراني كه دامنگير حكومت شده بود، افزود. نيروي هوايي و هوانيروز نخستين پردههاي مخالفت را بالا زدند. 
پايگاههاي نيروي هوايي، همچون پايگاه شاهرخي و وحدتي، مركز اعتصابات و اعتراضها شده، نظاميان آشكارا در محوطه پايگاهها تظاهرات ميكردند و يا براي راهپيمايي به خيابانها رفته و در ميان مردم و همگام با آنها با لباس نظامي حاضر ميشدند. روز سوم بهمن گروهي از نظاميان نيروي هوايي در پايگاه هشتم شكاري اصفهان تظاهرات كرده، خواستار برپايي جمهوري اسلامي شدند. خروج شاه از ايران، در 26 ديماه به وقوع اين رخدادها دامن زده بود. شادماني آن روز مردم ايران توصيفناپذير است. اين شادماني حتي به درون صفوف نظاميان رسوخ كرد، به طوري كه حكومت مجبور به دستگيري گروهي از افراد نيروي هوايي شد. گفتني است، روز خروج شاه از ايران، يك «تيمسار» هوانيروز در مسجد هارون شهر اصفهان سخنراني كرد و گفت، در ميان مردم هستم نه در برابر آنها. آن روز و روزهاي بعد مجسمههاي شاه به دست مردم - با خشم - و يا توسط عوامل حكومت - با احترام - پايين كشيده شد. البته رفتن شاه حادثه تلخي را در اهواز موجب شد و آن طغيانِ بخشي از ارتش بود. عامل تحريك نظاميان در اهواز، استاندار خوزستان بود. او در پادگان ارتش سخنراني كرد و به دنبال آن گروهي از نظاميان با ادوات جنگي به شهر ريختند و جناياتي مرتكب شدند كه بعدها به چهارشنبه سياه معروف شد.
راهپیمایی اربعین
اربعين (29/10/57) سومين نماد رفراندوم ملي ايران محسوب ميشود. راهپيمايي آن روز، پس از راهپيماييهاي تاسوعا و عاشورا (19 و 20 آذر) كه با تدارك روحانيان شكل گرفت، يكي از ضربههاي كاري بر پيكر رژيم پهلوي بود. بسان عواقبي كه در پي حركت تاسوعا و عاشورا با ظهور چماقداران در برخي از شهرها رخ نمود، از فرداي اربعين نيز با حمايت دولت، امراي نيروهاي مسلح و دستگاه نيمهجان امنيتي، چماقداران ظاهر شدند و از مردم زهر چشم گرفتند. جلوه ديگري كه دولت بختيار براي نشان دادن وجود طرفداراني از خود و حكومت سلطنتي نشان داد، تظاهراتي بود كه روز چهارم دي و به ويژه پنجم دي با عنوان طرفداري از قانون اساسي شكل گرفت. مشاركت خانواده نيروهاي مسلح و نظاميان كه با لباس شخصي در اين حركت حاضر شدند، بسيار چشمگير بود.

 

هدایت الله بهبودی، فصلنامه مطالعات تاریخی، ش 31 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir