بازخوانی قیام نوزدهم دی 1356

   4425 بازديد   
بازخوانی قیام نوزدهم دی 1356

پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني (اول آبان 1356) فضاي سياسي ايران شاهد حوادثي بود كه در دو دهه چهل و پنجاه، تجربه اي بي نظير به شمار مي آمد. اول اين كه سخنرانيهاي فراواني در بزرگداشت شخصيت اين شهيد برپا شد. تعداد اين سخنرانيها به همراه محتواي سياسي آنها نه تنها پهنه ايران، بلكه كشورهاي همسايه و بسياري از محافل دانشجويي در اروپا، آمريكا و آسيا را دربر گرفت. دوم اين كه در اين مجالس تنها به گراميداشت آيت الله سيدمصطفي خميني بسنده نشد، بلكه نام امام خميني كه سالها زنداني سينه ها و گلوها شده بود بر زبان آمد و بالاتر از آن وعاظ و خطباي اين مراسم خواسته هايي مطرح كردند كه پيش از آن بيانش مستوجب گرفتاري و مجازات سخت بود: بازگشت امام خميني از تبعيد، آزادي زندانيان سياسي، آزادي قلم، بيان و مطبوعات و... هر چند محمدرضا پهلوي خود را ملزم به رعايت آنچه كه فضاي باز سياسي ناميده شده بود، مي ديد؛ با اين حال تعداد قابل توجهي از روحانيان پس از اين سخنرانيها دستگير و تبعيد شدند. از اين زمان، چرخه مبارزه با رژيم پهلوي گردشي معلوم يافت و مي توان حدس زد چنانچه حادثه تازه اي روي نمي داد اين چرخه همچنان عليه عمر رژيم شاه به گردش خود ادامه مي داد. اما رويدادي كه در ديماه 1356 (هشتاد روز پس از شهادت آيت الله سيدمصطفي خميني) در شهر قم رخ نمود به فروپاشي سلطنت سرعتي فوق العاده داد. اين حادثه همانا كشتار طلاب و مردم اين شهر بود كه نسبت به چاپ مقاله اي موهن در روزنامه اطلاعات (17/10/56) اعتراض كرده بودند. پيش بيني سقوط رژيم شاه پس از اين حادثه، اول بار در پيامي كه حضرت امام خميني به مناسبت كشتار 19 دي قم نوشتند، صورت گرفت. در اين پيام كه به تاريخ 2/11/1356 خطاب به ملت ايران نوشته شد، آمده بود: «من به ملت شريف ايران مژده مي دهم كه رژيم جائرانه شاه نفسهاي آخرش را مي كشد.»

 مژده رهبر انقلاب اسلامي، يك سال بعد تحقق يافت. بعدها نيز (پس از انقلاب) برخي از سياستمداران داخلي و خارجي حادثه 19 دي قم را از عوامل عمده سقوط نظام موروثي سلطنت دانستند. مهندس مهدي بازرگان در اين باره نوشت: «عامل مؤثري كه توجه، تجمع و توحيد همه طبقات سراسر كشور را به مبارزات عليه اوضاع و دستگاه حاكم جلب و تحريك مي نمود و از فداكاري و شهادت سرچشمه مي گرفت، اربعين هاي زنجيره اي بود كه بهانه و موجبات آن را سياست و تبعيت دستگاه شاه تحت حمايت آمريكا در كشتار 19 دي ماه مردم قم و در كشتارهاي بعدي تبريز و يزد و شهرهاي ديگر فراهم آورده بود.» و دكتر كريم سنجابي در اين مورد گفت: «خلاصه در همين اوان، حالا يا جلوتر يا بعد از آن بود كه مقاله اي در روزنامه اطلاعات عليه آيت الله خميني منتشر شد و بعد كه تحقيق كرديم معلوم شد كه اين مقاله را وزير تبليغات دولت يعني آقاي داريوش همايون نوشته و به روزنامه تحميل كرده كه يكي از عوامل مؤثر تحريك مردم و تحريك روحانيت و مؤمنين عليه دستگاه و آغاز انقلابات و جنبش علني روحانيون گرديد.» آنتوني پارسونز نيز با اتكا به ديدگاه هاي خود نوشت: «واقعه قم كه سربازان تعدادي از مردم را از پاي درآوردند باعث اغتشاشات بيشتري شد و آن هم به كشتار بيشتري منجر گرديد و سرانجام دوره اي از ويرانگري و نافرماني از دولت آغاز شد كه شاه مقتدر و پايه هايي را كه او و پدرش در طول بيش از شصت سال پي ريزي كرده بودند، از ميان برداشت.»

 مسلماً كشتار 19 دي قم از عوامل شتاب زاي نهضت اسلامي ايران بود و از مقاطع مهم و قابل بررسي در اين نهضت به شمار مي آيد.

 آن روز وقتي كه پاكت ممهور به مهر دربار محمدرضا پهلوي از دفتر اميرعباس هويدا خارج مي شد، كسي از كارگزاران رژيم شاه گمان نمي برد كه اين نامه، مثل آتشي به دامن نخ نماي رژيم شاهنشاهي بيفتد و نهاد آن را براي هميشه در اين كشور بسوزاند.

 پيك دربار نامه را به داريوش همايون كه در يك نشست حزبي شركت كرده بود، رساند. همايون از مفاد نامه باخبر بود، چون پيش از دريافت آن هويدا با تلفن او را در جريان قرار داده بود. هويدا گفته بود كه اين نامه حاوي مقاله اي است كه حتماً بايد در يكي از روزنامه هاي كثيرالانتشار چاپ شود. داريوش همايون روزنامه اطلاعات را برگزيد. خبرنگار اين روزنامه كه براي تهيه خبر از اين نشست حزبي در جلسه شركت داشت، بي آنكه از محتواي اين نامه سفارش شده از دربار باخبر باشد، آن را گرفت و با كنجكاوي راهي خيابان خيام شد.

 فرهاد مسعودي، صاحب امتياز روزنامه اطلاعات، پس از باخبر شدن از مفاد مقاله، آن را براي آينده روزنامه اطلاعات خطرناك يافت و نگران واكنش علما و روحانيان در قم شد.

 مسعودي خيلي زود در تماسهايي با وزير اطلاعات و جهانگردي(همايون) و نخست وزير (آموزگار) قانع شد كه اين مقاله به دستور شاه نوشته شده است و حتي برخي از مفاد تند و تحريك آميز آن به خواست او در مقاله گنجانده شده است.

 صاحب امتياز روزنامه اطلاعات فقط مي توانست مقاله را به صفحات فرعي روزنامه هدايت كند تا شايد از ضرب آن بكاهد. او صفحه هفت را انتخاب كرد؛ صفحه انديشه ها و بي آنكه بتواند عنوان مقاله را تغيير دهد (ايران و استعمار سرخ و سياه) و يا بفهمد كه نويسنده آن كيست (احمد رشيدي مطلق) به حروفچين هاي خود گفت كه تيتر و نام نويسنده را با حروف نازك بچينند.

 صبح هفدهم ديماه 1356 صفحات بسته شده روزنامه، راهي چاپخانه شد.

 غرور شاه منجر به حماقت بزرگ او شده بود. او دستور نگارش مقاله «ايران و استعمار سرخ و سياه» را در حالي داده بود كه پيش از آن، مضامينش را در گفت وگو با خبرنگار يك مجله آمريكايي بيان كرده بود، اما گزارش وزارت امور خارجه ايران از عراق در اين باره كه «آيت الله خميني در رساله عمليه خود سلطنت را غيرشرعي اعلام كرده و اين نظر در چاپ جديدي از توضيح المسائل ايشان منتشر شده است» خشم او را به آن حد برانگيخت كه دستور نگارش اين مقاله را داد. او به هويدا دستور داد كه در ردّ و ذمّ امام خميني مقاله اي تهيه كند و براي چاپ به روزنامه ها بدهد.

 پيش از اين، وزارت اطلاعات و جهانگردي سفارش هاي مطبوعاتي دربار را (بنا به وظيفه اي كه عرف شده بود) به انجام مي رساند. معمولاً اسدالله علم - كه در آن زمان از بيماري سرطان خون رنج مي برد و بالاجبار از سمت وزارت دربار كنار گذاشته شده بود - اين سفارشها را به دولت و وزارت اطلاعات و جهانگردي ديكته ميكرد. اما اميرعباس هويدا، وزير وقت دربار، مقاله را در دفتر مطبوعاتي خود تهيه كرد و شايد به خاطر اختلافي كه با جمشيد آموزگار (نخست وزير) داشت، مايل بود از بالاي سر او عمل كند.

 با پخش سراسري روزنامه اطلاعات و رسيدن آن به شهر قم، اولين واكنشها آغاز شد. طلبه هاي جوان پس از خواندن مقاله، از اينكه به مقتدا و مراد در تبعيدشان اهانت شده بود، به خشم آمدند. در برخي مدارس علميه، بريده مقاله ايران و استعمار سرخ و سياه به تابلوي اعلانات مدرسه چسبانده شد و خبر در اولين ساعات توزيع روزنامه در سطح شهر قم پخش شد.

 اگر خلعتبري وزير وقت امور خارجه، گزارش سفارت ايران از عراق را به شاه نمي داد، اگر شاه شخص متفرعني نبود، اگر هويدا شاه را قانع مي كرد كه چاپ چنين مقاله اي به نفع سلطنت او نيست، و اگر... اما «اگرها» در واقعيتهاي تاريخي راهي ندارند. به همين دليل شب هجدهم ديماه، ايران آبستن حوادث بزرگي شد.

 دانشجويان علوم ديني در اولين اقدام خود پس از مشورت با مدرسين حوزه ها تصميم گرفتند فردا (يكشنبه 18 ديماه) بر سر كلاسها حاضر نشوند. تعطيل شدن كلاسها، اعتراض شهر قم را علني كرد و اين اعتراض با شعارهاي 250 تن از طلاب مدرسة خان كه از محل اين مدرسه تا ميدان آستانه راهپيمايي كردند و با هجوم مأموران امنيتي متفرق شدند، شكل جدي تر و آشكارتري به خود گرفت. برخي طلبه ها صبح روز هجدهم دي به منزل علماي طراز اول شهر قم رفتند و از آنان خواستند به اهانت هاي مقاله درج شده در روزنامه اطلاعات اعتراض كنند. همراهي بسياري از مدرسين موجب شد، طلبه ها - كه اينك مردم عادي نيز در بين آنها ديده مي شدند - بعد از ظهر روز هجدهم در گردهمآيي بزرگي در مسجد اعظم شركت كنند. بعد از ظهر، بيش از 2000 نفر صحن و شبستان اين مسجد را پر كردند. شعارهاي اين روز همچون ديروز بود: درود بر خميني- مرگ بر استبداد.

 با غروب آفتاب و آغاز نماز شعارها فروكش كرد و جماعت به نماز برخاستند. پس از پايان نماز آيت الله شيخ مرتضي حائري يزدي سخنراني كرد و با اظهار تأسف از مقاله چاپ شده در روزنامه اطلاعات گفت كه بيم آن ميرود چنانچه مطلبي در اين محل گفته شود اينجا را نيز مانند مدرسه فيضيه تعطيل كنند.

 تظاهرات، پس از نماز مسجد اعظم ادامه يافت. آن شب خيابان هاي قم شعارهاي فراواني شنيد و حتي شكسته شدن شيشه بانك صادرات را. راهپيمايي شب نوزدهم ديماه با آرامش خاتمه نيافت. درگيريهاي پراكنده، عدهاي زخمي به جا گذاشت. آن شب هنوز لوله اسلحه ها به سمت پايين كشيده نشده بود.

 اهالي بازار با ديدن حركت حوزه علميه به حمايت از آن تصميم گرفتند مغازه هاي خود را در روز نوزدهم دي باز نكنند. بازار قم در اين روز تعطيل بود. شهر در التهاب خبر و حوادث ديروز آرام نداشت. سازمان اطلاعات و امنيت قم و شهرباني اين شهر به كمك نيروهايي كه از تهران وارد قم شده بودند، در سطح شهر، به ويژه در حوالي مدارس علميه، مرقد حضرت فاطمه معصومه(س) و خوابگاههاي طلاب متمركز شده بودند. گزارشهاي ديشب ساواك قم به تهران لحظه به لحظه ارسال شده بود و در آخرين نتيجه، تهران، دستور برخورد خونين را به قم داده بود. اين تصميم در زماني گرفته شد كه شاه موظف بود آداب حكمراني را بر اساس حقوق بشر رعايت كند، اما گويي اين وظيفه شامل انديشمندان ديني نمي شد.

 همه مدرسين جز آقاي سيدكاظم شريعتمداري كلاسهاي درس خود را تعطيل كردند. قرار تجمع در صبح نوزدهم، مسجد اعظم بود. پيش از آن حدود 300 نفر از طلبه ها به محل برپايي كلاسهاي آقاي شريعتمداري رفتند و از ايشان خواستند به احترام همراهي با بقيه علما و توهين به امام خميني، كلاس درس خود را تعطيل كند. وي از اين خواست ناراحت شد و آن را توهين به خود تلقي كرد، اما دست آخر از ادامه تدريس خودداري نمود.

 ساواك قم در گزارشي كه به تهران ارسال كرد، نوشت: «ساعت 10:30 صبح بيش از پنج هزار نفر از طلبه هاي علوم ديني در مسجد اعظم اجتماع كردند و از آنجا به منزل چند تن از روحانيون رفتند و از آنان خواستند كه از آيت الله خميني دفاع كنند.» پيش از ظهر آيت الله آملي و علامه سيدحسين طباطبايي براي تظاهركنندگان كه به محل سكونت آنها رفته بودند، سخن گفتند.

 نيروهاي شهرباني با آرايش ضدشورش، ماشين هاي آب پاش، نفربرهاي ارتشي و مأموران مخفي امنيتي در انتظار تجمع بعد از ظهر مردم قم بودند؛ قراري كه دهان به دهان همه گشته بود: خيابان بيگدلي، منزل آيت الله نوري.

 بعد از ظهر، پس از سخنان آقاي نوري، موج جمعيت كه حداقل به ده هزار نفر مي رسيد، شروع به حركت كرد. اولين نشانه هاي درگيري به وسيله مأموران رژيم رخ داد. يكي از آنها شيشه بانك صادرات را با لگد شكست و پاسبان ديگري كه لباس رسمي داشت همان شيشه را با پاره آجر نشانه گرفت. همين بهانه كافي بود كه لوله اسلحه ها به طرف پايين كشيده شود. با فرياد فرمانده نيروهاي امنيتي تيراندازي شروع شد. با به زمين افتادن تعدادي از مردم، جمعيت در كوچه هاي اطراف پناه گرفت و فشردگي تظاهرات از هم گسست. عده اي با هر آنچه كه به دست مي آوردند مقابل مأموران مسلح رژيم ميايستادند: سنگ، شاخه درخت و... جنگ و گريز از آن ساعت تا پاسي از شب ادامه يافت. صداي تيراندازي بي وقفه بود. مجروحان به بيمارستان بزرگ شهر منتقل شدند و عده اي براي آگاهي از حال و روز مصدومين رو به روي بيمارستان اجتماع كردند.

 التهاب شهر قم با ريخته شدن خون حداقل شش شهيد و دهها مجروح، ظاهراً فروكش كرد، اما مادر تاريخ، تكانهاي نطفه انقلاب را بيش از پيش حس كرد.

فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره 31


کلیدواژه ها: ایران - قم - نوزدهم دی 1356 -


نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:

بازگشت به صفحه اول


 
 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir