موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

آیت الله حسین غفاری ، مبارزی در کسوت روحانیت

   7300 بازديد   
آیت الله حسین غفاری ، مبارزی در کسوت روحانیت

روز ششم دی 1353 آیتالله حسين غفاري در زندان رژیم شاه به شهادت رسيد و پيكرش براي تدفين به قم منتقل شد. تشييع جنازه وي به تظاهرات عليه حكومت شاه تبديل شد.

در تابستان سال 1293 ه. ش مطابق با عید قربان 1335 ه. ق، شهر «دهخوارقان» تبریز (آذرشهر کنونی-  ديار تاريخي سر سبز در ساحل زيبا و با صفاي درياچه اروميه با مهربان مردمان صميمي كه جملگي عاشق اهلبيت عصمت و طهارت عليه السلام هستند-  نوزادي در خانه محقر حاج عباس در آذرشهر ديده به جهان گشود که او را بواسطه ارادت قلبي خانواده به حضرت امام حسين عليه السلام ، حسین غفاری نام نهادند .

حسين در فضاي كاملا معنوي و با تربيت مادري مهربان و عاشق ولايت و دوستدار حضرت زهرا عليه السلام رشد كرد. در نیاکان حسین ، حاج ملامحسن نامی وجود دارد که از شخصيت هاي برجسته منطقه و روحاني عاليمقام و نجف رفته كه در مبارزه با استعمارگران، سرمباركش توسط روسها از بدن جدا و شهيد شده و نیز در بین بستگان مادرش ، هفت مبارز وجود دارد که توسط بيگانگان به شهادت رسيدند و در مسجد حسنلوي آذرشهر دفن گردیده اند. حسين در کودکی پدرش حاج عباس را از دست داد . پدر او در غیرت دینی و ظلم ستیزی زبان زد مردم آب و خاکش بود. وی در برابر زورگویی عوامل مزدور رضاخان که دست چپاول به سوی اموال و دسترنج کشاورزان دراز کرده بودند قد علم کرد و در خون خود غلتید. او در مبارزه با استبداد رضاخانی و ستم پیشگی استعمارگرانی که جان و مال و ناموس و اعتقاد مردم را دستخوش تعرّض خویش قرار داده بودند، سرش بریده شد و بر افتخار شیعه و عاشورا سیرتان افزود.

حاج حسن آقا عمو و سرپرست شهيد غفاري نقل كرده است: كه روزي در آذرشهر به اتفاق آيه الله حاج ملااحمد امين العلما از باغ به منزل برمي گشتيم وقتي جلو مسجد محله قاضي رسيديم مشاهده كرديم ‌حسين - كه چند سال بيش نداشت - در ايوان مسجد رو به قبله ايستاده، دست به دعا برداشته در حالي كه گريه و زاري مي كرد با خداي خود راز و نياز داشت.

مرحوم حاج ملااحمد امين العلما تا اين صحنه را ديد گفت: اوضاع عجيبي است ؛ در نجف اشرف همين صحنه ها را در خواب ديدم او در زندان پادشاه شهيد خواهد شد.

شهيد آيه الله شيخ حسين غفاري از شش سالگي تحصيل را آغاز نمود. مقدمات دروس را در زادگاهش آذرشهر در محضر حجة الاسلام و المسلمين ميرزا محمدحسن منطقي دهخوارقاني فراگرفت و سپس وارد حوزه علميه تبريز شد و در اين حوزه از جلسه درس بزرگان، كسب دانش نمود و كوشش فراوان براي فراگيري علوم ديني از خود نشان مي داد . او در حوزه علميه تبريز برجستگي خاصي از خود نشان داد تا آنجا كه زبانزد همدرسان و هم بحث هايش شده بود. در ادامه براي بهره گيري از جلسات درسي اساتيد بزرگوار قم از تبريز به قم مشرف شد و در اين حوزه فقه و اصول و مراحل عالي را از محضر بزرگان فرزانه اي چون آيات عظام فيض قمي، بروجردي ، خوانساري ،  امام خميني (ره ) ، كوه كمره اي ، نجفي مرعشي ، علامه طباطبايي ، ميرزا علي مقدس و دهها استاد فرزانه ديگر فراگرفت.

مقام علمي شیخ حسین عاملي بود تا حاج ميرزا علي مقدس تبريزي - كه از فقهاي بزرگوار و نامدار آذربايجان بود - صبيه خود را به سال 1351 ق به عقد اين شخصيت بزرگوار در بياورد و ثمره اين وصلت دو پسر و يك دختر شد .

آية الله غفاري از اول طلبگي همزمان با تحصيل علوم ديني كار تدريس را نيز انجام مي داد در سالهاي 1324 و 1323 مكتب زينبيه و مسجد حاج كاظم آذرشهر شاهد تجمع عاشقان علم و دين بود كه در اطراف شمع وجود استاد شهيد غفاري گرد مي آمدند.

جلسات شهيد غفاري در قم و تهران در مساجد الهادي و خاتم الاوصياء ادامه داشت و اشخاص فرزانه اي از شمع وجود آية الله غفاري بهره ها مي بردند.

آيت الله غفاري چون نياكان شهيدش با هر نوع استبداد مبارزه مي كرد. زبان حق گوي او در اوج خفقان رژيم شاهي رسوا گر و افشا گر باطل بود و  همزمان با قيام تاريخي حضرت امام خميني (ره) در سال 1342 ش. آيه الله غفاري پشت سر امام از آرمانهاي والاي او پشتيباني نمود و دوران رنج و محنت و زندان و حبس را سپري نمود.

وی پس از مهاجرت به تهران در سال 1339 ش. در جريان كار مبارزات سياسي كشور قرار گرفت و بارها دستگير و زنداني شد . برای یک انقلابی سترگ، هرگز نمی توان تاریخی برای شروع مبارزات او معرفی کرد؛ چرا که انقلابی راستین، همواره حقیقت جو است و حقیقت نیز همواره در ستیز با باطل و باطل پرستان است. شهید آیت الله غفاری، پیش از سال های 1340، موضعگیری اعتراض آمیز خود را آغاز نمود. تحلیل های ایشان از جریانات پشت پرده رژیم، حاکی از تیزبینی و هوشیاری او بود. ایشان در این سال ها با بیدار کردن مردم در قالب تبلیغ و ارشاد دینی در ایام ماه مبارک رمضان و محرّم، مبارزه علنی را با رژیم آغاز کرد، اما پس از سال 1340، فعالیت های سیاسی ایشان، جلوه ای تازه یافت. با تصویب لایحه استعماری انجمن های ایالتی و ولایتی در مهرماه سال 1341، روند افشاگری و مبارزه ایشان افزایش یافت .

آیت‌الله غفاری نیز در مسجد الهادی ـ كه امامت آن را برعهده داشت ـ سخنرانی هایی را علیه تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی ایراد كرد و به همراه علمای تهران اعلامیه‌هایی را نیز امضا كرد كه در آن زمان، چاپ و توزیع شد. پس از آن‌كه محمدرضا پهلوی با طرح «انقلاب سفید» اصلاحات امریكایی خود را اعلام و بر مخالفت با مبانی مذهبی پافشاری‌كرد، علما و مراجع به رهبری امام خمینی(ره) عید نوروز سال 1342 را تحریم نمودند. آیت‌الله غفاری نیز به همراه سایر علمای تهران اعلامیه‌ای را در حمایت از این تحریم صادر كرد. مرحوم غفاری پس از وقایع مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز، در دوم فروردین ماه سال 1342 سخنرانی های شدیداللحنی را در مسجد الهادی ایراد نمود .  ماموران انتظامی بعضا در جلسات سخنرانی او حاضر می‌شدند تا شاید او را از این طریق مرعوب سازند اما ایشان با آنها شدیدا برخورد می‌كرد. پس از سخنرانی تاریخی امام خمینی(ره) در عصر عاشورای سیزدهم خرداد 1342. ش، حكومت در واكنش به این سخنرانی، حضرت امام را در شب چهاردهم خرداد دستگیر نمود كه انتشار خبر آن باعث شكل‌گیری قیام تاریخی پانزدهم خرداد گردید. در این حادثه، همزمان با دستگیری امام، ساواك حدود هشتاد روحانی و از جمله آیت‌الله غفاری را نیز دستگیر و زندانی كرد كه تا چند روز پس از دستگیری هیچ‌كس از وضعیت او خبری نداشت. وی پس از چهل‌روز تحمل زندان به همراه سایر وعاظ و روحانیون سرانجام آزاد شد؛ او پس از آزادی از زندان گفت: «اگر چیزی به نام زندان و شکنجه ممکن بود مرا از ادامه راه باز دارد دیگر هیچ اثری نخواهد داشت» و در ادامه  به علمای مهاجر در شهر ری پیوست كه از سراسر ایران به آنجا آمده و در حمایت از آزادی امام خمینی(ره) تجمع كرده بودند.

در همین ایام آیت‌الله غفاری تلگرافی را به آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، مهندس بازرگان و دكتر سحابی مخابره كرد كه به دستگیری مجدد او در چهارم بهمن سال 1343 به اتهام اقدام بر ضد امنیت كشور و ارسال پرونده وی به دادستانی ارتش منجر شد. این‌بار نیز تا پانزدهم فروردین 1344 را در زندان سپری كرد.

غفاری پس از آزادی بلافاصله طی تلگرافی آیت‌الله‌العظمی مرعشی‌نجفی را از آزادی خود مطلع ساخت  و همچنین در تاریخ 15/1/1344 تلگراف تبریکی برای امام به مناسبت ورودشان به نجف فرستاد و در آن نگاشت: حضرت آیت الله العظمی آقای حاج روح الله خمینی، مقدم مبارک را به عالم روحانیت و اسلام تبریک عرض می نماییم.

آیت‌الله غفاری در مردادماه سال 1345 از حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی ـ واعظ مشهور ـ برای سخنرانی در مسجد الهادی دعوت كرد كه ساواك گزارش آن را به همراه آگهی های دعوت از مردم جهت شركت در این سخنرانی در پرونده آقای فلسفی درج كرده است. مرحوم غفاری، خود نیز در فرصت های مناسب به ایراد سخنرانی های انقلابی می‌پرداخت و ماموران ساواك گزارش های فراوانی را در این خصوص ثبت كرده‌اند.

مبارزات شهید غفاری تا 1350 به صورت برگزاری جلسات و محافلی برای روشنگری و آگاه سازی جوانان ادامه یافت.

اما سال های 1350 به بعد که از حساسیت ویژه ای برخوردار بود ، او هم چنان به روشنگری خود ادامه داد تا این که در اردیبهشت سال 1351 از سوی رئیس ساواک تهران، مورد احضار و تهدید قرار گرفت. اما وی در هدفی که برگزیده بود استوارتر از آن می نمود که با تهدیدی میدان را خالی کند. او در یک سنگر به تقویت اعتقادی پایگاه های مردمی می پرداخت و در سنگر دیگر با عناصر التقاطی و چپ زده در پوشش مجاهدین خلق که در ارتباط با مارکسیست ها بودند، دست و پنجه نرم می نمود و با آنان به مناظره می پرداخت.

او در بحث ها و گفتگوهایی که بین آنها در می گرفت، می گفت: «ما به همان اندازه که با شاه مخالفیم با شما (مارکسیست ها) هم مخالفیم... چون شما برای مارکس مبارزه می کنید و ما برای خدا، راه ما و شما دو مسیر جداگانه است. هم رژیم شاه و هم شما با ما دشمن هستید و روزی از پشت به ما خنجر خواهید زد و اگر دستتان برسد ما را تکه تکه می کنید .»

پس از شدت‌گرفتن فعالیت های انقلابی ایشان، سرانجام در تیرماه سال 1353 ساواك او را دستگیر و در ضمن بازرسی از منزل وی به تعداد زیادی اعلامیه دست یافت و در زندان، درخصوص این اعلامیه‌ها و نیز ارتباط با امام‌خمینی(ره) از ایشان بازجویی شد و مامور ساواك در پایان گزارش بازجویی خود چنین نظریه داده است: «در مجالس مذهبی به هنگام بیان احكام اسلامی از فرصت استفاده و اعمال خلفای بنی‌امیه را با وضع روز تشبیه نموده و بدین‌ترتیب اقدامات و اصلاحات حكومت پهلوی را تخطئه و با توسل به شواهد تاریخی مردم را نسبت به هیات حاكمه بدبین و علیه دولت تحریك نموده است».

در تاریخ پنجم آبان ماه 1353 به دلایل فوق ایشان دادگاهی و محکوم به زندان شد. شهید غفاری روانه زندان قصر شد .

هر روز مورد شکنجه و آزار جسمی و روحی قرار می گرفت. اما روحیه شجاع و نترس او شکنجه گران را به شدت عصبی می کرد. او را به شدت مضروب ساخته بودند و تصمیم به قتل او داشتند.

دستگيري و حبس فرزندانش، همسرش و برادرش رنج و درد او را مضاعف بلكه چند برابر مي كرد. وی در مرقومه ای به فرزندش می گوید : علت اين همه گرفتاري ها، زنداني شدن ها، مبارزات با دولت جنايتكار خائن به دين اسلام و دخالت بي مورد او در مقدسات مذهبي و اجراي برنامه هاي ضد ديني دستگاه حاكمه است.

متن آخرين بازجويي كه عينا در روزنامه جمهوري اسلامي چهارشنبه 7 دي 1362  به چاپ رسيد و توسط ساواك انجام شده بود. به شرح زير است:

س: چرا به زندان آورده شديد؟

ج: نمي دانم

س: آيا قبلا به زندان آمده ايد؟

ج: نيامده ام ؛ آورده اند

س: نظر شما راجع به شاهنشاه آريا مهر چيست؟

ج: ايشان باكودتاي پدرشان سركار آمده اند و غاصبند؟

س: نظر شما راجع به حزب رستاخيز چيست؟

ج: اين حزب را شاه ساخته است و به مردم هيچ ربطي ندارد

و در پايان بازجويي اين جمله را نوشت:

« والراد عليهم كالراد علينا و الراد علينا كالراد علي الله و هو في حدالشرك. هم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم » .

در واپسین ملاقات با خانواده اش، به سختی با اعضای خونین و استخوان های خرد شده به پسرش می گوید: بالاخره دیدید که راه همین است؟ این راه را رها نکنید... پسرم روحانیت را رها نکن! من راضی نخواهم بود که شغل دیگری انتخاب کنی... مبادا که از این راه برگردی.

سپس رو به همسرش می کند و می گوید: «کتک خوردن ارثیه ای بود که ما از موسی بن جعفر «علیه السلام» به ارث بردیم. این ارثیه را حفظ کنید» .

مجاهد عظیم الشان پس از سالها تلاش، صبر و پايداري زندان و شكنجه عاقبت دعايش مستجاب شد و در غروب ششم دي ماه سال 1353 ش. در اوج مظلوميت اما سرافرازانه در محبس تنگ و تاريك و ظلماتي شاهي با دست و پاي شكسته و دندانهاي خرد شده و محاسن زخمي خونين به ديار ابديت شتافت .و روح بلندش پس از 13 سال تحمل زجر شكنجه به ملكوت اعلي پيوست.

ساواك دو روز پس از آن، خبر فوت ایشان را به خانواده وی اعلام و از آنان درخواست كرد كه بی‌سروصدا و بی‌آنكه به كسی چیزی بگویند برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش مراجعه كنند. اما خانواده غفاری از امضای برگه فوت خودداری نمود و لذا اداره امنیت مجبور شد به منظور تدفین مخفیانه، جنازه او را شبانه به قم بفرستد .

خانواده او بدنش را در تابوتی که کف آن پر از خون بود تحویل گرفتند. بدنی که سراسر آن جای کبودی، شکستگی، سوختگی و حفره ای در جمجمه بود که با پنبه پر شده بود.

طلاب و مردم قم از موضوع با خبر شدند و در تشيع جنازه با شكوه ايشان در صبح روز 7 دي ماه 1353 ش. شركت كردند و با فرياد غفاري ما كشته شد به خون خود آغشته شد پيكر مطهر اين اسوه مقاومت را از حرم حضرت معصومه عليه السلام تا قبرستان دارالسلام قم تشييع كردند .

 

 

 

ساواک در یکی از اسنادش ، شهید بزرگوار را چنین توصیف می نماید :

تاریخ: 1/7/53

شماره: 501 ستاد بزرگ ارتشتاران

الف- مشخصات متهم: غیرنظامی حسین غفاری، فرزند عباس، دارای شناسنامه شماره 2925 صادره از آذرشهر متولد 1299، شغل امام جماعت مسجد الهادی، مسلمان، تبعه ایران، متأهل، ساکن تهران، بدون پیشینه کیفری، بازداشت از تاریخ 18/4/53 تاکنون. ب- موضوع اتهام: اقدام علیه امنیت کشور.

ج- نتیجه تحقیقات و دلایل اتهام: برابر محتویات پرونده نامبرده بالا به اتفاق فرزندش هادی غفاری در منابر مختلف مطالبی علیه مصالح کشور ایراد و ضمن سخنرانی ها در مساجد تهران و شهرستان ها و طرفداری از روحانیون مخالف دولت اقدامات و اصلاحات کنونی کشور را با زمان معاویه مقایسه نموده و چنین نتیجه گرفت که در حال حاضر وضع فعلی حکومت ایران با زمان معاویه تفاوتی ننموده و احتیاج است که از طرف جوانان افرادی چون امام حسین(ع) به پا خاسته و وضع امور کشور را به دست گیرند. نام برده به همین مناسبت توسط مأمورین انتظامی دستگیر و با قرار تأمین بازپرسی شعبه 5 دادستانی ارتش بازداشت می گردد. متهم در تحقیقات معموله بیان داشته که مطالب حاد را شخصاً ترجمه و عیناً ایراد نموده است.

دلایل اتهام: 1-اعتراف متهم در برگ 44 پرونده 2-کشف کتب و اعلامیه های مضره در برگ 4 پرونده 3-نظریه ضابط در برگ 47 د- نوع بزه و انطباق آن با قانون: بزه از درجه جنحه محسوب و عمل ارتکابی از ناحیه متهم منطبق است با ماده 5 قانون مجازات مقدمین علیه استقلال و امنیت مملکتی مصوب خرداد ماه 1310 که به استناد ماده مذکور کیفر متهم مورد تقاضا است. هـ تاریخ و محل وقوع بزه: 18/4/53، تهران دادیار دادستانی ارتش، سرگرد قضایی یدالله قیاسی 31/6/53

 

هادي غفاري دوران پس از شهادت پدر بزرگوار خود را با ذکر خاطره ای از مرحوم آیت الله طالقانی چنین ترسیم می کند :

در سال‌هايي که مبارزات پدر بنده جدي شده بود، رابطه ايشان با مرحوم طالقاني در طول دوران مبارزات بسيار زياد شده بود و حضور ايشان در کنار آيت‌الله طالقاني، حضوري بسيار چشمگير بود. پس از شهادت آيت‌الله غفاري نيز اين رابطه، ميان ما و آيت‌الله طالقاني ادامه داشت.  هنگامي که من به همراه خانواده، پس از شهادت آيت‌الله غفاري از قم به تهران آمديم و به تهران رسيديم، فرداي آن روز تمامي خانه ما را محاصره کردند؛ به گونه‌اي که هيچ‌کس حق ورود و خروج نداشت و حتي عمو و عموزادگان من را به خانه ما راه ندادند؛ در اين فرصت حجت‌الاسلام مقدس‌تبريزي، دايي بنده که پيرمردي متدين و روحاني بودند نيز در خانه ما بودند اما ماموري آمد و ايشان را نيز از منزل ما بيرون کرد.

در آن زمان تمامي کوچه ما را بسته بودند و امکان عبورومرور از اين کوچه تنها براي همسايگان و صاحبان خانه‌هاي اطراف فراهم بود. حتي هيچ‌کس نمي‌توانست در نزديکي خانه ما بايستد و تجمع داشته باشد چرا که گارد ويژه شاه، تمامي خياباني که با عنوان 15متري پمپ بنزين قاسم‌آباد شناخته مي‌شد - و بعدا به شهيد غفاري تغيير نام داد – را بسته بود. ما در خانه نشسته بوديم و من و مادرم نيز مصمم بوديم که گريه نکنيم چراکه در راهرو، ايوان و حياط منزل ما پليس وجود داشت. در همين زمان و در حالي که يک سرگرد در کنار در ورودي حياط حضور داشت، ديديم که صداي در خانه مي‌آيد. من رفتم تا در را باز کنم اما سرگرد به من گفت: «آقاي غفاري بفرماييد داخل.» با اين حال صداي در زدن ادامه داشت. من با صداي بلند فرياد زدم تا ببينم چه کسي پشت در است.

 در همين زمان يک صداي آهنگين بلند شد که « من هستم؛ سيد محمود طالقاني» سپس او با عصايي که در دست داشت، دو، سه بار ديگر به در زد و افسري که پشت در بود، از روي اجبار در را باز کرد. اين افسر ابتدا به صورت محترمانه گفت: «حاج آقا وارد نشويد!» اما مرحوم طالقاني عصاي خود را بلند کرد و با قاطعيت گفت: «برادر من را کشته‌ايد و حالا اجازه ورود به خانه او را نمي‌دهيد؟» هنوز آهنگ اين صدا در گوش من است که به آن سرگرد کريه المنظر مي‌گفت: «من سيد محمود طالقاني هستم. با بزرگانت تماس بگير تا به تو بگويند من چه کسي هستم! کنار برو تا داخل خانه برادرم شوم.» مرحوم طالقاني به هر رو وارد خانه شد و در اتاق اندروني خانه نشست و من نيز کنار ايشان نشستم.

مرحوم طالقاني هنگامي که خواهر، مادر و برادر من نيز به جمع ما اضافه شدند، همانند يک مداح براي ما روضه خواند؛ انگار نه انگار که ايشان آيت‌الله طالقاني، قهرمان بزرگ مبارزاتي است. بلکه ايشان در يک سطح عادي و به‌صورت خودماني براي ما روضه خواند، تا جايي که حتي من شعرهايي که ايشان مي‌خواند را نيز به ياد دارم: «به شب‌نشيني زندانيان برم حسرت / که نقل مجلسشان دانه‌هاي زنجير است» ما تا آن زمان نمي‌دانستيم که مرحوم طالقاني به جز تيپ مبارزاتي، چنين صداي رسا و فصيحي دارند. سپس مرحوم طالقاني خطاب به خانواده ما گفت: «با اين جمعي که در خانه و اطراف منزل شما هستند برخورد تندي نداشته باشيد و مراقب اوضاع باشيد چراکه اين جماعت به هيچ‌کس رحم نمي‌کنند. بايد مراقب باشيد تا اين وضعيت نيز به‌آرامي بگذرد.» مرحوم طالقاني همچنين مادر بنده را دلجويي دادند که «شهيد غفاري اگر همسر شما بودند، برادر من بودند و با شهادت ايشان من يکي از بازوهايم را از دست دادم. انشاءالله که پيروزي با ماست» .

با وجود آنکه ماموران در راهرو بودند و صداي ما را مي‌شنيدند اما مرحوم طالقاني با صدايي بلند خطاب به ما گفتند « اين افراد دشمن شما هستند و نبايد صداي گريه شما را بشنوند يا اشک شما را ببينند. همچنان مثل شوهرتان استوار بمانيد.» در آن ديدار فردي به نام مرحوم حاج حسين پياده نيز حضور داشت که ايشان نيز غالبا مرحوم طالقاني را همراهي مي‌کردند. هنگامي که مرحوم طالقاني از اتاق خارج مي‌شد مقدار زيادي پول در زير پتوي خانه ما گذاشت و به مادر من گفت: «آقا هادي منزل ما را بلدند. اين پول را خرج کنيد و به نيمه که رسيد، مجددا آقا هادي را بفرستيد تا به ايشان پول بدهم. اگر هم بيشتر نياز داشتيد بگوييد». ايشان همچنين در هنگام خروج از منزل بار ديگر تاکيد کردند: «مبادا در اين خانه صدا و شکوه‌اي بلند شود! ما دشمن را با اين خون به زانو درمي‌آوريم.» بعد از آن روز من چندين‌بار به منزل آيت‌الله طالقاني رفتم. از آنجايي که در هنگام حضور پدرم در زندان بدهي سنگيني بر خانواده ما وارد شده بود، مرحوم طالقاني چندين‌بار درباره سرنوشت اين بدهي از من پرس‌وجو کردند اما در نهايت مادر من اجازه نداد که براي دريافت پول به منزل آيت‌الله طالقاني بروم.

از آنجاییکه شهید غفاری در ادبیات فارسی تبحر خاصی داشتند ، این یادنامه را با غزل زیر که در دوران زندان سروده اند به پایان می بریم :

 

عاشق چو رو به کعبه صدق و صفا کند

احرام خود ز کسوت صبر و رضا کند

در پیش راه بادیه گیرد، غریب وار

ترک عشیره و بلد و اقربا کند

از صدق چون قدم بنهد در فنای عشق

اول به پای دوست سر و جان فدا کند

آن جا که موقف عرفات محبت است

بر جای سنگریزه سر از کف رها کند

آن گاه دست و روی بشوید ز خون خویش

برخیزد و نماز شهادت ادا کند.

موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی 

نظرات خوانندگان:
 
چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

 
 استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir